بسم الله
 
EN

بازدیدها: 85

تأمل در فلسفه فمينيسم با تأکيد بر نقد انديشه ها ي سيمون دوبووار- قسمت اول

  1397/5/14
خلاصه: در اين نوشتار، فلسفه و انديشه ي فمينيسم با تمرکز بر انديـشه ي سـيمون دوبـووار فرانسوي، مورد بحث قرار گرفته است . فمينيـسم بـه مثابـه انديـشه ي فلـسفي، سياسـي، حقوقي و اجتماعي ، يکي از جريان هاي فکري رايج و پررونقِ دنيـايِ جديـد بـه شـمار ميرود. نفوذ و گستره وسيع اين انديشه در دنياي معاصر از يک سو، و به چالش کشاندن ارزش هاي ديني و انساني زن، از سوي ديگر اهميت مطالعه و بررسـي ايـن موضـوع را بيش از گذشته آشکار مي سازد....

مقدمه:

در اين نوشتار، فلسفه و انديشه ي فمينيسم با تمرکز بر انديـشه ي سـيمون دوبـووار فرانسوي، مورد بحث قرار گرفته است . فمينيـسم بـه مثابـه انديـشه ي فلـسفي، سياسـي، حقوقي و اجتماعي ، يکي از جريان هاي فکري رايج و پررونقِ دنيـايِ جديـد بـه شـمار ميرود. نفوذ و گستره وسيع اين انديشه در دنياي معاصر از يک سو، و به چالش کشاندن ارزش هاي ديني و انساني زن، از سوي ديگر اهميت مطالعه و بررسـي ايـن موضـوع را بيش از گذشته آشکار مي سازد. 

آنچه که ارزشِ پژ وهش در اين موضوع را بر جـسته تـر ميسازد، بررسي ابعاد و لايه هاي پنهان و خطرناك اين فلسفه است . امري کـه، از چـشم توده «زنان» پوشيده مانده است . از اين رو، در تحليل ها و تفسيرها، نوعاً زير ساخت ها و شاخصه هاي فمينيسم به عنوان انديشه ي که طرفدار حقوق زن است، مـورد غفلـت واقـع ميشود. 

اين پژوهش، در صدد تحليل و بررسي فلسفه فمينيسم همراه با اصـول و مبـاني فلسفي، شاخصه ها و ويژگي هاي اين جنبشِ آزادي خواهانه زنان است. همچنين، بررسـي نظريات خانم دوبووار به عنوان بنيانگذار فمينيسم راديکال، هدف اصـلي ايـن تحقيـق را تشکيل ميدهد.

تعريف و مفهوم شناسي 

واژه فمينيسم (feminism (از ريشه فمينين (feminine) (زنانه، مادينه و مؤنث) است که در اصل از زبان فرانسه، و نهايتاً از ريشه لاتيني فمينا (femina )اخذ شده است. فمينيسم در دو معناي قريب به هم در زبان انگليسي به کار ميرود؛ در معناي نخست، فمينيسم عبارت است از: «نظريه اي که معتقد است؛ زنان بايد به فرصت ها و امکانات مساوي با مردان در تمامي جنبه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي دست پيدا کنند.»(1)

براي اين معنا از واژه فمينيسم، در زبان فارسي معـادل هـاي از قبيـل «زن گرايـي »، «زن باوري»، «زنانه نگري»، ذکر شده است. معناي ديگري که بـراي لفـظ فمينيـسم ذکـر شده است، اين است که : «اين لفظ بر جنبش هاي اجتماعيِ اطلاق مـي شـود کـه تـلاش ميکنند تا اعتقاد و باور فوق - که در معناي نخست ذکر شد - را نهادينه کنند ». در زبـان فارسي معادل اين معنا از فمينيسم، واژه «نهضت زنان » و يا «نهضت آزادي زنـان » قـرار داده ميشود.(2)

يکي از فرهنگ نويسان ديگر، مينويسد: فمينيسم که از واژه فرانسوي«فِم» femme به معناي «زن» گرفته شده و معناي لغوي آن طرفداري از «زن» است، نام نهضتي است که در اواخر قرن نوزدهم براي تساوي حقوق سياسي و اجتماعي زنان با مردان در اروپا آغاز شد، و به تدريج در سراسر جهان گسترش يافت.(3)

پس ميتوان گفت که: «فمينيسم به نهضت طرفداري از برابري حقوق اجتماعي- سياسي زن و مرد، اطلاق ميشود.»(4)

بر طبق اين رويکرد، فمينيسم جنبش آزادي زنان است که در اروپا پس از جنگ  جهاني اول آغاز شد و به نوبت خود، گام جديدي به سوي آزادي هاي دموکراتيک به حساب آمد، و نتايج عادلانه اي در پي داشت، مانند مزد مساوي در برابر کار مساوي.(5)

پيشينه تاريخي

بنابر گزارش محققان و نويسندگان، آغاز جنبش هاي فمينيستي و رواج اين واژه به معناي امروزين آن، به اواخر قرن نوزدهم نسبت داده ميشود. در اين زمان بود که واژه فمينيسم پديد آمد و به سرعت رواج و مقبوليت يافت. مکتوبات اوليه که در دفاع از آزادي زنان منتشر شد، معمولاً توسط سياسيون طرح ميشد. مثل نظريه برابري زن و مرد در کتاب «کنيزك کردن زنان» يا «انتقاد زنان» که در 1869 توسط جان استوارت ميل نوشته، و به پارلمان انگلستان پيشنهاد شد.(6)

تأکيد ميل بر اين نکته بود که زنان شايستگي و لياقت هاي زيادي دارند که در اثر آموزش ميتوانند به جايگاه واقعي خود در اجتماع برسند. بدين جهت، کتاب «کنيزك کردن زنان» جهش عمدهاي در حرکت هاي فمينيستي و به خصوص «فمينيسمِ ليبرال» ايجاد کرد. البته اين تحليل، در مورد فمينيسم به شکل کنوني آن صادق است، اما شروع واقعي انديشه فمينيسم را ميتوان با انقلاب کبير فرانسه (1789-1799) همزمان دانست.

بنيانگذاران فمينيسم

در به وجودآوردن انديشه و فلسفه فمينيسم، افراد زيادي به ميزان نفوذ و تأثير خود نقش داشته اند. اما اشخاصي مثل جان استوارت ميل سياست مدار ليبرال، خانم پنکهورست و خانم سيمون دوبووار فرانسوي، از چهره هاي مهم، و از بانيان و پيشگامان اصلي اين نهضت به شمار ميروند.

جان استوارت ميل:

از جمله کساني که آثار و نوشته هايش در پي ريزي و ترويج فلسفه فمينيسم نقش داشته، جان استوارت ميل است. ميل در کتاب «انقياد زنان»، به تفاوت هاي طبيعي زن و مرد، که امري ساده به نظر ميرسد، به مشکل فهم گرفتار ميشود. 

وي ميگويد: «دشوارترين سؤال ما اين است که تفاوت هاي طبيعي ميان زن و مرد کدام اند؟ در وضعيت کنوني جامعه، دست يافتن به دانش دقيق و همه جانبه در باره اين موضوع ناممکن است... دانش ما در باره اين مسأله ابتدايي که ميان زن و مرد در همين وضعيت کنوني، چه تفاوت هاي وجود دارد، بسيار سطحي و ناقص است.»(8)

واقعاً جالب است که براي آقاي ميل، دانشِ تفاوت هاي طبيعي و فيزيکي زن و مرد، سطحي يا ناقص است، در حالي که تفاوت اين امر واضح، و فهم اين موضوع زياد دشوار نيست. وي در جاي ديگر، در مورد برابري کامل زن و مرد مينويسد: «اصل حاکم بر روابطِ ميان دو جنس، خطاست، اصل برابري کامل را بايد جايگزين اين اصل نمود.»(9)

 از بيان آقاي ميل، تشابه، همساني و برابري زن و مرد به روشني استفاده ميشود.

خانم پنکهورست

معروفترين رهبر نهضت آزادي زنان در اروپا زني به نام «اميلـين پنکهورسـت »(10) بود که در سال 1889 نخستين جمعيت آزادي براي زنان را در انگلـستان تـشکيل داد و در جريان مبارزات خود بارها بازداشت و زنداني شد و در سال 1912 با دست زدن بـه اعتصاب غذا در زندان، توجه افکار عمومي مردم انگلستان را به خود جلب کرد.

خانم دوبووار

همچنين سيمون دوبووار (1908-1986) رمان نويس و فيلسوف اگزستانسياليـست فرانسوي، يکي از بنيانگذاران فلسفه فمينيسم جديد به شمار مي رود. شهرت او بيشتر بـه خاطر کتاب جنس دوم (1949) اوست. که در آن خواستار کنار نهادن اسـطوره «جـنس لطيف ابدي » مي شود (12). 

سيمون دوبووار که برجسته ترين زن فرانسوي و دوسـت و هـم فکر ژان پل سارتر اگزستانسياليـست اسـت؛ از جملـه کـساني اسـت کـه در مـوج دوم فمينيسم (فمينيسم راديکال ) در اروپا نقش مهم داشته است . کتاب جنس دوم او مهمترين کتاب در اين زمينه، و نقش اساسي در ترويج انديشه هاي فمينيستي داشته است . از ايـن رو، تقريبا پذيرفته شده است که مهمترين اثر فمينيستي، مخصو صاً مرحلـه دوم فمينيـسم، انتشار کتاب «جنس دوم »(13) از سيمون دوبووار است . 

دوبووار که ترکيبي از آمـوزه هـاي اگزستانسياليستي با مارکسيستي را همراه با اطلاعات و آگاهي هـاي روانـشناسانه را بـه خدمت گرفته بود، موفق شد به سال 1949 يکي از گسترده ترين مطالعـات و مـؤثرترين آثار فمينيستي را به وجود آورد...(14)

سيمون دوبووار معتقد بود: «از نظر زيست شناسي جنس مؤنث جريان اصلي زندگي را تشکيل ميدهد؛ جنس مذکر وجود فرعي دارد که اغلب نااستوار و گذرا و گاهي بي اهميت است. پيگردي و تلاشهاي گوناگونِ جنس مذکر براي به دست آوردن غذا و مايحتاج زندگي، توانايي هاي بيشتري را در او توسعه داده و در انواع تکامل يافته تر، موجب برتري اقتصادي و ذهني او شده است. ناتواني جنس مؤنث به سبب عادت ماهانه، حاملگي، زايمان، بيماريهاي تناسلي و خانه نشيني، رشد او را از نظر تأمين خود، کُند، و حوزه علايق و درگيري هاي او را تنگ، و تکامل ذهن او را محدود کرده است.»(15)

دوبووار که با رويکردي الحادي و سکولاريستي به موضوع زنان نگاه ميکند، جامعه زنان را از تعليمات اخلاقي بر حذر ميدارد. به اعتقاد وي، تبليغات اخلاقي، درباره تازگي و لطف ازدواج و لذت مادر شدن، اغراق کرده است. وي معتقد است: «زنِ شوهردار که همه روزه تحقير ميشود و شديداً مورد بي اعتنايي قرار ميگيرد، ديگر نميتواند جاذبه جنسي خود را حفظ کند».(16)

از مطالب خانم دوبووار به خوبي استفاده ميشود که ازدواج و تشکيل خانواده، خود عاملي است که، جاذبه جنسي زن را از بين ميبرد. زيرا وي، اشباع غريزه جنسي زن را در آزادي و آنارشيسم جنسي (انحرافات جنسي) ميداند. به اين معنا که زنان در مسأله غريزه و جاذبه جنسي شان، نبايد تقيد و محدوديتي داشته باشند. يک زن آزاد است، ميتواند با هر کسي که بخواهد رابطه جنسي داشته باشد. 

سيمون در جنس دوم، با تجليل از روسپيگري(17)، به ويژه روسپيان متشخّص، مينويسد: اين زنانگي، (در موقعيت روسپيان متشخص) او را واجد قدرتي جادويي ميکند که به او اجازه ميدهد نرها را به دام حضور خود بيفکند و از آنها تغذيه کند. زن از اين راه موفق ميشود که نوعي استقلال کسب کند. چون خود را به چندين مرد به عاريت ميدهد، به طور قطع به هيچ کدام تعلق ندارد؛ پولي که گرد ميآورد و نامي که «شهره» ميکند، براي او استقلال اقتصادي به همراه ميآورد. «آزادترين زنان يونان باستان، نه زن هاي خانه دار بوده اند و نه فاحشه هاي سطح پايين؛ بلکه روسپيان متشخّص بوده اند»(18)

واضح است که اين گونه ادعاها، انکار صريح و مخالفت آشکار با نقش همسري و مادري زن است. در واقع، پيام دوبووارِ فمينيست اين است که، اي زنان! مبادا همسر يا مادر شويد، زيرا براي ارتباط جنسي شما محدوديت ايجاد ميکند. بديهي است که اين سخنان، با تعاليم تمام اديان آسماني و فطرت اصيل انسان ها، سازگاري ندارد. 

همچنين سيمون، به مسأله ازدواج و زناشويي، که يک امر غريزي، فطري و الهي است، روي خوش نشان نداده اين امر فطري و مقدس را به معني سلطه مردان بر زنان، تفسير ميکند. وي ميگويد: «سرنوشت معمولي آنها (زنان) ازدواج است که هنوز هم عملاً، به معناي تحت انقياد مرد در آمدن است».(19)

در جاي ديگر دوبووار با صراحت تمام ميگويد: «آزادي زن از زِهدان او شروع ميشود.» که دو برداشت از سخن سيمون ميتوانيم داشته باشيم:

معنـاي جملـه خـانم دوبـووار ايـن اسـت کـه، زن در فرزنـددار شـدن و اينکـه  باردار شود يا نـشود، مختـار و آزاد اسـت . يعنـي کـسي (مـثلاً شـوهر ) نمـي توانـد زن را مجبور کند که حامله و فرزنددار شود . ايـن، يـک تلقـي از بيـان دوبـووار مـي توانـد باشد.

برداشــت دوم اينکــه، منظــور دوبــووار از زهــدان، همــان دســتگاه تناســلي زن اسـت کـه بـه عقيـده او، زن در اسـتفاده از آن آزاد اسـت. چـون زن مالـک آن اسـت، در بکارگيري و اسـتفاده از آن نيـز آزادي کامـل دارد (عـدم اکتفـاء بـه يـک همـسر و انحــراف جنــسي زن ). 

در هــر دو صــورت، آزادي جنــسي و شــهواني زن، از پيــام واضح اين مطلب بـه شـمار مـي رود؛ کـه باتعـاليم اديـان و انبيـاء، فطـرت پـاك، روح لطيف و عفي ف زن همخـواني نـدارد . 

همچنـين، يـادآور مـي شـويم کـه مـردان شـهوت پرست و سوء استفاده جو نيـز، در تـرويج انديـشه فمينيـسم و آزادي بـي حـد و مـرز زنـان نقـش زيـاد داشـته اسـت. آنـان و صـاحبان کارخانـه و شـرکت هـاي توليـدي بـراي مطـامع و منــافع شخـصي و شــهواني شـان بـه آزادي و برهنگــي زنـان دامـن زدند.

ويل دورانت در تبيـين اينکـه مـردان شـهوت پرسـت در ايـن زمينـه چـه نقـش مهمي داشته است، مينويسد: «حس زيبايي شناسي و فرومايه مرد نوين، کار را بدتر کرد؛ زيرا مرد نوين، تن باريکِ لاغر را پسنديد. بدين گونه زنان بيش از پيش از آوردن کودکان ناتوان گشتند و هرچه توانستند از مادر شدن گريزان گشتند و آن را به کمترين حد ممکن رساندند. شوهران شان نيز تاحد زيادي با آنان همراه گشتند و بي آنکه خود تقصيري داشته باشند، ندانستند که خرج کودکان، کمتر از خرج ميخانه هاست. پس از آنکه پيشگيري از آبستني، دور را به کمال رساند و بي سروصدا به آزادي زن (از تربيت کودکان) کمک کرد. ديگر زن فارغ از حال بچه، آخرين وظيفه اي را که ميبايست خانه را محيطي پر معنا و قابل تحمل کند، روي به اداره و کارخانه نهاد. مغرورانه در مغازه کنار مرد ايستاد و مثل او کار کرد، فکر کرد و سخن گفت. بيشتر اين آزادي از راه تقليد به دست آمد».(20)

طبيعي است که اين روند، به مذاق مردان هوسباز و صاحبان شرکت و توليد خوش بيايد؛ زيرا با مزد و حقوق کم، هم نيروي کار ارزان به چنگ آورده اند، و هم به مطامع شهواني و جنسي خود به راحتي رسيده اند. به اين شکل، چرا به (دروغ) از حقوق زنان و از تشابه و همساني آنان با مردها سخن گفته نشود.!

نکته حايز اهميت اينکه، سرمايه داران نيز از نگاه تشابه انگارانه يِ فمينيست هـا حمايـت ميکردند، زيرا براين اساس، از يک طرف، زنان را نيز چون مردان بـه شـرايطي مـشقّت بـار و استثماري به کارخانه ها و معادن ذغال سنگ، آن هم کيلومترها زيـر زمـين مـي کـشاندند و از نيروي کار آنها و حتي فرزندان خردسال شان نيز، بهره مند ميشدند؛ زيرا بيـشتر شـدن نيـروي کار با توجه به سطح ناچيز دستمزدها به معناي افزايش سـود بيـشتر بـراي کـار خانـه داران و صاحبان معادن بود.

از طرف ديگر، حضور بي قيد و بند زنان در کارخانه ها و کانون هاي فعال تجاري يا کلوپ هاي سياسي- فرهنگي و ادارات، موجب پيدايش شرايطي ميشد که به ارضاء راحت و کم هزينه اميال شهوت مدارانه سرمايه دارانِ صاحب زر و زور، بسيار کمک ميکرد.(22)

علاوه بر آنچه گفته شد، افکار فمينيستي بر پايه «تشابه انگاري» ميان زن و مرد و انکار حريم ها و حدود و شئونِ معنويِ وجود زن به همراه اغراض سودجويانه سرمايه داران و ظهور آراي زيگموند فرويد، زمينه هاي گسترده رواج يک نوع «فحشاي قانونيِ مدرن» در اروپا و آمريکا را فراهم ساخت.(23)

در واقع فمينيسم، يک رويکرد غير ديني و سکولاريستي و «زن مدارانه» است که مقام و مرتبه وجوديِ زن را خود بنيادانه، مصرفي، کالايي، ناسوتي و غير ديني تعريف ميکند و اگرچه سوار بر موج اعتراضات به حقِ زنان عليه ناديده گرفته شدن بسياري از حقوق و امکاناتشان در طول تاريخ است، اما چون به جاي مسير ارزش مداري و تعيين نظام حقوقي و تکاليف زنان بر پايه اقتضائات هويت زنانه که در تفکر ديني تعريف گرديده است، اقدام به ارائه تعريفي صرفاً ناسوتي از زنان، آن هم گاه، در مقابل مردان و در حالت خصمانه ميکند، موجب انحراف جنبش حقوقي زنان گرديده است.(24)
 

----------------------
1 . عبدالرسول بيات و ديگران، فرهنگ واژه ها، قم، مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381 ،صص423-424 .
2. همان.
3 . محمود طلوعي،.فرهنگ جامع سياسي،تهران: علم، چاپ سوم،1385 ،ص728 .
4 . مهدي نوروزي خياباني، فرهنگ جامع لغات و اصطلاحات سياسي انگليسي- فارسي، تهران: نشر، ني، چاپ دوم، 1385 ،ص، 181 
5 . مبسوط در ترمينولولوژي حقوق،ج4 ،دکتر محمد جعفر جعفري لنگرودي، تهران: کتابخانه گنج دانش، 1380 ، ص2818 .
6. فرهنگ واژه ها، ص  .425-424
7 . فرهنگ واژه ها، ص426 
8 . جان استوارت ميل، انقياد زنان، ص32-35 .
9. باقر ساروخاني، مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده، ص172 .
10. Emmelne pankhurst
11 . فرهنگ جامع سياسي، ص728 .
12 . براين مگي، سرگذشت فلسفه، ترجمه حسن کامشاد، تهران: نشر ني،1386 ،ص216 .
13.The second Sex
14 . حاتم قادري، انديشه هاي سياسي درقرن بيستم، تهران: سمت، 1380،ص131 .
15 . ويل و آريل دورانت، تفسيرهاي زندگي، ترجمه ابراهيم مشعري، تهران: نيلوفر، 1385 ،صص304-305 .
16 . تفسيرهاي زندگي، ص305 .
17. prostitution
18 . سيمون دوبووار، جنس دوم، ترجمه قاسم صنعوي، ج دوم، انتشارات توس بيتا، بحث موقعيت، ص445-
19 . تفسيرهاي زندگي، ص306 
20 . ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، انتشارات علمي و فرهنگي، 1374 ،صص150-151 
21 . شهريار زرشناس، واژه نامه فرهنگي، سياسي، تهران: کتاب صبح،1383،ص199 .
22 . همان، ص199 .
23 . همان، ص200 .
24 . همان، صص201-202 .



نويسنده: محمد حنيف طاهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان