بسم الله
 
EN

بازدیدها: 49

مقام زن در جهان بيني اسلامي

  1397/4/25

قرآن کريم تنها مجموعه قوانين نيست، محتويات قرآن صرفا يک سلسله مقررات و قوانين خشک بدون تفسير نيست، در قرآن هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تفسير خلقت و هم هزاران مطلب ديگر، قرآن همانطوريکه در مواردي به شکل بيان قانون دستورالعمل معين مي کند در جاي ديگر وجود و هستي را تفسير مي کند. راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان، راز موت ها و حيات ها، عزت ها و ذلت ها، ترقي ها و انحطاط ها، ثروت ها و فقرها را بيان مي کند. 

قرآن کتاب فلسفه نيست، اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع که سه موضوع اساسي فلسفه است بطور قاطع بيان کرده است، قرآن، به پيروان خود تنها قانون تعليم نمي دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمي پردازد، بلکه با تفسير خلقت به پيرامون خود طرز تفکر و جهان بيني مخصوص مي دهد، زير بناء مقررات اسلامي درباره امور اجتماعي از قبيل مالکيت، حکومت، حقوق خانوادگي و غيره همانا تفسيري است که از خلقت و اشياء مي کند. 

از جمله مسائلي که در قرآن کريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است، قرآن در اين زمينه سکوت نکرده، و به ياوه گويان مجال نداده است که از پيش خود براي مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناي اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفي کنند. اسلام پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان کرده است.

سرشت زن و مرد در قرآن 

اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست لازم است به مسئله سرشت زن و مرد که در ساير کتب مذهبي نيز مطرح است توجه کنيم. قرآن نيز در اين موضوع سکوت نکرده است. بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يک سرشتي مي داند يا دو سرشتي؟ يعني آيا زن و مرد داراي يک طينت و سرشت مي باشند و يا داراي دو طينت و سرشت.

قرآن با کمال صراحت در آيات متعددي مي فرمايد که زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريده ايم. قرآن درباره آدم (ع) اول مي گويد: «يا أيها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء و اتقوا الله الذي تسائلون به و الأرحام إن الله کان عليکم رقيبا» (نساء/ آيه 1)، «همه شما را از يک پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم»، و درباره همه آدميان مي گويد خداوند از جنس خود شما براي شما همسر آفريد. (سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم). 

در قرآن از آنچه در بعضي از کتب مذهبي هست که زن از مايه اي پست تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينکه به زن جنبه طفيلي و چپي داده اند و گفته اند که همسر آدم اول از عضوي از اعضاء طرف چپ او آفريده شد، اثر و خبري نيست. عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزي نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يکي ديگر از نظريات تحقيرآميزي که در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبي بجا گذاشته است اين است که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمي خيزد، زن شيطان کوچک است، مي گويند در هر گناه و جنايتي که مردان مرتکب شده اند زني در آن دخالت داشته است، مي گويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است که مرد را به گناه مي کشاند، مي گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمي يابد و فقط از طريق زن است که مردان را مي فريبد، شيطان زن را وسوسه مي کند و زن مرد را، مي گويند آدم اول که فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود، شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولي هرگز نگفته که شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلي معرفي مي کند و نه او را از حساب خارج مي کند، قرآن مي گويد به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سکني گزينيد و از ميوه هاي آن بخوريد، قرآن آنجا که پاي وسوسه شيطاني را به ميان مي کشد ضميرها را به شکل "تثنيه" مي آورد، مي گويد «فوسوس لهما الشيطان»؛ (اعراف/آيه 20) «شيطان آن دو را وسوسه کرد».

«فدلاهما بغرور»؛ (اعراف/آيه 22)؛ «شيطان آن دو را به فريب راهنمائي کرد». «و قاسمهما اني لکما من الناصحين»؛ (اعراف/آيه 21)؛ «شيطان در برابر هر دو سوگند ياد کرد که جز خير آنها را نمي خواهد». به اين ترتيب قرآن با يک فکر رائج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقايائي دارد سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام که عنصر وسوسه و گناه، و شيطان کوچک است مبرا کرد.

استعدادهاي روحاني زن از نظر قرآن

يکي ديگر از نظريات تحقيرآميزي که نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاي روحاني و معنوي زن است، مي گفتند زن به بهشت نمي رود، زن مقامات معنوي و الهي را نمي تواند طي کند، زن نمي تواند به مقام قرب الهي آنطور که مردان مي رسند، برسد. 

قرآن در آيات فراواني تصريح کرده است که پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد يا از طرف مرد، قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسي از يک زن بزرگ و قديسه ياد مي کند، از همسران آدم (ع) و ابراهيم (ع) و از مادران موسي (ع) و عيسي (ع) در نهايت تجليل ياد کرده است، اگر همسران نوح (ع) و لوط (ع) را به عنوان زناني ناشايسته براي شوهران شان ذکر مي کند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگي که گرفتار مرد پليدي بوده است غفلت نکرده است، گوئي قرآن خواسته است در داستانهاي خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.

قرآن درباره مادر موسي مي گويد ما به مادر موسي وحي فرستاديم که کودک را شير بده و هنگامي که بر جان او بيمناک شدي او را به دريا بيافکن و نگران نباش که ما او را بسوي تو باز پس خواهيم گردانيد. قرآن درباره مريم (ع) مادر عيسي مي گويد کار او به آنجا کشيده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مي گفتند و گفت و شنود مي کردند، از غيب براي او روزي مي رسيد، کارش از لحاظ مقامات معنوي آنقدر بالا گرفته بود که پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته بود، زکريا (ع) در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود. 

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. کمتر مردي است به پايه خديجه (ع) برسد، و هيچ مردي جز پيغمبر (ص) و علي (ع) به پايه حضرت زهرا (س) نمي رسد، حضرت زهرا (س) بر فرزندان خود که امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتري دارد. اسلام در سير من الخلق الي الحق يعني در حرکت و مسافرت بسوي خدا هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نيست، تفاوتي که اسلام قائل است در سير من الحق الي الخلق است، در بازگشت از حق بسوي مردم و تحمل مسئوليت پيغمبري است که مرد را براي اينکار مناسب تر دانسته است.

يکي ديگر از نظريات تحقير آميزي که نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به رياضت جنسي و تقدس تجرد و عزوبت، چنانکه مي دانيم در برخي آيين ها رابطه جنسي ذاتا پليد است، به عقيده پيروان آن آئين ها تنها کساني به مقامات معنوي نائل مي گردند که همه عمر مجرد زيست کرده باشند، يکي از پيشوايان معروف مذهبي جهان مي گويد: "با تيشه بکارت درخت ازدواج را از بن بر کنيد". همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مي دهند يعني مدعي هستند که چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر کنند و اختيار از کف شان ربوده مي شود و گرفتار فحشا مي شوند و با زنان متعددي تماس پيدا مي کنند، پس بهتر است ازدواج کنند تا با بيش از يک زن در تماس نباشند، ريشه افکار رياضت طلبي و طرفداري از تجرد و عزوبت بدبيني به جنس زن است، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقي بحساب مي آورند.

اسلام با اين خرافه سخت نبرد کرد، ازدواج را مقدس، و تجرد را پليد شمرد، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفي کرد و گفت: «من اخلاق الانبياء حب النساء». پيغمبر اکرم (ص) مي فرمود «من به سه چيز علاقه دارم، بوي خوش، زن، نماز».

برتراند راسل مي گويد: در همه آئينها نوعي بدبيني به علاقه جنسي يافت مي شود مگر در اسلام، اسلام از نظر مصالح اجتماعي حدود و مقرراتي براي اين علاقه وضع کرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.

تجرد و رياضت جنسي زن از نظر اسلام

يکي ديگر از نظريات تحقير آميزي که درباره زن وجود داشته اين است که مي گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براي مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخني ندارد، اسلام اصل علت غائي را در کمال صراحت بيان مي کند، اسلام با صراحت کامل مي گويد، زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، همه براي انسان آفريده شده اند، اما هرگز نمي گويد زن براي مرد آفريده شده است، اسلام مي گويد هر يک از زن و مرد براي يکديگر آفريده شده اند، «هن لباس لکم و انتم لباس لهن»؛ «زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها». اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براي مرد مي دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مي گرفت، ولي چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظري ندارد و زن را طفيلي وجود مرد نمي داند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يکي ديگر از نظريات تحقير آميزي که در گذشته درباره زن وجود داشته اين است که زن را از نظر مرد يک شر و بلاي اجتناب ناپذير مي دانسته اند، بسياري از مردان با همه بهره هائي که از وجود زن مي برده اند، او را تحقير و مايه بدبختي و گرفتاري خود مي دانسته اند، قرآن کريم مخصوصا اين مطلب را تذکر مي دهد که وجود زن براي مرد خير است، مايه سکونت و آرامش دل او است. 

يکي ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اين است که سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مي دانسته اند، اعراب جاهليت و بعضي از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفي مي دانسته اند که نطفه مرد را که بذر اصلي فرزند است در داخل خود نگه مي دارد و رشد مي دهد. در قرآن ضمن آياتي که مي گويد شما را از مرد و زني آفريديم و برخي آيات ديگر که در تفاسير توضيح داده شده است به اين طرز تفکر خاتمه داده شده است. از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فکر فلسفي و از نظر تفسير خلقت نظر تحقيرآميزي نسبت به زن نداشته است بلکه آن نظريات را مردود شناخته است اکنون نوبت اينست که بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقي زن و مرد چيست؟


-------------------
منـابـع
مرتضي مطهري- نظام حقوق زن در اسلام- صفحه 121-116





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان