بسم الله
 
EN

بازدیدها: 148

نقش خانواده در پيشگيري از جرايم و آسيب هاي اجتماعي- قسمت اول

  1397/5/11
خلاصه: امروزه آسيب هاي اجتماعي به عنوان يک تهديد جدي سلامت جامعه را با خطر مواجه ساخته است. خانواده نخستين نهاد اجتماعي است ، اگر فرآيند جامعه پذيري وکنترل اجتماعي در نهاد خانواده به طور مناسب وسالم اجرا شود ،مي توان انتظار داشت فرزنداني که در چنين خانواده اي رشد يابند ،در آينده شهرونداني قانون گرا باشند ، زيرا خانواده در ايجاد باورهاي هنجاري بسيار مؤثر است ومي تواند از توسعه جرايم وآسيب هاي اجتماعي جلوگيري کند . در مقاله حاضر نقش خانواده را در پيشگيري از جرايم و آسيب هاي اجتماعي باروش توصيفي- تحليلي و مطالعات کتابخانه اي، مورد بررسي قرار داده است . اين مقاله با پرداختن به ويژگي هاي اين نقش و نقص آن را بيان کرده است . نتيجه حاصل از اين تحقيق اثبات رابطه ي ميان نقش پيشگيري خانواده و بروز خطر گرايش به جرايم وآسيب هاي اجتماعي است به عبارتي تحقق مطلوب خانواده در پيشگيري از جرايم وآسيب هاي اجتماعي جامعه نقش اساسي دارد .

مقدمه

بيان مسئله

امروزه ثابت شده است که نظريه « انتقام » به عنوان مبناي مجازات ،براي جلوگيري از اعمال مجرمانه ،کفايت نمي کند .هرچند انسانهاي معدودي هستند که بعلت آگاهي نسبت باينکه اگر مقررات قانون را زير پا گذارند مجازات خواهند شد ، از بزهکاري خود داري مي نمايند ، ولي بقيه به هيچ وجه تحت تأثير ترس از مجازات قرار نمي گيرند.

يکي از اقدامات اساسي ما در مبارزه با بزهکاري نوجوانان بايد آن باشد که روشهاي اصلي خود را در زمينه تربيت کودکان تغيير دهيم وهر چند هر کودک بايد باندازه کافي آزادي داشته باشد که بتواند ابراز وجود کند ، در عين حال در تربيت او بايد باندازه کافي آزادي داشته باشد که بتواند ابراز وجود کند ، در عين حال در تربيت او بايد انضباط هم بکار رود ،زيرا احساس مسئوليت همراه با انضباط بوجود مي آيد . کودکان نياز دارند بدانند دست راهنمايي هست که به آنها اجازه مي دهد هرکاري که مي خواهند انجام دهند ،ولي در مواردي که اشکال پيش مي آيد ،بعنوان نموادار قدرت حاضر خواهد بود . اگر کودک احساس کند که واقعا مورد محبت پدر ومادر قرار دارد وتنبيه آنها موجه است ،نمودار قدرت حاضر خواهد بود . اگر کودک احساس کند که واقعا مورد محبت پدرومادر قرار دارد وتنبيه آنها موجه است ،حس خصوصت او نسبت به اولياء يا ساير کساني که انضباط را درباره اش اجرا مي کنند ، دوامي نخواهد داشت وبراي پدرومادر فوق العاده مهم است که با کودک خود ارتباط عاطفي خوبي برقرار سازند ،بگونه اي که ميان آنها احساس همبستگي بوجود آيد . 

بايد باو بفهمانند که دوستان او هستند ومي خواهند او را بشناسند. تنها هنگامي که حس اعتماد او را نسبت به خود جلب کنند ،او با آنها صميمانه صحبت مي کند وآنچه را در فکرش مي گذرد برايشان بازگو مي نمايد. (ايبراهمسن(1)، 1960: 11) و از طرف ديگر اگر اين چنين نشود فرزندان در سنين نوجواني به دور از نظر والدين در ورطه آلامي چون اعتياد ، بزهکاري و........ گرفتار مي آيند .

« الکاساين (2)» مي گويد: « بزهکاري يک ميکروب اجتماعي است،اين ميکروب در محيطي که آمادگي پروراندن تبهکارنداشته باشد بروزنکرده وجرمي اتفاق نمي افتد.»

در اينجا به بررسي نقش خانواده بعنوان عامل و مانع بزهکاري فرزندان (با تکيه بر پيشگيري در خانواده) مي پردازيم. اين کار خصوص به لحاظ تجديد عوامل مورد بررسي در يک کار علمي اهميت دارد چرا که نمي توان در آن حد در يک کار پژوهشي تمام ابعاد و زوايا را به طور دقيق در نظر داشته ومورد بررسي قرار داد اگر خانواده مي تواند عامل مهم منع بزهکاري باشد و شرايط مطلوب در خانواده رشد ذهني ،عاطفي ،رواني واجتماعي کودکان و نوجوانان را  امکان پذير ساخته ،مهمترين گام در پبشگيري از بزهکاري است . 

به نظر مي رسد افزايش ميزان بزهکاري حاکي از تعضعيف مناسبات گروهي خانواده بوده ،به طوري که وحدت گروهي از هم پاشيده است . به هر ميزاني که روابط اعضاءاز سيطره روابط صميمي ،عاطفي و اخلاقي خارج شود خطر از بين رفتن کارکرد بسيار مهم خانواده آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به فرزندان دور نخواهد بود .

آنچه مهم است مناسبات و پيوندهاي گروه خانواده است به شکلي که افراد به عنوان حاملين وعاملين نقشها بايد به گونه اي ايفاي نقش نمايند که کارکرد اساسي حفظ وحدت وانسجام خانواده را به دنبال داشته باشد . خانه اي که از سخن محبت آميز خالي است آفت رشد ذهني ،عاطفي واجتماعي نوجوان است ، عدم عشق ومحبت ونبود ثبات و هماهنگي در خانواده زمينه ساز رفتار بزهکارانه است . هر گاه بنيان عاطفي روي نظم خانواده (طلاق) تأثير گذاشته ، و اخلاقي خانواده سست گردد بزهکاري نيز رخ مي نمايد نظم وتعادل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاري دارد .

آنگاه که طلاق رو به فزوني مي رود ، کشمکش هاي دروني خانواده اوج مي يابد . بهر حال روابط بين والدين وفرزند ، از هم پاشيدگي خانواده وفقدان نظم وتعادل در خانواده ، سست شدن عقايد مذهبي واخلاقي در بزهکاري نوجوانان نقش مهمي دارد .اگر ارزشهاي يک نفروارزشهاي افرادي که بر اثر او تأثير شديد دارند به جاي حمايت از رفتار غير مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمايت کنند ، احتمالا همبستگي وپيوستگي وثبات ارکان آن شخص مجرم خواهد شد خانواده کانون مناسبي را پديد مي آورد تا افراد به صورت نسبتأ کاملي هنجارهاي مقبول تعميم يافته را ملکه سازي ودروني کرده وبه سهولت در عرضه اجتماعي ، نقشهاي محول ومحقق را به نحوي که از آن انتظار مي رود به اجراء گذارند.

در عصر ما پيشگيري مهمتر از درمان است . بسياري از آسيب شناسان اجتماعي برآنند که براي مبارزه با کژرفتارها بايد در زمينه برداشت ،براي حصول اين منظور رعايت دو اصل ضروري است :

1 .سالم کردن محيط اجتماعي کودکان در خانواده که هدف از اين تحقيق است . در اين مقاله سعي شده تا به نقش پيشگيري کننده خانواده توجه گردد . نقش خانواده از حيث گسسسته بودن يا منسجم بودن ، ميزان تحصيلات والدين وشغل آنان از متغيرهاي تعيين کننده جرم خيزي بوده است .
2 -سالم سازي محيط اجتماعي همگان يعني جامعه .(ستوده، 1384: 14)

ضرورت و اهميت تحقيق

خانواده را پايه اصلي جامعه خوانده اند زندگي خانوادگي براي افراد بالغ اهميت زياد دارد ، لکن آن براي کودکان بمراتب بيشتر است ، زيرا که خانواده اوّلين اجتماع کودکان است .

در اينجا است که کودک اولين تجربيات خود را در زيستن با ديگران بدست مي آورد . در اينجا پايه رشد و فعاليت هاي آينده گذارده مي شود . خانواده برحسب چگونگي محيط داخلي خود ويژگيهاي مثبت وسازنده يا منفي ومخرب در افراد بوجود آورد . اين که در روابط ما با سايرين عشق و محبت يا خصومت و نفرت متظاهر مي گردد ، تا حد زياد به تربيت خانوادگي بستگي دارد . در حقيقت کليه حالات و رفتارهاي دوران بلوغ ،چه اجتماعي ، در نتيجه تجربيات گذشته بوجود مي آيد وفقط با توجه باين تجربيات است که ميتوان اين حالات ورفتارها را توجيه کرد.

از آنجائي که بسياري از فعاليت هاي انسان را مي توان با توجه به سوابق خانوادگي تشريح کرد ، لازم است نقشي را هم که اين سوابق در قلمرو رفتارهاي مجرمانه بعهده دارد مورد بررسي قرار دهيم .

به نظر جرم شناسان، خانواده از جمله محيط هاي اجتناب ناپذير و نخستين کودک است.خانواده از آن رو محيط حتمي تلقي شده که کودک در انتخاب آن نقشي ندارد. رفتارهاي آتي کودک تا حد زيادي ناشي از برخوردهاي ناسالم پدر و مادر نسبت به کودک در سال هاي اوليه زندگي است.(شامبياتي ،1378 : 79-75)

در سوق يافتن نوجوانان و جوانان به سمت و سوي بزهکاري و انحرافات اجتماعي، گسسته شدن پيوندهاي عاطفي و روحي ميان اعضاي خانواده است. هر چند در بسياري از خانواده ها، پدر و مادر داراي حضور فيزيکي هستند، اما متأسفانه حضور وجودي و معنوي آنان براي فرزندان محسوس نيست. در چنين وضعيتي، فرزندان به حال خود رها شده، ارتباط آنان با افراد مختلف بدون هيچ نظارت، ضابطه و قانون خاصي در خانوده صورت مي گيرد.

روشن است که چنين وضعيتي زمينه را براي خلأ عاطفي فرزندان فراهم مي کند . در برخي از خانواده ها پدر، مادر و يا هر دو، بنا به دلايلي همچون طلاق و جدايي، مرگ والدين و... نه حضور فيزيکي دارند و نه حضور معنوي. در اين گونه خانواده ها که با معضل طلاق و جدايي مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلي خود را از دست داده، هيچ هدايت کننده اي در جريان زندگي نداشته، در پاره اي از موارد به دليل نيافتن پناهگاه جديد، در درياي موّاج اجتماع، گرفتار ناملايمات مي شوند .(مجله زن ،1773 : 14)

علاوه بر طلاق، مرگ پدر و يا مادر نيز بسان آواري سهمگين بر کانون و پيکره خانواده سايه افکنده، و در برخي موارد به دليل بي توجهي يا کم توجهي به فرزندان و جايگزين شدن عنصر نامناسب به جاي فرد از دست رفته، ضعيف شدن فرايند نظارتي خانواده، افزايش بيمارگونه بحران هاي روحي و رواني فرزندان و... موجب روي آوري فرد به ناهنجاري ها و انحرافات اجتماعي مي شود .

بر اساس نتايج يک پژوهش، 47 نفر از جامعه آماري به نحوي از جمله عوامل کليدي و مهم بزهکاري خويش را والدين، خانواده، بي توجهي، بي موالاتي و عدم نظارت آنان دانسته اند؛ به عبارت ديگر، از نظر آنان والدين ايشان در بزهکاري شان نقش داشته اند.(قربان حسيني ،1371 : 31)

بر اساس نظريه « کنترل » دورکيم (3) که معتقد است (ناهمنوايي و هنجارشکني و کج روي افراد ريشه در عدم کنترل صحيح و کاراي آنان دارد، به طوري که هرچه ميزان کنترل اجتماعي بيشتر باشد و نظارت هاي گوناگون از راه هاي رسمي و غيررسمي، بيروني و دروني،مستقيم و غيرمستقيم توسط والدين و جامعه وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايي مردم بيشتر خواهد بود) نيز بيانگر همين مسئله است که آشفتگي کانون خانواده يکي از عوامل مهم سوق يافتن فرزندان به سوي انحرافات اجتماعي است .

همچنين با توجه به پژوهش هاي صورت گرفته در اين زمينه، سارقان عمده عوامل سارق شدن خويش را « بد رفتاري، بداخلاقي، بي تفاوتي، بدزباني و عدم برآورده شدن انتظارات از سوي همسر، خانواده و والدين» دانسته اند. (طالبان،1380: 38)

در يک پژوهش، حدود 68 درصد سارقان معتقدند که والدينشان در گرايش آنان به سرقت نقش داشته اند .با توجه به همين پژوهش، عدم رضايت از رفتار والدين، تربيت ناصحيح، عدم کنترل و نظارت بر فرزندان، مشکلات عاطفي ناشي از فوت يکي از والدين، بي تفاوتي والدين، بي سوادي آنان و... جملگي حکايت از عدم امکان و يا عدم کنترل و نظارت فرزندان توسط والدين داشته و از آن رو که ارتباط صميمانه والدين با فرزندان در اين پژوهش به ميزان قابل توجهي کم بوده و والدين نسبت به فرزندان خويش بي توجه بوده اند، اين گونه رفتارها موجب سرخوردگي فرزندان شده، زمينه ساز بروز مشکلات رفتاري براي آنان شده است. روي آوري به سرقت يکي از راه هاي برون رفت از نظر جوانان در اين پژوهش تلقي شده است.

به عقيده کرو(4) براي جلوگيري از جرم بايد چهار اصل را رعايت نمود:
1 .حق داشتن فرزند و تعداد آنها بايد نسبت مستقيم باتوانايي هاي جسمي، رواني، اقتصادي و عاطفي والدين داشته باشد.

2 .بايد طرحي براي آموزش پدران و مادران امروز و فردا تهيه و اجرا گردد.

3 .مؤسساتي براي کمک و سرگرم کردن نوجوانان و انجام کارهاي سودمند براي آنان داير گردد.

4 .از توسعه و تراکم جمعيت در محله هاي فقيرنشين تا آنجا که امکان دارد جلوگيري به عمل آيد

اهداف پژوهش

اهداف پژوهش را مي توان در موارد ذيل خلاصه نمود:

ـ تعيين ميزان تأثير خانواده در بروز آسيب هاي اجتماعي (بزهكاري) فرزندان شان ;

ـ تعيين راهكارهاي مناسب براي مقابله با آسيب پذيري اجتماعي كودكان و نوجوانان.

سؤالات پژوهش

ـ تعيين ميزان تأثير خانواده در بروز آسيب هاي اجتماعي (بزهکاري) فرزندان

ـ تعيين راهکارهاي مناسب تربيتي والدين براي مقابله با آسيب پذيري اجتماعي فرزندان شان ؛(سبک هاي فرزند پروري)

ـ تعيين راهکارهاي مناسب براي مقابله با آسيب پذيري اجتماعي کودکان و نوجوانان

فصل اول

آسيب هاي اجتماعي

انسان ها در فراز و نشيب هاي تاريخ هميشه از دردها و آسيب هاي اجتماعي بسياري رنج برده اند و همواره در جستجوي يافتن علل و انگيزه هاي آن ها بوده اند تا راه ها و شيوه هايي را براي پيشگيري و درمان آن ها بيابند. از مجموعه اين آگاهي ها و تجربه ها و آموخته ها، توانسته اند زمينه هاي مطالعاتي و رشته هاي مختلفي را براي تبيين بي هنجاري ها و نابساماني هاي زندگي اجتماعي پي ريزي کنند. حاصل اين کار پيدايي دانش آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحرافات) است.

آسيب شناسي اجتماعي مطالعه بي نظمي ها و آسيب هاي اجتماعي همراه با علل و انگيزه هاي پيدايي آن ها و نيز شيوه هاي پيشگيري و درمان اين پديده ها، به انضمام مطالعه شرايط بيمار گونه اجتماعي است؛ زيرا خاستگاه اصلي آسيب ها و کژ رفتاري هاي اجتماعي را بايد در کل حيات اجتماعي ونوع خاص روابط انساني جستجو کرد .آسيب شناسي اجتماعي مفهوم جديدي است که از علوم زيستي گرفته شده و مبتني بر تشابهي است که از دانشمندان بين بيماري هاي عضوي و آسيب هاي اجتماعي (کج روي ها) قائل مي شوند.

واژه آسيب شناسي (5) از ديدگاه پزشکي به فرايند (6) ريشه يابي بيماري ها گفته مي شود.آسيب شناسي اجتماعي(7) عبارت است از مطالعه و شناخت ريشه بي نظمي هاي اجتماعي.

در واقع آسيب شناسي اجتماعي مطالعه و ريشه يابي بي نظمي ها، ناهنجاري ها و آسيب هايي نظير بيکاري، اعتياد، فقر، خودکشي، طلاق و ...، همراه با علل و شيوه پيشگيري و درمان آنها و نيز مطالعه شرايط نابساماني اجتماعي است. به عبارت ديگر مطالعه خاستگاه اختلال ها، بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي، آسيب شناسي اجتماعي است؛ زيرا اگر در جامعه ايي هنجارها مراعات نشود، کجروي پديد مي آيد و رفتارها آسيب مي بيند. 

يعني آسيب ها زماني پديد مي آيد که از هنجارهاي مقبول اجتماعي تخلفي صورت پذيرد.آسيب هاي اجتماعي به هر نوع عمل فردي يا جمعي اطلاق مي شود که در چارچوب اصول اخلاقي و قواعد عام عمل جمعي رسمي و غير رسمي جامعه محل فعاليت کنشگران قرار نمي گيرد و در نتيجه با منع قانوني و يا قبح اخلاقي و اجتماعي روبه رو مي گردد.
به همين دليل، کج روان(8) سعي دارند کج روي هاي خود را از ديد ناظران قانون، اخلاق عمومي و نظم اجتماعي پنهان نمايند؛ زيرا در غير اين صورت با پيگردقانوني، تکفير اخلاقي و طرد اجتماعي مواجه مي شوند.(عبدالهي،1383: 15 ) آسيب هاي اجتماعي پديده هايي واقعي، متغير، قانونمند و قابل کنترل و پيشگيري اند. کنترل پذيري آسيب هاي اجتماعي شناخت علمي آن ها را در هر جامعه اي براي پاسخ به پرسش هاي نظري و عملي و کاربردي از ايده ها و يافته هاي علمي توليد شده در برنامه ريزي هاي کوتاه و بلند مدت براي مقابله صحيح با آسيب هاي اجتماعي، درمان يا پيشگيري از گسترش و پيدايش آن ها را ضروري و پر اهميت مي سازد. 

هر جامعه اي متناسب با شرايط خود، فرهنگ، رشد و انحطاط خود با انواعي از انحرافات و مشکلات روبه روست که تأثيرات مخربي روي فرآيند ترقي آن جامعه دارد. شناخت چنين عواملي مي تواند مسير حرکت جامعه را بسوي ترقي و تعادل هموار سازد، بطوري که علاوه بر درک عمل آن ها و جلوگيري از تداوم آن عمل با ارائه راه حل هايي به سلامت جامعه کمک نمايد.

به عنوان مثال مسأله اعتياد را در نظر بگيريم. اين مسأله هم به عنوان يک مشکل فردي و هم يک معضل اجتماعي مطرح است.

روشن است در سطح اجتماعي منجر به از بين رفتن نيروها و انرژي بارور جامعه مي شود. شناسايي علل اساسي و کنترل آن ها مي تواند بسياري از نيروهاي از دست رفته جامعه را تجديد نموده، در مسير کار سالم جامعه هدايت کند.

هدف ها و مقاصد آسيب شناسي اجتماعي را چنين مي توان برشمرد:
1.مطالعه و شناخت آسيب هاي اجتماعي و علل و انگيزه هاي پيدايي آن ها و نيز بررسي شخصيت کژرفتاران، و ويژگي هاي جسماني، رواني، فرهنگي و اجتماعي آنان. شناخت درست دردها و آسيب ها، نخستين شرط چاره جويي و بيش از نيمي از درمان است؛ درد تشخيص نداده را درمان نتوان کرد؛ زيرا هرگونه ساختن بدون شناختن، تير در تاريکي رها کردن است.

2.پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي به منظور بهسازي محيط زندگي جمعي و خانوادگي. از آنجا که پيشگيري همواره ساده تر، عملي تر و کم هزينه تر از درمان است، داراي اهميت بسيار مي باشد.

3.درمان آسيب ديدگان اجتماعي با به کارگيري روش هاي علمي و استفاده از شيوه هاي مناسب براي قطع ريشه ها و انگيزه هاي آنان.

4 .تداوم درمان براي پيشگيري و جلوگيري از بازگشت مجدد کژرفتاري و بررسي شيوه هاي بازپذيري اجتماعي.

در عصر ما پيشگيري مهمتر از درمان است. بسياري از آسيب شناسان اجتماعي برآنند که براي مبارزه با کژرفتاري ها بايد زمينه اجتماعي آن ها را از ميان برداشت، وبراي حصول اين منظور رعايت دو اصل ضروري است:
1 .سالم کردن محيط اجتماعي کودکان يعني خانواده
2 .سالم سازي محيط اجتماعي همگان يعني جامعه.



------------------
1-Abrahamsen
2-lakasayn
3- Emile Durkheim 
4-Crow
5-آسيب شناسي (pathology ) از path يا pathoبه صورت پيشوند به کار رفته ومشتقق از کلمه يوناني pathos به معني احساسات ،تجربه ،غضب ،رنج  ،محنت وآسيب مي باشد و logy به معني شناخت وپساوند "شناسي"ترکيب شده است . ودر زبان فارسي ناخوشي ،علم تشخيص امراض ،مطالعه علائم غيرعادي ،انحراف از حالت طبيعي و.......ترجمه شده است .
6- (process ) اين واژه در فارسي علاوه برفرايند به فراشد پويش ،پويش ،فراگرد ،روند ،جريان ،مراحل مختلف چيزي ،پيشرفت تدريجي ومداوم و....نيز ترجمه شده است وبه معني رشته اي از رويداد هاي به هم پيوسته با نتيجه يا حاصل قابل شناسايي است .(لنسکي ولنسکي،1369: 623)
7-SOCIAL PATHOLOGY
8-Deviants


نويسنده: نرگس نجار پور نصرآبادي- کارشناس روانشناسي کودکان استثنايي 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان