بسم الله
 
EN

بازدیدها: 36

خودکشي چرا؟- قسمت اول

  1397/5/21

پيشگفتار


هراز چند گاهي در روزنامه ، يا مجله اي مي خوانيم که فلان زن يا فلان مرد خود را به وسيله مواد سمي از بين برده است يا خود را با طناب به دارآويخته است و يا خود را آتش زده است، و يا از بالاي ساختماني خود را پرت کرده و جانش را از دست داده است. آدمي با شنيدن اين گونه اخبار وحشتناک و تکان دهنده به فکر فرو مي رود واز خود مي پرسد راستي براي چه خود را مي کشند؟ جان آدمي از همه چيز شيرين تر و با ارزشتر است چه شده است که اين افراد از اين جان شيرين خود مي گذرند و خود را مي کشند؟! 

اين تعجب و شگفتي با توجه به اين نکته بيشتر مي شود که: در آدمي غريزه حب ذات فعاليت دارد اين غريزه از قوي ترين غرايز در انسانها بلکه درهمه حيوانات و عامل حياتي جنبشهاي حياتي است با اين وجود چگونه آدمي به خود اجازه مي دهد که با آتش، يا با مواد سمي، يا با اسلحه گرم، يا با اسلحه سرد، يا با طناب و ... خود را بکشد و به حيات خويش خاتمه دهد؟ شگفت انگيزتر اين که پديده شوم تنها در افراد بشر يافت مي شود نه در ديگر جانواران! بشري که سرآمد مخلوقات است بشري که خود را برهمه برتر مي داند، و همه را براي خود مي خواهد، او چرا به اين فکر خانمان سوز مي افتد و خود را مي کشد؟ راستي چرا؟ و چرا؟ 

در يک نگاه گذرا مي توان گفت: آدمي در دو بعد خلاصه مي شود: جسم و روان. هر کدام از اين دو بعد وجودي ممکن است سالم باشد و يا مريض و معيوب گردد. اگر بدن آدمي مريض باشد اما از روح و رواني سالم و مطمئن برخوردار گردد، با قدرت و توان روحي مي تواند بر مرض جسماني فايق آيد و آن را در جهت سلامتي هدايت کند حال اگر روان آدمي مريض بشود، چه بسا اين مرض روحي در جسم وي نير تاثير مي گذ ارد که در نهايت رواني که مريض باشد، ممکن است به نابودي جسم منتهي گردد. و فرد به خودکشي اقدام نمايد. ما در اين نوشتار به بحث و بررسي اين مرض رواني مي پردازيم.

معناي خودکشي

خودکشي در يک تعريف ساده به معناي قصد جان گرفتن از خود و يا وسيله اي خود را کشتن است.

و در تعريف دقيق به معناي پرخاش و عصيان فرد به ضد خود که به طور معمول با وارد کردن ضرر و زيان مادي و معنوي به ديگران (از خويشان و نزديکان گرفته تا همه افراد جامعه) همراه است به تعبيري ديگر: فردي که از بهداشت از بهداشت رواني محرم است احساس مي کند که براي رسيدن به سعادت و خوشبختي ضعيف و ناتوان است و نيز احساس مي کند که نميتواند براي زيستن خود هدف و معناي معقول و مورد قبولي بيابد او زندگي را پوچ و بي هدف مي داند و از اين نداشتن هدف و نرسيدن به خوشبختي به قدري رنج مي برد که خود را در زنداني از غم و اندوه محصور مي بيند، او مي کوشد تا به زندگي خود پايان دهد و خود را از ميان بردارد به اين اميد که از اين احساس رنج رهايي يابد به اين پديده خودکشي مي گوييم.

خودکشي يک بيماري رواني

آدمي در ابعاد جسمي و رواني خود نيازها و خواسته هايي دارد و در تلاش است که تا به اين خواسته ها برسد. حال اگر در حد معقول و معمول توانست خواسته ها و نيازهاي خود را برآورده نمايد، در اين صورت با بهره مندي از بهداشت رواني با اطمينان و اعتماد به نفس زندگي مي کند.

و اگر از برآوردن خواسته هاي اساسي جسم و روان – به ويژه خواسته هاي روان – ناتوان شد و يا خود را ناتوان احساس کرد، در اين صورت به سلامتي و بهداشت رواني اش آسيب مي رسد. اين آسيب ديدگي بهداشت رواني اگر موجب گردد که فرد نتواند با اطمينان زندگي کند و از خوشي و خوشنودي لازم بهره مند گردد، در اين صورت بيماري افسردگي رواني به او عارض مي گردد و وي احساس افسردگي مي کند و با وخيم شدن بيماري افسردگي، زندگي بر وي پوچ، بي معنا و بي ارزش مي شود. و هميشه احساس مي کند که در رنج عذاب غوطه ور است. اين احساس رنج و عذاب چنان بر وي گرانبار مي گردد که در نهايت براي رهايي از اين مشکل، مي پندارد که با خودکشي مي تواند از اين درد جان سوزهايي يابد و با اين پندار به اين عمل روي مي آورد و جان خود را از دست مي دهد.

اين احساس يک بيماري رواني است. "ا روين استنکل" در کتاب خودکشي در اين باره مي نويسد: " بيماري افسرده کننده يا " ملانکولي " نوعي اختلال رواني است، با حداکثر خطر خودکشي. نشانه اصلي اين بيماري يک افسردگي شديد است. همراه با بدبيني عميق. احساس بي فايده گي و بيهوده و تمايل به احساس مفرط و سرزنش کردن خود و ..." (1)

ذکر يک نکته: تفاوت بين خودکشي و فداکاري در راه عقيده

آدمي هم در اقدام به خودکشي جان شيرين خود را از دست مي دهد و هم در ايثار و فداکاري در راه عقيده و مکتب؛ گرچه اين دو پديده از جهت مذکور شباهت دارند، اما از جهاتي ديگر تفاوتهاي زيادي بين اين دو وجود دارد.

- اولي بي ارزش است اما دومي از ارزش زيادي بهره مند است.

- اولي از بيماري رواني فرد حکايت دارد . ولي دومي حکايت از سلامتي روان و قواي فکري و عاطفي –

- فداکاري در راه عقيده و مکتب موجب تحسين و آفرين قهرمانه است. در حالي که "خوشبختي " موجب تنفر و انزجار مردمي است.

- ايثار گري در راه آرمانهاي مکتبي مايه شور و نشاط و اميدوار کردن ديگران است. افراد جامعه را خوشحال مي کند و مردم به پاس اين فداکاري بستگان او را احترام مي کنند و براي آنان ارج و منزلت ويژه قايل مي شوند و به آنان از اين در حالي که خودکشي مايه سرافندگي است.

- خودکشي زشت و منفور است. اما جانبازي در راه آرمانهاي والاي انساني زيباست.

- باخودکشي احساسات و عواطف اجتماع جريحه دار مي شود در حالي که ايثار در راه ارزشهاي معنوي و مکتبي مايه تحريک و تقويت عواطف انساني است.

- درخودکشي، شخص و شخصيت فرد کشته مي شود . ولي در فداکاري مکتبي و عقيدتي شخصيتش زنده و باقي مي ماند.

- درخودکشي شخص بي عشق و بي نشاط و دل مرده و پژمرده است. اما در فداکاري شخص با توجه به مشکلات منفعلانه برخورد مي کند ولي در فداکاري عقيدتي فعالانه تصميم مي گيرد و عمل مي کند.

- خودکشي مايه زيان و بي حيثيتي اجتماعي است ولي فداکاري عقيدتي مايه سربلندي و عزت اجتماعي است .

- کوتاه سخن اين است که در خودکشي ويژگي ها و بازتاب هايي بدين گونه وجود دارد:


- بيماري رواني است، ضد ارزش است، مايه سرافندگي است در نظر افکار عمومي زشت و ناپسند است و مي گويند: چرا چنين کرد؟ ، مگر آدمي خود را مي کشد! اين کار حماقت است. او با اين کار دنيا و آخرت خود را از دست داده است . خودش را روسياه و بستگان خود را نيز سرافنکنده کرده است. اما در فداکاري عقيدتي مي گوييم: چه زيبا جان داده ايمانش قوي بود، آفرين و خوشا به سعادتش، احسنت! او خود را فدا کرد تا جامعه اش سربلند باشد تا کفر سرنگون گردد، او چه ايمان و اعتقاد قوي و محکمي داشت روحش شاد باد، درود بر او و بر خانواده اش ، آفرين بر پدر و مادرش که چه زيبا فرزندش را تربيت نمود و...

بنابراين نمي توان پديده خودکشي و فداکاري در راه آرمانهاي مکتبي را يکسان پنداشت. از آن چه ذگر شد، نادرستي سخن برخي از جامعه شناسان مثل" اميل دورکهايم" که فداکاري در راه دين و ارزشهاي معنوي و انساني را نوعي از خودکشي بر شمرده اند، روشن مي گردد. (2)

آثار زيانبار خودکشي در جامعه

خودکشي نه تنها براي فردي که به اين عمل اقدام مي کند. زيانبار است، بلکه براي اجتماع نيز زيان معنوي فراواني به بار مي آورد. در اجتماعي که اعداد و ارقام خودکشي رو به فزوني است، حيثيت اجتماعي زير سوال قرار مي گيرد و مي توان گفت که آن اجتماعي از اعتبار و حيثيت لازم بهره مند معکوس است. در جامعه اي که آمار خودکشي بالا باشد، فرهنگ آن جامعه در نظر افکار عمومي معيوب و ناسالم است و همه مي پرسند که در اين جامعه چه مشکل حادي وجود دارد که تا اين اندازه اشخاص به خودکشي روي مي آورند.

ضرر و زيان معنوي خودکشي کمتر از ضرر زيان مادي آن نيست. فردي که خود را مي کشد، پدر، مادر، زن، فرزند و ديگر بستگان و حتي دوستان و همسايگان خود را مي آزارد. اين عمل زشت به قدري آثار بد و نامطلوبي در روحيه تک تک افراد وابسته به آن به جا مي گذارد که آنان تا آخرين لحظات زندگيشان از اين عمل رنج مي برند.

بنابراين مي توان گفت که خودکشي يک پديده رنج آور اجتماعي است که نمي توان به سادگي از کنارش گذشت، بلکه براي درمان اين بيماري رواني و درد اجتماعي بايد چاره اي انديشيد.

اهميت و ضرورت توجه و اولياء مربيان به اين پديده

با در نظر گرفتن نکاتي چند به اهميت و ضرورت تلاش مربيان و اولياي امور براي ريشه کن کردن اين درد اجتماعي پي مي بريم.

1- همان گونه که در عنوان قبلي ذکر شد. پديده خودکشي زيانهاي مادي و معنوي و فردي و اجتماعي فراواني دارد.

2- آمار و ارقام رو به گسترش خودکشي ، خطر اين امر را بيشتر نمايان مي سازد. در رسانه هاي گروهي مي خوانيم که در برخي از کشورها پديده خودکشي بيش از بيماريهاي کليوي، سل و فلج اطفال قرباني مي گيرد. و يا گفته اند: "خودکش به عنوان دهمين عامل اصلي مرگ و مير در ايالات متحده آمريکا باقي مانده است... " (3)

3- قابل پيشگيري بودن اين پديده: احساس خودکشي يکي از بيماري هاي رواني است که در شرايط خاصي بر فرد عارض مي گردد و او را براي ارتکاب خودکشي وا مي دارد.
اين بيماري قابل معالجه است و مي توان با مراقبتهاي ويژه و راهنمايي هاي حساب شده فرد را از ارتکاب به اين عمل باز داشت.

"اروين استنگل" مي نويسد: " يک مرد شصت ساله مدت دو سال مبتلا به بيماري افسردگي بود، بدون آن که به فکر درمان باشد. او که اميد به شفا يافتن را از کف داده بود، سعي مي کرد، خود را غرق کند، بستري کردند و در آن جا معلوم شد که مبتلا به افسردگي مزمن و نقص عقلاني پيش رس است. او در محيط حفاظتي بيمارستان سرو سامان گرفت و شش سال بعد از ورود به بيمارستان با او مصاحبه کردند. با وجودي که نقص عقلاني اش آشکار بود و فقط از افسردگي خفيف رنج مي برده است. او قادر نبود خارج از بيمارستان زندگي کند." (4)

"جيمز کاستلي" در کتاب " خودکشي: واپسين تقاضاي کمک" مي نويسد: " اين مطلب نيز عموما" صحيح است که افرادي که جداً ميل ارتکاب به خودکشي را دارند فقط براي مدت کوتاهي، اين گونه هستند و اگر در مقطع خاصي از بحران به آنان بشود کمک کرد، به احتمال زياد دوباره به خودکشي روي نخواهد آورد." (5)

باتوجه به اين نکات مي گوييم: بر مسوولان امور اجتماعي لازم است که براي ريشه کن کردن اين پديده فکر کنند تا حيات اجتماعي از سلامت لازم بهره مند باشد.



--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت ها
1- اروين استنکل، خودکشي ، ترجمه حميد صاحب جمع ص 69
2- دکتر ايرج پور باقر، عقده هاي رواني، صص 13 و 14
3- روزنامه سلام ، مورخه 31/1/1372 ، ش 551
4- خودکشي، همان ص 130
5- روزنامه سلام، همان





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان