بسم الله
 
EN

بازدیدها: 47

اخلاق در قرآن- قسمت پنجاه و پنجم

  1397/7/11
قسمت قبلي

رفع يک اشتباه

آنچه در بالا درباره اهميت سکوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعميق تفکر آدمي و جلوگيري از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصيت و ابهت و وقار، و عدم نياز به عذر خواهي هاي مکرر و مانند آن آمد، به اين معني نيست که سخن گفتن همه جا نکوهيده و مذموم باشد، و انسان از همه چيز لب فرو بندد، چرا که اين خود آفت بزرگ ديگري است.

هدف از ستايش سکوت در آيات و روايات اسلامي، باز داشتن از پرگويي و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاي اضافي و غير لازم است وگرنه در بسياري از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سکوت، حرام مسلم است.

مگر نه اين است که نعمت بيان به صورت بزرگترين نعمت در سوره الرحمن بعد از نعمت آفرينش انسان شمرده شده است، و يکي از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تکلم است.

بسياري از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمي از حج، تلاوت قرآن و اذکار، به وسيله زبان انجام مي شود:

امر به معروف و نهي از منکر، تعليم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبيه غافل، و راهنمايي به سوي حق و عدالت، و بسياري از شؤون تعليم و تربيت به وسيله زبان انجام مي گيرد؛ هيچ دانشمند و صاحب فکري نمي گويد در اين گونه موارد بايد سکوت کرد. آنچه مايه بدبختي انسان و بازداشتن او از تهذيب نفس و سير و سلوک الي الله است سخنان اضافي و به اصطلاح «فضول الکلام» است؛ بنابراين، بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز کرد.

امام سجاد علي بن الحسين عليهما السلام در اين باره سخني دارد، که سخن آخر و قول فصل است و حق مطلب را بخوبي ادا فرموده است.

کسي از آن حضرت پرسيد: آيا سخن گفتن افضل است يا سکوت؟ امام عليه السلام در جواب فرمود:

«لکل واحد منهما آفات فاذا سلما من الافات فالکلام افضل من السکوت. قيل کيف ذلک يا بن رسول الله عليه السلام؟ قال: لان الله عزوجل ما بعث الانبياء و الاوصياء بالسکوت، انما بعث-هم بالکلام، و لا استحقت الجنة بالسکوت و لا استوجبت ولاية بالس-کوت و لا توقيت النار بالسکوت انما ذلک کله بالکلام، ما کنت لاعدل القمر بالشمس انک تصف فضل السکوت بالکلام و لست تصف فضل الکلام بالسکوت» ؛ هرکدام از اين دو آفاتي دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سکوت افضل است، عرض شد اي پسر رسول خدا چگونه است اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است که خداوند متعال، پيامبران و اوصياي آنها را به سکوت مبعوث و مامور نکرد، بلکه آنها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت با سکوت به دست نمي آيد، و ولايت الهي با سکوت حاصل نمي شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهايي حاصل نمي شود، همه اينها به وسيله کلام و سخن به دست مي آيد، من هرگز ماه را با خورشيد يکسان نمي کنم، حتي هنگامي که مي خواهي فضيلت سکوت را بگويي با کلام آن را بيان مي کني و هرگز فضيلت کلام را با سکوت شرح نمي دهي! » (161)

بي شک «سکوت» و «سخن گفتن» هر کدام جائي و مقامي دارد و هر يک از آنها داراي جنبه هاي مثبت و جنبه هاي منفي است، و بي شک جنبه هاي مثبت سخن گفتن فزونتر از جنبه هاي منفي آن است؛ ولي از آنجا که جنبه هاي مثبت سخن گفتن هنگامي آشکار مي شود که انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق کافي يافته باشد؛ به همين دليل کساني را که در آغاز راهند بيشتر توصيه به سکوت مي کنند، و بعد از کسب سلطه بر هواي نفس و به اصطلاح مالک زبان شدن، مامور به سخن گفتن و هدايت مردم مي شوند.

در اينجا معيار روشني داريم، هرگاه ما سخناني را که در شبانه روز مي گوييم روي يک نوار ضبط کنيم و بعد با دقت و سختگيري و خالي از تعصب به بررسي آن بپردازيم مشاهده مي کنيم که از ميان صدها يا هزاران کلمه که در طول يک شبانه روز از ما صادر شده، مقدار کمي از آن مربوط به اهداف الهي يا حوائج زندگي و ضروريات حيات مي باشد و بقيه فضول کلام و سخنان اضافي است که در لابه لاي آن احيانا مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشکوک و مشتبه مي باشد.

هدف از سکوت مبارزه با انبوه فضول کلام و سخنان اضافي و بي هدف، و احيانا بي معني يا گناه آلود است.

اين نکته نيز شايان توجه است که «صمت» و «سکوت» هر چند در منابع اصلي لغت تقريبا به يک معني تفسير شده است، ولي در کلمات بعضي از علماي اخلاق تفاوتي در ميان آن دو ديده مي شود؛ به اين معني که، سکوت ترک کلام بطور مطلق است، ولي «صمت» به معني ترک سخن گفتن در اموري است که هدف صحيحي را تعقيب نمي کند (ترک ما لا يعنيه) و آنچه براي سالکان الي الله و راهيان راه خدا و علاقه مندان به تهذيب نفس ضرورت دارد، بيشتر «صمت» است نه «سکوت» . (دقت کنيد)

اصلاح زبان

آنچه در بحث پيشين، يعني اهميت سکوت و صمت و تاثير آن در تهذيب نفوس و اخلاق گذشت، در واقع يکي از طرق اساسي براي پيشگيري از آفات زبان است، چرا که زبان مهمترين کليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است؛ و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقي، و انحراف آن سبب انواع انحرافات است؛ بنابراين، بحث اصلاح زبان بحثي فراتر از مساله سکوت مي باشد.

اصلاح زبان و گفتار از آنجا اهميت فوق العاده در بحثهاي اخلاقي به خود گرفته، که زبان ترجمان دل و نماينده عقل و کليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است.

به تعبير ديگر، آنچه بر صفحه روح انسان نقش مي بندد، قبل از هر چيز بر صفحه زبان و در لابه لاي گفته هاي او ظاهر مي شود. جالب اين که اطباي پيشين سلامت و انحراف مزاج انسان را نيز از مشاهده زبان او کشف مي کردند، و در آن زمان که مساله آزمايش خون و ترشحات بدن، يا عکسبرداري وجود نداشت، زبان به عنوان تابلويي براي تشخيص سلامت و بيماري دستگاههاي درون شمرده مي شد، و پزشکان آگاه، با يک نگاه به زبان، بسياري از مسائل را درباره سلامتي و بيماري افراد کشف مي کردند.

در مورد مسائل اخلاقي و فکري نيز همين امر صادق است؛ زبان مي تواند تابلويي براي کشف انواع مفاسد اخلاقي دروني مورد استفاده قرار گيرد؛ همان گونه که آلودگي زبان مي تواند انعکاس وسيعي در روح انسان داشته باشد.

روي اين جهات، همواره علماي اخلاق اهميت خاصي براي اصلاح زبان قائل بوده و هستند، و اصلاح آن را گام مهمي براي تقويت فضائل اخلاق، و تکامل روح مي شمرند.

در حديث معروفي که در لابه لاي کلمات قصار مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده اين حقيقت منعکس شده است؛ آنجاکه مي فرمايد: «تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تاشناخته شويد، چراکه شخصيت انسان در زير زبان او نهفته شده است. » (162)

و در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه، و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه؛ ايمان کسي استقامت و راستي پيدا نمي کند، مگر اين که قلب او راستي و استقامت يابد قلب نيز راستي استقامت نمي يابد مگر اين که زبان راستي و استقامت پيدا کند. » (163)

با اين اشاره به اصل سخن باز مي گرديم، و بحث را در چهار محور آغاز مي کنيم:

1- اهميت زبان به عنوان يک نعمت بزرگ الهي

2- رابطه نزديک اصلاح زبان با اصلاح روح و فکر و اخلاق

3- آفات زبان

4- اصول کلي جهت مبارزه با آفات زبان

در محور اول، قرآن مجيد در دو آيه از سوره «بلد» و «الرحمن» حق سخن را ادا کرده است.

در سوره بلد، آيه 8 تا 10، مي خوانيم: «ال-م نجعل له عي-نين - و لسانا و ش-فتين - و هديناه النجدين؛ آيا براي او (انسان) دو چشم قرار نداديم - و يک زبان دو لب ؟ - و او را به خير و شرش هدايت نموديم! » (164)

آيات فوق در مقام بيان بزرگترين نعمتهاي الهي است، نعمت چشم و زبان و لبها، نعمت هدايت، و معرفت خير و شر.

براستي زبان از شگفت انگيزترين اعضاي بدن انسان است و وظائف سنگين برعهده دارد که بر عهده هيچ يک از اعضاء بدن نيست؛ علاوه بر اين که کمک مؤثري به بلع غذا مي کند و در جويدن نقش مهمي دارد و مرتبا لقمه غذا را به زير چکش دندانها هل مي دهد ولي به قدري اين کار ماهرانه انجام مي گيرد که خود را از ضربات دندانها دور نگه مي دارد، در حالي که دائما در کنار آن و چسبيده به آن است!

گاهي بندرت هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم و اين عضو بسيار ظريف و آسيب پذير آزرده شده، و فهميده ايم که اگر آن مهارت فوق العاده در زبان نبود که خود را از ضربات دندانها حفظ کند همه روز چه بر سر ما مي آمد!

اضافه بر اين، بعد از خوردن غذا فضاي دهان و دندانها را کاملا جاروب و تميز مي کند.

ولي از همه مهتر مساله سخن گفتن است که با حرکات بسيار سريع و منظم و پي در پي و جست وخيز زبان در جهات ششگانه، انجام مي گيرد.

جالبتر اين که خداوند براي سخن گفتن وسيله اي براي انسان قرار داده که بسيار سهل التناول و در دسترس همگان است؛ نه خسته مي شود، نه ملالي به آن دست مي دهد، و نه هزينه اي دارد.

و از آن عجيبتر، مساله استعداد تکلم در انسان است که در روح آدمي به عنوان يک نايت بزرگ الهي به وديعه گذارده شده و انسان مي تواند جمله بندي هاي نامحدودي در اشکال بي شمار براي بيان مقاصد بسيار متنوع خود ترتيب دهد.

اضافه بر اين، آنچنان استعدادي براي وضع لغات مختلف به او داده که محصول آن هزاران نوع زبان است؛ و با گذشت زمان، برآن نيز افزوده مي شود.

با اين حال، آيا عجيب است که خداوند از اين نعمت در آيات بالا به عنوان يکي از بزرگترين نعمتهايش ياد کند؟

شايان توجه اين که: در آيات بالا نعمت «لبها» را در کنار زبان قرار داده چرا که از يک سو بسياري از حروف الفبا به کمک لبها ادا مي شود، و وسيله مؤثري است براي بريدن اصوات و کلمات و تنظيم حروف در کنار يکديگر.

و از سوي ديگر، وسيله بسيار مؤثري است براي کنترل زبان و مهار کردن آن، همان گونه که در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «خداوند متعال به انسانها مي گويد: يا ابن آدم ان نازع-ک لسانک في ما ح-رمت عل-يک فقد اعن-تک بطبق-تين فاطبق؛ اي فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را براي جلوگيري از آن در اختيار تو قرار داده ام در چنان حالتي لب فرو بند! »

در آغاز سوره الرحمن (آيات 1 تا 4) نيز تعبير بسيار مهمي درباره نعمت بيان که مولود زبان است آمده، و بعد از ذکر نام خداوند «رحمان» که رحمتش دوست و دشمن را احاطه کرده، اشاره به مهمترين مواهب الهي يعني قرآن و سپس اشاره به آفرينش انسان و بعد نعمت بيان را به عنوان يک موهبت عظيم بيان مي دارد و مي فرمايد: «الرحمن - علم القرآن - خلق الانسان - عل-مه البيان؛ خداوند رحمان - قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد - (و) به او بيان آموخت. »

به اين ترتيب، نعمت بيان را به عنوان مهمترين نعمتها بعد از آفرينش انسان ذکر مي کند.

اگر نقش بيان را در تکامل و پيشرفت زندگي انسانها و پيدايش و گسترش تمدنها در نظر بگيريم يقين خواهيم کرد که اگر اين نعمت بزرگ الهي نبود، هرگز انسان نمي توانست دانشها و تجربيات خود را به آساني از نسلي به نسل ديگر انتقال دهد، و سبب پيشرفت علم و دانش و تمدن و دين و اخلاق گردد.

بي شک اگر يک روز اين نعمت بزرگ از انسانها گرفته شود، همان روز جامعه انساني به قهقرا باز مي گردد.

بيان، ابزاري دارد و نتيجه اي، که ما به خاطر عادت کردن به سخن گفتن هر دو را ساده مي پنداريم، در حالي که کاري است بسيار ظريف و پيچيده و هنري است بسيار مهم و بي نظير.

زيرا از يک سو، دستگاههاي صوتي براي ايجاد اصوات مختلف با يکديگر همکاري مي کنند، هواي فشرده در ريه ها، تارهاي صوتي را به صدا در مي آورند و اين صداها با کمک زبان و لبها و دندانها و فضاي دهان و حلق، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصي به وجود مي آورند، و آن صداي ممتدي که از حنجره بيرون مي آيد به وسيله ابزار فوق در اشکال و اندازه هاي مختلف بريده و چينش پيدا مي کند و حروف الفبا و کلمات را تشکيل مي دهد.

وضع لغات که پايه اصلي سخن گفتن است و برحسب انواع نيازهاي مادي و معنوي صورت مي گيرد، خود داستان عجيبي دارد که اگر تعدد زبانها (که به گفته بعضي از دانشمندان هم اکنون بالغ بر سه هزار زبان در دنيا داريم در نظر بگيريم) پيچيدگي و اهميت اين موضوع روشنتر مي شود، بويژه اين که مي دانيم که اين عدد نيز نقطه پاياني زبانهاي بشري نيست و با گذشت زمان لغات تازه و زبانهاي ديگري تدريجا به وجود مي آيد.

به هر حال، نعمت بيان از مهمترين و شگفت انگيزترين نعمتها و مواهب الهي است که آسايش و آرامش و پيشرفت و تکامل انسانها رابطه بسيار نزديکي با آن دارد.

اين مساله در روايات اسلامي نيز بازتاب گسترده اي دارد، از جمله از سخنان اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «ما الانسان لو لا اللسان الا ص-ورة ممثلة، او بهيمة مهملة! ؛ اگر زبان نبود انسان چه بود؟! چيزي جز يک مجسمه يا حيوان رها شده در بيابان! » (165)

امام در اين گفتار پر معني حق مطلب را درباره اهميت زبان بيان کرده و مي فرمايد آنچه انسان را از حيوانات ممتاز ساخته است همين نعمت زبان اوست.

در حديث ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم که فرمود: «الجمال في اللسان؛ تمام زيبايي انسان در زبان است! » (166)

همين معني به تعبير ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده که فرمود: «الجمال في اللسان و الکمال في العقل؛ زيبايي انسان در زبان اوست، و کمال او در عقل اوست! » (167)

اين احاديث را با حديث ديگري از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام پايان مي دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از اينهاست، فرمود: «ان في الانسان عشر خصال يظهرها لسانه: شاهد يخبر عن الضمير، وحاکم يفصل بين الخطاب، و ناطق يرد به الجواب، و شافع يدرک به الحاجة، و واصف يعرف به الاش-ياء، و امير يامر بال-حسن، و واعظ ينهي عن القبيح، و معز ت-سکن به الاحزان، و حاضر (حامد) تجلي به الض-غائن و مونق تلذ به الاسماع؛

در انسان ده خصلت است که آنها را با زبان ظاهر مي کند:

شاهدي است که از درون خبر مي دهد.

و داوري است که حق و باطل را از هم جدا مي سازد.

و سخنگويي است که به سؤالات پاسخ مي گويد.

و شفاعت کننده اي است که سبب وصول به نيازها است.

و توصيف کننده اي است که اشياء را معرفي مي کند.

و اميري است که به نيکيها دعوت مي نمايد.

و واعظي است که از قبيح باز مي دارد.

و تسلي دهنده اي است که غمها با او فرو مي نشيند.

و ستايشگري است که زنگار کينه ها را از دلها پاک مي کند.

و هنرمندي است که گوشها به سبب او لذت مي برند. » (168)

و جهت حسن ختام در اين بحث به سراغ سخني از «محجة البيضاء في تهذيب الاحياء» مي رويم:

او در آغاز سخن تحت عنوان «کتاب آفات اللسان» چنين مي گويد: «زبان از نعمتهاي بزرگ الهي، و از لطائف و شگفتيهاي صنعت اوست، جرمش کوچک و طاعت و جرمش بزرگ است، چرا که کفر و ايمان با شهادت زبان شناخته مي شوند و اين دو نهايت طاعت و طغيان است؛ هيچ موجود و معدوم، و خالق و مخلوق، و امور پنداري و واقعي، و مظنون و موهوم نيست، مگر اين که زبان درباره آن سخن مي گويد، و به اثبات و نفي درباره آن مي پردازد.

«اين خاصيتي است که در هيچ يک از اعضاء وجود ندارد، چرا که چشم غير از رنگها و صورتها را نمي بيند، و گوش جز صداها را نمي شنود، و دست تنها با اجسام سرو کار دارد؛ و به همين ترتيب ساير اعضاء بدن، در حالي که ميدان زبان گسترده است و هيچ حد و مرزي ندارد، جولانگاه آن در نيکيها وسيع و در شر و بديها گسترده تر است، هر کس زبانش را رها کند و هيچ نظارتي بر آن نداشته باشد، شيطان او را در هر ميداني وارد مي سازد و به لبه پرتگاه آتش مي راند. » (169)



--------------------------

161- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.
162- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 392.
163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 287 محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 193.
164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيه مورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.
165- غرر الحکم، شماره 9644.
166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.
167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.
168- کافي، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.
169- المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 190.




نويسنده: ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان