بسم الله
 
EN

بازدیدها: 14

منشأ ديدگاه هاي غلط در مورد زن

  1397/9/8
خلاصه: مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت کرده که مرد و زن دو فرد، از يک نوع و از يک جوهرند، جوهرى که نامش انسان است، چون تمامى آثارى که از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است .....

مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت کرده که مرد و زن دو فرد، از يک نوع و از يک جوهرند، جوهرى که نامش انسان است، چون تمامى آثارى که از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت، شجاعت، علم، خويشتن دارى و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است)، آن هم بدون هيچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشترکه (نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن)، از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت، باعث آن نمى شود که بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست.

با اين بيان روشن مى شود که رسيدن به هر درجه از کمال که براى يک صنف ميسر و مقدور است براى صنف ديگر نيز ميسر و ممکن است و يکى از مصاديق آن استکمال هاى معنوى، کمالاتى است که از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى شود، با اين بيان کاملا روشن مى شود که در افاده اين بحث، بهترين کلام و جامع ترين و در عين حال کوتاه ترين کلام همين آيه 195 سوره آل عمران: «انى لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض"؛ (آل عمران/آيه 195)؛ «من عمل هيچ عاملي از شما را، اعم از مرد يا زن تباه نمي کنم. شما از يکديگريد»، است و اگر خواننده محترم اين کلام را با کلامى که در تورات در اين باره وارد شده مقايسه کند برايش روشن مى گردد که قرآن کريم در چه سطحى است و تورات در چه افقى.

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسيار گشتيم (من با کمال توجه بسيار گشتم)، تا بدانم از نظر حکمت و عقل جرثومه شر يعنى جهالت و حماقت و جنون چيست، و کجا است؟ ديدم از مرگ بدتر و تلخ تر زن است که خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهايش قيد و زنجير است تا آنجا که مى گويد من در ميان هزار نفر مرد يک انسان پيدا مى کنم، اما ميان هزار نفر زن يک انسان پيدا نمى کنم. بيشتر امتهاى قديم نيز معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذيرفته نيست، در يونان قديم زن را پليد و دست پرورده شيطان مى دانستند، و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند که زن داراى نفس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه کنگره اى تشکيل شد تا در مورد زن و اينکه آيا زن انسان است يا خير بحث کنند، بعد از بگو مگو ها و جر و بحث هاى بسيار، به اين نتيجه رسيدند که بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلکه انسانى است مخصوص خدمت کردن بر مردان، و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى شد، و خواننده عزيز اگر در اين باب به کتابهائى که درباره آراء و عقايد و آداب ملت ها نوشته شده مراجعه کند به عقايدى عجيب بر مى خورد.

قرآن با کمال صراحت در آيات متعددى مى فرمايد، که زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم. قرآن درباره آدم اول مى گويد: «يا أيها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء و اتقوا الله الذي تسائلون به و الأرحام إن الله کان عليکم رقيبا» (نساء/ آيه 1)؛ «همه شما را از يک پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم». 

درباره همه آدميان مى گويد: «خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»، (سوره نساء، سوره نحل و سوره روم). در قرآن از آنچه در بعضى از کتب مذهبى هست که زن از مايه اى پست تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينکه به زن جنبه طفيلى و چپى داده اند و گرفته اند که همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده، اثر و خبرى نيست. بر همين اساس در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يکى از نظريات تحقير آميزى که در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى به جا گذاشته است اين است که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمى خيزد، زن شيطان کوچک است. مى گويند در هر گناه و جنايتى که مردان مرتکب شده اند زنى در آن دخالت داشته است. مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است که مرد را به گناه مى کشاند. مى گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است که مردان را مى فريبد. شيطان زن را وسوسه مى کند و زن مرد را. مى گويند آدم اول که فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود. شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولى هرگز نگفته که شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى کند و نه او را از حساب خارج مى کند. قرآن مى گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سکنى گزينيد و از ميوه هاى آن بخوريد. قرآن آنجا که پاى وسوسه شيطان را به ميان مى کشد ضميرها را به شکل «تثنيه» مى آورد، مى گويد: فوسوس لهما الشيطان (اعراف/آيه 20)؛ «شيطان آندو را وسوسه کرد». «فدليهما بغرور» (اعراف/آيه 22)؛ «شيطان آن دو را به فريب راهنمايى کرد» و «قاسمهما انى لکما لمن الناصحين» (اعراف/آيه 21)؛ «شيطان در برابر هر دو سوگند ياد کرد که جز خير آنها را نمى خواهد».

به اين ترتيب قرآن با يک فکر رايج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقايايى دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شيطان کوچک است مبرا کرد.

يکى ديگر از نظريات تحقيرآميزى که نسبت به زن وجود داشته است، در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است. مى گفتند زن به بهشت نمى رود، زن مقامات معنوى و الهى را نمى تواند طى کند، زن نمى تواند به مقام قرب الهى آن طور که مردان مى رسند برسد. قرآن در آيات فراوانى تصريح کرده است که پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسى از يک زن بزرگ و قديسه ياد مى کند. از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى (ع) و عيسى (ع) در نهايت تجليل ياد کرده است. اگر همسران نوح (ع) و لوط (ع) را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذکر مى کند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نکرده است. گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد. قرآن درباره مادر موسى (ع) مى گويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم که کودک را شير بده و هنگامى که بر جان او بيمناک شدى او را به دريا بيفکن و نگران نباش که ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم (ع)، مادر عيسى، مى گويد: "کار او به آنجا کشيده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مى گفتند و گفت و شنود مى کردند، از غيب براى او روزى مى رسيد، کارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود که پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود، زکريا (ع) در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود". در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. کمتر مردى است به پايه خديجه (س) برسد، و هيچ مردى جز پيغمبر (ص) و على (ع) به پايه حضرت زهرا (ع) نمى رسد. حضرت زهرا (ع) بر فرزندان خود که امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.

اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حرکت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتى که اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغمبرى است که مرد را براى اين کار مناسب تر دانسته است.

يکى ديگر از نظريات تحقيرآميزى که نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت. چنانکه مى دانيم در برخى آيين ها رابطه جنسى ذاتا پليد است. به عقيده پيروان آن آيين ها تنها کسانى به مقامات معنوى نايل مى گردند که همه عمر مجرد زيست کرده باشند. يکى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى گويد: "با تيشه بکارت درخت ازدواج را از بن برکنيد". همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى دهند. يعنى مدعى هستند که چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر کنند و اختيار از کفشان ربوده مى شود و گرفتار فحشا مى شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى کنند، پس بهتر است ازدواج کنند تا با بيش از يک زن در تماس نباشند.

ريشه افکار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت، بدبينى به جنس زن است. محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى آورند. اسلام با اين خرافه سخت نبرد کرد. ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى کرد و گفت: «من اخلاق الانبياء حب النساء». پيغمبر اکرم مى فرمود: "من به سه چيز علاقه دارم: بوى خوش، زن، نماز".

برتراند راسل مى گويد: "در همه آيين ها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى شود مگر در اسلام. اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع کرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است".

يکى ديگر از نظريات تحقير آميزى که درباره زن وجود داشته اين است که مى گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنى ندارد. اسلام اصل علت غايى را در کمال صراحت بيان مى کند. اسلام با صراحت کامل مى گويد زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، همه براى انسان آفريده شده اند اما هرگز نمى گويد زن براى مرد آفريده شده است. اسلام مى گويد هر يک از زن و مرد براى يکديگر آفريده شده اند: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» (بقره/آيه 187)؛ «زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها». اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمى داند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يکى ديگر از نظريات تحقير آميزى که در گذشته درباره زن وجود داشته اين است که زن را از نظر مرد يک شر و بلاى اجتناب ناپذير مى دانسته اند. بسيارى از مردان با همه بهره هايى که از وجود زن مى برده اند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مى دانسته اند. قرآن کريم مخصوصا اين مطلب را تذکر مى دهد که وجود زن براى مرد خير است، مايه سکونت و آرامش دل اوست.

يکى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است که سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مى دانسته اند. اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى دانسته اند که نطفه مرد را که بذر اصلى فرزند است در داخل خود نگه مى دارد و رشد مى دهد. در قرآن ضمن آياتى که مى گويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر که در تفاسير توضيح داده شده است، به اين طرز تفکر خاتمه داده شده است. از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فکر فلسفى و از نظر تفسير خلقت، نظر تحقيرآميزى نسبت به زن نداشته است بلکه آن نظريات را مردود شناخته است.

بر اساس جهان بينى توحيدى، که «توحيد در خالقيت» از ارکان آن شمرده مى شود. «الله خالق کل شى ء» (رعد/ آيه 21)؛ «خداوند خالق همه موجودات است، و همه چيز مخلوق اوست»از سوى ديگر، بر اساس يک اصل ديگر توحيدى «خلقت و زيبايى» در همه موجودات پا به پاى هم، حضور دارند و هر چيزى در نيکوترين وضع آفريده شده است: «الذى احسن کل شى ء خلقه»؛. (سجده/ آيه 7)؛ «همان کسي که همه چيز را نيکو آفريد».

با توجه به اين دو نکته است که در ديدگاه انسان موحد، کسرى و نقصان، از آفرينش رخت برمى بندد، و در نظر او هر موجودى، از حداکثر ظرفيت کمال پذيرى برخوردار است، «صفت نسبى» مطرح مى گردد. از اين رو نه تنها از نظر جهان بينى، جايى براى «خلل و نقص» باقى نمى ماند، بلکه از نظر رفتار و برخورد نيز «تحقير» هيچ موجودى سزاوار نيست. مگر آنکه فردى در محدوده امور اختيارى، راه ناصواب را انتخاب کند و بر پيمودن آن اصرار ورزد. بر اين اساس تفاوتهاى جسمى و مادى بين زن و مرد، هرگز نمى تواند به عنوان «تفاوتهاى ارزشى» مطرح گردد و باعث «افتخار» و يا «تحقير» تلقى شود، بلکه هر يک از اين گروه، بر اساس «حکمت بالغه حق» و با توجه به مسؤوليت و نقشى که بايد داشته باشند در «کمال حسن» آفريده شده اند.

در بخش کمالات روحى و ارزشهاى انسانى نيز تفاوتى بين اين دو جنس وجود ندارد و راه کمال تا عالي ترين مراحل آن، بر روى هر دو باز است، و اين بحث را در دو قسمت بايد دنبال نمود:
1ـ استعدادهاى ذاتى
2ـ کمالات اکتسابى

قرآن کريم در هر دو زمينه گواه آن است که تفاوت و تبعيضى در کار نيست. توضيح آنکه: محور تعليم و تربيت جان انسانهاست و جان نه مذکر است و نه مؤنث، و اصلا زن و مردى در کار نيست، نه اينکه زن و مردى هست ولى با هم مساوى اند، پس:

اولا: زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيکر است نه جان و روح.

ثانيا: تعليم و تربيت و تهذيب و تزکيه از آن نفس است.

ثالثا: نفس غير از بدن است، اگر جسم نقشى در انسانيت انسان مى داشت، سخن از مذکر و مؤنث در بين بود و اين بحث جا داشت که آيا اين دو صنف، مساوى اند يا متفاوت؟ ولى اگر حقيقت هر کسى را روح او تشکيل مى دهد، و جسم ابزارى بيش نيست (که گاه مذکر و گاه مؤنث است)، و روح نه مذکر است و نه مؤنث، قهرا بحث از تساوى زن و مرد يا تفاوت اين صنف، در مسايل مربوط به حقيقت انسان رخت برمى بندد.

به علاوه آياتى که مايه ارزش و فضيلت را بيان مى کند و مثلا علم و ايمان را ارزش مى شمارد و جهل و کفر را ضد ارزش معرفى مى کند. هيچ کدام از اين اوصاف مذکر و مؤنث را ندارد، لذا اين تقسيم نه در مسايلى که به «عقل نظرى» برمى گردد راه دارد، و نه در مسايل اخلاقى که به «عقل عملى» برمى گردد. مانند اراده، خلوص، صبر و توکل. زيرا آنکه عالم يا مؤمن است يعنى صاحب ارزش است جان است و جان نه مذکر است و نه مؤنث، از اين رو وقتى «صبر» مؤنث و مذکر بودن نداشت، «صابر» هم مذکر و مؤنث نيست و نبايد به فکر اين کلمه بود که يک جا مى گوييم «صابر»، و يک جا مى گوييم «صابرة»، چون تأنيث لفظى را نبايد در مسايل تحليلى راه داد. 

ممکن است برخى گمان کنند که قبول اصول فوق با برخى از مطالبى که در متون دينى آمده است ناسازگار است، مثلا حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مى فرمايد: «بهترين خصلتها و خويهاى زنان، بدترين خصلتهاى مردان است، «تکبر و ترس و بخل» چون وقتى زن متکبر باشد، مرد بيگانه را به خود راه نمى دهد و اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را نگهدارى مى کند و اگر ترسو باشد، از هر حادثه اى که پيش مى آيد کناره گيرى و احتياط مى کند.» (نهج البلاغه، کلمات قصار 234).

آيا مقصود حضرت اين است که از نظر اسلام دو گونه قالب گيرى براى روح مرد و زن وجود دارد و مرد در يک قالب «خلق و خوى» و زن در قالب ديگر بايد ساخته شود؟ در پاسخ بايد توجه داشت که اوصافى مثل «ترس، تکبر، بخل» گاه به عنوان يک حالت روانى مورد نظر قرار مى گيرد و گاه اين واژه ها در آثار هر يک از اين اوصاف به کار مى رود، چه منشاء روانى آن وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مثلا وقتى مى گوييم «فاطمه به زهرا مهربانى کرد» ممکن است، مقصود کار مهربانانه باشد، چه حقيقت مهربانى باشد و يا نباشد.

درباره اين اوصاف سه گانه نيز چنين است و به همين جهت اگر تکبر در برابر شخص متکبر، عبادت شمرده مى شود، بدين نظر نيست، که در برابر متکبرين، تکبر به عنوان يک حالت روحى (خودپسندى و خود بزرگ بينى)، پسنديده است و واقعا بايد چنين بود، بلکه در برابر متکبرين بايد رفتار متکبرانه داشت، پس در «التکبر مع المتکبر عبادة» تکبر به عنوان «خلق» توصيه شده است. در اين جمله نهج البلاغه نيز «تکبر» به عنوان يک ويژگى اخلاقى به طور کلى توصيه نشده است بلکه از زنان خواسته اند که در برابر مرد نامحرم رفتار متکبرانه داشته باشند.

اما درباره «ترس»، بدون شک شجاعت به عنوان خلق روحى يعنى قوت قلب داشتن و خود را در برابر ديگران نباختن براى زن و مرد ممدوح است و اسلام از زن نخواسته است که «ترسو» باشد و زنان شجاع در تاريخ اسلام همانند مردان شجاع مورد تمجيد بوده اند، ولى چون زن حامل يک امانت بزرگ انسانى است که همان «عفت» باشد از او خواسته اند تا «رفتارش» آميخته با ترس باشد. شجاعت زن در فداکارى براى حفظ امانت است و آنکه خود را در معرض خطر قرار مى دهد و عفت خود را از دست مى دهد نه تنها فداکارى نکرده بلکه خيانتکار است، پس اين، دستور به «احتياط کارى» در مورد «خطر جانى» يا «خطر مالى» و يا خطر براى «حيثيت اجتماعى» نيست، بلکه احتياط در مورد عفت است.
در مورد بخل نيز مسأله از همين قرار است، يعنى «رفتار همراه با امساک» چون او در مال مشترک خانواده، امانت دار است و بايد حداکثر مراعات را بنمايد و لذا در مال فردى و شخصى، اين روش پسنديده نيست و آنکه چون حضرت زهرا (س) حتى پيراهن شب عروسى خود را در راه خدا انفاق مى کند، به فضيلت بسيار بزرگى دست مى يابد. 

در يک جمع بندى کلى با مرور به آيات قرآن مى توان تشخيص داد که در اين کتاب آسمانى و سند ترديد ناپذير دعوت پيامبر اسلام، نه تنها نظرى تحقيرآميز نسبت به زن ديده نمى شود بلکه هر يک از ديدگاه هاى تنگ نظرانه در اين زمينه، به گونه اى نفى گرديده است.

-------------------------------
منـابـع
مجله پيام زن، شماره 1، چهره زن در قرآن
سيد محمد حسين طباطبايي- ترجمه تفسير الميزان- ج 4، صفحه 147-140
جوادي آملي- زن در آيينه جلال و جمال- ص71-66
مرتضي مطهري- تعليم و تربيت در اسلام





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان