بسم الله
 
EN

بازدیدها: 150

تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار- قسمت چهارم

  1397/4/4
خلاصه: در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند....
قسمت قبلي

ارزش و رفتار (Value and Behavior) : 

در كنار تعريف هايي كه از ارزش ها، با كمك نشانه هاي مختلفي ارائه شد، گروهي از محققان ارزش ها را از خلال نشانه و علامت رفتار، به اين اعتبار كه ارزش ها همان تعيين كنندة حدود رفتار و افعال فرد است، بررسي مي كنند. موريس، ارزش ها را چنين تعريف ميكند: توجه يا رفتار رجحان طلب و مطلوب از ميان تعدادي از رويكردهاي موجود، كه آنها را به سه گروه تقسيم مي كند: 

1- ارزش هاي عملياتي[36] ، كه از طريق رفتار رجحان طلب ممكن كشف گردد. 

2- ارزش هاي متصور[37] كه بررسي آن از طريق رمزهاي عامل در حوزة رفتار رجحان طلب ممكن است و عبارت ازتصورات آرماني است كه بايد اين چنين باشد، چنان كه در پرتو آن حكم بر فعل يار فتار كامل مي گردد. 

3- ارزش هاي واقعي[38]، كه محقق بدون تعريف آن را رها كرده است. موريس از خلال پژوهش خود به سيزده روش براي همزيستي شيوه هاي زندگي[39] معتقد است. به اعتقاد او، رويكردهاي ارزشي در پرتو پنج عامل نظم مي يابند كه عبارتند از : خودكنترلي[40]، لذت از عمل، كفايت ذاتي[41]، پذيرش انديشه ها و آراي ديگران و لذت از زندگي (راكيچ، 1985)[42]. 

مي توان مطلب گذشته در باب تفكيك ارزش ها و ديگر مفاهيم را چنين خلاصه كرد: 

1- فرق بين ارزش ها ونيازها اين است كه: ارزش ها دربردارندة بازنمايي هاي شناختي مي باشند و انسان ها و نيازها اين است كه : ارزش ها دربردارندة بازنمايي هاي شناختي مي باشند و انسان تنها موجود زنده اي است كه مي تواند به چنين بازنمايي ها دست يازد. در حالي كه نيازها متضمن اين جنبه ها نيستند و نزد همة موجودات زنده – اعم از انسان و حيوان – يافت مي شود. 

2- ارزش ها با انگيزه ها نيز متفاوت است، يعني تنها فشارهايي براي سمت دهي رفتار نيستند، بلكه علاوه بر آن، شامل تصور يا مفهوم موجود در وراي اين رفتار، همراه با معنابخشي و توجيه بخشي مناسب هم مي باشد. 

3- ميل، مفهومي محدودتر از مفهوم ارزش است و يكي زا جلوه هاي آن به شمار مي آيد و غالباً با ترجيح دادن ها و انتخاب هاي شغلي كه الزام آور نيستند، در ارتباط است، همچنان كه با معيارهايي كه سزاوار و ناروا را تعيين مي كند، مرتبط مي باشد، اما ارزش ها با نوعي از انواع رفتار يا يك هدف در ارتباط است و با ويژگي وجوب و الزام توصيف مي شوند. 

4- دربارة فرق ارزشها و باورها : شناخت ارزش ها با ديگر شناخت هايي كه متضمن باور است، از نظر ارزش گذاري متفاوت است؛ بدين معني كه شخص از بين گزينه ها، در ارزيابي اش ميان آنچه برتر بوده يا برتر نيست، گزينش مي كند. تفاوت ديگر ارزش با باور در اين است كه ارزش ها غالباً به خوب و بد اشاره دارند، ولي باورها غالباً در ارتباط با درست يا نادرست هستند. 

5- فرق ارزشها و گرايش ها در اين است كه ارزش ها فراگيرتر از گرايش ها هستند و از مجموعه گرايش ها كه ميان آنها رابطه اي قوي وجود دارد، شكل مي گيرند تا ارزش مشخصي به وجود آيد و در نتيجه، ارزش ها موقعيتي مهمتر از گرايش ها را در بناي شخصيت فرد، اشغال مي كنند. 

6- تفاوت ارزش ها با ويژگي هاي خاص در اين است كه ارزش ها مشخص تر و متنوع تر بوده، قابليت تغييرپذيري آنها بيشتر است. 

7- ارزش ها، مفهومي تجريدي تر از رفتار هستند،بنابراين، ارزشها تنها رفتار گزينشي، آنگونه كه چارلز موريس معتقد است،نيستند بلكه متضمن معيارهايي بوده كه موجب ترجيح دادن بر اساس آن مي شوند. بدين ترتيب، گرايش ها و رفتار، هر دو حاصل رويكردهاي ارزشي اند. 

با توجه به اين مطالب، روشن مي شود كه ارزش ها داراي ويژگي هايي چند هستند كه آنها را از ديگر مفاهيم، مثل: نياز، انگيزه، ميل، باور، گرايش و رفتار، جدا مي سازد. آنها عبارتند از : 

الف : ارزش ها عمومي تر و انتزاعي تر از گرايشها ، ميل ها و رفتار فرد مي باشد. 

ب : ارزش ها، خاصيت وجوب و الزام دارد و در پرتو معيارهاي جامعه و چارچوب فرهنگي اي كه اين ارزش ها بدان وابسته است، كسب مي شود. اين خاصيت با توجه به نوع ارزش، با هم متفاوت است. به عنوان مثال، ارزش ابزاري با ارزش هاي غايي در اين ويژگي متمايز مي گردد، چنان كه ارزش هاي ابزاري اخلاقي از ارزش هاي ابزاري اي كه به لياقت و صلاحيت متعلق است، متمايز مي گردد و فرد براي اين كه امانت و مسؤوليت را اعمال كند، يا هوشياري و منطقي بودن را، بيشتر احساس فشار مي كند.

با توجه به آنچه گذشت، مي توان مفهوم ارزش ها را – آن طور كه در بررسي كنوني به كار مي رود – به شكل زير تعريف نمود: 

ارزش ها: عبارت از احكام و داوري هايي است كه فرد در ترجيح دادن يا ترجيح ندادن موضوع ها يا اشياء صادر مي كند. اين داوري در پرتو ارزيابي او از اين موضوع ها يا اشياست و اين  كار از خلال تفاعل ميان فرد، معرفت ها وتجربه هاي او با الگوهاي چارچوب فرهنگي اي كه در آن زيست مي كند، كامل مي شود و از خلال آن، اين تجربه ها و معرفت ها كسب مي شود. 

با اين تعريف، ارزش ها از نظر كاربردي به شكل زير مشخص مي شود: 

1- معياري است كه به مقتضاي آن داوري مي كنيم و براساس آن، آنچه را كه مطلوب بوده يا در موقعيتي كه در آن چند گزينه يافت مي شود و رجحان دارد، تعيين مي كنيم. 

2- از خلال آن هدف هاي مشخصي يا غايت ها و ابزار تحقق آنها مشخص مي گردد. 

3- داوري، سلبي يا ايجابي، جلوه هاي خاصي از تجربه در پرتو فرايند ارزش گذاري است كه فرد بدان دست مي يازد. 

4- بيان اين جلوه ها در ساية گزينه هاي متعدد در برابر فرد، تا جايي كه كشف از خاصيت انتخاب گري كه ارزش ها بدان متمايز است، ممكن مي گردد. 

5- اين گزينه ها يكي از شكل هاي بيان الزامي، مانند واجب يا شايسته را به خود مي گيرد. به طوري كه از خاصيت وجوب يا الزام كه ويژگي ارزش هاست، پرده بر مي دارد. 

6- قدر و اعتبار ارزش در افراد متفاوت است و اين به ميزان داوري آنها دربارة ارزش در موقعيت هاي مختلف، بستگي دارد. 

7- در پرتو آن، ارزش ها نمايانگر اهميت در رابطه با افراد، از نظر اعتبار نسبي بيش از نظام ارزش هاست، و ارزش از نظر اعتبار نسبي نمايانگر اهميت كمتري در اين نظام است (سيندر، 1983)[43]. 








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان