بسم الله
 
EN

بازدیدها: 40

نظام حقوق زن در اسلام- قسمت سي و يکم

  1397/6/23
قسمت قبلي

بخش هشتم: مهر و نفقه


يکي از سنن بسيار کهن در روابط خانوادگي بشري اين است که مرد هنگام ازدواج براي زن «مهر» قائل مي شده است؛ چيزي از مال خود به زن يا پدر زن خويش مي پرداخته است، و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.

ريشه اين سنت چيست؟ چرا و چگونه به وجود آمده است؟ مهر ديگر چه صيغه اي است؟ نفقه دادن به زن براي چه؟ آيا اگر بنا باشد هر يک از زن و مرد به حقوق طبيعي وانساني خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انساني ميان آنها حکمفرما باشد و با زن مانند يک انسان رفتار شود، مهر و نفقه مورد پيدا مي کند؟ يا اينکه مهر و نفقه يادگارعهدهايي است که زن مملوک مرد بوده است؛ مقتضاي عدالت و تساوي حقوق انسانها - خصوصا در قرن بيستم - اين است که مهر و نفقه ملغي گردد، ازدواجها بدون مهرصورت گيرد و زن خود مسؤوليت مالي زندگي خويش را به عهده بگيرد و در تکفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساويا شرکت کند.

سخن خود را از مهر آغاز مي کنيم. ببينيم مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفه اي داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه کرده اند.

تاريخچه مهر

مي گويند در ادوار ماقبل تاريخ که بشر به حال توحش مي زيسته و زندگي شکل قبيله اي داشته، به علل نامعلومي ازدواج با همخون جايز شمرده نمي شده است. جوانان قبيله که خواستار ازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبيله ديگر براي خود همسر و معشوقه انتخاب کنند. از اين رو براي انتخاب همسر به ميان قبايل ديگرمي رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است؛ يعني نمي دانسته که آميزش او با زن در توليد فرزند مؤثر است. فرزندان را به عنوان فرزندهمسر خود مي شناخته نه به عنوان فرزندان خود. با اينکه شباهت فرزندان را با خوداحساس مي کرده نمي توانسته علت اين شباهت را بفهمد. قهرا فرزندان نيز خود رافرزند زن مي دانسته اند نه فرزند مرد، و نسب از طريق مادران شناخته مي شد نه ازطريق پدران. مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مي آمده اند و پس از ازدواج به عنوان يک طفيلي - که زن فقط به رفاقت با او و به نيروي بدني او نيازمند است - درميان قبيله زن بسر مي برده است. اين دوره را دوره «مادر شاهي» ناميده اند.

ديري نپاييد که مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلي فرزند شناخت. از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره «پدر شاهي» آغاز شد.

در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمي شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براي خود همسر انتخاب کند و به ميان قبيله خود بياورد. و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حکمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دخترصورت مي گرفت؛ يعني جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مي ربود.

تدريجا صلح جاي جنگ را گرفت و قبايل مختلف مي توانستند همزيستي مسالمت آميز داشته باشند. در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براي اينکه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد، مي رفت به ميان قبيله دختر، اجير پدر زن مي شد و مدتي براي او کار مي کرد و پدر زن در ازاي خدمت داماد، دختر خويش را به او مي داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مي برد.

تا اينکه ثروت زياد شد. در اين وقت مرد دريافت که به جاي اينکه سالها براي پدرعروس کار کند، بهتر اين است که يکجا هديه لايقي تقديم او کند و دختر را از او بگيرد.

اين کار را کرد و از اينجا «مهر» پيدا شد.

روي اين حساب در مراحل اوليه، مرد به عنوان طفيلي زن زندگي مي کرده وخدمتکار زن بوده است. در اين دوره زن بر مرد حکومت مي کرده است. در مرحله بعدکه حکومت به دست مرد افتاد، مرد زن را از قبيله ديگر مي ربوده است. در مرحله سوم مرد براي اينکه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مي رفته و سالها براي او کار مي کرده است. در مرحله چهارم مرد مبلغي به عنوان «پيشکش» تقديم پدر زن مي کرده است و رسم مهر از اينجا ناشي شده است.

مي گويند مرد از آن وقتي که سيستم «مادرشاهي» را ساقط کرد و سيستم «پدر شاهي» را تاسيس نمود، زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجير و مزدورخويش قرار داد و به او به چشم يک ابزار اقتصادي که احيانا شهوت او را نيز تسکين مي داد نگاه مي کرد، به زن استقلال اجتماعي و اقتصادي نمي داد. محصول کارها وزحمات زن متعلق به ديگري يعني پدر يا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خودشوهر انتخاب کند و به اراده خود و براي خود فعاليت اقتصادي و مالي داشته باشد، ودر حقيقت پولي که مرد به عنوان مهر مي داده و مخارجي که به عنوان نفقه مي کرده است در مقابل بهره اقتصادي بوده که از زن در ايام زناشويي مي برده است.

مهر در نظام حقوقي اسلام

مرحله پنجمي هم هست که جامعه شناسان و اظهار نظر کنندگان درباره آن سکوت مي کنند. در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يک «پيشکشي» تقديم خود زن مي کند وهيچ يک از والدين حقي به آن پيشکشي ندارند. زن در عين اينکه از مرد پيشکشي دريافت مي دارد، استقلال اجتماعي و اقتصادي خود را حفظ مي کند. اولا به اراده خودشوهر انتخاب مي کند نه به اراده پدر يا برادر. ثانيا در مدتي که در خانه پدر است، همچنين در مدتي که به خانه شوهر مي رود کسي حق ندارد او را به خدمت خودبگمارد و استثمار کند. محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگري و درمعاملات حقوقي خود احتياجي به قيمومت مرد ندارد.

مرد از لحاظ بهره برداري از زن، فقط حق دارد در ايام زناشويي از وصال اوبهره مند شود و مکلف است مادامي که زناشويي ادامه دارد و از وصال زن بهره مندمي شود، زندگي او را در حدود امکانات خود تامين نمايد.

اين مرحله همان است که اسلام آن را پذيرفته و زناشويي را بر اين اساس بنيان نهاده است. در قرآن کريم آيات زيادي هست درباره اينکه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به ديگري. مرد بايد در تمام مدت زناشويي عهده دار تامين مخارج زندگي زن بشود و در عين حال درآمدي که زن تحصيل مي کند و نتيجه کار او، به شخص خودش تعلق دارد نه به ديگري (پدر يا شوهر) .

اينجاست که مساله مهر و نفقه شکل معماوشي پيدا مي کند، زيرا در وقتي که مهر به پدر دختر تعلق مي گرفت و زن مانند يک برده به خانه شوهر مي رفت و شوهر او رااستثمار مي کرد، فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضروري است که هر مالکي براي مملوک خود مي کند. اگر بناست چيزي به پدر زن داده نشود وشوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره برداري اقتصادي بکند و زن از لحاظ اقتصادي استقلال کامل دارد و حتي از جنبه حقوقي نيازي به قيمومت و اجازه وسرپرستي ندارد، مهر دادن و نفقه پرداختن براي چه؟

نگاهي به تاريخ

اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پي ببريم، بايد اندکي توجه خود رابه دوره هاي چهار گانه اي که قبل از اين مرحله گفته شده معطوف کنيم. حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يک سلسله فرضها و تخمينها چيزي نيست؛ نه حقايق تاريخي است و نه حقايق علمي و تجربي. پاره اي قرائن از يک طرف و بعضي فرضيه هاي فلسفي درباره انسان و جهان از طرف ديگر، منشا پديد آمدن اين فرضها وتخمينها درباره زندگي بشر ما قبل تاريخ شده است. آنچه درباره دوره به اصطلاح مادرشاهي گفته شده چيزي نيست که به اين زوديها بتوان باور کرد، و همچنين چيزهايي که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند.

در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مي خورد: يکي اينکه سعي شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت بار و عاري از عواطف انساني تفسير شود.

ديگر اينکه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت انگيزي که براي رسيدن به هدفهاي کلي خود به کار مي برد، ناديده گرفته شده است.

اين گونه تفسير و اظهار نظر درباره انسان و طبيعت براي غربي ميسر است اما براي شرقي - اگر افسون شده تقليد غرب نباشد - ميسر نيست. غربي به علل خاصي باعواطف انساني بيگانه است؛ قهرا نمي تواند براي عاطفه و جرقه هاي انساني نقش اساسي در تاريخ قائل شود. غربي اگر از دنده اقتصاد برخيزد، نان مي بيند و بس. تاريخ از نظر او ماشيني است که تا نان به خوردش ندهي حرکت نمي کند. و اگر از دنده مسائل جنسي برخيزد، انسانيت و تاريخ انسانيت با همه مظاهر فرهنگي و هنري و اخلاقي و مذهبي و با همه تجليات عالي و باشکوه معنوي، جز بازيهاي تغيير شکل يافته جنسي نيست. و اگر از دنده سيادت و برتري طلبي برخيزد، سرگذشت بشريت از نظر اويکسره خونريزي و بيرحمي است.

غربي در قرون وسطي از مذهب و به نام مذهب شکنجه ها ديده و آزارها کشيده وزنده زنده در آتش انداختن ها مشاهده کرده است. به همين جهت از نام خدا و مذهب وهر چيزي که اين بو را بدهد وحشت مي کند و از اين رو با همه آثار و علائم فراوان علمي که از هدف داشتن طبيعت و واگذار نبودن جهان به خود مي بيند، کمتر جرات مي کند به اصل «علت غايي» اعتراف کند.

ما از اين مفسران نمي خواهيم که به وجود پيامبران - که در طول تاريخ ظهورکرده اند و منادي عدالت و انسانيت بوده اند و با انحرافات مبارزه مي کرده اند و نتايج ثمربخشي از مبارزات خود مي گرفته اند - اقرار و اعتراف کنند؛ از آنها مي خواهيم که لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نکنند.

در تاريخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهاي بي شماري رخ داده است. قرآن قساوت آميزترين آنها را حکايت کرده است. اما نمي توان گفت سراسر اين تاريخ قساوت و خشونت بوده است.

فلسفه حقيقي مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه اي است که در متن خلقت وآفرينش براي تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يکديگر به کار رفته است.

مهر از آنجا پيدا شده که در متن خلقت نقش هر يک از زن و مرد در مساله عشق مغاير نقش ديگري است. عرفا اين قانون را به سراسر هستي سرايت مي دهند، مي گويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت مي کند با اين خصوصيت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اينکه هر موجودي وظيفه خاصي را بايد ايفا کند متفاوتند؛ سوز در يک جا و ساز در جاي ديگر قرار داده شده است.

فخر الدين عراقي، شاعر معروف مي گويد:

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است

کز زخمه آن نه فلک اندر تک و تاز است

رازي است در اين پرده گر آن را بشناسي داني که حقيقت ز چه در بند مجاز است عشق است که هر دم به دگر رنگ درآيد ناز است به جايي و به يک جاي نياز است در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است در کسوت معشوق چه آيد همه ساز است

ما در مقاله چهارده از اين سلسله مقالات، آنجا که تفاوتهاي زن و مرد را بيان مي کرديم گفتيم که نوع احساسات زن و مرد نسبت به يکديگر يک جور نيست. قانون خلقت، جمال و غرور و بي نيازي را در جانب زن، و نيازمندي و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نيرومندي بدني به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاري مي کرده است. قبلا ديديم که طبق گفته جامعه شناسان، هم در دوره مادرشاهي و هم دردوره پدر شاهي، مرد بوده است که به سراغ زن مي رفته است.

دانشمندان مي گويند: مرد از زن شهواني تر است. در روايات اسلامي وارد شده که مرد از زن شهواني تر نيست بلکه بر عکس است، لکن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است. نتيجه هر دو سخن يکي است. به هر حال مرد درمقابل غريزه از زن ناتوان تر است. اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عکس، مرد را وادار کرده است که به زن اظهارنياز کند و براي جلب رضاي او اقدام کند. يکي از آن اقدامات اين بوده که براي جلب رضاي او و به احترام موافقت او هديه اي نثار او مي کرده است.

چرا افراد جنس نر هميشه براي تصاحب جنس ماده با يکديگر رقابت مي کرده اندو به جنگ و ستيز با يکديگر مي پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده براي تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟ براي اينکه نقش جنس نر و جنس ماده يکي نبوده است. جنس نر همواره حالت و نقش متقاضي را داشته نه جنس ماده، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمي رفته است، همواره از خود نوعي بي نيازي و استغنا نشان مي داده است.

مهر با حيا و عفاف زن يک ريشه دارد. زن به الهام فطري دريافته است که عزت واحترام او به اين است که خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.

همينها سبب شده که زن توانسته با همه ناتواني جسمي، مرد را به عنوان خواستگاربه آستانه خود بکشاند، مردها را به رقابت با يکديگر وادار کند، با خارج کردن خود ازدسترسي مرد عشق رمانتيک به وجود آورد، مجنون ها را به دنبال ليلي ها بدواند وآنگاه که تن به ازدواج با مرد مي دهد عطيه و پيشکشي از او به عنوان نشانه اي ازصداقت او دريافت دارد.

مي گويند در بعضي قبايل وحشي دختراني که با چند خواستگار و عاشق بي قرارمواجه مي شده اند، آنها را وادار به «دوئل» مي کرده اند؛ هر کدام که ديگري را مغلوب مي کرده يا مي کشته، شايستگي همسري با آن دختر را احراز مي کرده است.

چندي پيش روزنامه هاي تهران نوشتند که يک دختر دو پسر خواستگار خود رادر همين تهران به «دوئل» وادار کرد، آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان يکديگر انداخت.

از نظر کساني که قدرت را فقط در زور بازو مي شناسند و تاريخ روابط زن و مرد رايکسره ظلم و استثمار مرد مي بينند، باوري نيست که زن، اين موجود ضعيف و ظريف، بتواند اينچنين افراد جنس خشن و نيرومند را به جان يکديگر بيندازد، اما اگر کسي اندکي با تدابير ماهرانه خلقت و قدرت عجيب و مرموز زنانه اي که در وجود زن تعبيه شده آشنا باشد، مي داند که اين چيزها عجيب نيست.

زن در مرد تاثير فراوان داشته است. تاثير زن در مرد از تاثير مرد در زن بيشتر بوده است. مرد بسياري از هنرنمايي ها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهاي خودرا مديون زن و خودداريهاي ظريفانه زن است، مديون حيا و عفاف زن است، مديون «شيرين فروشي» زن است. زن هميشه مرد را مي ساخته و مرد اجتماع را. آنگاه که حياو عفاف و خودداري زن از ميان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اول به زن مهر باطله مي خورد و بعد مرد مردانگي خود را فراموش مي کند و سپس اجتماع منهدم مي گردد.

همان قدرت زنانه که توانسته در طول تاريخ شخصيت خود را حفظ کند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بکشاند، مردان را به رقابت وجنگ با يکديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد کشته شدن ببرد، حيا و عفاف راشعار خود قرار دهد، بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآميز جلوه دهد، الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد، هنر آموز و شجاعت بخش ونبوغ آفرين او واقع شود، در او حس «تغزل» و ستايشگري به وجود آورد و او به فروتني و خاکساري و ناچيزي خود در مقابل زن به خود ببالد، همان قدرت مي توانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطيه اي به نام «مهر» تقديم او کند.

مهر ماده اي است از يک آيين نامه کلي که طرح آن در متن خلقت ريخته شده و بادست فطرت تهيه شده است.



نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان