بسم الله
 
EN

بازدیدها: 65

خشونت خانگي عليه زنان- قسمت يازدهم

  1397/5/23
قسمت قبلي

ب) تفكيك نقش ها در خانواده

مفهوم نقش در جامعه شناسى به وظايف و انتظاراتى اشاره دارد كه براى هر فرد بنابر جايگاهى كه در جامعه به دست آورده، تعيين شده است. بنابراين تفكيـك نقش ها در خانواده بنابرجنسيت به اين معناست كه وظايف خانوادگى به گونه اى متمايز و برحسب جنسيت افراد به آنها واگذار شود. نمونه بارز چنين تفكيكى، اختصاص يافتن وظايف خانه دارى و مراقبت از فرزندان به زنـان و اختـصاص يافتن وظايف تأمين معاش و مديريت خانواده به مردان است.

تفكيك جنسيتى نقش هاى خانوادگى پديده اى جهـانى اسـت و قـدمتى بـه درازاى تاريخ بشر دارد(1). اين پديـده اگرچـه در گـذر تـاريخ الگـوى ثابـت و يكـسانى نداشـته و بـر اثـر تغييـر مناسـبات اجتمـاعى و اقتـصادى در قالـب الگوهاى متفاوتى بروز يافته، اصل آن همواره ثابت مانده است. بررسـي هـاي ميان فرهنگى در دوران معاصر نيز جهان شمولي اين پديده را تأييـد كـرده انـد(2).

بنابر اين بررسي ها در بيشتر جوامع ابتدايى، آرد كردن غله، حمل آب، آشـپزى، لباس دوزى، بافندگى، گردآورى ميوه و ساختن ظـروف بـر عهـده زنـان بـوده است. درحاليكه مردان به شبانى، شـكار، مـاهيگيرى، هيـزم شـكنى، اسـتخراج سنگ فلز، بناى خانه و مانند اينها مي پرداختند. زنان تمام فعاليتهـاى خـود را در نزديكى اقامتگاه خود انجام مي دادند بي آنكه ناچار شوند كودكانشان را تنهـا بگذارند. اما فعاليتهاى مردان نيازمند نيروى بدنى بيشترى بود يا دور شـدن از خانه را ضرورى مي ساخت(3).

با اين همه، هم زمان با وقوع دگرگوني هاي اجتماعى عميق در جوامع غربى در قرن اخير، الگوى سنتى تفكيك نقش هاى خانگى نيز دگرگون شد؛ تـا آنجـا كه برخى پژوهشگران پيش بينى كردنـد كـه نقش هاى زن و شـوهر در آينـده همانند خواهد شد(4)؛ ولـى بيـشتر صـاحب نظـران ايـن پـيش بينـى را نادرسـت مى دانند. شواهد فراواني نيز از تداوم تفكيك جنسيتى نقش ها حتـى در جوامـع صنعتى، هرچند با انعطاف بيشترى نسبت به گذشته، حكايت دارند(5).

در تبيين پديده تفكيك جنسيتى نقش ها در خانواده، نظريه هـاى گونـاگونى در علوم اجتماعى مطرح شده است كه دو رويكرد كلى در آنها ديده مـىشـود:

توضيح علل و عوامل اين پديـده و بيـان كاركردهـاى مثبـت يـا منفـى آن.

در رويكرد نخست بر تأثير مجموعه اى از عوامل زيـستى، روانـى و اجتمـاعى بـر تمايز جنسيتى نقش ها تأكيد مى شود، و در رويكرد دوم كاركردهاى مثبـت ايـن پديده در جهت حفظ يك پارچگى اجتماعى يا كاركردهـاى منفـى آن در جهـت تداوم وابستگى و انقياد زنان و نيز تداوم نظام سرمايه دارى كـانون توجـه قـرار مى گيرند. ولى آنچه در بحث كنونى اهميت دارد، بررسى مسئله از منظر فلـسفه اجتماعى با تأكيد بر نظام ارزشى دينى است؛ هرچند اين رويكرد با دو رويكرد پيشين، به ويژه تبيين كاركردى، پيوندى نزديك دارد.

از ديدگاه اسلام، تفكيك جنسيتى نقش ها، اولـويتي مهـم در تنظـيم روابـط خانوادگى و ساختار خانواده است كه گاه به حد تعين و الزام نيز مـى رسـد. در الگوي مطلوب خانواده در اسلام، شوهر مسئول تأمين نيازهاي اقتصادي اسـت؛ ضمن آنكه نقش مديريتي خانواده را بر عهـده دارد(6). ايـن دو نقـش، بـه تعبيـر فقهي، صرفاً «حق» شوهر نيستند تا امكان اسقاط يا واگـذاري آنهـا بـه ديگـري وجود داشته باشد، بلكه «حكم» شرعي ثابت تلقي مي شوند.

در برابر، مسئوليت حمايت و مراقبت در قالب نقش هاي مادري و همسري، نقش برتر زنان معرفي شده اسـت. پيـامبر گرامـي اسـلام (ص) جهـاد زن را خـوب شـوهرداري كـردن مي داند(7)، و به اين ترتيب، جهاد را كه دري از درهاي بهشت است، از انحـصار مردان خارج مي سازد. بنابر روايتي ديگر، پـاداش هـاي اخـروي همـسرداري و تربيت فرزندان براي زنان، معادل پاداش هاي اخروي همه فعاليت هـاي ارزنـده اجتماعي مردان، شامل مناسك جمعي (حج، نماز جمعه، نماز جماعـت و...) و جهاد در راه خدا قلمداد شده است(8).

گفتني است نقش هاي متقابل زن و شوهر مراتبي حداقلي و حـداكثري دارد و آنچه در اسلام نقش الزامي زن و شوهر تلقي شده، ناظر به مراتـب حـداقلي است كه لزوم تأمين نفقه زن توسط شوهر، ولايت بر فرزندان و لـزوم تمكـين جنسي زن در برابر شوهر مي باشد. اما تمايز نقش هاي جنسيتي در بيش از ايـن مقدار صرفاً به منزله اولويت و رجحان ديني مطرح است، نه الـزام. ازايـن روي، اسلام براي تثبيت نقش هاي جنسيتي غيرالزامي، به جاي آنكـه بـر راهكارهـاي حقوقي تكيه كند، از راهكارهاي اخلاقي بهره مي گيرد.

هدف غايى آفرينش انسان در بينش اسلامى، سعادت اوست كه در بنـدگى و قرب الهى تجلى مى يابد. اسلام به منظور تحقق اين هـدف بـراى هـريـك از نظام هاى تربيتى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، حقوقى و... اهدافى را مقرر كرده است كه اين اهداف در حقيقت، مقدمات و مسير رسـيدن بـه هـدف غـايى را نشان مى دهند. از جمله اين نظام ها، خانواده است كه به لحاظ آثارِ منحصربه فرد آن براى فرد و جامعه، جايگـاه والايـى در ديـدگاه اسـلام دارد. بـه طـور كلـى مى توان اهداف نظام خانواده را در اسـلام تـأمين سـلامت جـسمى و روانـى و اخلاقى همسران، فرزندان و جامعه دانست.

از سوى ديگر، تفاوت هاى طبيعـى زن و مرد، به شرحى كه گذشت، در ديدگاه اسلام مفروض است. اسلام بر پايه مفروضات هستى شناختى و انسان شناختى خود از جمله تفاوت هاى طبيعـى زن و مرد، راهبردهايى را براى دستيابى به اهداف يادشـده معـين كـرده اسـت كـه تفكيك جنسيتى نقش ها در خانواده يكى از آنهاست.

براي تبيين ديدگاه اسـلام در اين زمينه خواهيم كوشيد تا ارتباط ميان تحقق اين راهبرد و تحقـق اهـداف نظام خانواده را به تفصيل نشان دهيم.

1 .تأثير تفكيك جنسيتى نقش ها بر سلامت همسران

درباره تأثير مثبت تفكيك جنسيتى نقش ها بر سلامت همسران دو ديدگاه موافق و مخالف وجود دارد.

مخالفان نه تنها اين فرضيه را رد مى كنند، بلكه به عكـس، بر تأثير مثبت همسانى نقش هاى زن و شـوهر بـر سـلامت روانـى آنـان تأكيـد مي ورزند. به باور آنان اين همسانى نقش ها به افزايش خودباورى، عزت نفـس، قدرت نسبى زنان و كاهش وابستگى آنان به مردان مى انجامد، و درنتيجه، حس رضايت مندى را در ايشان تقويت مى كند(9).

از سوى ديگـر، همـسانى نقـش هـاى خانوادگى براى مردان نيز سودمند است؛ زيرا با توجـه بـه مـشاركت زنـان در ايفاى نقش نان آورى خانه، مردان ديگر ناگزير نيستند تمام وقت خود را صرف كار و تلاش بيرون از منزل كنند و مى توانند از طريق گذراندن زمان بيشترى بـا همسر و فرزندان خود به احساس رضايت مندى بيشترى دست يابند(10).

با وجود اين به نظر مى رسد اين ادعاها دست كم از دو جهت قابـل نقدنـد:

نخست آنكه تأثير مثبت همسانى نقش ها در رضايت مندى همـسران آشـكارا بـه ارزش هاى پذيرفته شده آنان بستگى دارد. مثلاً زمانى كه قدرت و اسـتقلال زن با تعريف خاص از اين مفـاهيم، بـه منزلـه ارزش اجتمـاعى تـرويج و پذيرفتـه مى شوند، مى توان همبستگى ياد شده را انتظار داشت؛ ولى چنانچه زن و شـوهر ارزش هاى يكسانى نداشته باشند و مثلاً زن مـدافع الگـوى برابـرى خواهانـه، و شوهر خواهان الگوى سـنتى تقـسيم وظـايف خـانگى باشـد، نتيجـه همـسانىِ نقش ها چيزى جز اختلال روابط زناشويى نخواهـد بـود(11)؛  هم چنانكـه در يـك بافت فرهنگى متفاوت كه اين ارزش ها مطرح نيستند يا تعريفـي ديگـر از آنهـا ارائه مي شود، همبستگى بين همسانى نقش ها و افزايش رضايت مندى زنان قابـل ترديد يا انكار خواهد بود. همچنين برعكس مى تـوان بـه نفـع همبـستگى بـين تفكيك نقش ها و افزايش رضايت مندى استدلال كرد.

دوم آنكه در اين گونه ارزيابى ها بايد از يك بعدى نگرى پرهيخت و به ابعـاد و پيامدهاى ديگر نيز توجه كرد. به طور خاص، توجه به اينكه همسانى نقش ها از زمينه هاى مهم كاهش ثبات خانواده و افزايش طلاق است، مانع قضاوت هاى شتاب زده در حمايت از همسانى نقش هاى زن و شوهر خواهد شد؛ زيرا نتيجه بررسى همه جانبه ممكن است اين باشد كه تـأثير مثبـت همـسانى نقش ها در رضايت مندى زنان و شوهران را تأثيرى كوتاه مدت يا همواره در معرض تهديـد تلقى كنيم.

حال ببينيم به نفع فرضيه تأثير مثبت تفكيك جنسيتى نقش ها چـه دليـل هـايي مى توان اقامه كرد.

در استدلال هاى روان شناختى و جامعه شناختي معمولاً به نكـاتى از اين دست توجه داده مى شود. تفكيك جنسيتى نقش ها كاهش فشار كار زنـان را در پى دارد، و همين امر يكى از دليل هاي مهمي است كه ناراحتى هاى قلبى در ميان مادران ميانسال خانه دار، نصف مادران كارمند يا فروشنده است(12).

تفكيك جنـسيتى نقش ها همچنين در افزايش ثبات خانواده و كاهش طلاق مؤثر است؛ زيـرا چنـين تفكيكى اولاً، خطر رقابت شغلى بـين زن و شـوهر، و در نتيجـه احتمـال اخـتلال روابط زناشويى را مي كاهد(13)؛ و ثانياً، امكان حمايت عاطفى زن از شوهرش را بيشتر فراهم مى كند؛ زيرا در الگوى بديل، يعنى همسانى نقش ها، زن و شـوهر پـس از ساعت ها كار و تحمل انواع فشارهاى شغلى با تن و روانـى خـسته بـه خانـه بـاز مى گردند، درحالي كه هريك از ديگرى حمايـت عـاطفى و رسـيدگى بـه وظـايف زمين مانده منزل را انتظار دارد.

روشن است كه اين وضعيت فضاى مناسـبى بـراى برقرارى ارتباط عاطفى نيست؛ بل فضايى است شكننده كه با كوچك ترين جرقه اى به بروز تنش و ستيزه جويى مى انجامد(14).

افزون بر اين، استقلال مالى زن نيز در اين باره تأثير چشم گيري دارد؛ از اين نظر كه چشم انداز طـلاق را بـراى وى روشـن و نويد بخش مى نمايد و اين امكان را برايش فراهم مى سازد كه در فكـر رهـا كـردن ازدواج ناموفق خود و بزرگ كردن فرزندان به هزينه خودش باشد. به همين دليـل درخواست طلاق زنان شاغل بسيار بيش از زنان خانه دار اسـت(15). البتـه چگـونگي پيوند اين واقعيات يا مقام عمل و ارزش گذاري موضـوع ديگـري اسـت و مطـرح كردن اين واقعيات لزوماً به معناي رد اشتغال يا استقلال مالي زنان نيـست؛ زيـرا از نظر عملي مي توان در جستجوي راهكارهايي بود كه آثار منفي اشـتغال و اسـتقلال مالي زنان را كاهش دهد و نيازي به رد مطلق اين امور نباشد. 

اما از نگاه دينى افزون بر اين نكات بايد بـر عامـل مهـم محجوبيـت زنـان تأكيد كرد. تفكيك جنسيتى نقش هاى خانوادگى، در الگوى متعارف آن، موجب مى شود اختلاط زنان با مردان در محـيط هـاى عمـومى بـه گونـه اي چـشم گير كاهش يابد. اين امر اولاً با كاستن از احتمال بـدبينى همـسران بـه يكـديگر بـه تقويت اعتماد متقابل آنان مى انجامد؛ و ثانياً از طريـق محـدود سـاختن امكـان ارضاى نيازهاى جسمى فرد به روابـط بـا همـسرش سـبب تـشديد وابـستگى عاطفى زن و شوهر به هم مى گردد كه نتيجه هر دو سازوكار، اسـتحكام پيونـد زناشويى خواهد بود.

افزون بر اين، كاهش اختلاط جنسى از طريق كاهش درگيرى ذهنى افراد با جاذبه هاى جنسى غفلت زا زمينه مناسب ترى را براى افزايش ياد خدا و تقويـت معنويت در آنان فراهم مى آورد كه ايـن امـر نيـز خـود در سـلامت جـسمى و روحى افراد مؤثر است.

شايد اسـتقبال حـضرت فاطمـه (س)از الگـوي تفكيـك جنسيتي نقش ها ناظر به همين موضوع باشد. در حديثي آمده اسـت علـي (ع) و فاطمه (س) درباره تقسيم وظايف خانـه ميـان خـود از رسـول خـدا (ص) داوري طلبيدند، و رسول خدا (ص) وظايف درون خانه را به فاطمه (س) و وظايف بيرون خانه را به علي (ع) واگذار كرد. فاطمه (س) فرمود: جز خداوند كـسي نمـي دانـد چقدر شادمان شدم كه رسول خدا مرا از انجام فعاليت هايي كـه نيازمنـد ظـاهر شدن در برابر مردان است، معاف فرمود(16).

سرانجام كاهش اختلاط جنسى تأثيرى مستقيم بـر كـاهش آزار جنـسى در سطح جامعه دارد كه مسلماً اين امر براى آرامش روانى همسران بـه ويـژه زنـان بسيار با اهميت است.


-------------
1 .شرمن وود، ديدگاه هاى نوين جامعه شناسى، ترجمه مصطفي ازكيا، ص 142.
2. Lee, D., and newby, H., The Problem of Sociology, p. 289; Oakley, A., Woman's Work, p. 166. 
3 .مارتين سگالن، جامعه شناسى تاريخى خانواده، ترجمه حميد الياسي، ص 232.
4 .پاملا آبوت، كلر والاس، جامعه شناسى زنان، ترجمه منيژه نجم عراقي، ص 113.
5 .همان، ص 130؛ مارلين فرنچ، جنگ عليه زنان، ترجمه توران دخت تمدن، ص 303.
6 .الرجال قوامون علي النساء بما فضّل االله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم (نساء، 34)
7 .جهاد المرأه حسن التبعل (محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 14 ،ص 116)
8 .عبدالرحمن جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، ج 2 ،ص 153.
9 .ر. ك: حسين بستان، اسلام و جامعه شناسى خانواده، ص 201ـ202.
10. Tong, R., Opcit, p. 26.
11. Lindsey, L., L, and Beach, S., Sociology. 2000. p. 384.
12 .گرهارد لنسكى و جين لنسكى، سير جوامع بشرى، ترجمه ناصر موفقيان، ص 480.
13 .آندره ميشل، جامعه شناسى خانواده و ازدواج، ترجمه فرنگيس اردلان، ص 122.
14. Wilkie, J., R., "Marriage, Family Life and Woman's Employment", in: Marriage and Family in Transition, p. 150.
15 .مارتين سگالن، جامعه شناسي تاريخي خانواده، ص 181 
16 .محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 14 ،ص 123 



نويسنده: محمدرضا سالاري فر


مشاوره حقوقی رایگان