بسم الله
 
EN

بازدیدها: 830

گرايش هايي نو در جرم شناسي انگليس و آمريکاي شمالي- قسمت دوم (قسمت پاياني)

  1397/9/9
قسمت قبلي


جرم شناسي راديکال يا جرم شناسي انتقادي

جرم شناسي راديکال ، بر خلاف طرز تلقي بر چسب زني که در سالهاي 1960 حاکم بود ، گرايش حاکم جرم شناسي سالهاي 1970 است ، که هم اکنون در گسترش و شکوفايي کامل است . اين جرم شناسي ، در واقع حدود 1970 در آمريکا و انگلستان پديدار شد . دژ اين جرم شناسي جديد همان مدرسه جرم شناسي برکلي در آمريکا است با افرادي مانند هرمان و ژوليا شويند ينجر و بويژه توني پلت .

هواداران اين مکتب در « اتحاديه جرم شناسان راديکال » که نشريه تازه اي بنام « جرم و عدالت اجتماعي » منتشر ساخته است متشکل شده اند .

اين جنبش به مدرسه جرم شناسي مونترال هم سرايت کرده است که در آن اقليتي از استادان به رهبري دوشيزه ماري اندره برتران توانسته اند بخشي آموزشي به نام « اجتماعي ـ سياسي » ايجاد کنند . در اين رابطه ، در انگلستان چندين نام به شهرت دست يافتند که در بين آنان از تايلور ، والتون ، و يانگ نويسندگان کتاب جالب « جرم شناسي نوين يا نظريه اي اجتماعي درباره کج روي » مي توان نام برد . در اين کتاب نويسندگان با انتقاد از نظريه هاي موجود درباره جرم ، انحراف و کنترل اجتماعي ، يک الگوي شکلي را براي تشريح و توضيح انحراف پيشنهاد مي کنند . جرم شناسان راديکال براي اين پيشنهاد در « کنفرانس ملي انحراف » به دور هم جمع شدند . اين جنبش به علاوه ساير کشورهاي اروپايي را در بر گرفت که در آنها تشکيلات خاصي ، جرم شناسان معترض را در درون خود گرد هم آورده بود . همچنين مي توان به اين جريان فکري ، کارهايي چون کتاب ميشل فوکو به نام « مراقبت و مجازات » را پيوند داد .

مي توان ريشه هاي تهيه و تدوين اين گرايش جديد جرم شناختي را در دو پديده جستجو کرد . از يک طرف مبارزات سياسي انجام شده در آمريکا بوسيله جنبشهايي چون جنبش حقوق اجتماعي ، جنبش ضد جنگ ، جنبش دانشجويي و غيره ، همچنين نوشته هاي شرکت کنندگان در اين مبارزه چون آنجلا ديويس ، الدريج کلور ، مالکوم ايکس ، و غيره . ولي از طرف ديگر بايد کشف و بازيابي مارکسيسم توسط روشنفکران انگلوساکسون را هم به حساب آورد .

اين پديده ها ، پيدايش اگر نه يک نظريه متشکل ، حداقل يک گرايش مشترک روحي را نزد جامعه شناسان مختلف در جرم شناسي و ساير زمينه ها باعث شد .

براي درک شاخه هاي بزرگ جرم شناسي راديکال ، مي توان همانطوري که هواداران همين جرم شناسي استناد مي کنند ، به اين جمله مائوتسه تونگ رجوع کرد : « فلسفه مارکسيسم مهمترين مسئله را درک قوانين دنياي خارجي ( عيني ) و در نتيجه امکان تشريح اين دنيا نمي داند ، بلکه در اجراي شناخت اين قوانين براي تغيير جهان به گونه اي فعال مي داند » . بدين گونه جرم شناسي راديکال خود را در عين حال هم يک جرم شناسي توضيحي مي داند و هم يک جرم شناسي مبارز که تايلور ، والتون و يانگ آن را « جرم شناسي ه