بسم الله
 
EN

بازدیدها: 53

سنخ‌هاي مختلف طلاق؛ از عقلاني تا شتاب‌زده

  1397/7/11

در پژوهشي بررسي شد؛
 
نيما، 21 ساله، ديپلم، اين‌گونه مي‌گويد: "يک روز ديدم يک پيام از دختري که قبل از ازدواج دوستش داشتم روي گوشي‌ام است. اين‌طور شد که دوباره رابطه‌ام را باهاش شروع کردم. بعد از يک مدت آن‌قدر رابطه‌مان خوب پيش رفت که بهش قول دادم زنم را طلاق بدهم و بروم باهاش ازدواج کنم. مقصر خراب شدن زندگي‌مان من بودم اما خوب من ديگر زنم را هم اصلاً دوست نداشتم. فقط عادت کرده بودم بهش. مشکلات جنسي و اقتصادي‌مان هم باعث شد بيشتر اصرار بر طلاق داشته باشم."
 
خلأ پژوهش‌هاي سنخ‌شناختي در حيطه طلاق سبب شده است که بسياري از مسؤولان گونه‌هاي مختلف طلاق را به يک چشم بنگرند و در نتيجه راهکارهاي يکساني براي پيشگيري از آن يا کاهش پيامدهاي آن ارائه دهند؛ درحالي که شناسايي خاستگاه‌ها و زمينه‌هاي سنخ‌هاي گوناگون طلاق، در فهم پيچيدگي‌هاي اين پديده ما را ياري مي‌رساند. 
 
به گزارش مهرخانه، نهاد خانواده که از ارکان مهم در جامعه محسوب مي‌شود، در طول تاريخ دستخوش تحولات گوناگوني شده و تغييرات مختلفي به خود ديده است. يکي از آسيب‌هايي که خانواده عصر امروز را درگير کرده است، ازهم‌گسيختگي و نابه‌ساماني خانواده در قالب طلاق است. اين درحالي است که مطالعات مختلف نشان مي‌دهند روند افزايش طلاق جهاني است. در ايران نيز روند رو به ‌رشد طلاق خصوصاً از ميانه دهه 70 تا به امروز، به افزايش توجه محققان و سياست‌گذاران به اين پديده اجتماعي انجاميده است. پديده‌اي که به‌زعم پژوهشگران، آثار زيا‌ بار فراواني در سطوح فردي و اجتماعي در پي خواهد داشت و زمينه‌ساز بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي ديگر در جامعه خواهد شد.
 
در اين ميان، خلأ پژوهش‌هاي سنخ‌شناختي در حيطه طلاق سبب شده است که بسياري از مسؤولان گونه‌هاي مختلف طلاق را به يک چشم بنگرند و در نتيجه راهکارهاي يکساني براي پيشگيري از آن يا کاهش پيامدهاي آن ارائه دهند؛ درحالي که شناسايي خاستگاه‌ها و زمينه‌هاي سنخ‌هاي گوناگون طلاق، در فهم پيچيدگي‌هاي اين پديده ما را ياري مي‌رساند. ازاين ‌و پژوهش حاضر هدف خود را سنخ‌شناسي الگوهاي مختلف طلاق در نظر گرفته است تا از اين طريق بتوان به فهمي عميق‌تر از اين پديده رو به رشد در جامعه ايراني دست يافت و زمينه مناسب‌تري براي مداخلات کارشناسان در آينده فراهم آورد.
 

روش پژوهش

مطالعه حاضر، پژوهشي با رويکرد کيفي است که به دنبال سنخ‌شناسي انواع طلاق در جامعه است. سنخ، مجموعه‌اي از حالات يا اشخاصي است که دست کم در يک ويژگي با يکديگر مشترک‌ هستند. سنخ‌شناسي تقسيم‌بندي و تنظيم داده‌ها با توجه به مشخصات آن‌ها و بر پايه معيار يا معيارهايي خاص است که محقق در تحقيق خود مدنظر دارد و زمينه‌اي مناسب براي توصيف دقيق وضع موجود فراهم مي‌آورد. براين اساس در اين پژوهش با اتخاذ رويکردي کيفي به سنخ‌شناسي انواع طلاق در ميان سوژه‌هاي تحت مطالعه پرداخته شده است. حجم نمونه تحت مطالعه در تحقيقات کيفي کاملاً مشخص و از پيش تعيين‌شده نيست و با سطح اشباع‌پذيري ارتباط تنگاتنگي دارد. در اين پژوهش پس از انجام 36 مصاحبه کيفي عميق (18 زن و 18 مرد)، اشباع داده‌ها حاصل آمد. 
 

سه نوع تفسير و 6 نوع جهت‌گيري زنان و مردان به طلاق

سوژه‌هاي اجتماعي درک و تفسيرهاي گوناگوني از فرآيند طلاقشان دارند؛ اين‌که افراد چه نگرشي به طلاق خود دارند و آن را چگونه تعبير مي‌کنند، به تجربه‌زيسته آنان و نيز عوامل ذهني و عيني بسياري مرتبط است. سوژه‌هاي پاسخ‌گو سه نوع تفسير کلي و در مجموع 6 نوع جهت‌گيري متفاوت به طلاقشان دارند. اين تفاسير عموماً براساس ميزان "عامليت" کنشگران در عملي‌شدن طلاق دسته‌بندي شده‌اند و اين عامليت همان اراده کنشگران است که خود از دو عامل "ميزان عقلانيت"  و "ميزان تمايلات عاطفي افراد به طلاق" متأثر است. در ادامه، به توضيح هريک از گونه‌هاي مختلف طلاق مي‌پردازيم.
 

طلاق عقلاني

اين سنخ طلاق خود به چهار دسته "طلاق جاه‌طلبانه"، "طلاق فاعلانه"، "طلاق توافقي" و "طلاق منفعلانه" تقسيم مي‌شود. مشخصه اصلي و کلي اين سنخ، همان‌گونه که از نامش پيداست، عقلانيت موجود در آن از نگاه کنشگران است. براي کنشگراني که در اين دسته جاي مي‌گيرند، طلاق، امري عقلاني قلمداد مي‌شود.
 

الف) طلاق عقلاني- جاه‌طلبانه

يافته‎‌هاي اين پژوهش نشان مي‌دهد براي افرادي که تجربه طلاق جاه‌طلبانه داشته‌اند، طلاق به مثابه آزادي از قفس و بازيابي استقلال و آزادي ازدست‌رفته‌شان بوده است؛ قفسي که مانع رسيدن شخص به آرزوها، اهداف، زندگي باکيفيت‌تر و گاه بلندپروازي‌هايش است. فردگرايي مدرن در اين سنخ طلاق، بيش ‌از دسته‌هاي ديگر نمود مي‌يابد. کنشگري که طلاقش از سر جاه‌طلبي است، عموماً تمايل عاطفي (وقوع طلاق عاطفي) و عقلاني به جدايي دارد و خود، فاعل کنش طلاق است، اما براي اين افراد، صرفاً ابزار رسيدن به اهداف عقلاني است و نه لزوماً خود اهداف. يافته‌ها نشان مي‌دهد که اين افراد به دليل اين‌که اهدافشان با ملاحظات ارزشي جامعه و وضعيت محدودکننده آن تطابق ندارد، همواره دچار نوعي تناقض و ترديد دروني درباره کنش طلاقشان هستند؛ خصوصاً اگر گذر زمان نشان دهد که اهدافشان چندان واقعي و معقول نبوده و آن‌چه آرزويش را داشتند، سرابي بيش نبوده است.
 
سامان 41 ساله، فوق‌ليسانس، که به دليل تخيلات جنسي (خيانت ذهني) و تمايل به برقراري ارتباط با زنان ديگر تصميم به طلاق گرفته است، روايت خود را اين‌گونه شرح مي‌دهد: "من طبع ماجراجويي دارم. مي‌خواستم بروم چيزهاي ديگر را تجربه کنم. با تعهدي که به زنم داشتم نمي‌شد. من هيچ‌وقت با زني نبودم آن‌موقع، اما ميلش را هميشه داشتم. براي همين تصميم به جدايي گرفتم. الان احساس تقصير مي‌کنم، اما پشيمان نيستم که طلاق گرفتم، چون بضاعتش را نداشتم که اين مسأله را کنترل کنم. براي همين بهش گفتم حلالم کن... الان هم خيلي بهش مي‌رسم، شايد مي‌خواهم يک‌جورهايي کثافت‌هاي قبلي‌ام را بشويم. شايد بيشتر مي‌خواهم جبران کنم. الان خيلي به وضعيت مالي معيشتي‌ام نمي‌رسم. شايد به اين خاطر است که مي‌خواهم خودم را تنبيه کنم."
 
زمينه‌هاي اجتماعي در حال تغيير در جامعه ايراني، در بروز و گسترش اين‌گونه طلاق‌ها در سال‌هاي اخير بسيار مؤثر بوده است. از آن جمله، تغييرات اجتماعي مختلفي است که زمينه‌ها و بسترهاي جديدي را در جهت شکل‌گيري فضاهاي ارتباطي در لايه‌هاي پنهان شهري مهيا کرده است. مثلاً افزايش تحصيلات در سال‌هاي اخير و ورود دختران و زنان به عرصه‌هاي اجتماعي، به‌تدريج ارتباط زنان و مردان را تسهيل و فناوري‌هاي ارتباطي جديد (مانند تلفن همراه و اينترنت)، اين ارتباط را پنهان کرده است. 
 
نيما، 21 ساله، ديپلم، اين‌گونه مي‌گويد: "يک روز ديدم يک پيام از دختري که قبل از ازدواج دوستش داشتم روي گوشي‌ام است. اين‌طور شد که دوباره رابطه‌ام را باهاش شروع کردم. بعد از يک مدت آن‌قدر رابطه‌مان خوب پيش رفت که بهش قول دادم زنم را طلاق بدهم و بروم باهاش ازدواج کنم. مقصر خراب شدن زندگي‌مان من بودم اما خوب من ديگر زنم را هم اصلاً دوست نداشتم. فقط عادت کرده بودم بهش. مشکلات جنسي و اقتصادي‌مان هم باعث شد بيشتر اصرار بر طلاق داشته باشم."
 
در سنخ طلاق جاه‌طلبانه، تفسير افراد از طلاق و متعاقب آن، گرايش‌هاي ذهني مثبت يا منفي منتج از آن، منوط است به اين‌که سوژه تا چه ميزان به آرزوها و اهدافش رسيده باشد. از اين‌رو، برخي سوژه‌هايي که در گذر زمان به اهداف خود نرسيده باشند يا متوجه غيرعقلاني‌بودن انتخابشان شوند، پشيماني و انواع گرايش‌هاي منفي را تجربه مي‌کنند؛ درحالي‌که برخي ديگر که به اهداف خود دست يافته‌اند، با وجود احساس تقصير و ترديد، در مجموع گرايش‌هاي مثبتي را گزارش مي‌کنند.
 

ب) طلاق عقلاني- فاعلانه

در اين‌گونه طلاق‌ها، عموماً خود کنشگران به صورت کاملاً فاعلانه، تمايل و درخواست طلاق داشته‌اند. براي اين افراد، طلاق عاطفي به ميزان بسيار زيادي به وقوع پيوسته و گسست از زندگي زناشويي با سهولت بيشتري رخ داده است. 
 
معصومه، 41 ساله و ديپلمه که به دليل اعتياد شوهر و نپرداختن نفقه از او جدا شده است، روايت خود را اين‌گونه بيان مي‌کند: "از اول هم هيچ حسي بهش نداشتم. اوايل تقريباً هر 2 سال يکب‌ار درخواست طلاق مي‌دادم... تا سال نهم ديگر بچه‌ام داشت کم‌کم بزرگ مي‌شد و کارم روي غلتک افتاده بود، مي‌ديدم لااقل سقفي بالا سرم هست و بچه‌ام پيشم است. تصميم طلاق را از همان اول داشتم، ولي موقعيتش را نداشتم. موقعيتش را که پيدا کردم، يک لحظه هم معطل نکردم."
 
طلاق‌هاي عقلاني آن هم از جنس فاعلانه، با تضعيف سنت در جامعه ايراني پيوندي تنگاتنگ دارد. سنتي که طبق قواعد خود با تأکيد بيشتر بر کميت زندگي و دوام آن به جاي کيفيت و محتواي آن، گاهي به تداوم زندگي زناشويي ناسالم به دلايل مختلفي از جنس مصلحت مي‌انجامد و در اين ميان، مخالفانش را با مجازات‌هاي رسمي و غيررسمي گوناگوني مواجه مي‌سازد. اما با تغييرات فرهنگي صورت‌گرفته در سال‌هاي اخير، اين نگاه مبتني بر اجبار سنت نيز به‌ميزان زيادي نسبت به گذشته کمرنگ شده و فضايي پديد آمده است که در صورت نارضايتي از رابطه، فارغ از محدوديت‌هاي سخت سنت و آسان‌تر از گذشته، زوجين اقدام به تصميم‌هاي اساسي براي جدايي مي‌کنند و از مجازات‌هاي غيررسمي، کمتر از گذشته مي‌هراسند. 
 
آزاده 46 ساله که طلاق عقلاني فاعلانه را تجربه کرده است مي‌گويد: "خانواده‌ام هميشه با طلاقم مخالف بودند، مي‌گفتند زن با لباس عروسي که مي‌رود با کفن بايد برگردد... اما من وقتي ديدم اين زندگي ادامه‌اش ديگر فايده‌اي ندارد و هيچ عشقي باقي نمانده به خودم گفتم چرا بايد بيش‌از اين عمرم را تلف کنم؛ براي همين جلو خانواده‌ام ايستادم و طلاقم را ازش گرفتم."
 

ج) طلاق عقلاني- توافقي

صورت بسياري از طلاق‌هاي زمان ما به شکل طلاق توافقي است، اما آن‌چه در پوشش اين طلاق توافقي اتفاق مي‌افتد عموماً چيز ديگري است. اين سخن به اين معناست که اگرچه امروزه بسياري از طلاق‌ها به صورت توافقي روي مي‌دهند، معمولاً يکي از طرفين رضايت و عامليت کافي را در عملي‌شدن اين رخداد ندارد و درحقيقت "مجبور" به توافق شده است. آن‌چه ما در اين دسته‌بندي طلاق توافقي نام نهاده‌ايم، آن قسم از طلاق‌هايي است که هر دو طرف با عامليت و رضايتي نسبتاً مشابه و بدون مشاجره‌ها و تقلاهاي مرسوم در ديگر سنخ‌هاي طلاق، واقعه طلاق را ميان خود رقم زده‌اند. 
 
زهرا،30 ساله، که در زمينه طلاق توافقي تجربه داشته است مي‌گويد: "ما خيلي راحت و بي‌سروصدا از هم جدا شديم. قبل ‌از طلاق هيچ‌کدام‌مان ديگر خيلي دلمان با آن زندگي نبود. قبلش با هم زياد حرف زده بوديم و هر دو بالاخره به اين نتيجه رسيديم که طلاق بهترين راه‌حل است."
 

د) طلاق عقلاني- منفعلانه

در اين سنخ از طلاق‌هاي عقلاني، عموماً تمايل به طلاق و درخواست آن بيشتر از سوي طرف مقابل است و سوژه هنوز گسست عاطفي از همسرش را تجربه نکرده است. چنين افرادي عموماً تمايل قلبي به طلاق ندارند اما وقوع طلاق را منطقي و عقلاني قلمداد مي‌کنند.
 
آرمان، 33 ساله، که زياده‌خواهي مالي همسرش و نداشتن تفاهم فکري را علت اصلي طلاقش مي‌داند، روايت خود را اين‌گونه شرح مي‌دهد: "کسي که بيشتر دوست داشت جدا شويم ايشان بود نه من. موقع طلاق من دوستش داشتم هنوز ولي ديگر کارد به استخوانم رسيده بود، ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم، چون تمام تلاش‌هاي من حتي با کف توقعاتش هم جور نبود و بهتر اين بود که از هم جدا شويم."
 
اين افراد به دليل آن‌که به‌هنگام جدايي، طلاق عاطفي را تجربه نکرده‌اند، از احساسات و گرايش‌هاي ذهني منفي‌تري نسبت به ديگر سنخ‌هاي طلاق عقلاني برخوردارند. 
 
علي، 30 ساله با تجربه طلاق منفعلانه اين‌گونه روايت مي‌کند: "6 ماه اول جدايي خيلي سخت بود، ولي بعدش کم‌کم کنار آمدم. توي آن 6 ماه از تمام دنيا جدا شدم، کار و محل زندگي‌ام را عوض کردم و تمام رفت‌وآمدهايم را تقريباً صفر کردم؛ 6 ماه کامل عزاداري کردم."
 

طلاق اجباري

اين‌گونه طلاق‌ها بيشتر به دليل الزامات بيروني يا اصرار طرف مقابل، به وقوع مي‌پيوندد. در اين نوع طلاق‌ها، سوژه فردي رهاشده (ترک شده) است که هيچ تمايلي به جدايي نداشته و طلاق عاطفي را تجربه نکرده است. از سويي ديگر، واقعه طلاق را نيز کنشي عقلاني نمي‌خواند. 
 
محمود، 50 ساله، ديپلم، اضطرار و ناچاري ناشي از طلاقش را اين‌گونه روايت مي‌کند: "من زندگي‌ام را دوست داشتم و اصلاً هيچ تمايلي به طلاق نداشتم. حتي همين الان هم از خدا مي‌خواهم که برگردد. بارها واسطه فرستادم ولي نيامد؛ چه کار کنم هنوز هم دوستش دارم... احساس مي‌کنم آواره‌ام و منتظر مرگم."
 
يافته‌هاي تحقيق نشان مي‌دهد اگرچه اکثر پاسخ‌گويان، ترکيبي از گرايش‌هاي مثبت و منفي را پس از طلاق تجربه کرده‌اند، کنشگراني که در سنخ طلاق اجباري قرار دارند، منفي‌ترين تفاسير و احساسات را به طلاقشان گزارش کرده‌اند. گرايش‌هاي منفي سوژه‌هاي حاضر در اين دسته به اين دليل است که آن‌ها نه تنها عامليتي در عملي‌شدن رخداد طلاق نداشته‌اند، بلکه از آمادگي ذهني و عيني براي جدايي از زندگي گذشته برخوردار نبودند و خود را براي انفصال عاطفي، رواني، اقتصادي و اجتماعي از همسر و زندگي سابق آماده نکرده‌اند.
 
مهسا، 28 ساله با تجربه طلاق اجباري اين‌گونه مي‌گويد: "طلاق شوک بزرگي برايم بود؛ خصوصاً که زندگي و همسرم را خيلي دوست داشتم. الان احساس بي‌پناهي و آوارگي مي‌کنم و ديگر هيچ اميد و انگيزه‌ي براي ادامه زندگي‎‌‌ام ندارم."
 

طلاق شتاب‌زده

اين‌گونه طلاق‌ها شباهت بسياري به کنش عاطفي مدنظر وبر دارد؛ کنشي که به‌طور بي‌واسطه، ناشي از حال دروني و خلقيات فاعل است و بدون محاسبه هدف و وسيله انجام مي‌شود. از آن‌جا که سوژه‌هاي اجتماعي، اين کنش غيرعقلاني را در اوضاع و احوال معيني (مانند حالت خشم) انجام مي‌دهند، که معمولاً در گذر زمان و بازانديشي دچار دگرديسي مي‌شود، بسياري از آن‌ها در آينده دچار احساس ترديد و پشيماني مي‌شوند. کنشگران حاضر در اين دسته طلاق عاطفي را تجربه نکرده‌اند و کنش خود را عاقلانه نمي‌دانند و از سويي نوعي عامليت پوشالي و دروغين در هنگام طلاق براي خود متصورند. اين‌گونه طلاق‌ها، بيشتر در افراد جوان‌تر به وقوع مي‌پيوندد و غالباً نتيجه کنش‌هاي ناپخته‌اي (مانند کل‌کل، لجبازي و غرور) است که ناشي از فقدان مهارت‌هاي ارتباطي زوجين است.
 
محمد، 28 ساله، تجربه طلاقِ شتابزده خود را اين‌گونه بازگو مي‌کند: "خانمم يک کم کوتاه‌قد بود. روزهاي آخر، يکي دو روز رفته بود خانه پدرش بي‌خبر، بهش پيامک دادم گفتم نروي جايي بدون اجازه من. گفت به تو چه؟ من هم گفتم نيم‌وجبي اين چه طرز حرف‌زدن است؟ او هم گفت پس که اين‌طور؛ قد من مشکل تو بوده، ديگر فکر نکنم من هماني باشم که تو مي‌خواهي. فرداش مادرش گفت بيا طلاق بده، من هم با وجود اين‌که دلم هنوز پيشش بود، رفتم دادگاه طلاقش را دادم. من ايرادهاي رفتاري بنيادين داشتم، اگر الان برگردم به گذشته، ديگر کارمان به طلاق نمي‌کشد."
 

تفسيرهاي افراد از علل طلاق

علل طلاق که زمينه‌ساز سنخ طلاق افراد است، براساس درک و تفسير پاسخگويان مي‌تواند به سه دسته علل جدي، علل ميانه و علل جزيي تقسيم شود.
 

1.    علل جدي (اساسي و جدي)

اعتياد، خيانت، ضرب‌وشتم، سوءرفتار و مانند آن مي‌توانند جزو علل جدي محسوب شوند. در اين دسته علت‌ها، افراد بيشتر احساس قرباني‌شدن مي‌کنند. آن‌ها بيشتر تقصير را متوجه همسران خود مي‌دانند و خود را بي‌تقصير مي‌دانند و تأييد اجتماعي دريافت مي‌کنند. در علل جدي، عموماً طلاق عاطفي پيش از جدايي اتفاق مي‌افتد و افراد مي‌توانند با سهولت بيشتري از همسرانشان فاصله بگيرند. کنشگراني که علت طلاقشان جدي است، عموماً طلاق را راهبرد و راه‌حلي براي برون‌رفت از دشواري هاي ازدواج قلمداد مي‌کنند و درنتيجه احساس رضايت بيشتري از زندگي پس از طلاق خود دارند و کيفيت زندگي پس از طلاقشان بهتر از گذشته است. يافته‌هاي برخي تحقيقات نيز حاکي از آن است که افرادي که مشکلات بيشتري را در طول دوره ازدواجشان گزارش کرده‌اند، گرايش نسبتاً بيشتري به عملکردهاي مثبت در دوره پس از طلاق دارند.
 

2.    علل ميانه

عدم تفاهم اخلاقي، رفتاري، جنسي، عدم تناسب فرهنگي اجتماعي، مشکلات اقتصادي و مانند آن مي‌توانند از جمله علل ميانه در رخداد طلاق تلقي شوند. اين علت‌ها نه مانند علت‌هاي جدي، شديد و غيرقابل چشم‌پوشي هستند و نه مانند علت‌هاي جزيي قابل مديريت و چشم‌پوشيدني. افرادي که علل ميانه به طلاق ايشان انجاميده است، عموماً به طور کامل طلاق عاطفي از همسر سابق را تجربه نکرده‌اند و از تأييد اجتماعي بالايي برخوردار نمي‌شوند. اين افراد ممکن است تا حدي خود يا طرف مقابل را در امر طلاق مقصر بدانند. 
 

3.    علل جزيي

مهارت نداشتن در مديريت اختلافات، فقدان مهارت‌هاي ارتباطي، دخالت خفيف خانواده‌ها و... مي‌توانند علل جزيي محسوب شوند. در علل جزيي افراد بيشتر احساس تقصير مي‌کنند و کمتر تأييد اجتماعي دريافت مي‌کنند. همچنين در اين دسته، عموماً طلاق عاطفي پيش از جدايي اتفاق نمي‌افتد. سوژه‌هايي که با علت‌هاي کوچک از همسرانشان جدا شده‌اند، طلاق را نوعي شکست قلمداد مي‌کنند. براي اين کنشگران کيفيت زندگي فعلي و احساس رضايت از آن عموماً بيش ‌از گذشته نيست و اين احساس به عوامل بيروني ديگري چون دسترسي به سرمايه‌هاي گوناگون، امکان ازدواج مجدد يا ورود به روابط رضايت‌بخش جديد منوط است.
 
نکته حائز اهميت ديگر اين است که جدي يا جزيي‌خواندن علت‌هاي طلاق نسبي بوده و به تفاسير کنشگران منوط است؛ مثلاً پديده خيانت براي بسياري از افراد چشم‌پوشي‌ناپذير است اما برخي ديگر نيز آن را قابل اغماض دانسته‌اند و با وجود خيانت همسر، به ادامه زندگي با او تمايل داشتند.
 


نويسندگان: 
- دکتر سهيلا صادقي‌فسايي
- مريم ايثاري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان