بسم الله
 
EN

بازدیدها: 64

زن در آئينه جلال و جمال- قسمت اول

  1397/3/4

بسم الله الرحمن الرحيم

 

پروردگار عالم و آدم كه در زمان آفرينش انسان از مقام خليفة اللهي او سخن گفته و در نحوه آفرينش او، از مبدأ واحد انساني گفت و گو كرده، در مقام تعريف و توصيف كمالات انساني اوصاف يكساني براي مرد  و زن برشمرده است.

همانگونه كه هنگام برگزيدن، برخي از مردان را عهده دار رسالت و تحقق اراده الهي نموده، گروهي از زنان را نيز براي تحقق كلمة الله و ظهور مشيت ربوبي انتخاب نموده است: (يا مريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك علي نساء العالمين).

در عرصه خانواده و اجتماع نيز، زن و مرد را شريك و هم كفو يكديگر معرفي نموده و حمايت يكي را توسط ديگري تأمين مي نمايد. (هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ).

كتاب «زن در آينه جلال و جمال الهي، اثرگرانبها و ارزشمندي از استاد حكيم آيت الله جوادي آملي است كه با رهيافت تبيين مقام و منزلت زن از ديدگاه قرآن و عترت ساماندهي گرديده است. از ديگر مزيت هاي اين اثر پويا بررسي شخصيت زن از ديدگاه عرفان ناب اسلامي و عرفايي است كه در دامان اسلام پرورش يافته اند.

مراتب تجلّي حق


هر موجودي مظهر نامي از نامهاي الهي است زيرا خلقت كه از اوصاف فعلي خداست و نه از اوصاف ذاتي وي، تجلي خالق در چهرة مخلوقات گوناگون است.(ص21).

 تجلي حق چون مقول به تشكيك است مراتب گوناگوني دارد، برخي از آنها ماية فروريختن كوه استوار است و بعضي موجب برپايي فرو ريختگان و رفعت مستضعفان .تجلي حق، گاهي ماية موت است و زماني باعث حيات. (ص22)

از طرفي خداوند بسيط الحقيقه است و هيچ گونه كثرت و تعدد در او راه ندارد، از اينرو اوصاف ذاتي وي، عين ذات او و عين هم اند. بنابراين اسماي حسناي او همگي آيت همان ذات يگانه و يكتاست. هر اسمي همة كمالهاي ذاتي و وصفي و فعلي را به همراه دارد و تفاوت نامهاي الهي فقط در ظهور و خفاي كمالهاست يعني هر اسمي واجد تمام كمالات الهي بوده، مظهر همة آنهاست ليكن در ظهور و خفاي آن كمالات بين اسماء اختلاف است. بنابراين مظهر هر نامي كمالات اسامي ديگر را داراست گرچه فعلاً كمالات مزبور در او ظهور ندارد.(ص22)

جمال و جلال كه از اسماي الهي اند، مظاهر گوناگون دارند، ولي چون جلال حق در جمال وي نهفته است و جمال وي در جلال او مستور است، مظهر جلال الهي به اندازة خود، واجد جمال حق و نيز مظهر جمال خدا در حدّ خويش داراي جمال الهي است. نمونة بارز استتار جمال در كسوت جلال را مي توان از آيات قصاص و دفاع استنباط نمود. حكم قصاص، اعدام، اماته، خونريزي، انتقام، سلطه و ... كه از مظاهر جلال و جنود ويژه آن به شمار مي روند، احياء، صيانت دم، مهر، تشفّي و خشنودي و ... كه از مظاهر جمال و سپاهيان خاص آن شمرده مي شوند را به همراه دارد.(ص22)

يعني در اعدام ظاهري احيا ديگري نهفته است «ولكم في القصاص حياة يا اولي الالباب» (بقره/179)

هماهنگي قهر و مهر و همبستگي جلال و جمال اختصاص به قصاص و دفاع ندارد بلكه در سراسر شريعت نهفته و در همة شئون آن مشهود است به طوري كه هر ارادتي در كراهت نهفته و هر اشتياقي در انزجار مستقر است مثلاً درباره مسائل خانوادگي تحمل برخي از مصائب اخلاقي ظاهراً  شرّ بشمار 
مي آيد ليكن خير بي شمار را كه همان تحكيم خانواده و حراست از كيان آن است به همراه خواهد داشت. فَعَسي اَنْ تكرهو شيئاً و يجعل الله فيه خيراً كثيراً (بقره/19)

بنابراين تكليف الهي كه با رنج همراه است به اندازة خود، نشانة جلال خداوند است و درون آن تشريف است كه آيت جمال الهي است.

شاهد استتار جمال در كسوت جلال، بهشت است كه درون رنجها و دشواريهاي سير و سلوك و صبر و جهاد جا گرفته است «حُفَّت الجنة بالمكاره» (بحارالانوار ج 67 ص 78) همانطوري كه جلال، درون برخي از جمالها پيچيده شده است «حُفَّت النار با لشهوات» آتش با تمايلات دلخواه پيچيده شده است زيرا شهوتها و لذتها مظاهر جمال اند و اگر از مرز حلال بگذرند و تعديل نشوند و جنبه حيواني محض بگيرند درون خود قهر خدا را بهمراه دارند.(ص26)

ظهور امتزاج قهر و مهر در هر موجودي برابر با سعة وجودي آن است در موجودات مجرد تام، قوي تر از موجودات ناقص است و در ذات اقدس خداوندي به كمال محض مي رسد.(ص 27) و در نشئه كثرت، ظهور جمعي آن كم است، هماهنگي و  اتحاد در وصف جمال و جلال محسوس نيست بلكه گويي برخي فقط مظهر قهر بي مهرند و بعضي مدار مهر بي قهر.

انسان كامل از آنجهت كه جامع همة كمالهاي امكاني است، چون مظهر تمام اسماء است اين هماهنگي را بهتر از ديگر موجودات ارائه مي دهد.(ص29)

آفرينش از نظر قرآن كريم با جمال نفسي و زيبايي نسبي آميخته است در مورد تمام موجودات، خداوند مي فرمايد: «اَلذي اَحْسَنَ كُلَّ شي ءٍ خَلَقُة»يعني هر چيزي را خدا آفريده زيباست و در آن هيچگونه نقص و عيب نفسي وجود ندارد چه در نشئه ماده چه در نشئه مجردات هم در ذوات اشياء هم در اوصاف آنها البته به زيبايي نسبي هم در آيات اشاره شده است آنجا كه فرموده «اِنّا زَيّنا السّماء الدنيا بِزينةٍ الكواكب» (ما فضاي آسمان را با ستاره هاي روشن زينت داديم) يعني ستاره ها زيبايي خاصي نسبت به بقية اشياء روي زمين دارند. ايمان هم جمال جهان انسان است حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: نيكويي صورت، زيبايي ظاهرست و نيكويي نيّت، زيبايي درون است.(ص31) در سورة نحل آيه 6 نيز فرموده: «در كيفيت بازگشت شبانگاهي گوسفندان از چراگاه و در نحوة رها كردن آنها در بامداد بسوي چراگاه زيبايي وجود دارد.»

از بيانات حضرت علي (ع) است كه: «آراستگي از اخلاق مومنان است.» (التّجمّل من اخلاق المومنين) البته کلمه تجمل در بيان ايشان هر دو قسم از زيبايي و جمال مادي و معنويرا در بر ميگيرد و حضرت در سخنان ديگري به زيبايي معنوي تأكيد مي ورزند.

 با اين مقدمات ميتوان گفت که جنسيت زن و مرد در حقيقت انساني و ايماني آنها اثري ندارد فقط بايد توجه كرد كه جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او و اين امر، يك نحوه توزيع كار و وظايف است كه خداوند متعال بر دوش زن يا مرد نهاده است يعني يك زن نمونه، معارف و معلوماتيكه با عقل خود بدست آورده است با ظرافت و زيبايي آشكار مي سازد مثلاً مي داند كه براي دفاع از دشمن بايد جوانان را راهي جبهه نبرد كرد او اين قانون عقلي را به زيباترين روش مديريت كرده و فرزند خود را با لطايف و ظرايفي تشويق به مبارزه و جهاد مي كند و  برخلاف خواهش نفساني اش، كه فرزندش را بايد در كنار خود بخواهد، عمل نموده وآن را با به تصوير كشيدن عقل در زيبايي ايثار به ظهور و بروز مي رساند. و در مورد مردان، برعكس، وظيفه اشان اينست كه ظرايف هنر را در طرايف حكمت جلوه گر سازند يعني يك مرد، احساسات و عاطفه زيبا را بايد در صلابت و پايداري عقل به ظهور برساند تا قوام خانواده و جامعه شكل گيرد.

 بايد توجه داشت كه حقيقت هر كسي را روح او تشكيل مي دهد و جسم او ابزاري بيش نيست كه گاهي مذكر است و زماني مؤنث. وقتي روح نه مذكر بود ونه مونث قهراً بحث از تساوي زن و مرد يا تفاوت اين دو صنف در مسائل مربوط به حقيقت انسان رخت بر مي بندد.(ص 76)

قرآن كريم در تبيين اين مساله، ارتباط ذكورت و انوثت را به طبيعت و ماده بر مي گرداند و كار پدر و مادر را إمناء و عمل خود را خلقت مي داند از اينرو به كار خود بها مي دهد و به آفرينش زن و مرد يكجا و يكنواخت سوگند ياد مي كند و اين خلقت را حرمت مي نهد «و الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ما خلق الذكر و الانثي» (ليل/1ـ3) (ص 78 و 79)

كمال انسان متعلق به روح انساني اوست كه مجرد است و ذكورت و انوثت ندارد، قرآن نيز براي تشريح هدف رسالت گاهي از كلمة ناس و گاهي از تعبير انسان استفاده مي كند كه هر دو شامل زن و مرد به طور يكسان است."خلق الانسان عَلّمَهُ البيان"(الرحمن/3ـ4) (ص 79)

خلافت الهي


سئوال: اگر انسان خليفة الله است و مقام انسانيت از ذكورت و انونث منزه است چرا مردان فراواني به اين مقام راه يافته اند، ولي از زنان فقط چهار نفر به اين مقام رسيده اند؟

اولاً بسياري از زنان، فضائلشان در تاريخ ثبت نشده است ثانياً ذكر اين چهار نفر حصر و محدود کردن اعضاء يک گروه نيست ثالثاً اگر جامعه اي رشد و ترقي و امكانات بيشتري در اختيار دو صنف قرار دهد هر دو به كمالات يکساني خواهند رسيد. قرآن كريم همانطور كه در بدو پيدايش انسان، سخن از خلافت دارد و خلافت را مختص به زن و مرد نمي داند در پايان راه يعني معاد و مواقف قيامت نيز هيچگاه ميان زن و مرد تفاوتي قائل نيست.

انسان كامل بدون در نظر گرفتن جنسيت مي تواند خليفة الله باشد و چون مظهر هوالظاهر است  هر جا كه ما حضور داريم، او نيز با ما حاضر است و نيز هر جا غيبت داريم باز خليفة ما هستند چون خليفة خداي «هو الباطن» اند كسيكه به اين مقام مي رسد جز خير چيزي انجام نمي دهد، هم بينش او محيط است و هم گرايش و كوشش او نامحدود. و چون اين جان آدمي است نه بدن او كه با حفظ حال حضور، غايب است و با حفظ حال غيبت حاضر، پس جنسيت مذكر و مونث در خليفه الهي بودن تاثيري ندارد. (ص 164 و 165)

سرّ تفاوت زن و مرد


همه مردم با استعدادها، سطوح و شرايط گوناگون آفريده شده اند و اگر همه در يك سطح از استعداد و قدرت بودند نظام هستي متلاشي مي شد چرا كه كارها گوناگون است و هر کاري استعدادي ويژه و در خور آن را ميطلبد. قرآن مي فرمايد: «آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي كنند؟ ما معاش آنان را در زندگي دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم و برخي از آنها را از نظر درجات، بالاتر از بعضي قرار داده ايم تا بعضي از آنها بعض ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنان مي اندوزند، بهتر است.»(زخرف/32)

البته اين تفاوتها براي تسخير متقابل و دو جانبه وبهره مندي از يكديگر است و هيچ كس حق ندارد به سبب داشتن قدرت و امكانات استعدادي يا غير استعدادي از ديگران، تسخير يك جانبه طلب كند(به زبان امروزي استعمار). و تسخير يكطرفه، «استهزاء» و منافع ديگران را رايگان استفاده كردن از نظر قرآن «ظلم» ناميده مي شود. بنابراين محور اصلي تعليم و تزكيه اديان الهي گوهر ذات انسان است كه موجودي است مجرد و از اين حيث نه مذكر است و نه مونث. بررسي وظايف خاص هر يك از دو صنف نشان مي دهد كه وظايف اختصاصي هر يك به منزله شرح همان متن جامع و مشترك است و هرگز مباين با آن نيست مثلاً در مسئله پيوند نكاح، هم زن درصدد جذب و گرايش دل مرد است و هم مرد در تلاش براي جذب قلب زن است و هرگز اين رابطه در شرايط متعارف و معمول نابرابر نيست، مگر در پيوندهاي ناروا. (ص 207 و 208 و 209.)




نويسنده: جوادي آملي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان