بسم الله
 
EN

بازدیدها: 29

تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار- قسمت پنجم

  1397/8/21
خلاصه: در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند....
قسمت قبلي

مفهوم نظام ارزش ها (Value Sustem) : 

انديشه نظام ارزش ها، زاييده اين تصور است كه بررسي ارزشي خاص يا فهم آن به دور از ديگر ارزش ها،ممكن نيست، زيرا يك نظام هرمي وجود دارد كه ارزش ها بنابر اهميتشان نسبت به فرد يا گروه، بدان نظم مي يابد.

مراد از نظام ارزش ها، مجموعه ارزشهاي مرتبط به هم مي باشد كه رفتار و كارهاي فرد را نظم مي بخشد و غالباً بدون آگاهي فرد شكل مي گيرد. به بيان ديگر، عبارت از ترتيب هرمي مجموعه اي از ارزش هايي است كه فرد يا افراد جامعه بدان پايبند هستند و بر رفتار فرد يا رفتار افراد، بدون آگاهي آنان بدان، حاكم است. 

اين مطلب با تعريف محمد ابراهيم كاظم، از نظام ارزش ها سازگاري دارد. وي مي گويد : نظام ارزش ها عبارت از مجموعه ارزش هاي فرد يا جامعه است كه بنا به اولويت آنها مرتب شده باشند و چارچوبي مبتني بر هيأتي درست است كه مباني آن، بنا به اهميت شان به صورت تدريجي رشد مي كند (رزبالت، 1991)[44]. 

برخي از پژوهشگران نيز، با نظام ارزش ها چنين برخورد مي كنند، نظام ارزشي، عبارت از مجموعه گرايش هاي مربوط به هم است كه در شكل يك بناي پلكاني نظم مي يابد.

راكيچ معتقد است: نظام باور – ناباور ، نظامي دربرگيرنده گرايش ها و رازش ها و نظام ارزش ها، به شمار مي آيد و برخورد وي با اين جنبه ها چنين است كه عبارت از مباني اي است كه نقش اساسي در نظام باورهاي كل فرد را بازي مي كند و در پرتو اين تصور، راكيچ نظام ارزش ها را چنين تعريف مي كند : نظم دهي باورها كه به ثبات نسبي توصيف مي شود و ترجيح دادن هدفي از هدف هاي وجود يا شكلي از اشكال رفتار رسانند، به اين غايت را با خود دارد و آن ، در پرتو آن چيزي است كه نمايانگر اهميت در ارتباط با فرد است. 

با توجه به آنچه گذشت، مي توانيم مفهوم نظام ارزش ها را آن گونه كه در پژوهش كنوني بدان مي پردازيم، تعريف نماييم : 

عبارت است از ساختار يا نظم دهي فراگير ارزش هاي فرد كه هر ارزشي در اين نظام نمايانگر عنصري از عناصر آن است و اين عناصر در تأثير متقابل بر روي هم به سر مي برد تا به كاركرد مشخصي در فرد بيانجامد. 

اين تعريف به سبب ويژگي هاي زير از تعريف هاي ديگر برتر است : 

1- بررسي ارزش هاي فرد را در پرتو منظئمه يا چارچوب عامي كه از خلال آن، اين ارزش ها نظم مي يابد، اجازه مي دهد. 

2- آگاهي از گونه هاي نظم ارزش ها و جلوه هاي رشد آن در كل عمر را به ما مي دهد. 

3- اين تعريف با تصور ما از نظام، كه صبغه پويايي و تأثير متقابل بين اجزاي آن وجود دارد سازگار است. همچنين با بررسي ما از ارزش ها بهاين كه حاصل فرايند تأثير متقابل بين فرد با معرفت ها وتجربه هاي او با الگوهاي چارچوب فرهنگي اي كه در آن زيست مي كند، هماهنگ است. 
 

مفهوم رشد يا تحول نظام ارزش ها : 

جايگاه ارزش نزد فرد، بنا بر نياز، توجه و گرايش فرد بدان است، و آنگاه كه به سطح يا درجه اي از خلال آن، ميزان مناسبت اين ارزش و اهميت آن نسبت به خود را مي شناسد، دست نيابد، اهميت چنداني به آن ارزش نمي دهد. مزلو در چارچوب نظريه اش به نام «تحول رواني مستمر نيازها» معتقد است: نيازهاي فرد در شكل يك ساختار هرمي داراي سلسله مراتب ، از شش سطح رشد مي يابد كه پايين ترين آن سطح نيازهاي زيستي (مادي) و بالاترين آن سطح نيازهاي شناختي، مانند : علاقه به شناخت و فهم است و هنگامي شخص از سطحي به سطح ديگر منتقل مي شود كه از نظر سن رشد كرده باشد (والستر، 1962)[45]. 

وودروف[46] روشن مي سازد كه ارزش ها در تحول خود بر پيوستگي وسيله هدف در پرتو سطوح سه گانه زير مي گذرد: 

1- اهداف مستقيم به وسيله چيزهاي واقعي مانند : غذا، آسايش و تحصيل. 

2- اهداف غير مستقيم ، كه غير اجتماعي بوده و به آينده مربوط مي شود، مانند : دستيابي به يك شغل يا تلاش براي شهرت. 

3- سطح سوم به هدف هاي نهايي مربوط است،يعني بدون واسطه با ارزش هاي نهايي سر و كار داشتن نظير : آزادي و زيبايي. 

بنابراين رشد ارزش و فراگير شدن آن مرحله مختلفي دارد كه كرائول[47] و همكارانش آن را در اين سه سطح تعيين مي نمايند : 

سطح اول : سطح پذيرش ، كه دربردارنده اعتقاد و داراي اهميت ارزش خاصي است و پايين ترين درجه يقين مي باشد. 

سطح دوم : سطح رجحان، كه به ترجيح ارزشي خاص توسط فرد و اهميت بخشيدن به آن است. 

سطح سوم : سطح پايبندي و تعهد، كه برترين درجه يقين ، يعني آگاهي به خروج از ارزشي خاص به منزله مخالفت با معيارهاي رايج خواهد بود. 

با رشد سني فرد، معيارهايي كه بر كارها و رفتارهاي او حاكم گرديده، داوري هاي او بر درست و نادرست و آنچه كه اخلاقي يا غير اخلاقي و مخالف معيارهاي رايج جامعه را تعيين مي كند، تغيير مي يابد. (والستر، 1962)[48].








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان