بسم الله
 
EN

بازدیدها: 48

مشورت حق مردم و وظيفه حكومت- قسمت دوم

  1397/7/4
خلاصه: "مشورت"، يكي از وظايف حاكم اسلامي و كارگزاران حكومتي در نظام اسلامي است. مشورت كردن، اصلي عقلايي و رايج در ميان همه دانايان و عقلاي عالم است....
قسمت قبلي

ج. فلسفه مشورت


مشورت، به لحاظ فوائد متنوّعي كه دارد، نمي ‏تواند داراي يك فلسفه و حكمت باشد. در اين‏جا، به پاره ‏اي از آن‏ها اشاره مي ‏شود:

1. استفاده از نظر ديگران


بدون شك، مهم‏ترين فلسفه مشورت، به عنوان سنّت رايج عقلايي، استفاده از نظر ديگران و روشن شدن زواياي پنهان يك مسأله، بخصوص مسائل غامض و پيچيده است كه معمولاً از توان تصميم ‏گيري افراد خارج است. در مسائل اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي، دولتمردان جوامع پيشرفته، بدون استفاده از نظر كارشناسان مربوطه، در هر زمينه، قادر به بررسي همه جانبه مسائل و تصميم‏ گيري مطلوب نيستند. 

گاه، انسان، در تصميم‏ گيري‏ها، دچار خطا مي‏شود كه در صورت مشورت با ديگران، از غلتيدن در خطا و لغزش، محفوظ مي‏ماند. علي (ع) در وصيّت به فرزندش محمد بن حنفيه مي‏گويد:
مَن ِاستقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ؛ [19] هر كس از نظرهاي مختلف استقبال كند، به زوايا و نقاط خطا و لغزش پي مي‏برد.

نيز در جملاتي كوتاه و پرمعنا مي‏فرمايد:
مَنْ شاور الرجال شاركها في عقولها؛ [20] كسي كه با رجال و شخصيّت‏ها، مشورت كند، خود را در عقول آنان سهيم كرده و از نظر آنان بهره مي‏برد.

حقّ علي العاقل أنْ يضيف إلي رأيه رأيَ العقلاء و يَضُمّ إلي علمه علومَ الحكماء؛ [21] بر هر عاقلي فرض است كه نظر عقلا را به نظر خود بيفزايد و آگاهي ‏هاي حكيمان را به علم و آگاهي خود ضميمه كند.

علما و دانشمندان اسلامي، چنين حكمتي را براي مشورت‏هاي پيامبر و جانشينان معصوم او انكار كرده ‏اند؛ چرا كه آنان، با داشتن "علم و آگاهي" و "عصمت" و "ارتباط با وحي"، بي نياز از نظر و ديدگاه ديگران‏اند. [22]

مشورت "براي استفاده از نظر ديگران" در صورتي انجام مي‏شود كه شخص مشاور، لااقل، "در موردي كه در باره‏اش مشورت مي‏شود" داناتر و عاقل‏تر از شخص مشورت كننده 
باشد يا جمعي، به عنوان مشاور، همه جوانب مسأله را بررسي كرده و در اختيار شخص قرار دهند (عقل جمعي) و چنين امري در مورد پيامبر و اهل بيت او، مطرح نيست. نه يكايك مشاوران را مي‏توان از آنان داناتر و عاقل‏تر دانست و نه جمع بندي گروه مشاوران را مي‏توان جامع‏تر از جمع بندي آنان شمرد.

يكي از مفسّران، در اين باره مي‏گويد:
مشورت، به حكم عقل، نيكو است؛ چون، موجب اجتماع آرا و تقويت عقول مدبّره و سياسات خواهد بود. عقول متعدّده هم بهتر از عقل واحد است. لكن اين مطلب، درعقولي است كه عقل واحد، اَعلي از همه نباشد، ولي درباره پيامبر كه اَعلي از همه است، مشورت، جز به رفق و اعتنا به شأن و تأليف قلوب، وجهي ندارد. [23]

علما و دانشمندان ديگر نيز همين واقعيّت را در قالب‏هاي گوناگوني مطرح كرده‏ اند و استفاده پيامبر و ائمه معصوم (ع) را از نظر ديگران، به عنوان فلسفه مشورت‏هاي آن بزرگواران، نفي كرده ‏اند. حال، سؤال اين است كه "حكمت و فلسفه مشورت‏هاي پيامبر (ص) و ائمه هدي (ع) با ياران و نزديكان چه بوده است؟".  

علما، از ديرباز، به اين سؤال پاسخ داده ‏اند و چند نكته قابل توجّه را در اين زمينه مطرح ساخته ‏اند. شيخ مفيد، از علماي قرن چهارم و پنجم هجري، در يك مناظره با يكي از علماي اهل سنّت، حكمت مشاوره‏ هاي رسول خدا (ص) را در سه نكته خلاصه كرده است:

يكم، ايجاد الفت در مسلمانان؛

دوم، تعليم به آنان كه در امور خويش از ديگران نظرخواهي كنند؛

سوم، شناسايي افراد خيرخواه از بدخواه و منافق. [24]

پس از وي، دانشمندان و مفسّران شيعه و سنّي، در ذيل آيه شريف "و شاورهم في الأمر" بر همين نكات، با شرح و بسط بيشتري تكيه كرده و احياناً نكاتي را افزوده‏ اند كه به اجمال مروري مي‏كنيم.

2. شخصيت دادن به مردم


بديهي است كه مشورت كردن پيامبر اكرم (ص) با اصحاب، نوعي شخصيّت دادن به آنان و ايجاد الفت بيشتر ميان آنان و رسول خدا بود. با توجّه به مقام شامخ آن حضرت و ارتباط با وحي، مشورت با اصحاب، نشانه اهمّيّتي بود كه حضرت براي اطرافيان خود قائل بود و اين امر، از چشم ياران پنهان نبود. از اين رو، مشورت پيامبر را با خود، مايه افتخار و مباهات در برابر غير مسلماناني مي‏دانستند كه به لحاظ غرور و نخوت سران قبائل، نشاني از نظرخواهي در ميانشان مشاهده نمي‏شد. 

آنان كه قبل از گرايش به اسلام، هيچ‏گاه مورد توجّه رهبران اجتماعي خود نبودند، توجّه پيامبر به خود را در امور مهمي چون جنگ‏ها، بسيار مهم و با ارزش ارزيابي مي‏كردند. گاه اصحاب و ياران پيشوايان معصوم، از اينكه طرفِ مشورت آنان قرار مي‏گيرند، اظهار شگفتي مي‏كردند. زماني كه امام هشتم(ع) از معمّر بن خالد در مسأله‏ اي نظرخواهي كرد، او گفت: "آيا شخصي مانند من، به شما مشورت دهم و با شما مشاركت كنم؟!". حضرت، با ناراحتي به سيره رسول خدا (ص) استناد جست و او را از حالت استعجاب خارج كرد. [25]

3. تعليم و تربيت ديگران


از همين جا، مي‏توان به نكته ديگري پي‏برد. پيامبر اكرم (ص) از وجود روح نخوت وتكبر در ميان اعراب مطلع بود و وروش سران قبائل را در برخورد با افراد قبيله ديده بود. از اين رو، با آنكه خود از نظر ديگران بي نياز بود، امّا براي تعليم و تربيت مسلمانان، بالاخص صاحبان منصب و قدرت كه در معرض لغزش قرار دارند اقدام به مشورت و نظرخواهي مي‏كرد و با اتّخاذ اين روش، رفتار متكبرانه رؤساي قبائل و صاحب منصبان را در برخورد با مردم تقبيح مي‏كرد. 

پيامبراكرم (ص) را "كثيرالمشاوره" و كسي كه روش و مشي زندگي‏ اش، بخصوص در جنگ‏ها، بر مشورت استوار است، معرفي كرده ‏اند. [26]

پس، مشورت‏ هاي پيامبر، اگر تأثيري در رفع ابهامات مسأله نداشت چرا كه اساساً، ابهامي براي آن حضرت، متصوّر نيست امّا در جهت رشد و ارتقاي فكري و ارزش‏هاي اخلاقي، تأثير به سزايي داشت. اساساً، عادت دادن مردم، بخصوص حاكمان جامعه، به مشورت، آنان را از ابتلا به "تكبّر و نخوت"، بازداشته و گرايش به "تواضع و فروتني" در آنان ايجاد مي‏كند.

4. شناسايي افراد


نكته ديگري كه در هر جامعه ‏اي براي حاكمان جامعه، اهميت دارد، شناسايي افراد دلْ‏سوز و خيرخواه از افراد بدخواه و منافق است. در مشورت‏ها و نظرخواهي‏ ها است كه مي‏ توان به ميزان درك و شعور و آگاهي و تخصّص افراد پي برد و مي‏توان از جهت‏ گيري افكار و انديشه ‏هاي اطرافيان مطلع شد و در همين گفت و گوها و نظرخواهي‏ها است كه گاه، باطن افراد، بر خلاف ظاهرشان، نمايان مي‏شود.

تا مردسخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

پيامبر اكرم (ص) با مشورت و نظرخواهي، از نيّت افراد مطلع مي‏شد. قرآن كريم، از وجود يك جريان نفاق، در مدينه، در آيات متعددي خبر مي‏دهد. پيامبر، گاه، براي شناسايي وابستگان به اين جريان خطرناك، از اين روش بهره مي‏ جست. مثلاً، پس از پايان جنگ بدر وا سارت گروهي از قريش و بني هاشم به دست مسلمانان، بعضي از مسلمانان، خواستار قتل اسيران شدند. گفتند: "علي ابن‏أبي طالب، برادرش، عقيل را به قتل برساند و حمزه، برادرش عباس را"! [27] با آن‏كه پيامبر اكرم كه از عزيمت اجباري بني هاشم در اين جنگ مطلع بود، فرمان داده بود اسيران را نكشند. از اين رو، خداوند، با نزول آياتي، آنان را مورد سرزنش قرار داد. [28]

5. احساس مسئوليّت بيشتر

برخي از مفسّران، در فلسفه مشورت‏ هاي پيامبر، به نكته ديگري اشاره كرده ‏اند كه با توضيحي كه ارائه مي‏شود، حكايت از امر مهمّي دارد و هر كسي، با وجدان خود، آن را تصديق مي‏كند. مشورت‏هاي پيامبر، نوعي "استظهار" براي آن حضرت محسوب مي‏شد. [29] 

در زماني كه حكومت ِنوپاي اسلامي، به ياري مسلمانان نيازمند بود، جنگ ِبا دشمنان آغاز شده بود. اثر مشورت‏هاي حضرت با مسلمانان، اين بود كه آنان، در جنگ‏ها و امور مهم ديگر، احساس مسؤوليت بيشتري مي‏كردند و خود را در آن امور سهيم مي‏دانستند. هر چند ايمان مسلمانان به پيامبر، براي حمايت از فرمان‏ هاي ايشان كافي بود، امّا همه مسلمانان، از يك درجه ايمان برخوردار نبودند. جنگي كه مثلاً پس از مشورت با مسلمانان، در مكان مخصوصي رخ مي‏دهد و مسلمانان، در انتخاب مكان و موقعيّت جنگ، نقش دارند، طبعاً، خود را در سرنوشت اين تصميم، دخيل مي‏دانستند و حمايت‏شان از رسول خدا (ص) دو چندان مي‏شود. 

به ‏طور طبيعي، هر كس، در اموري كه خود، در تصميم‏ گيري نقش داشته، احساس مسؤوليّت بيشتري مي‏كند. بنابراين، پيامبر اكرم، هر چند نيازي به نظرخواهي با ديگران نداشت، امّا با اين روش،اهداف مهمّي را تعقيب مي‏كرد؛ يعني، هم موجب الفت و محبت بيشتر ميان خود ومردم مي‏شد، هم به آنان شخصيّت مي‏داد، هم به حاكمان و صاحب منصبان، درس‏ كشور داري مي‏داد، هم افراد خالص را از ناخالص باز مي‏شناخت و هم مردم را مسؤول ‏بار مي‏آورد. حضرت، بدين وسيله، آنان را به گونه ‏اي تربيت مي‏كرد كه از نظر فكري ‏و اجتماعي، رشد يابند و امّت اسلامي، امّتي رشيد باشد. 

پيامبر، هيچ‏گاه، روشي در پيش نگرفت تا مردم در ناآگاهي و بي خبري به سر برند و هيچ نقشي در سرنوشت اجتماعي خود ايفا نكنند، بلكه خواستار جامعه ‏اي رشد يافته و مردمي مسؤول و سرنوشت ساز بود.

د. حاكم اسلامي و رأي اكثريت مشاوران

مهم‏ترين بحثي كه در اين فصل مطرح است، پاسخ به اين پرسش است كه "آيا حاكم ‏اسلامي، وظيفه دارد تا از آراي اكثريت مشاوران، پيروي كند؟ آيا رأي اكثريت ‏مشاوران، داراي اعتبار ذاتي است كه پيروي از آن بر حاكم اسلامي لازم و ضروري‏ باشد؟".

پيش از پاسخ به اين پرسش، روشن شدن يك نكته كه غالباً، در مباحث مطرح شده در اين زمينه، مورد غفلت قرار گرفته، مفيد و لازم به نظر مي‏رسد. آن نكته، اين است كه اساساً، بحث "شورا" غير از بحث "مشورت" است. بدين معنا كه اگر نهادي، بر پايه "شورا" بنا نهاده شد تا در اموري تصميم‏ گيري كند، ناگزير، رأي اكثريت، در موارد مورد اختلاف، بر رأي اقليت ترجيح دارد. اگر در مجلسي شورايي، در بحث از موضوعي، اعضاي شورا، به اقليت و اكثريت تقسيم شدند، بدون شك، رأي اكثريت، به حكم عقل و سيره عقلا، لازم الاتباع بوده و اقليت، بايد به رأي اكثريت، تن بدهد، در غير اين صورت، شورا، قادر به تصميم ‏گيري نخواهد بود و در نتيجه، تشكيل آن، لغو است. 

كساني كه براي اعتبار رأي اكثريت، به دليل عقل و سيره عقلا تمسك كرده ‏اند، اين دو مبحث را از هم تفكيك نكرده ‏اند، در حالي كه تشكيل شورا، براي بحث و تبادل نظر و در نهايت، تصميم‏ گيري، بدون اعتبار رأي اكثريت، امري لغو و بيهوده است، در حالي كه "مشاوره"، نوعي "نظرخواهي" به معناي دقيق كلمه است و هيچ تلازمي با "اعتبار رأي اكثريت" ندارد.

اگر انتخاب حاكم جامعه يا تصميم ‏گيري در يك مسأله مهم، به "شورا" واگذار شد، طبعاً، اعضاي شورا، پس از بحث و تبادل نظر، يا به تصميم واحدي دست پيدا مي‏كنند يا اختلاف نظر پيش آمده و به دو گروه اقليت و اكثريت تقسيم مي‏شوند. ترديدي نيست كه تصميم‏ گيري در فرض دوم، در صورتي امكان پذير است كه اعضاي شورا، به نظر اكثريت، تن دهند؛ زيرا، ترجيح رأي اقليت بر اكثريت، "ترجيح مرجوح بر راجح" بوده كه هم عقلاً قبيح است و هم بر خلاف سيره عقلا است.

ما، در اين فصل، از چنين فرضي بحث نمي كنيم، بلكه بحث مورد نظر ما، در اين فصل، آن است كه "آيا حاكم اسلامي، موظف است در تصميم‏ گيري‏هاي اجتماعي، با گروهي مشورت كرده و تابع رأي اكثريت مشاوران باشد، مثلاً، آيا وظيفه دارد براي انتخاب رئيس جمهور يا مسأله مهم سياسي ديگر، با مردم مشورت كند و از آنان نظرخواهي كند؟ اگر ملزم به چنين امري است، به چه دليل بايد تابع رأي اكثريت باشد؟ آيا حكم عقلي و سيره عقلا، مبني بر اعتبار رأي اكثريت در برابر اقليت، شامل چنين فرضي هم مي‏شود؟



نويسنده: سيد جواد ورعي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان