بسم الله
 
EN

بازدیدها: 113

شخصيت بزهكار و مؤلفه هاي مؤثر بر آن- قسمت دوم

  1397/3/2
خلاصه: شخصيت فرد، فاكتور ي است كه همواره بر زندگي فرد تاثير مي گذارد، و حتي به طور ناخود آگاه رفتار و مناسبات فرد تحت تاثير شخصيت وي مي باشد. شخصيت در طول عمر انسان ثابت و پايدار است ولي قابل اصلاح مي باشد. عوامل گوناگوني برروي شخصيت فرد تاثير مي گذارد كه تاثير آن ها برهم تابع عوامل ديگري نيز مي باشد مانند شغل،تربيت،مسكن و بيماري ها و...اما شخصيت تنها عامل منحصر به فرد در رابطه با ارتكاب جرم نمي باشد و تنها بسته و زمينه ساز تلقي مي شود.چه بسا انسان هاي كاملاً نرمال هم در شرايطي كه محيط و عوامل بيروني بر آن ها سنگيني مي كند دست به ارتكاب جرم بزنند.
قسمت قبلي

3- شيوه هاي پرورش شخصيت

پرورش خود براي تكامل رواني فـرد واثـر مثبـت بـرروي زنـدگي اش تـاثيرفـراو ان دارد.بـراي پرورش شخصيت نخستين گام «خود»است و هيچ كس بهتر از خود فرد نمي تواند مسئول تعالي خويشتن باشد.از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت است و شخص بايد زماني را براي پـرداختن به خويشتن واحتراز از دمـدمي مزاجـي صـرف كنـد،هر شخصـي كـه عـلا قـه منـد بـه پـرورش شخصيت است بايد خود را با كسـب مهـارت هـا و دانـش روز هماهنـگ كنـد،بهتر اسـت فـرد تجربيا ت گذشـته را جمـع آوري كنـد و از آن هـا درس عبـرت بگيـرد .

يكـي ديگـر از عوامـل موثر«خوش بين بودن»است.خوش بيني و با نگاه مثبت ديدن بـه زنـدگي،كار، فعاليـت دلگرمـي مي بخشد.

«هدفمند بودن» عنصر ديگري است كه در پرورش شخصيت و رهايي از بـي ثبـاتي مفيـد اسـت. زماني كه فرد با هدف روشن زندگي كند،مسير زندگي خود را مي داند و هدف براي زندگي راه تعيين مي كند(1).

4 -انواع شخصيت

در ساليان درازي كه از عمر روان شناسي و روان پزشـكي مـي گـذرد دربـاره گونـه هـاي متفـاوت شخصيت،گفتگوهاي بسيار شده است و طبعاً هر كسي براي اعـلام تقسـيم بنـدي هـاي خـودش ويژگي هاي خاصي را مورد توجه قرار داده است.

به طور مثال فرويد بر استناد و ويژگي هاي غريزي افراد را به شخصيت هـاي گونـاگوني تقسـيم مي كند.

شخصيت هاي درون گرا و برون گرا يا شخصيت A type وB type در واقع نام هايي هستند كه به افراد ويژگي هاي خاصي داده مي شود.در حالي كه 35 سـال گذشـته روان شناسـان و روان پزشكان به اتفاق نظررسيده اند كه شخصيت همان بافت اوليه ايست كه واكنش هاي شخصي را نسبت به خودش و نسبت به ديگران ديكته مي كند. به اتفاق عقيده 80?اين سرشت يا فطرت در 8سال اول عمر شكل مي گيرد و چيزي حدود 15-10 درصد هم بين 8تا18سالگي شكل اصلي خود را به دست مي آورد.

انواع شخصيت به طور كلي به 2دسته تقسيم مي شـود. شخصـيت هـاي سـالم و شخصـيت هـاي بيمار

در واقع شخصيت هاي بيمار فرم هاي تشديد شده غير قابل تحملي از شخصيت هاي نرمال هستند. ترديدي نيست افرادي كه بيماري هاي روحي و رواني مبـتلا مـي شـوند، در نتيجـه علائـم بيماري چه ترس واضطراب يا افسردگي ياوسواس، رفتارشان با ديگران متفـاوت مـي شـود. امـا بسياري از آن ها درمان مي شوند و دوباره به حالت طبيعي برمي گردند در حالي كه مبتلايـان بـه بيماري هاي شخصيتي در حقيقت مشكل بنيادي دارند.اين كه چطور خودشان را مي بينند ، چه طور احساس مي كنند،چطور با مشكلات مبارزه مي كنند،چطور با ديگـران ارتبـاط برقـرار مـي كنند، مسـاله ايسـت كـه از آغـاز زنـدگي شـكل گرفتـه و احتمـالا تـا پايـان هـم ادامـه خواهـد داشت.

انجمن روان پزشكان آمريكـا در ارتبـاط بـا مجـامع علمـي در سراسـر دنيا،بيمـاري هـاي شخصيتي را رسما به 10 فرم شناخته شده مجزا تقسيم كرده اند.

اما در اين جا براي جلوگيري از اطاله كلام به 3 گروه تقسيم و مورد بررسي قرار مي گيرند.

گروه اول:دراماتيك ، احساساتي،متلون و سطحي.

سر دسته اين گروه شخصيت line border است.

روابط ناپايدار، ناتواني در كف نفس(كنترل نيازها)، ناتواني در كنترل احساسات، آن ها هميشـه در مرز احساسي هستند.هيچ چيز در زندگيشان دوام ندارد.نگرش آن ها نسـبت بـه خودشـان متغيـر است،احساس آنها مرتبا در نوسان است.روابط آن ها با ديگران بالا و پـايين مـي رود و توانـايي اتصال عاطفي با ديگران را ندارند.

از نظراحساسي كنترلي در كار نيست و هرواكنشي به نهايت مي رسد. كمي خشم يا كمي غم يا يك ذره نگراني براي آن ها مفهومي نـدارد. همـه چيـزبـه نهايـت مـي رسد،اين افراد گاه بودن خود را احساس نمي كنند.

نسبت به اين كه چي و كي هستند مطمئن نيستند و به همين دليل مطمئن نيستند چـه حرفـه اي را انتخاب كنند.با چه كساني دوستي كنند و در روابط عشقي ناپايدارند. اين افراد از يـك احسـاس شديد براحتي به يك احساس شديد ديگر منتقل مي شوند،در يك لحظـه بـا التمـاس كمـك مـي طلبند و لحظه اي ديگر حق به جانب انتقام جويي مي كنند.

اين افراد به راحتي آلـوده مـواد مخـدر،قمار،پر خـوري هـاي دوره اي،روابـط جنسـي،بي بنـد و بار،خريد هاي معتادانه و ساير رفتارهاي اعتيادي مي شـوند. از ويژگـي هـاي ايـن شخصـيت در مرحله هاي حاد اين است كه پوست تن خود را مجروح مي سازند و به خود آسيب مـي زننـد و اقدام به خودكشي مي كنند.شايع ترين فرم فكري اين افراد سياه و سفيد ديدن همه چيزاسـت،يا عاشقند يا فارغ؛ يا دوستند يا دشمن. در حقيقت اين رفتارها،تلاش هاي بي ثمـر هسـتند بـراي جبـران خـلاء درونـي واحسـاس هـاي ترسناك غيرقابل كنترل.

اين بيماري شايع ترين فرم بيماري شخصيتي است و مطالعات علمي بسياري براي درمان آن ارائه شده است.مثل بقيه مشكلات شخصيتي بين 15-25 سالگي شكل مي گيرد. به طور آماري از هر10نفري كه به روانشناسان مراجعه مي كنند، يک نفر مبتلا به اين بيماري است.

يكي از مشكلات تشخيصي اين بيماري اين است كه اغلب به دليل همراه بودن بـا سـايربيمـاري هاي عصبي مورد بررسي قرار نمي گيرد.نزديكان بيماران مبتلا به ايـن مشـكل شخصـيتي 5 برابـر بيشـتر خطـرابـتلا بـه ايـن بيمـاري را دارنـد. زنـدگي ايـن افـراد لبريـزاز نوسـان هـاي احساسـي است،همراه با حساسيت به انتقاد،خشم هاي بي رويه و ترس از رها شدن و بي عشـق مانـدن. ايـن بيماران گاه علائمي از ساير مشكلات شخصيتي را هم نشان مي دهند،افسردگي هـا هـم در ايـن افراد ديده مي شود.

مردان مبتلا به اين مشكل شخصيتي درصد بالاتري از خودكشي را دارند. به طور كلـي 5 درصـد اين بيماران كه تركيبي از افسردگي به همراه دارند، نهايتا در نتيجه خود كشي جـان مـي بازنـد. از نظر درماني روي اين بيماري مطالعات بسيار شده،اغلب روان درماني هاي فرويدين dynamic چندان موثر نبوده.

behavior dialectical Therapy جديد ترين متد درماني است كه متاسفانه نياز بـه گـروه هاي درماني آزموده دارد و هنوز افراد به اندازه كافي اين متد را نياموخته اند.

شرط اوليه درمان، محكم و مهربان بودن روان درمان گر است. اين افراد بـه عنـاوين مختلـف از مرزهاي ارتباطي تجاوز مي كنند به همين دليل از ابتداي درمان بايد زمـان تراپي، شـروع و پايـان جلسه، روز و ساعت مشخص و دلايلي كه بيمار مي تواند تراپيـت را پـيچ كنـد و يـا بـه او تلفـن كند، مشخص شود تا كم كم مفهوم فوريت درماني و پزشكي بيمار را درك كند.

اعتقاد براين است كه افراد line border در كودكي در شرايط غيرقابل اعتمادي به سر برده اند و بهترين درمانگر كسي است كه به گفته خودش ايمان دارد و عمـل مـي كنـد و محـدود يت ها، نشانه تنبيه نيستند بلكه نشانه اعتقاد درمانگر به مقررات حاكم بر روان درماني اسـت.در طـول جلسات حل مشكلات بيمار به او آموخته مي شود رفتارهاي بي منطق، غير عاقلانه و خطرات در طي جلسات گروهي مورد بحـث قـرار مـي گيرنـد، افراد ارتبـاط خودشـان را بـا هـم در حضـور ترابيست مورد مطالعه قرار مي دهند و به بهسازي ارتباطي دست مي زنند.

هيچ گونه دارويي قادر به تغيير ساختار اصلي ايـن بيمـاري شخصـيتي نيسـت امـا داروهـايي كـه تغييرات خلقي را تحت كنترل مي آوردند و آن هايي كه از شدت احساس ها مي كاهنـد اغلـب در اين بيماران موثر خواهند بود.

الكل ،مواد مخدر،قرص هاي خواب آور و بعضي داروهاي ضد اضطراب اگرچـه ممكـن اسـت آرامش موقتي به بيمار بدهند اما نهايتا حال بيمار را بدتر مي كنند. در برخـي از ايـن بيمـاران كـه اقدام به خودكشي و يا مصرف بي رويه مخدر ها زير سوال هست بستري شدن كوتـاه مـدت در بيمارستان ضروري است.

اين بيماران بيشترين و مشكلات روحي و رواني،عاطفي و اجتمـاعي را تا دهه 30 زندگي اغلب دارند و اغلب 35سالگي به بعد كم كم طوفان احساسي شان آرام مي گيرد.

دومين شخصيت از گروه اول،شخصيت خود شيفته يا narcissist است.

اين افراد احساس خود بزرگ بيني در موفقيت هايشان، استعدادهايشان و توانايي هايشان غلـو مـي كننـد و واقعـا انتظـار دارند كه ديگران آن ها را مورد تاييد قرار دهند، مشـغوليات ذهنـي ايـن آدم هـا هـم رويـاي موفقيت هاي بي حساب،قدرت بي اندازه،عشق ايده آل و برتري از ديگران است. اين ها باور دارند كه افراد استثنايي هستند و مردم كوچه و خيابان آنهـا را نمـي فهمنـد و بايـد بـا افراد استثنايي و مقامات بالاي اجتماعي د مخور باشند. نياز بسياري براي ستايش دارند. ايـن افـراد انتظار دارند به طور ويژه اي سه ديس بگيرند.

حق خودشان مي دانند كه ديگران برايشـان اسـتثنا قائل باشند، اين افراد از ديگران براي رسيدن به منافع خودشان استفاده مي كنند. احساس همـدلي و همدردي با ديگران را ندارند و به نظرنمي آيد كه احساس ها و مشكلات ديگران را بفهمند و اهميت بدهند. شايعا غبطه افراد موفق را مي خورند ولي اعتقاد دارند كه ديگـران بـه آنهـا حسـد مي ورزند، برخورد و رفتار آنها طلبكارانه و خودخواهانه است كه اغلـب زيـر يـك نقـاب جـذاب معقول پنهان مانده است.

چنانچه 5 علامـت بـالا در كسـي ظـاهر شـد وي شخصـيت خـود شـيفته دارد.تك تك علائم بالا مي تواند در افراد نسبتا سالم هم ديده شود و بعضي ديگر از بيماري ها نيز برخي از اين علائم رادارند.

به عنوان مثـال بيمـاران مبـتلا بـه جنـون ادواري در دوره شـيدايي احساس خود بزرگ بيني دارند ولي موقتي وناپايدار است. از نظر درماني زماني اين افراد به درمانگر مراجعه مي كنند كه شكست هاي پي درپـي عشـقي و عاطفي آنها را به زانو در آورده باشد.

سومين شخصيت در گروه اول personality histrionic است.

در واقع دراماتيك، احساساتي و تشنه توجه مي باشد. 2-3 درصد افراد مبتلا به اين شخصيت هستند كه شايعا هم در خانه ها ديده مي شود و اغلـب بـه راحتي قابل تشخيص است.

اين افراد وقتي مركز توجه نيستند ناراحت مي شوند.احساسات آنها سطحي است و سـريعا تغييـر پيدا مي كند.به فرم تحريك كننده اي براي ديگران طنازي و دلبري مـي كننـد. دائمـا از طريـق مدل مو، آرايش، لباس هاي نامتعارف و حركات عجيب، تلاش براي جلب توجه ديگران دارند.

فرم حرف زدن اين افراد سطحي،پر تظاهرو غير صادقانه است. در نشان دادن احساساتشان تعادل ندارند اغلب هـر چيـزي را يـا خيلـي دوسـت دارنـد يـا خيلـي متنفرند. قابل فريب دادن هستند، زود تحت تاثير قرار مي گيرند، زود باور و ساده لوح اند. روابـط خود را اغلب صميمي تر از آنچه هست مي پندارند، اين افراد اعتماد به نفس كمي دارنـد، از تلـون احساساتش استفاده مي كند تا توجه محيط را به خـود جلـب كنند، سـعي مـي كنند، سـعي بسـيار دارند كه جذابيت خود را افزايش دهند.

اغلب تصورات و خلاقيت خوبي دارند ولي به جاي تكيه كردن بر دانش و تحقيق در زندگي بـا احساساتشان تصميم مي گيرند.نه به گذشته اهميت مي دهند و نه به آينده، آن ها درحال زنـداني اند.هميشه تلاش آنها براي دستيابي خواسته هاشان در زمان حال است،آينده نگرنيستند. بـه نظـر مي آيد كه سعي مي كنند رضايت ديگران را برآورده سازند اما هميشه به فكر خودشان هسـتند. اين افراد مي توانند شديدا به كسي وابسته شوند، پر توقع باشند، نقش بازي كننـد و ريـا كـاري از خودشان نشان دهند؛ از اشك، حملات غش، از خشم بدون كنترل، از دروغ يـا هـر حربـه اي كـه لازم باشد بهره مي گيرند تا به هدفشان برسند.

عليرغم رفتار هاي تحريك كننده،در واقعيت علاقه بـه رابطـه جنسـي ندارنـد، ناتواني جنسـي در مردها و عدم توانايي در ارضاء،در خانم هاي مبتلا به اين شخصيت بسيار شايع است.

درمان اين گروه بيماران اغلب نياز بـه درمـان هـاي analytic تحليلـي نيازمندنـد. آنهـا بايـد در جلسات درماني بياموزند كه به زندگي در كل توجه كنند و با خودشان آشتي كنند. دارو درماني تنها در مواردي كه مشكل شخصيتي همراه با ساير مشكلات رواني مثل افسردگي يـا اضـطراب باشد مورد استفاده قرار مي گيرد .


---------------------------
1- روان شناسي رشد،تاليف:احدي،نيك چهره، انتشارات بنياد،چاپ ششم،تهران



نويسندگان:
- كوثر لجم اورك
- داريوش جعفري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان