بسم الله
 
EN

بازدیدها: 43

حق و باطل- قسمت هفدهم

  1397/6/12
قسمت قبلي

فكر مسخ شده 

اما به فكر امروز خودمان كه نگاه مي‏كنيم مي‏بينيم عمل به عناوين و اسامي مختلف تحقير مي‏شود مي‏بينيم ملت ما به چيزي كه اعتنا ندارد عمل است مثلا پيش خودش خيال مي‏كند كه اگر بتوانم در حرم حضرت‏ رضا عليه السلام يا در حرم امام حسين عليه السلام يك جا قبري پيدا كنم ، اين جانشين همه چيز حساب مي‏شود اين كجا و فكر اسلام كجا ! آيا مردمي كه‏ فكر مي‏كنند كه اگر در عمرشان هر كار كردند ، كردند ، ولي بعد از فوتشان‏ در پائين پاي حضرت رضا عليه السلام دفن شدند ، همه كارها يكجا ناديده‏ گرفته خواهد شد ، روي سعادت را مي‏بينند ؟ فكر نمي‏كند كه اگر تو در پائين‏ پاي حضرت رضا عليه السلام مي‏خواهي دفن شوي هارون الرشيد هم در پائين پاي‏ حضرت رضا عليه السلام مدفون است ، پس يكي از كساني كه بايد از مجازات‏ الهي مصون بماند هارون الرشيد است پس چرا وقتي كه از بالاي سر حضرت‏ مي‏خواهي رد شوي مي‏گوئي بر هارون و مأمون لعنت اين را مي‏گويند يك فكر مسخ شده و مرده اينكه مي‏گوئيم احياء تفكر اسلامي ، يكي از مواردش اين‏ است كه در مسئله عمل ، فكر ما بايد زنده بشود ، بايد بفهميم اسلام دين‏ عمل است ، دين وابستگي‏هاي خيالي نيست . 

مسئله بست 

اسلام بست ندارد . در قديم بست بود و خوب شد آن بستها ور افتاد كسي‏ كه جرمي مرتكب مي‏شد و مأمورين مي‏خواستند او را بگيرند ، مي‏رفت به خانه‏ يك مرد متنفذ ، يك عالم روحاني و آنجا مي‏نشست و هيچ قدرتي نمي‏توانست‏ او را از بست خارج كند جرم مرتكب شده بود و به حكم قانون عرفي و قانون‏ شرعي بايد محاكمه و مجازات شود ، ولي نه ، آقا رفته در فلان خانه بست نشسته ، و چه كسي‏ جرئت مي‏كند او را از بست بيرون بياورد ؟ ما خيال مي‏كنيم در دستگاه الهي‏ هم از اين بستهاي موهوم وجود دارد ! نه ، اينجور نيست . 
قسم به خود حسين بن علي عليه السلام اينجور نيست . قسم به خود حضرت‏ رضا عليه السلام اينجور نيست اصلا اين خلاف فكر حسين بن علي عليه السلام‏ است ، خلاف فكر علي بن ابيطالب عليه السلام است خلاف فكر حضرت رضا عليه السلام است آنها در همه عمرشان ، در زندگي خودشان اين حرفها را نپذيرفتند ، آيا در مماتشان مي‏پذيرند ؟ ! شما وقتي " نهج البلاغه " را مطالعه مي‏كنيد مي‏بينيد در اين كتاب دو مطلب است كه هي تكرار مي‏شود : " تقوي " و " عمل " ما چشمهايمان را مي‏بنديم و مي‏گوئيم اينها را قبول‏ نداريم ما نه به " تقوي " اعتقاد داريم و نه به " عمل " ، يك عمر زندگي مي‏كنيم بدون تقوي و عمل ، بعد وصيت مي‏كنيم كه ما را ببرند در نجف‏ دفن كنند ، كارمان درست مي‏شود ! 

دو حديث در همين زمينه از رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم بخوانم ، رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم در روزهاي اول بعثتشان كه آيه نازل شد : « و انذر عشيرتك الاقربين »( 1 ) . بني‏ هاشم را جمع كرد و فرمود : بني ‏هاشم ! بني ‏عبدالمطلب ! نبينم كه در روز قيامت مردم ديگر بيايند در محضر عدل پروردگار با توشه عمل صالح ولي شما بيائيد و اتكالتان به من‏ باشد و بگوئيد پيغمبر از ما است كه اين به حالتان فايده نخواهد بخشيد ، 

و از اين بالاتر در روايت است كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم‏ رو مي‏كند به يگانه فرزند عزيزش وجود مقدس صديقه طاهره سلام الله عليها آن كسي كه درباره اش مي‏گويد « بضعة مني » ، او پاره جگر من است و مي‏گويد : « يا فاطمة اعملي بنفسك »، دختركم خودت براي خودت عمل كن « اني لا اغني‏ عنك شيئا » من به درد تو نمي‏خورم ، از انتسابت با من كاري ساخته نيست‏ ، تعليمات مرا بپذير و دستورات مرا عمل كن ، مگو پدرم پيغمبر است پدرم‏ پيغمبر است ، به دردت نمي‏خورد ، به دستور پدرت عمل كردن به دردت‏ مي‏خورد . 

آن وقت شما زندگي همين حضرت زهرا عليه السلام را مطالعه كنيد ، وقتي‏ مطالعه مي‏كنيد ، مي‏بينيد در فكر اين انسان كأنه وجود ندارد كه من دختر پيغمبر آخرالزمان هستم حديث است كه وقتي به محراب عبادت مي‏ايستاد ، بدنش به لرزه درمي‏آمد ماهيچه هاي بدنش مي‏لرزيد ، از خوف خدا گريه‏ مي‏كرد ، شبهاي جمعه را تا صبح نمي‏خوابيد و مي‏گريست زندگي علي بن‏ ابيطالب عليه السلام را ببينيد ، من نمي‏دانم چرا ما اينجور شديم ؟ اگر بناست اين نسبتها منهاي عمل به درد بخورد ، اگر عمل در كار اثري نداشته‏ باشد ، حضرت زهرا عليه السلام كه از همه شايسته تر بود و همچنين امام زين‏ العابدين عليه السلام و همچنين امام حسن عليه السلام ، همچنين امام حسين‏ عليه السلام و خود علي‏بن ابيطالب عليه السلام كه گاهي از اوقات مي‏ديدند در دل شب از خوف خدا غش كرده است ، چه علتي داشت ؟ آيا او فكر نمي‏كرد كه من اولين مؤمن به اسلام هستم ؟ من داماد پيغمبر هستم و پيغمبر شخصا به من علاقه دارد ؟ اين تعليم اسلام بود ، اسلام وقتي صحيح تعليم داده‏ مي‏شد ، نتيجه اش اين ود كه پسر پيغمبر روي انتسابش به پيغمبر هرگز حساب نمي‏كرد ، روي عمل‏ خودش حساب مي‏كرد حسابش فقط روي اين بود كه برنامه پيغمبر را اجرا كند

اين يكي از آسيبهائي است كه بر تفكر اسلامي از صدر اسلام وارد شد ، اما اين آسيب در صدر اسلام ضعيف بود و عرض كردم كه شيعيان و اكثريت اهل‏ تسنن در مقابل اين فكر بودند ، اما به علل مختلفي اين فكر توسعه پيدا كرد و مثل يك خوره كه ما را بخورد ، خورد بعد ببينيد در اين زمينه چه خوابها و چه قضيه ها نقل مي‏كنند موضوعي است كه من چند بار در مجامع عرض كرده‏ ام ، البته خواب است ، اساسي ندارد ولي از نظر سوء تربيت و بدآموزي‏ خيلي اثر دارد مقدس اردبيلي در ميان علماي شيعه معروف به زهد و تقواست‏ و واقعا هم اينجور بوده ، مرد ملا و فقيه محققي است و شيخ انصاري از  ايشان به محقق اردبيلي تعبير مي‏كند مرد بسيار بسيار متقي و زاهدي است و براي او حتي كرامتها هم نقل مي‏كنند ، در اينكه مرد عمل بوده است و  آنجوري كه خودش فكر مي‏كرده و تشخيص مي‏داده ، اهل عمل بوده است ، شكي‏ نيست .

اين مردي كه مجسمه عمل بود ، بعد از مردنش كسي مي‏گويد كه من او را در خواب ديدم ، از او پرسيدم خدا با تو چه كرد ؟ گفت خدا به من محبت كرد ، عنايت كرد گفتم چه چيز ترا نجات داد ؟ گفت : ديدم بازار عمل كساد است ، تعبير اين است : " ديديم بازار عمل كساد است " يعني چه ؟ ! قرآن مي‏گويد : بازار عمل رواج است آن وقت يك خواب به ما مي‏گويد بازار عمل كساد است ؟ اگر بازار عمل كساد است پس بازار چه چيز رواج است ؟ ! اينهاست كه مثل خوره تا مغز استخوان ما را مي‏خورد و ما را فاسد مي‏كند روايتي هم از حضرت باقر عليه‏ السلام برايتان مي‏خوانم البته روايات زيادي است كه در كتاب " كافي " هست . 

حضرت باقر عليه السلام پيغامي دارند براي شيعيان تحت عنوان « ابلغ‏ شيعتنا يا : ابلغوا شيعتنا » ( 2 ) معلوم مي‏شود حضرت احساس مي‏كرده اند كه همين فكر غلط كه طبيعت تنبل پرور انسان آن را مي‏پذيرد ، در بين‏ شيعيان هم دارد رواج پيدا مي‏كند فرمودند : از طرف ما به شيعيان ما ابلاغ‏ كنيد كه شيعه ما نيست مگر كسي كه اهل ورع و پارسائي و تقوي و اهل اجتهاد باشد ( اجتهاد در اينجا يعني كوشش ) ، اهل كوشش و فعاليت و عمل باشد غير از اين ما شيعه اي را هرگز نمي‏پذيريم در " نهج البلاغه " است كه‏ كسي آمد خدمت اميرالمؤمنين علي عليه السلام ، عرض كرد مرا نصيحتي‏ بفرمائيد حضرت در مقام نصيحت او چند جمله فرمودند كه اولين جمله اش‏ اين است : 

« لا تكن ممن يرجوا الاخرش بغير عمل ، و يرجي التوبة بطول الامل ، يقول في‏ الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعمل الراغبين » ( 3 ) . ما اگر امروز به علي عليه السلام عرض كنيم آقا ما را نصيحتي كنيد ، قطعا از همين‏ رديف با ما صحبت خواهد كرد فرمود : " از كساني مباش كه اميد به آخرت‏ مي‏بندند ولي بدون عمل " ( اين ، اميد و رجاء كاذب است ) و " از آن كسان مباش كه توبه را دوست دارد و دلش مي‏خواهد توبه‏ كند ولي با طول امل و آرزوهاي دراز " ، يعني توبه را تأخير مي‏اندازد و با خود مي‏گويد دير نمي‏شود ، وقت هنوز باقي است مي‏فرمايد : اي مرد از آن‏ كسان مباش كه آخرت را دوست مي‏دارد ولي نمي‏خواهد عمل كند معني جمله بعد اين است : " از آن كساني مباش كه وقتي سخن مي‏گويد سخن كسي است كه به‏ ماديات دنيايي اعتناست ولي وقتي پاي عمل به ميان مي‏آيد ، آدم اسير و بيچاره اي است ، عملش ، عمل شيفتگان و مغرورين به دنياست " . 



--------------------
پاورقي : 
1 - سوره شعرا ، آيه . 214 
2 - بحارالانوار جلد 71 ، صفحه 179 امالي طوسي جلد 1 صفحه 302 و 380. 
3 - نهج البلاغه فيض الاسلام حكمت 142 صفحه . 1160 


نويسنده: متفكر و استاد شهيد مرتضي مطهري

113





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان