بسم الله
 
EN

بازدیدها: 100

مباني حقوق حيوانات مورد استفاده در امور علمي- قسمت دوم

  1397/5/16
قسمت قبلي

سنجش رفاه حيوان

مشخص است که شدت و مدت حالات منفي ذهني را نمي توان به طور مستقيم اندازه گيري نمود. بنابراين در اين زمينه بايد به پارامترهاي غيرمستقيم فيزيولوژيک، رفتاري، پاتولوژيک و غيره بسنده کرد. 

چنين پارامترهايي عبارتند از: تغيير در رفتارهاي طبيعي، بروز رفتارهاي غيرطبيعي نظير رفتارهاي استرئوتايپي(1) ، تغيير در فعاليت محور هيپوتالاموس- هيپوفيز- آدرنال(2) يا سيستم سمپاتوآدرنال(3) ،ساير تغييرات هورموني، تغييرات دماي بدن، وضعيت سيستم ايمني، ميزان يونهاي پلاسما، وزن بدن و غيره. پارامترهاي مذکور با فعال شدن سيستم هاي مختلف رفتاري و فيزيولوژيک در ارتباط مي باشند. 

با توجه به آنچه که گفته شد، از آنجائي که سيستم هاي مذکور علاوه بر تأثير در رفاه حيوان، نحوه واکنش او در شرايط آزمايش را نيز تغيير مي دهند، بنابراين مي توان نتيجه گرفت که وضعيت رفاهي يک حيوان تناسب وي جهت مدل سازي صحيحي از تحقيق مورد نظر را نيز تعيين مي نمايد. بدين معني که با ايجاد اختلال در وضعيت رفاهي حيوان، تغييرات بيولوژيک حاصله مي تواند به حدي باشد که اصولًا نتوان از حيوان به عنوان يک مدل تحقيقاتي مناسب که نمايانگر يک چارچوب فيزيولوژيک استاندارد باشد، استفاده نمود.

علاوه بر موارد اخلاقي، اين مورد يکي ديگر از ملزمات رعايت موازين رفاهي و تعيين حقوق براي کار با حيوانات آزمايشگاهي مي باشد. چراکه در غير اينصورت، عملًا بسياري از تحقيقات از مسير صحيح و استاندارد علمي خارج شده و با بدست آمدن نتايج نادرست و خلاف واقع، در حقيقت تمامي هزينه ها، زمان، تلاش و رنج و ناراحتي هاي وارده بر پرسنل و حيوانات، به هدر رفته است. و در صورت عدم نظارت و کنترل بر چنين مورد حساسي، اين امر مي تواند معزلي بزرگ براي روند تحقيقات بيومديسن کشور محسوب گردد.

در بسياري از کشورها، سوءرفتار و ايجاد رنج و ناراحتي غيرضروري براي حيوانات، غيرقانوني شمرده مي شود. در عمل، تأکيدي که در جمله قبل راجع به رنج و ناراحتي غيرضروري صورت گرفته است، مي تواند دلالت بر مجاز شمرده شدن ايجاد برخي درد و رنجها داشته باشد. مثلًا در مواردي که اين امر داراي فوايد با اهميتي براي انسانها مي باشد. اما در اين ميان کدام نوع از فوايد، بااهميت شمرده ميشود؟ آيا در اين حد کافي است که عملکرد تمام ژنهاي موجود در ژنوم موش شناخته شود يا واکسن مؤثري عليه بيماري ايدز کشف گردد يا عليه آفات کشاورزي سم جديدي ساخته و مسموميت آن مورد آزمايش قرار گيرد؟ و آنگاه درباره حالت معمول در بسياري از تحقيقات - که همانا مؤثر بودن و منفعت بخشي تحقيق، در حين انجام آن هنوز نامشخص است - تکليف چيست؟ آيا مي توان حسب منافع ظاهراً عظيم يک تحقيق که البته تضميني هم در مورد نيل به آنها نيست، مجوز آزار ديدن حيوانات را صادر کرد؟ سؤالاتي نظير اين مورد، در انتهاي مطلب " موضوع نخست: نياز به تحقيق بر روي حيوانات" به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته اند.

دو راهي اخلاقي

در بطن سؤالاتي نظير مورد ذکر شده، يک "دوراهي اخلاقي" وجود دارد. معمولًا بروز دوراهي در تصميم گيري بدين مفهوم است که شخص قادر به اتخاذ تصميم و چيره شدن به موضوع نيست؛ در چنين شرايطي هر چه فرد انجام دهد، نتيجه اش به نحوي رضايت بخش نخواهد بود. دوراهي اخلاقي نيز يکي از اين گونه موارد مي باشد که منجر به ايجاد نوعي حالت ناتواني در اتخاذ تصميم مناسب مي شود. ليکن در اين مورد آنچه فرد انجام مي دهد به نحوي از نظر اخلاقي وي را قانع نمي کند.

دوراهي اخلاقي که در اثر انجام آزمايش بر روي حيوانات ايجاد مي شود را مي توان مجموعاً در قالب چهار موضوع مطرح نمود:

1 .تحقيق بر روي حيوانات زنـده، تنها راه مؤثر براي بدسـت آوردن فوائد با اهـميت براي نوع بشر مي باشد؛ به ويژه در مورد پيشگيري و درمان طبي بيماري هاي خطرناک انسان

2 .از نظر اخلاقي، يافتن راه هاي جديد در جهت پيشگيري يا درمان بيماريهاي خطرناک انسان، امري ضروري است.

3 .در تحقيق بر روي حيوانات زنده، اين حيوانات به صورتي غيرقابل اجتناب، دچار درد ، ديسترس، ناراحتي و ساير اشکال رنجش مي شوند و اين در حالي است که اصولًا مداخلات انجام شده، منفعتي براي خود اين حيوانات به همراه نخواهد داشت.

4 .از نظر اخلاقي، حمايت از رفاه حيوانات، امري ضروري است و به ويژه چنانچه فرد قادر به جبران رنج و ناراحتي وارد شده به حيوان نباشد، نبايد به اين کار اقدام نمايد.

به روشني ديده مي شود که هر يک از اين عناوين با ديگري، در تضاد است. براي کاهش کشمکش مابين آنها، بايد نشان دهيم که حداقل يکي از اين موضوعات، غلط بوده يا در آن اغراق شده است. افراد مخالف انجام تحقيق بر روي حيوانات، به طور معمول نسبت به موضوعات يک و يا دو، دچار ترديد هستند. 

برخي، چنين استدلال مي نمايند که راه هاي ديگري به جز استفاده از حيوانات براي بدست آوردن نتايج مورد نياز تحقيق وجود دارد و لذا موضوع اول نمي تواند صحيح باشد. از جمله تحقيقاتي که ممکن است مورد اين ادعا واقع شوند، آزمون هاي تعيين سلامت محصولات آرايشي ميباشد. ندرتاً نيز ممکن است عنوان شود که لزومي به اصلاح روشهاي درماني و يافتن درمانهاي جديد در برابر بيماريهاي خطرناک انسان، وجود ندارد و بنابراين موضوع دوم مردود انگاشته مي شود.

در طرف مقابل، افراد طرفدار انجام آزمايش بر روي حيوانات، موضوعات سوم و چهارم را رد مي کنند. به بيان ديگر، اين افراد معتقدند که فقدان هوش بشري در حيوانات به مفهوم عدم توانايي آنها در احساس کردن بوده و در نتيجه دچار ناراحتي و رنج نمي شوند. گاهاً ممکن است اين افراد اذعان کنند که حيوانات برخلاف بشر، از جنبه اخلاقي فاقد اهميت هستند. در مورد اين گروه، به هر صورت نتيجه اين است که هيچ دوراهي اخلاقي وجود ندارد؛ چراکه جنبه اخلاقي آنچه انسان در مورد حيوانات انجام مي دهد، از اصل فاقد اهميت پنداشته مي شود.

موضوع نخست : نياز به تحقيقات بر روي حيوانات

اغلب چنين به نظر مي رسد که براي بهره مندي از مزاياي انساني پژوهش هاي علمي مي بايست تحقيقات بر روي حيوانات زنده صورت پذيرد. چگونه اين امر ميتواند صحيح باشد؟ واضح است که بررسي دقيق تک تک پروژه هاي تحقيقاتي بر روي حيوانات در اين مجال ميسر نيست. ليکن مي توان در ابتدا به اين نکته اشاره کرد که در حال حاضر جدا از تمام مسائل اخلاقي و صرفاً از ديدگاه علمي، عقيده اي مبني بر اينکه انجام تحقيق بر روي حيوانات زنده کاملًا غيرضروري است، امري به شدت غير قابل قبول است. يعني نمي توان چنين تصور کرد که تمام فوايدي که اين تحقيقات براي انسان دارند را بتوان از مجراي ديگري که حيوانات در آن دخيل نباشند، به دست آورد. با اين وصف، اکنون مي توان به استثنائاتي مهم در اين مورد اشاره نمود.

برخي پروژه هاي تحقيقاتي، طراحي بدي دارند، در شرايط نامساعدي انجام ميشوند يا تکراري غيرضروري از يک پژوهش قبلي هستند. در مورد اين تحقيقات نميتوان چنين ادعا کرد که اينها قادر به فراهم آوردن نتايج مفيد و با اهميتي براي نسل بشر خواهند بود؛ چرا که اصولًا چيز جديدي در آنها وجود ندارد. چنين آزمايشات نادرستي جداي از هرگونه ناراحتي که براي حيوانات به همراه دارند، از نظر اخلاقي حقيقتاً اموري نادرست مي باشند. چراکه باعث هدررفتن منابع مادي شده و نيز عذابي که بر حيوانات وارد مي نمايند، هرگز توجيه پذير نخواهد بود.

حتي در مواردي که آزمايش به خوبي طراحي شده و قادر به توليد نتايج باارزشي نيز ميباشد، نياز به انجام برخي تحقيقات بر روي حيوانات، مي تواند مورد ترديد قرار گيرد و شايد بتوان روش تحقيق ديگري که قادر باشد نتايج با ارزشي را به سهولت ايجاد کند، به جاي استفاده از حيوان برگزيد. در چنين روشهايي مثلًا از رده هاي سلولي، باکتري ها يا داوطلبين انساني استفاده مي شود. لذا در صورت وجود روشهاي جايگزين، نمي توان اذعان داشت که انجام تحقيق بر روي حيوان، ضروري مي باشد. همچنين در مواردي ميتوان سلامت افراد بشر را با تشويق آنها به تغيير شيوه زندگي يا پرهيز از رفتارهاي خطرساز، تضمين نمود.

چنانچه بتوان به اين صورت از بروز بيماريها اجتناب کرد، اصرار بر توسعه درمانهاي دارويي که نيازمند استفاده از حيوانات در تحقيق ميباشند، اصولًا امري نادرست خواهد بود. با اين حال با توجه به اينکه انگيزه غالب در صنعت داروسازي، کسب منافع اقتصادي است، ممکن است ترديدهايي در اين زمينه مطرح شود. مثلًا آيا اينگونه نيست که جهت گيري دپارتمان هاي تحقيق و توسعه در شرکتهاي دارويي به واسطه منافع مالي عايد از کاهش آلام انسان صورت مي گيرد؟ يا مثلًا در بررسي آزمون هاي سم شناسي و ايمني نيز سوءظن مشابهي ديده مي شود. 

نخستين هدف چنين آزمونهايي (جدا از اينکه از حيوانات استفاده شود يا خير) حفظ سلامت انسان و محيط به واسطه جلوگيري از فروش مواد سمي و وارد شدن آنها به بيوسيستم است. با اين حال، در مورد اهميت حقيقي برخي از اين مواد که تحت آزمون قرار ميگيرند، ترديد وجود دارد. توليد نوع جديدي از علف کش براي باغها، چه اهميتي دارد؟ آيا حقيقتاً انسان به مدل جديدي از يک محلول شوينده آشپزخانه يا يک شامپو با فرمولي تازه نيازمند است؟ زمانيکه اين محصولات نوين فاقد هرگونه فوايد اساسي براي بشر هستند، دشوار ميتوان تحقيقاتي را که براي ساخت و عرضه آنها بر روي حيوانات انجام ميشود، واجد اثرات مفيد و حياتي براي انسان دانست.

همانگونه که قبلًا اشاره شد، برخي پژوهشهاي انجام شده بر روي حيوانات، به عنوان تحقيقات بنيادين در علوم زيستي مطرح هستند. اين تحقيقات، اطلاعاتي در زمينه شناخت بيماريها فراهم ميآورند، ليکن عمدتاً با هدف پيشرفت دانش عمومي پيگيري ميشوند. ممکن است در وهله اول چنين تحقيقاتي واجد نقش حياتي در حصول منافع ضروري براي انسان نباشند. ليکن بايد توجه داشت که تلاشهاي صورت گرفته در جهت مبارزه با بيماريهاي انسان، همواره به درجاتي از اطلاعات حاصله از پژوهشهاي پايه اي تر نيز وابستگي دارد.

در مورد بسياري از تحقيقات معضل پيشگويي نتايج و فوايد يک پژوهش امري کاملًا معمول است. در بسياري از آزمايشات بنيادين يا کاربردي، دشوار بتوان از ابتدا متوجه شد که آيا ساعتها کار آزمايشگاهي نهايتاً فايده اي براي بشر به ارمغان خواهد آورد يا خير. در پژوهشهاي کاربردي دستکم شايد بتوان در آخرين مراحل تحقيق، مثمر ثمر بودن آن را تعيين نمود: به عنوان مثال، بررسي اثرات دوزهاي مختلف يک داروي مؤثر شناخته شده. 

با اين حال روشن است که براي رسيدن به اين مرحله راهي در پيش است و محقق گاهاً در اين راه به مسيرهايي وارد ميشود که نتيجه مفيدي به همراه ندارند. اين مسائل ارزيابي لزوم انجام پژوهش را پيچيده تر مينمايد. به اين معني که همواره نميتوان به طور محض به فوايد انساني يک آزمايش توجه نمود : گاهاً آنچه که بايد ارزيابي شود، نتايج خالص (4) پروژه هاي تحقيقاتي يا حتي رويکردهاي تئوريک مي باشد. در اغلب موارد براي آگاهي از اينکه آزمايش مربوطه فوايد با اهميتي براي نوع بشردارد يا خير، صرفاً ميتوان به کيفيت علمي موضع، توجه نمود.

موضوع دوم : اجبار اخلاقي در جهت پيشگيري يا درمان بيماريها

با توجه به اينکه ترديدهاي جدي (5) در مورد موضوع دوم به ندرت وجود دارد، مي توان چنين تصور کرد که اين امر رويهمرفته صحيح است. 

موضوع سوم : درد کشيدن حيوان

انجام آزمايش بر روي حيوانات، با بروز اجتناب ناپذير رنج و ناراحتي در آنها همراه است. در علوم طبيعي انجام تحقيق بر روي حيوانات زنده سابقه اي ديرينه دارد. براي قرنها به دليل ناشناخته بودن داروهاي بي هوشي، بي حسي و ضد درد چنين تحقيقاتي در بدترين حالت خود موجب درد و عذابي هولناک براي حيوانات مي شد. حتي در دوره اي، با وجود شناخت داروهاي مذکور، بازهم براي حيوانات مورد استفاده قرار نمي گرفتند؛ چرا که براي مدتهاي مديدي، اعتقاد بر اين بود که حيوانات شبيه ماشين بوده و قادر به احساس درد - آن گونه که انسان احساس مي کند – نيستند. چنين نگرشي، به صورت ضمني موضوع سوم را هم باطل مي نمود. اما آيا امروزه اصولًا مي توان پذيرفت که حيوانات فاقد حس هستند؟ 

در گذشته چنين عقيده اي از فقدان قدرت تکلم در حيوانات (که بتوانند به واسطه آن، احساسات خود را منتقل نمايند) ناشي شده بود. با اين حال، خودمان نيز در زندگي روزمره جهت تشخيص احساسات ساير افراد، صرفاً به محاوره بسنده نمي نماييم. رفتارهاي غيرمحاوره اي و حالات چهره اغلب بهتر از تکلم، قادر به انتقال احساسات هستند. بنابراين وقتي مي بينيم در پايان مسابقه، يک دونده دو سرعت با چهره اي به هم ريخته و به حالت لنگيدن، حرکت مي کند، کمتر کسي است که متوجه وجود درد در بدن وي نشده و صرفاً منتظر باشد که دونده مذکور خودش اين موضوع را بيان نمايد. وقتي مي بينيم که سگي پاهاي آسيب ديده اش را نزديک به بدن نگه داشته، زوزه مي کشد و ناله مي کند و افرادي را که به پايش دست بزنند، گاز مي گيرد؛ دليلي ندارد که نتيجه گيري مشابه دونده در مورد اين سگ صدق ننمايد.

دانشمندان امروزي، معتقدند که تمامي مهره داران و برخي بي مهرگان (نظير اختاپوس) داراي قابليت احساس درد مي باشند. با اين حال حتي در صورت شک در مورد وجود قابليت حس رنج و ناراحتي توسط حيوانات، به دليل جدي بودن و آسيب زنندگي اين موضوع (چه از نظر اخلاقي و چه از نظر آثار علمي اين درد و رنج بر نتايج تحقيق)، حتي افرادي که به آن اعتقاد ندارند، مي بايست اقدامات لازم در جهت پيشگيري را انجام داده و با وجود شک و ترديد، حداقل به نفع حيوان عمل نمايند. در اين مورد بايد به نحوي عمل کرد که گويي حيوانات دقيقاً مشابه انسان قادر به احساس ناراحتي و رنج هستند و چنين فرض نمود که فرآيندهاي دردناک براي انسان به طور مشابه در مورد حيوانات نيز ايجاد درد و ناراحتي مي نمايد. در اين صورت به روشهاي گوناگون مي توان رنج و ناراحتي و استرس حيوانات را در طول انجام آزمايش کاهش داده يا کاملًا حذف نمود. 

بهبود (6) روشهاي انجام آزمايشات، نظير تکنيک هاي سريع تر و دقيق تر نمونه برداري يا به کارگيري روشهاي نمونه برداري غيرتهاجمي، همچنين استفاده صحيح و به جا از داروهاي بي هوشي، بي حسي و ضددرد، موجب کاهش استرس و ناراحتي ناشي از آزمايشات مي شوند. اصلاح شرايط محيط نگهداري حيوانات (آنچه که به غني سازي محيطي (7) معروف شده است)، باعث تخفيف استرس در آنها مي گردد. با استفاده از مدل هاي حيواني بهينه سازي شده و به کارگيري صحيح روشهاي آماري، تعداد حيوانات کمتري جهت کسب نتايج علمي معتبر مورد نياز خواهد بود که اين امر خود موجب کاهش درد و رنج غيرقابل اجتناب براي حيوانات ميگردد. لذا واضح است که حتي اگر حيوانات قابليت حس درد و رنج را داشته باشند، الزاماً در تمامي تحقيقات، به طور غير قابل اجتناب دچار رنج و ناراحتي نخواهند شد و اين يعني عنوان سوم همواره و در مورد تمام آزمايشات مصداق نخواهد يافت.

موضوع چهارم: وضعيت اخلاقي حيوانات

تصور کنيد هيچ کدام از روشهاي کاهش درد، موجود نبود. آيا ميتوان برپايه مسائل اخلاقي ادعا داشت که تمام تحقيقات مربوطه بايد متوقف شده يا کاملًا محدود گردند؟ 

اگر اين سؤال در مورد داوطلبان انساني مطرح ميشد، به احتمال زياد پاسخ آن مثبت بود. اما در مورد حيوانات، برخي ترديدها بوجود مي آيد؛ چرا که از گذشته هاي دور رسم بر اين بود که حيوانات از نظر اخلاقي اهميت کمتري از انسانها داشته باشند. اين موضوعي است که اکنون مي خواهيم به آن بپردازيم.

مطابق اظهارات نويسندگان خارجي، نگرش مبتني بر اهميت کمتر حيوانات نسبت به انسانها، در جامعه غربي به طور گسترده اي رواج دارد. برخي از اين نگرشها داراي پايه مذهبي و برخي ريشه در استدلالات ديگر دارند. مثلًا گفته شده که تنها انسان واجد زبان محاوره اي بوده و قادر به استدلال در باب امور انتزاعي مي باشد. از آنجا که حيوانات نه قادر به استدلال هستند و نه مي توانند استدلالي را با هم در ميان گذارند، آنها نمي توانند به شيوه اخلاقي عمل کنند و بنابراين ما فاقد اجبار اخلاقي در برابر آنها هستيم. اما آيا لازمه رعايت اخلاق در مورد افراد اين است که خود فرد نيز قابليت عمل کردن به نحو اخلاقي را داشته باشد؟

روشن است که پاسخ مثبت به اين سؤال صحيح نمي باشد. در قرن هجدهم، فيلسوف انگليسي، جرمي بنتهام (8)(1789) در اصول اخلاقيات و قانون گذاري (9) اين سؤال را مطرح کرد که چرا ما حيوانات را از حقوق اخلاقي که براي خود محفوظ داشته ايم، محروم مي کنيم؟ او چنين نوشت: "آيا (حقيقتاً) موضوع بر سر دارا بودن قوه استدلال يا توان سخن گفتن است؟ پس چرا يک سگ يا اسبِ بالغ از نوزاد يک روزه، يک هفته يا حتي يک ماهه انسان، باعقل تر و قابل معاشرت تر به نظر مي رسد؟ (در حقيقت) سؤال اين نيست که آيا اين موجودات مي توانند استدلال کنند؟ يا آيا آنها قادر به صحبت کردن ميباشند؟ مسئله اين است که: آيا آنها مي توانند رنج بکشند؟"

در اين متن معروف، بنتهام هم زمان دو کار انجام داده است: نخست اينکه با استدلالي فلسفي سعي در غلبه بر افرادي دارد که معتقدند بشر به دليل دارا بودن قوه هوش و تکلم نسبت به حيوانات برتر است. او اين مسأله را به صورت استدلالي ساده مطرح نموده: برخي انسانها - بنتهام تنها درباره نوزادان سخن ميگويد، ليکن ميتوان معلولين ذهني را هم در نظر گرفت- نسبت به برخي حيوانات داراي هوش و توانايي تکلم پايين تري هستند. بنابراين هوشمند بودن و قوه ناطقه بشر، دليلي بر برتري اخلاقي وي محسوب نميگردد.
اين استدلال اساساً فاقد نقص است. در اينجا مي بايست يا منطق ديگري مبني بر اهميت بيشتري وجود انسان نسبت به حيوانات مطرح نمود يا اينکه دست از چنين عقيده اي برداشت. بنتهام، مشخصاً روش دوم را برگزيده است. دومين اقدام بنتهام اين بود که پيشنهاد کرد وضعيت اخلاقي زماني ايجاد ميشود که قابليت رنج و احساس ناراحتي وجود داشته باشد. بر اين اساس نوزادان نيز در قلمرو اخلاق قرار ميگيرند. مطابق اين استدلال، تمام حيواناتي که قابليت احساس درد و رنج دارند نيز در اين حيطه قرار ميگيرند. بنتهام هر دو تلويح ضمني پيش گفته را وارد دانسته است.

پيتر سينگر (10) ،فيلسوف معاصر استراليايي، وارث مدرن عقايد بنتهام ميباشد. او نيز با بررسي گزينه هاي مختلف، نتيجتاً اظهار مي نمايد که غيرممکن است بتوان تفاوتي ميان وجود انسان و حيوانات تعيين نموده و با توسل به اين امر، آنها را از نظر اخلاقي از يکديگر جدا دانست. سينگر در حقوق حيوانات و تعهدات انساني (11)  چنين استنتاج مينمايد: "وقتي ما تصور کنيم حيوانات فاقد شأن اخلاقي هستند يا وضعيت اخلاقي پست تري نسبت به انسانها دارند، در واقع به نوعي تبعيض به نام تبعيض اخلاقي (12) ،شبيه آنچه در بين نژادپرستان يا افراد معتقد به تبعيض جنسيتي وجود دارد، دچار شده ايم. اصرار من بر اين است که ما بايد اصول پايه مساوات را (که اغلب معتقديم بايد در ميان تمام اعضاي گونه بشر گسترش داده شود) به ساير گونه هاي جانداران نيز بسط دهيم. نژادپرستان وقتي احساس مي کنند مابين منافع خودشان و منافع افراد متعلق به ساير نژادها، تقابلي وجود دارد، به هواداري از هم نژادهاي خود پرداخته و به اين نحو اصول تساوي حقوق را نقض مي نمايند. همين امر در مورد گونه پرستان (13) نيز صدق مي کند. آنها نيز منافع افراد گونه خود را بر منافع اعضاي ساير گونه ها ترجيح مي دهند. (متأسفانه) الگو در هر دو مورد مشابه است."

مطابق شبيه سازي بنتهام، دور از ذهن نيست که فجايع بي شماري که انسان بر اساس منطق تبعيض نژادي يا جنسيتي در طول تاريخ به بار آورده است، اکنون در مورد حيوانات به اجرا در نيايد. برده کشي، قتل، شکنجه و تبعيد انسانها به دليل رنگ پوست و جنسيتشان، اکنون شکلي نوين به خود گرفته و در قالب تفاوت در گونه و سويه موجودات زنده نيز اعمال مي شود. تبعيض اخلاقي، به مفهوم برتري اخلاقي گروهي نسبت به گروه ديگر، راه را بر انجام هر عمل ناشايست و رنج آوري در قبال حيوانات باز مي گذارد و در نهايت عاملين اين جنايات، هيچگونه مسئوليتي را در اين زمينه بر خود وارد نمي دانند. با اين حال به نظر ميرسد که زمان تبعيض اخلاقي نيز به سر رسيده باشد. چشمان تيزبين ناظرين بين المللي بر تحقيقات صورت گرفته روي حيوانات، محققين را در هر مرحله اي از تحقيق تحت کنترل داشته و کوچکترين انحراف از معيار از پيش تعيين شده را بر نمي تابد. 

در حقيقت کميته هاي اخلاقي ناظر بر تحقيقات بعمل آمده بر روي حيوانات آزمايشگاهي در هر يک از کشورها، به قصد کنترل صحت اخلاقي تحقيقات بعمل آمده در قلمرو آن کشور و نيز به منظور جلوگيري از انجام کارهاي غير قابل قبول و خدشه دار شدن وجهه علمي کشور مذکور تأسيس شده اند. 

در ادامه مبحث به طور کاملتري به اين کميته ها اشاره خواهد شد.

---------------
1 .Behavior Stereotyped :رفتار استروئوتيپي، به رفتارهايي گفته مي شود که در شرايطي خاص، غيرطبيعي قلمداد مي گردند. اين گونه رفتارها به دفعات تکرار شده، شکل آنها تفاوت نکرده و به نظر مي رسد که با توجه به شرايط فعلي محيط حيوان، نتيجه مفيدي براي او به همراه نخواهند داشت. از اين گونه رفتارها، ميتوان به قدم زدن، جويدن ميله ها، کندن بستر و حتي دوره هاي طولاني عدم فعاليت اشاره نمود. به نظر ميرسد که رفتارهاي مذکور، منعکس کننده برخي احساسات داخلي نااميدي و خستگي (کندن چاله) و کسلي (عدم فعاليت، قدم زدن، جويدن ميله ها) باشند.
Axis Adrenal-Pituitary-Hypothalamo. 2
System Adrenal-Sympatho. 3
Gains Net. 4
Skepticism Serious. 5
Refinement. 6
Enrichment Environmental. 7
Bentham Teremy. 8
Legislation and Morals of Principles The. 9
Singer Peter. 10
Obligations Human and Rights Animal. 11
Prejudice Moral. 12
13. speciesist


نويسنده: دکتر سياوش احمدي نوربخش- رزيدنت جراحي دامپزشکي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان