بسم الله
 
EN

بازدیدها: 45

حضور اجتماعي زنان از ديدگاه قرآن- قسمت دوم (قسمت پاياني)

  1397/6/12
خلاصه: زن در دين مبين اسلام و در نظام خلقت و جامعه‌ي بشري، داراي جايگاهي والا و مسئوليتي بس بزرگ است و تنها او قادر بر انجام آن است. خصوصيات و شرايط ويژه‌اي که به زن توان انجام چنين وظيفه‌اي را بخشيده، طبعاً محدوديت‌هايي را نيز در امور ديگر، براي او ايجاد مي‌نمايد که اين محدوديت‌ها ناشي از دارا بودن شرايط ويژه‌ي جسمي و روحي در اوست. بر همين اساس، اسلام با توجه به همگوني دستوراتش با فطرت بشري به زنِ مسلمان، سفارش مي‌نمايد که هنگام حضور در جامعه با پوشاندن مواضعي از بدن که تحريک‌کنندة جنس مخالف است، به خواست فطري خويش، تن دهد - و خود را بپوشاند- و خود و جامعه را از افتادن در منجلاب تباهي و فساد حفظ نمايد و نيز براي حفظ زن از لجنزار گناه و دام بوالهوسان - در قرآن کريم - به «حفظ حجاب، عفت و نيز محافظت از لحن و گفتار و آشکار ننمودن زينت خود» امر مي‌نمايد.
قسمت قبلي

ج. مراقبت از لحن و گفتار

يکي از راه‌هاي نفوذ شيطان در قلب مرد و زن مؤمن، شيوة گفتار و نيز سخن گفتن بيش از حد و غير ضروري مي‌باشد. از دستورهاي قرآن کريم به همسران پيامبر اکرم(ص) است که: «يا نِساءَ النَّبي... فلا تَخضَعْنَ بِالقَولِ فيَطْمَعَ الَّذي في قَلبه مَرَضٌ و قُلنَ قولاً معروفا؛  اي همسران پيامبر! پس با خضوع، سخن مگوييد تا مبادا بيماردلان در شما طمع ورزند و سخن شايسته بگوييد».

لغت شناسان، «خضوع در گفتار» را به معناي نازک و نرم و با ناز و عشوه سخن گفتن مي‌دانند. در حقيقت، «حجاب در گفتار» به نحو موکّد، مخصوص زنان است؛ زيرا صداي زنان زير بوده و قابليت‌هاي ويژه‌اي دارد که مي‌تواند با آهنگ کلام خود، دل مردان نامحرم را به خود جلب نمايد.

و منظور از آية «و قُلنَ قولاً معروفا»:
الف. سخن پسنديده و نيکو.
ب. سخن متعارف که شرع اسلام و عرف مسلمانان آن را مي‌پسندند.
ج. قول معروف، يعني سخني که از نظر محتوا بيهوده و گناه آلود نباشد که مربوط به قسمت اول آيه است و اما قسمت دوم آيه، ناظر به محتواي سخن است.

لذا از ديدگاه اسلام، صداي نازک و ظريفي که زنان در برخورد با نامحرم دارند که مستلزم ايجاد شهوت در مردان و موجب مفسده مي‌شود، حرام ميباشد.
از سوي ديگر، رسول خدا (ص) در حديث «مناهي» از سخن گفتن زن نزد نامحرم، بيش از حدّ ضرورت نهي فرموده؛ چراکه گفتگو و همسخن شدن با زنان، به ويژه اگر به طور مداوم باشد و از حد عادي فراتر رود، به نقطة فساد نزديک ميشود.

در داستان حضرت موسي(ع) نيز، زماني که يکي از دختران شعيب(ع) مي‌خواهد موسي(ع) را به خانه دعوت کند، مي‌گويد: «إنَّ أبي يَدعُوکَ لِيَجزيَکَ أجرَ ما سَقَيتَ لَنا»؛ پدرم تو را دعوت کرده تا پاداش آبي را که از چاه براي گوسفندان ما کشيده‌اي، بدهد. فقط همين، نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر.

از سوي ديگر، اسلام براي حفظ عفت و پاکدامني زن و سلامت جامعه از فساد، به زن و مرد نامحرم سفارش مي‌کند از ورود به حريم يکديگر خودداري نموده و از شوخي کردن پرهيز نمايند. چنانچه در روايت است، ابي‌بصير گويد: «به زني آموزش قرآن ميدادم. روزي با او شوخي و مزاح کردم. پس از آن، به حضور امام باقر(ع) رسيدم. حضرت به من فرمود: «به آن زن چه گفتي؟» من از روي شرمساري صورت خود را پوشاندم (و از کردة خود پشيمان شدم). حضرت وقتي آثار پشيماني را در من ديد، فرمود: «ديگر اين کار را مکن و از شوخي کردن با نامحرم بپرهيز».

و نيز در حديثي رسول خدا(ص) فرمود: «هر کس با زن نامحرمي شوخي نمايد، در مقابل هر کلمة شوخي، خداوند او را هزار سال زنداني کند».

در نتيجه، به منظور سالم ماندن محيط جامعه از فساد، فحشا و بي بندوباري لازم است زن و مرد از گفتگوي زياد و بيش از حدّ ضرورت و مزاح با همکار نامحرم به پرهيزند. گذشته از آن، با گويش نرم و فتنه‌انگيز با نامحرمان سخن نگويند.

د. متانت در رفتار

«حياء» يکي از مهم‌ترين صفات نفساني است که تأثير فراواني بر حوزه‌هاي مختلف زندگي اخلاقي ما دارد. «حياء» در لغت به مفهوم شرمساري و خجالت است که در مقابل آن، «وقاحت» و «بي شرمي» قرار دارد. در فرهنگ عالمان اخلاق، حياء نوعي انفعال و انقباض نفساني است که موجب خودداري از انجام امور ناپسند در انسان مي‌گردد.

داستان‌هاي قرآن، مصاديقي از حياء در روابط و پيوندهاي اجتماعي مي‌باشد. يکي از اين مصاديق، آية 25 سورة قصص در مورد دختران شعيب پيامبر مي‌باشد. خداوند مسئله حيا در رفتار را در داستان دختران حضرت شعيب به شکلي زيبا، اين گونه به تصوير مي‌کشد:

يکي از دختران شعيب براي آوردن حضرت موسي به خانه براي اجرت دادنِ آب به گوسفندانشان با نهايت حياء به موسي نزديک شد: «فَجاءَتهُ إحداهُما تَمشي عَلَي استِحياء».

نکته‌اي که در اين داستان وجود دارد، شيوه راه رفتن دختر شعيب نزد موسي است. قرآن، راه رفتن او را با قيد حياء آورده است: «تمشي علي استحياء» و کلمة «استحياء» را با تنوين بيان مي‌کند. اين تنوين، «تنوين تفخيم» است که براي عظمت و بزرگي آن حالت بوده و اينکه حياء و عفت از راه رفتنش پيدا بود. در اينجا قرآن کريم، دختران شعيب را به عنوان الگوي حياء معرفي مي‌کند.

لذا يکي از شرايط برقراري ارتباط بين زن و مرد نامحرم، حياء و وقار و متانت در رفتار است؛ زيرا شيوة حرکت کردن، حامي پيامي بوده و در هر فرهنگي با مخاطبش سخن مي‌گويد.
بر همين اساس، در سايه رعايت عفاف و متانت در رفتار و... زن با شهامت به وظيفة خود در اجتماع مشغول شده و خطري از ناحيه‌ي جامعه، متوجه وي نميشود. پس ميتوان گفت که رعايت عفاف، نه تنها امنيت زن در جامعه را فراهم ميسازد، بلکه محيطي سالم را براي فعاليت در اجتماع براي او فراهم مي‌کند تا جايي که مي‌تواند، حضور عيني خود را در ابعاد مختلف اجتماع، تحقق ببخشد.

ه. مواظبت از نگاه

چشم که از مهم‌ترين نعمت‌هاي خداوندي است، گذشته از نقش بي‌همتاي آن در ديدن اجسام، ابزاري مهم جهت انتقال عواطف و احساسات آدمي است. عواطف اگر پاک و از روي نوع‌دوستي باشد، بالندگي ميآورد، ولي اگر برخاسته از دلي آلوده به شهوت باشد، ويرانگر روح و فرسايشدهندة روان است. چنين نگاهي براي بيننده، پرزيان بوده و براي کسي که در معرض تير ديد قرار مي‌گيرد، زهرآگين است، چنان‌که خداوند در سورة نور، آية 30 به مردان دستور ميدهد: «قل لِلمؤمنين يَغُضُّوا مِن أبصارِهم؛ به مؤمنان بگو نگاه خيره به نامحرم نکنند. به دنبال آن به زنان امر مي‌کند: «قل للمؤمنات يَغْضُضنَ مِن أبصارِهن؛ زنان مؤمن بگو، چشم‌هاي¬شان را از نگاه به نامحرم نگه دارند».

«يغضضن» از «غض» در اصل به معناي کم کردن و نقصان است و در بسياري از موارد در مورد کوتاه کردن صدا يا کم کردن نگاه به کار مي‌رود. بنابراين آيه نمي‌گويد که زنان مؤمن بايد چشم‌هاي خود فرو ببندند، بلکه مي‌گويد: بايد نگاه خود را کم و کوتاه کنند و اين تعبير لطيفي است، به اين منظور که اگر انسان به راستي هنگامي که با نامحرم روبرو مي‌شود، چشم خود را به کلي فرو بندد، ادامة راه رفتن و مانند آن براي او ممکن نيست. اما اگر نگاه خود را از صورت و اندام او برگيرد و چشم خود را پايين اندازد، گويي از نگاه خويش کاسته است.

اينکه در اين آيه از مؤمنان خواسته شده، هنگام سخن گفتن با نامحرم، نظر (نگاه) خود را کم و کوتاه کنند، بدين معني است که اسلام از يک طرف، روابط اجتماعي بين زن و مرد را به کلي ممنوع نمي‌کند و از سوي ديگر، با نگاه کردن کم و کوتاه، مانع فساد و بي بندوباري زن و مرد مي‌شود.

علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايد:
مجزوم بودنِ «يَغُضُّوا» به دليل جواب شرط مقدّر است، يعني «اي پيامبر! اگر تو امر کني»، به اين معناي که فرمان از طرف خداوند به پيامبر(ص) به مردان و زنان مؤمن است و اين دلالت بر وجوب و لزوم مي‌کند. پس فرو نهادن نگاه واجب و تخلف از آن حرام است.

بر همين اساس است که امام صادق7 مي‌فرمايد: «بار اول که چشمت به نامحرم مي‌افتد حلال است، نگاه کردن مجدد بر تو حرام است و نگاه مرتبة سوم، باعث هلاکت و نابودي تو خواهد».

در واقع، آية فوق به «حجاب نگاه» اشاره مي‌کند که با لفظ  «غض» آمده است. تقدّم امر به مردان، دلالت بر ضرورت و اولويت اين نوع از حجاب ميان مردان دارد و با توجه به تحقيقات علمي در فيزيولوژي و روانشناسي ميان مردان و زنان تفاوت‌هايي وجود دارد که نشان مي‌دهد مردان نسبت به  محرک‌هاي چشميِ شهوت انگيز حساس‌تر از زنان هستند و از آنجا که تأثير پذيري روحي مرد از زن بسيار شديد است و نيز کنترل نگاه براي مرد، بسيار مشکل و نسبت به درک زيبايي در جنس مخالف خود، بسيار حساس مي‌باشد و تنها زيبايي که ميل غريزي مرد را تحريک مي‌کند، همين نوع زيبايي در زن است، لذا زن بيش از پيش موظف ميشود که زيبايي‌هاي طبيعي خود را از مردان بيگانه پنهان دارد. بنابراين بخش مهمي از امنيت زن در جامعه در ابعاد مختلف به عهده خود اوست.

بر همين اساس اسلام، نگاه‌هاي تند و چشم‌چراني‌هاي شهوت‌انگيز را تحريم کرده است؛ زيرا کامجويي جنسي نخست از دريچه ديدن و نگاه آغاز ميشود و به دنبال آن، گناهان و جنايت‌ها اتفاق مي‌افتد.
 

نتيجه گيري

اسلام نه خواهان پرده نشيني و محبوس بودن زن و نه معتقد به مختلط بودن او با مردان نامحرم است، بلکه به حفظ حريم، اعتقاد دارد و با حضور زن با حفظ حجاب اسلامي و عفاف در تمام عرصه‌هاي اجتماعي موافق بوده و آن را موجب پيشرفت و توسع? جامعه و سلامت روحي و رواني زنان و مردان مي‌داند؛ زيرا اگر زنان ـ با توجه به آيات الهي ـ با حفظ حجاب و متانت در رفتار و گفتار و مواظبت از نگاه در جامعه حضور پيدا کنند؛ در نتيجه مردان هم از لحاظ روحي شاداب‌تر بوده و در انجام فعاليت‌هاي خود ساعات بيشتر و مفيدتري را به کار اختصاص خواهند داد. بنابراين به جرئت مي‌توان گفت: پيشرفت و توسع? جامعه مساوي با نحو? پوشش و حضور زن در اجتماع است.
?

منابع و مآخذ

*    قرآن کريم.
1.    آذري قمي، احمد، سيماي زن در نظام اسلامي، دار العلم، قم، 1372ش.
2.    بانکي پور فرد، اميرحسين، حيا، حديث راه عشق، اصفهان، 1384ش.
3.    دهقاني، اکرم سادات، چادر و مقنعه از ديدگاه قرآن و حديث، مرکز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما، قم، 1384ش.
4.    ديلمي، احمد و مسعود آذربايجاني، اخلاق اسلامي، ج 1، معارف، قم،1380ش.
5.    ربّاني خلخالي، علي، زن از ديدگاه اسلام، انتشارات حجت، قم، 1372.
6.    طبرسي، ابوعلي حسن، مجمع البيان، ج 7، کتابفروشي اسلاميه، تهران 1374ق.
7.    طهماسبي آملي، علي، آداب شب زفاف، پيام مهدي، قم، 1371ش.
8.    طباطبايي، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه قم، ج 15، 19، قم، 1363ش.
9.    فتاحيزاده، فتحيّه، حجاب از ديدگاه قرآن و سنت، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه‌ي علميه قم، 1376ش.
10.    گروه تخصصي تفسير قرآن، تفسير همراه، ج 9، مؤسسه فرهنگي و آموزشي شبستان دانش، تهران، 1387ش.
11.    گروه تحقيقاتي مؤسسه مجمع الحافظين، حجاب، محتشم، کاشان، 1383ش.
12.    محمدي اشتهاردي، محمد، قصه‌هاي قرآن با قلم روان، نبوي، تهران،1385ش.
13.    محدثي، جواد، نگاه تا نگاه، عصمت، قم، 1382ش.
14.    مقدّسي، محمد، در حريم حجاب، نصايح، قم، 1375ش.
15.    مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، تهران، صدرا، چ 59، 1379ش.
16.    مکارم شيرازي، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، ج 17، 24، دارالکتاب الاسلاميه، تهران، 1376ش.
17.    ماهنامه فرهنگي، اجتماعي، سياسي، هنري پيام زن، سال پانزدهم، ش 178، دي ماه 1385ش.
18.    www.hijabportal.com .
19.    http://www.m-narjes.org



نويسنده: اعظم‌سادات سيدي تبار





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان