بسم الله
 
EN

بازدیدها: 14

درآمدي بر نقش زنان در مخاصمات و استقرار صلح- قسمت اول

  1397/9/6
خلاصه: بررسـي مسـائل خشـونت، تجـاوز و چگونگـي اسـتقرار صلـح، نکتـه مهمـي را بـه بشـريت يـادآوري ميکنـد کـه زنـان نقـش مهمـي را در ايجـاد صلـح پايـدار در ســايه رهايــي از تبعيــض و خشــونت ايفــا ميکننــد، امــا متأســفانه ديدگاه هــاي فمينيســتي افراطــي، کمبــود نيروهــاي زن و عــدم تخصيــص بودجه هــاي موثــر، نقــش ايــن اقليــت مبــارز را بــا چالش‌هــاي جــدي رو بــه رو کــرده اســت. ايــن مقالـه بـا اسـتناد بـه خشـونت عليـه زنـان بـه عنـوان تهديـد عليـه صلـح پايـدار، ارزيابــي اقدامــات زنــان در جهــت اســتقرار و اســتمرار صلــح در ســطح جامعــه جهانـي بـه خصـوص در قالـب مأموريتهـاي سـازمان ملـل تـلاش کـرده اسـت.

مقدمه

بررسـي ها نشـان داده که اقدامات تجاوزکارانه، درگيريهاي نظامي، سياسـتهاي اسـتعماري و هرگونـه مداخلـه خارجـي و نيـز تروريسـم و رفتارهاي خشـونت آميز، زنان را بيشـتر مورد آسـيب قرار داده اسـت. نقض حقوق انسـاني زنان و کودکان در جريـان جنگهـا و درگيريهـاي نظامـي بـه طور آشـکار بنيان هاي سلامت و امنيت جامعـه بشـري را مـورد تهديـد قـرار داده اسـت. 

از سـوي ديگـر هزينه هـاي گزاف مسـابقات تسـليحاتي و سياسـت هاي نظامي گرايانـه نيز بـا تخصيص منابـع ضروري بـراي توسـعه همه جانبـه و فقرزدايـي و کاهـش‌ آثـار محروميـت و عقب ماندگي باز هـم بـر مشـکلات و مصائـب زنان جهـان افزوده اسـت.

رونـد مهاجرتهاي ناشـي از مخاصمـات مسـلحانه کـه بـه طـور مسـتقيم بخش‌هـاي توسـعه يافته جهـان را نيز هـدف قـرار ميدهـد، خـود دليل مناسـبي بـراي توجه و تمرکز بيشـتر بر اين مسـئله بوده اسـت.(کولائي، 1385 :242-241)

بنابرايـن زنـان، نخسـتين گروهـي هسـتند کـه بـا فروپاشـي زيـر سـاخت هاي اجتماعـي و سياسـي در نتيجـه جنـگ و نظامي گـري دولتهـا زيـان مي بيننـد. در ايـن زمينـه بـا تلاشهـاي صـورت گرفتـه از سـوي سـازمان ملـل متحـد و نهادهاي تأسـيس شـده توسـط اين سـازمان با هدف اسـتقرار و حفظ صلح در سـطح جهان، ديپلماسـي پيشـگيرانه بـه تدريـج بـه عنـوان رويکـردي بـراي کنتـرل و ممانعـت از منجـر شـدن درگيريهـا بـه مخاصمـه و جنـگ مـورد توجه قـرار گرفـت و افزايش ميـزان مشـارکت زنـان در حـوزه تصميم گيـري و تصميم سـازي در فرآينـد صلـح از اولويت هـاي ايـن سـازمان در نظـر گرفتـه شـد.(صبوري و ديگـران،1391 :168)

بـا توجـه به مسـئله مهـم صلح و نيـاز زنان بـه آن، در اين مقاله سـعي شـده به نقش زنـان در اسـتقرار و اسـتمرار صلـح و همچنيـن فرآيندهـاي حقوق بين‌الملـل در اين خصـوص اشـاره شـود.
سـوال اصلـي پژوهـش حاضر اين اسـت کـه زنـان در قالب نظريـه فمينيسـم صلـح طلـب چـه راهبـردي را در جهت برقـراري صلـح در جامعه جهاني داشـته اند؟

ادبيات پژوهش

الف) اهميت و ضرورت تحقيق:

مسـئله صلـح يکـي از واژه هـاي مهـم و پرکاربـرد ايـن عصـر مي باشـد. جامعـه جهانـي متناسـب بـا تحـولات بين‌المللـي، بـا توجـه بـه منافـع راهبـردي بازيگـران بـزرگ و قدرتمنـد حرکـت ميکند. در ايـن ميان بازيگران غيردولتـي و در بخش‌هاي پايين‌تـر طيف هـاي مختلـف ملتهـا نقـش مهمـي را مي تواننـد در برقـراري صلـح و عـدم مخاصمـه بگيرنـد. زنـان يکـي از مهمتريـن گروههاي هـر جامعه اي هسـتند کـه هـم مـورد تخاصـم در جنگهاي مسـلحانه بودند و از سـويي تلاشهايـي را در جهـت برقـراري صلـح ايفـاء نموده اند. با توجـه به اهميت ايـن مسـئله، انتخاب اين موضـوع از جملـه دلايـل مهـم و انگيـزه اصلـي براي ايـن پژوهش بوده اسـت.

ب) روش شناسي تحقيق:

روش تحقيـق در ايـن پژوهـش توصيفـي - تحليلـي ميباشـد. ايـن تحقيـق بـه منظـور توصيـف عينـى و کيفـى محتـواى مفاهيم بصـورت نظام دار انجام مى‌شـود.
در واقـع، قلمـرو ايـن نـوع تحقيـق را منتهـاى مکتـوب، شـفاهى و تصويـرى درباره موضوعـى خـاص تشـکيل مى‌دهـد؛ نظيـر کتاب هـا، مقاله هـا، روزنامه هـا، مجله هـا، مطالـب نـوار و فيلـم، سـخنرانى‌ها.

ج) مباني نظري: فمينيسم صلح طلب

فمينيسـم صلح طلـب کـه حاصـل تلفيـق آرمان هـاي فمينيسـتي بـا آرمان هـاي عامتـر اجتماعـي اسـت، بـر ايـن اعتقـاد اسـت که زنـان به دلايـل زيست شـناختي و بـار عاطفـي مي تواننـد از بروز جنـگ در جهان جلوگيـري کنند؛ بنابراين مي بايسـت وظايفـي در زمينـه اسـتقرار و حفـظ صلح بـه آنان محول شـود. انديشـمندان ديدگاه زيست شـناختي معتقدنـد کـه ريشـه صلح طلبـي زنـان و آمادگي بيشـتر تصميم گيري در سياسـت خارجـي يـا تأثيرگـذاري بر ايـن تصميمـات، در تفاوت زيست شـناختي ميـان زنـان و مـردان ريشـه دارد.

از آنجـا کـه زنـان توانايـي بـه دنيـا آوردن و بزرگ کـردن کـودکان را دارنـد، بـه حفـظ حيـات انسـاني و پرهيـز از هزينه هـاي انسـاني تمايـل دارنـد و صلح طلـب هسـتند. اصـل قديمـي «مـردان جنـگ طلـب» هسـتند، پـس بايـد شـهروند و حاکـم باشـند، کاملا رد نمي شـود، بلکـه واژگون مي شـود تا از آن بـراي اسـتدلال حضـور زنـان در سياسـت خارجـي اسـتفاده شـود.(صبوري و ديگـران،1391 :173)

بنابرايـن فعـالان حقـوق زنـان اين‌بـار بـه جاي بحث بر سـر مسـائلي چـون حق سـقط جنيـن، حـق رأي، مرخصـي زايمـان و احداث مهدهـاي کـودک، از ضرورت سياسـت گذاري در مسـائل راهبـردي سـخن مي گوينـد و آن را شـاخص قـدرت گرفتـن زنـان عالـم مي نامنـد، در ايـن فضـا و شـرايط، مهمتريـن گزاره هـاي مـورد تأکيـد فمينيسـت ها عبارتنـد از:

اول: خشـونت و ناامنـي فقـط شـکل فيزيـکال و عينـي نـدارد، بلکـه خاسـتگاه و اشـکال کلامـي، سـاختاري، زيسـت محيطـي، حقوقي و جنسـيتي هـم دارد و امنيت پايـدار هنگامـي قابـل حصـول اسـت که افـراد جامعـه از جملـه زنان، تحت سـلطه عينـي، کلامـي ذهنـي و سـاختاري نباشـند تـا بتواننـد بـه توليـد و تکثيـر رضايت و اميـد در جامعـه بپردازند.

دوم: نقطـه عزيمـت امنيـت ملـي و بين‌المللـي، نـه دولـت يـا نظـام بين‌المللي که فـرد يـا اجتمـاع محلي اسـت.
بـه عقيـده فمينيسـتها اين گونه نيسـت کـه ناامني و بي ثباتـي فقـط در عرصـه نظـام بين‌المللي بـوده و محـدوده مرزهاي ملـي از هرگونه تجـاوز و سـتم و خشـونت بري باشـد، بلکه در داخـل مرزها، دولتهـا و دولتمردان بزرگتريـن تهديدکننـدگان حقـوق و نظـم هسـتند، دولتـي کـه خـود در عرصـه نظام بين‌الملـل تهديـد مي شـود در عرصـه داخلـي خـود يـک تهديـد کننـده اسـت. براي شـناخت ريشـه هاي ناامني بايد به سلسـله مراتب اجتماعي داخل کشـورها بازگشـت و تحليلهـاي کلان ماننـد دولت محـوري يـا محوريـت نظـام بين‌الملـل را رهـا کرد، چـون در نـگاه کلان، زنـان فرامـوش مي شـوند و مـردان در تباهي زنان مي کوشـند.

سـوم: در جنگهـا و تعارضـات بين‌المللـي بـه جـاي تمرکـز صرف بـر مبادلات تسـليحاتي و کشته شـدگان خطـوط مقـدم جبهه هـا، بايد بـر پيامدهاي جنـگ در بين غيرنظاميـان از جملـه زنـان حسـاس بود.
خشـونت هاي خانگـي عليه زنـان، بمباران منـازل مسـکوني غيرنظاميـان، رنج هـاي زنـان و دختران که برادر، پسـر يـا پدر خود را از دسـت داده انـد، تجـاوز جنسـي بـه زنـان مناطـق جنگـي و حملات متعـدد به مراکـز خدمت رسـاني بانـوان نمونه هايـي از آسـيب پذيري در جنگها هسـتند، اما به عقيـده فمينيسـت ها، تحليلگـران و سياسـتمداران خشـونت هاي خاص عليـه زنان را طبيعـي جلـوه مي دهنـد و با نوعي کري جنسـيتي نسـبت بـه رنج هاي زنـان بي توجه هستند .

چهـارم: يکـي از دغدغه هـاي فمينيسـت ها در زمينـه مسـائل مربـوط بـه جنـگ و امنيـت، نقـش هويت سـاز جنـگ اسـت.
در جنـگ و در جوامعـي کـه نظاميـان آن از قـدرت تعييـن کننـده اي برخوردارنـد، زنـان و مـردان هويت هـاي جداگانـه اي پيـدا مي کننـد. مـردان بـه دليـل رزمندگـي، دسترسـي بـه ابزارهـاي پيچيـده نظامـي، بسـيج پذيري بـالا و نظـام سلسـله مراتبـي، هويـت فعالـي مي يابنـد، اما زنـان گريان يـا معتـرض، هويـت آنهـا را منفعل شـکل مي دهـد. اين در حالي اسـت کـه نه همه مـردان رزمنده انـد و نـه همـه زنـان تماشـاگر جنـگ. بسـياري از زنـان در جبهه هاي جنـگ مشـغول رزم هسـتند يا در محيـط خانه کارهاي دشـوارتري انجـام مي دهند و نيـز هسـتند مـردان زيـادي که اصلا روحيـه رزمي ندارنـد و از دانش و فـن نظامي و رزم بويـي نبرده انـد، امـا بـه واسـطه هويت برتر و مسـلطي کـه رزمندگان سـاخته اند مـردان بـه طـور کلـي موقعيـت والايـي مي يابنـد و پـس از بازگشـت از ميـدان نبرد، انـواع امتيـازات و مناصـب را بـه دليـل حضـور در جبهه هـا، تصاحـب مي کنند.

پنجـم: در شـرايط تحريم هـاي بين‌المللـي عليـه يـک کشـور و نيـز عملکـرد ناکارآمـد سـازمان هاي داخلـي و بين‌المللـي، بـاز هـم زنـان در معرض فقـر و بحران قـرار مي گيرنـد.
بـه عقيـده فمينيسـت ها، ايـن قسـم از تبعـات تحريـم اساسـا مورد توجـه کسـي قـرار نمي گيرد. زناني که سرپرسـت خانوار هسـتند يا عهـده دار مراقبت از ديگـران ميباشـند، تبعـات تحريـم را بيـش از ديگـران ميچشـند، ولـي ايـن رنج آنهـا در هيـچ گزارشـي منعکـس نميشـود. علاوه بـر اين اتخـاذ برخي سياسـتها از سـوي سـازمانهاي بين‌المللـي (ماننـد صنـدوق بين‌المللـي پـول يا بانـک جهاني) معمـولا باعـث فقـر زنـان مي شـود و هميـن فقـر بـه انـدازه جنـگ، زنـان را متأثـر مي سـازد.

ششـم: خشـونت آميز بودن گفتمان مردان در معادلات اسـتراتژيک از ديگر نکاتي اسـت کـه توسـط فمينيسـت ها برجسـته شـده اسـت.
بـر ايـن اسـاس، فمينيسـت ها معتقدنـد کـه مـردان در تحليـل راهبـردي فقـط بـر اسـاس عقلانيـت تصميم گرفتـه، عمـل مي کننـد، بـدون اين‌که اخلاق و ارزشهـاي انسـاني را واقعي بنهنـد. «کارول کوهـن» بـا بررسـي عبـارات و اصطلاحـات مـورد اسـتفاده مـردان عاليرتبـه نشـان مي دهـد کـه مـردان بـه راحتـي از بمـب هسـته اي و حملات فاجعه بـار سـخن مي گوينـد و در ايـن ماجـرا هيـچ بيمـي ندارند که تصميم شـان جان هزاران انسـانها را مي گيـرد يـا تـن هـزاران انسـان را مجـروح مي سـازد. فمينيسـت ها معتقدنـد کـه ايـن گفتمـان بـه ظاهـر عقلانـي و انتزاعـي، جهـان را وارد جنگ هـاي هولناکي کرده و اگـر زنـان بـه ايـن قبيـل اتاقهـاي فکـر و تصميـم راه مي يافتنـد، خشـونت در جهـان کاهـش مي يافـت. همانگونـه کـه قبلا هم اشـاره کرديـم فمينيسـت ها با اين قبيـل تعصبهـاي جنسـيتي، سـتم جنسـي را ايـن بـار عليـه مـردان روا مي دارنـد. 

آنهـا بـا صلـح طلـب خوانـدن زنـان و جنـگ طلـب خوانـدن مـردان، نوعـي سـتم جنسـي عليـه مـردان اعمـال ميکنند. هيـچ تحقيقي ثابت نکـرده که زنـان تصميمات عاقلانه تـري مي تواننـد بگيرنـد يـا تصميمات اسـتراتژيک مـردان معلول جنسـيت و سـاختار ژنتيکـي و فيزيولوژيـک و روانشـناختي آنهاسـت نه اقتضـاي خاص زمان جنگ.(نصـري، 1385)



نويسنده: دکتر مهديه شادماني- عضو  هيئت علمي دانشگاه پيام نور 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان