بسم الله
 
EN

بازدیدها: 12

رهيافت جرم شناسي و بزه ديده شناسي به تروريسم- قسمت اول

  1397/9/15
خلاصه: تحليل جرم شناختي تروريسم

نزديک به سي سال است که از من دعوت مي شود تا در همايش  هاي مختلف علمي جنبه جرم شناسي پديده تروريسم را تشريح کنم که گاه از نزديک ( چه در منطقه بريتاني واقع در شمال غرب فرانسه، چه در منطقه باسک واقع در جنوب غربي فرانسه و چه در منطقه خاورميانه) شاهد آن بوده ام . اما هر بار اين پرسش براي من مطرح مي شود که : تحليل ، بررسي و تبيين پديده غير قابل توضيح و دشواري چون تروريسم به چه کار مي آيد و چه فايده اي دارد؟

چگونه وچرا بايد براي تبيين جدي و در صورت امکان علمي رفتارهايي چون اعمال تروريستي که با قوانين  بشريت بي اندازه مغاير هستند اقدام کرد؟ آيا تلاش بر اي درک ] اين پديده [ تا اندازه اي به معناي قبول و حتي تأييد آن چيزي نيست که در درون خود ما نمي تواند واکنشي جز طرد و رد برانگيزد؟

ويژگي خاص تروريسم هم همين داست که عمل غير انساني ر ا به عمل وصف نشدني تبديل مي کند چنانکه حقوقداني که د رمقام ارائه تعريف مناسبي براي آن است تعريف ديگري جز اين که : « تروريسم ... با استعمال و کاربرد  ترور... مشخص مي شود». پيدا نکرده است ناگفته پيداست که ارائه تعريفي درست از تروريسم يک ضرورت حقوقي است اما اين يک مأموريت غير ممکن نيست ؟ (1)

در اين خصوص دست کم هشت معاهده بين المللي وجود دارد که در چارچوب سازمان ملل متحد تصويب شده است به اين معاهدات بايد کنوانسيون هاي منطقه اي همچون کنوانسيون هاي شوراي اروپا و نيز قوانين ملي ( داخلي) را افزود . اما در اين راه همه آنها شکست خورده اند. باري در نظام هاي سياسي مردم سالار، اصل قانوني بودن ارائه تعريفي حتي المقدور دقيق از اعمال تروريستي را به منظور حصول اطمينان از  مجازات عادلانه  آنها حکم مي کند. 

تعريف آنچه را که افراد به طور شهودي ( مکاشفه اي ) احساس مي کنند از نظر حقوقي دشوار است. همانند همه اشکال  بزهکاري گروهي، از قديمي ترين آنها گرفته تا جديدترين اين اشکال چه کشتار دسته جمعي (ژنوسايد) جنايات جنگي يا جنايات عليه بشريت و چه امروز بزهکاري سازمان يافته که تدوين کنندگان معاهدات بين المللي و نيز قانونگذار ملي جملگي در مورد اصل و کيفيت مجاز آنها تقريباً موافقند ليکن وقتي  نوبت به محتواي تعريف اين جرايم مي رسد، اختلاف نظرهاي زيادي بروز مي کند.

ما اصل را بر اين خواهيم گذاشت که مشکلات موجود بر سر راه بررسي حقوقي تروريسم ، از عدم کفايت توسل به تحليل جرم شناسي (و استفاده از يافته هاي آن درباره) اين پديده ناشي مي شود . بدين ترتيب فرضيه پژوهش حاضر مشخص مي شود: به موجب اين فرضيه « تحليل جرم شناسي پديده تروريسم منجر به گشايشي براي ارائه تعريف حقوقي آن مي گردد».

براي بررسي درستي و وجاهيت  اين فرضيه، اعمال قواعد روش شناختي مبنا در جرم شناسي عمومي ضروري به نظر مي رسد قاعده نخست از قواعد مزبور به هنگام تحليل يک جنبه از پديده جنايي عبارتست از اعمال قاعده « سطوم تفسير»(2)  که ما را ناگزير از تفکيک بزه، بزهکار و بزهکاي از يکديگر مي کند.تسري اين قاعده به بحث حاضر يعني تروريسم ما را به ترتيب به مطالعه ترور (I)  تروريست  (II) و تروريسم  (III) هدايت مي کند.

الف-  ترور

تعريف هاي مشابه و تکراري (3) از تروريسم به عنوان شيوه اي که مشتمل است بر توسل به ترور بسيار به ندرت منجر به تحليل خود ترور شده است. هکر ترور را « استفاده از ابزار سلطه، يعني ارعاب توسط قدرتمندان»(4) تعريف کرده است . اين عبارت همان انشايي است که نويسندگان قانون جزايي فرانسه در ماده 1-421 براي تعريف تروريسم انتخاب کرده اند. « اقدام فردي يا جمعي که هدف آن، اخلال شديد در نظم عمومي از طريق ارعاب يا ترور است تروريسم محسوب مي شود». چنين تعاريفي با استفاده از واژه هاي مترادفي که به نوبه خود روشن تر از بقيه نيستند در واقع منجر به جابه جايي مسأله مي شود. حداکثر مي توان همانطور که استاد ژرژلواسور به درستي متذکر شده است تصريح کرد که ترور متمايل به توليد آثاري فيزيو لوژيک، جسماني و روان شناختي است.(5)

به نظر مي رسد که تحقيق در باره معناي ترور به ما اجازه ميدهد  تا خصيصه گمراه کننده ناشي از جنبه هاي متنوع تروريسم را پشت سر گذاريم.  با اين وجود درک پديده شرط اوليه تحليل آن و بنابراين شرط مقدماتي عملي ساختن واکنش اجتماعي متناسب عليه پديده محسوب مي شود. حال آن که در قلمرو تروريسم اتخاذ رويه يا رفتار حاکي از درک اغلب به عنوان رويه اي حاکي از تأييد آن تلقي مي شود. به طور کلي انسان از فقدان عينيت علمي به بعضي مطالعات شگفت زده مي شود که در آنها شيفتگي و دلزدگي نسبت به پديده تروريسم در کنار هم ديده مي شود.

ويژگي خاص ترور احتمالاً در همين نقطه قرار دارد. قدرت تروريسم در واقع قابليت اين پديده در برانگيختن خيال پردازي هاي فردي يا جمعي با حمله به نمادهايي است که هدف آن از کنار انداختن عقل (و اقدام هاي عاقلانه) از طريق بروز واکنش  هاي غريزي احساسي (از سوي مسؤولان) است.

 در روابط بين افراد و گروه ها، توسل به ترور همچون يک استراتژي ( راهبرد) انقطاع متجلي مي شود. به همين دليل ، با طرح بحث در قلمرو آسيب شناسي ارتباطات (بين اشخاص) است که تبيين ترور به عنوان پربارترين نحوه تحليل تجلي پيدا مي کند. از اين منظر مي توان دو گروه را مطرح کر : ترور نوع يا شکلي از زبان است ( الف) اما ترور نازل ترين شکل زبان است ( ب ).

  الف- ترور به عنوان شکلي از زبان 

 اين ادعا که ترور يک شکل از زبان است ممکن است ابتد ائاً جسورانه به نظر آيد. بدون اين که وارد جنبه هاي مختلف زبان شناسي مدرن(6) بشويم که آورده هاي آن ممکن است در جرم شناسي باليني مفيد و مؤثر واقع شود، ذکر چند نکته ساده کافي است تا جهت تحليل پيشنهادي ما مشخص شود. يک زبان هم يک شيوه بيان و هم يک شيوه ارتباط محسوب مي شود که ممکن است  اشکال مختلفي به خود گيرد: زبان گفتاري، زبان نوشتاري، زبان موسيقيايي، زبان اندامي ( بدني) که اشکال آن گاه با يکديگر ترکيب مي شوند. ( آواز ، رقص، لال بازي) گاهي حرکات يک يا چند اندام بدن بر معناي   يک واژه تأکيد مي کند يا آن را تعديل  مي نمايد. همانطور که گيومه مورد استفاده در بيان نوشتاري معاصر، در مقام جبران فقير شدن واژه ها واصطلاحات است. 

در يک جامعه انساني متمدن، زبان از واژه ها تشکيل شده است. تنظيم و آرايش آها يک زبان را تشکيل مي دهد  که هدف آن تسهيل تبالادت بين افراد است.زبان بيان يک نياز فيزيکي، روان شناختي ، فرهنگي و حتي براي بعضي ها –اقتصادي است: ارتباط برقرار کردن مستلزم وجود اراده تبادل است که به طور ساده و مختصر در داد و ستد بيان مي شود. بدني منظور، بايد قادر به متقاعد کردن و فريفتن بود. امري که مستلزم دروغ گفتن براي کتمان واقعيت وقابل قبول وانمود کردن آن براي ديگري نيز هست. اين موضوع دقيقاً آن چيزي است که استعاره زبان از وپ افسانه نويس يوناني به خوبي مطرح مي کند.

وقتي کلمات قدرت و توانايي متقاعد کردن و حفظ گفتگو را ندارند يا اين که آن قدرت را ديگر از دست داده اند در آن صورت است که  اشکال نازل زبان ابراز وجود مي کنند. موجود انساني که مي گويند با کلام ( وبه عقيده بعضي  ها از طريق کلام الهي ) وجود دارد . تا بدان جا تنزل مي کند که  براي تحت تأثير قرار دادن  مخاطب با استفاده اجمالي از احساسات خود مانند ترس، دلهره، احسان يا ترحم به جايگزين هايي متوسل مي شود. بدين سان است که زبان ضعف را که با گريه ، سکوت يا انزوا گزيني(7) متجلي مي شود در برابر زبان زور قرار مي دهند. يعني فرياد، تهديد، ضرب و شتم ، خشونت، ترور . چنين  تحول تدريجي در توسل به خشونت؛ گزاره دوم ما که ترور را نازل ترين شکل زبان تلقي مي کند توجيه مي نمايد.

ب- ترور به عنوان نازل ترين شکل زبان 

 تحليل ساز و کار ترور ما را ناگزير از پذيرفتن اين واقعيت مي کند که در برابر « نازل ترين شکل زبان » قرار داريم. هدف فقط اين نيست که از طريق اين اصطلاح فرآيند را با توصيف تحقيرآميز اين شيوه بيان ، تقبيح کنيم بلکه منظور تأکيد بر زوال تدريجي يو مرحله اي يک شيوه ارتباط است که به سوي شيوه هاي ابتدايي بيان تنزل مي کند.

1-خصيصه آسيب شناسي زبان ترور با تکنيک گروگان گيري که منجر به مثلثي شدن(8) زبان مي شود کاملاً تجلي پيدا مي کند. به دليل فقدان ارتباط مستقيم ممکن بين گروگان گيران و قدرتي (دولتي ) که مي خواهند وادار به تسليم نمايند ارتباط در باره آزاد سازي گروگان، از طريق شخص ثالثي برقرار مي شود که مأمور رد و بدل کردن پيام-ها در دو جهت است. با گذشت زمان، واسطه موفق به برقرار گفتگوي مستقيم بين گروگان گيران و قدرتي ( دولتي) مي شود که مي خواهند بر آن فشار وارد کنند. در اين صورت زمينه مذاکره اي فراهم مي آيد که هدفش دست يافتن به توافقي است که نتيجه آن غالباً به معناي برقراري گفتگوي دو جانبه است.در اين خصوص، کافي است به شرط هاي مقدماتي فکر کنيم که در مذاکرات بين المللي غالباً در باره آرايش  شکل ميزي که مذاکره کنندگان بايد بر سر آن بنشينند مطرح مي شو د. چه بحث ها، گفتگوها، و مشاجراتي که قبل از رسيدن به ميزگردها و نشستن دور آنها در نمي گيرد!

2-تنزل زبان ترور در تشديد کارکرد نمادين زبان پياده مي شود در صفحات قبل از نظر جرم شناسي ، به اعتبار نسبي مطالعات تک نگارانه اشکال مختلف تروريسم اشاره شد . دقيقاً وقتي به دنبال وجه مشترک بين اشکال متنوع ترور هستيم با شگفتي در مي يابيم که همه  آنها نمادي ترين مظهر يا تجلي قدرت (دولتي) را به عنوان آماج برمي گزينند که مي خواهند آن را مجبور کنند وتحت فشار قرار دهند.

هواپيما ربايي جاي دزدي دريايي را گرفته است زيرا پرچم (يک هواپيما) نماد قدرت کشور مربوط است . در گذشته کسي که بر درياها سلطه داشته در واقع بر جهان تسلط پيدا مي کرده است.امروز کسي که بر فضا جنگ ستارگان سلطه پيدا مي کند در واقع بدين سان سرکردگي و سلطه خود را بيان مي کند.  نشانگان ايکار (9) خيال پردازي هاي قدرت را تغذيه مي کند. با تسلط پيدا کردن بر يک هواپيما  که حامل پرچم دشمن است تروريست ها اين احساس را در خود مي-يابند که دارند به جهانيان اين تصوير را القاء مي کنند که کل کشور صاحب آن پرچم را به اشغال خود در آورده اند.

بدين سان است که پس از کشتي ها ( مانند ربودن  کشتي هاي سانتامارا و آکيله لااُرو) وهواپيماها ، سفارت خانه ها و دپيلمات ها در خارج و سربازان ، مأموران پليس و قضات در داخل کشور، امروز روزنامه نگاران  که رسانه  دولت ها و نماد ارتباطات آنها هستند . به عنوان بيشترين آماج هاي تروريست ها توجيه و تبيين مي شود. بالاخره اين که جهاني شدن اقتصاد به حمله به مرکز تجارت جهاني (10) ( برج هاي دو قلوي نيويورک در آمريکا ) منجر شد.

به ويژگي نمادين آماج ها، بايد خصيصه نمادين وسايل به کار برده شده در ترور را افزود. چگونه مي شود در توسل به سوء قصد با استفاده از مواد منفجره همزمان توسل به قدرت مرموز باروت را نديد؟ چگونه و با چه چيزي بهتر مي توان نازل شدن زبان را از طريق اصطلاح ديگري غير از اصطلاح  « به سخن در آوردن باروت »  که مترادف با شکست مذاکره و مصالحه است بيان کرد؟

با مروري بر اشکال مختلف تروريسم ، مي توان به خيال پردازي ها، تصورات واسطوره هاي مدفون در ناخودآگاه مردم به آساني پي برد که از طريق عناصر طبيعي يا مواد ، به عنوان نمادهاي قدرت، بيان مي شود.به باروت و فضا که در بالا به آن اشاره شد بايد آب ( تهديد اقليت هاي هلندي در جزاير مولوک مبني بر شکستن سدهاو.. ) يا آتش ( حريق عمدي مجلس آلمان توسط نازي ها) که هر دو تطهير کننده هستند طلا ( باج ) نمادقدرت و زور (اسطوره اکسير کيميا) (11) بالاخره امروز، اتم( تهديد عليه نيروگاه هايي هسته اي ) را افزود.

تمام اين عناصر و وسايل که ترور از آنها تغذيه مي شود حامل نگر-ش هاي آخر زمان و پايان دنيا هستند که در گذشته در خدايان  (ژوپيتر(12) ، نپتون(13)، ائول(14)) عينيت پيدا مي کرده است و امروز بر اساس شيوه اي نمادين توسط آن دسته از افراد متجلي مي شود که با انهدام خود نااميدانه ترين نوع بيان يک گفتگوي غير ممکن را ابراز مي دارند : مانند خودسوزي بُنرهاي ( روحانيون ) بودايي، عمليات انتحاري در قالب عقيدتي –سياسي – ديني، اعتصاب غذا و غيره، تروريست ها با انتخاب نمايش خشونت براي بيان خواسته هاي خود درواقع از ترور نازل ترين شکل زبان را به وجود مي آورند. اما از آنجا که زبان بيان شخصيت محسوب مي شود لازم است به سطح دوم تفسير و تحليل يعني تروريست نيز پرداخته شود.



-------------------------------
1- Eric Hugues .La notion de terrorisme en droit intermational :en quele dune  definition juridique, J.D.I 2002 .p.753 et S, P.Mertens , L,introuvable acte de terrorisme , U.L.B .,1994 ,p . 27 et s, R.Ottenhof , Le droit penal francais a l epreuve du terrorisme. In Rev , Sc .Crim, 1987 .p .607  er s, M.H Gozzi ,Le terrorisme essaie dune etude juridique. These . Toulouse , 1997 : M.L. Cesoni .Terrorisme et involution  democratiques , in Rev , Dr . Pen .Crim .2002 .p.141  et S.
2- براي اطلاعات بيشتر در مورد سطوح سه گانه تفسير پديده مجرمانه ر. ک نجفي ابرند آبادي( غ. ح) 
3 - ِDefinitions  tautologiques   تعريف همان گويانه 
4 -F.Hacker ,Terreur et  Terrorisme, Ed, Flammarion , 1979 , p. 21.
5 -G. Levasseur .Les  aspects  repressifs du terrorisme internatiomal , pedone . 1978 ,p .63.
6- L a linguistiqu modeme
7- همچون کودکي که براي جلب توجه ديگران به خود قهر مي کند.
8- Triangulation du langage.
9- در اسطوره شناسي يوناني ايکار  موجودي است که به شکل پرنده موفق به پرواز  اوج گرفتن در آسمان شده است . امروز هر شخصي که خيال  پرواز در سر مي پروراند  را داراي سندرک  ايکار مي پندارند.
10- Worid Trade cemter.
11- Mythe de la pierre philosophte
12  - خداي آسمان روشنايي و تندر در اسطوره شناسي -رُمي.
13 - خداي آب و دريا در اسطوره شناسي - رُمي.
14 - خداي باد در اسطوره شناسي - يوناني .




نويسنده: رنالد آُتنف -استاد ممتاز دانشگاه ( فرانسه ) ، معاون انجمن بين المللي حقوق  کيفري  (AIDP) معاون موسسه عالي بين المللي  علوم جنايي ( سيراکيوز ايتاليا) وابسته به  AIDP و مدير مسئو ل مجله بين المللي حقوق کيفري 
برگردان : علي حسين نجفي ابرند آبادي 






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان