بسم الله
 
EN

بازدیدها: 178

حق و باطل- قسمت شانزدهم

  1397/2/27
قسمت قبلي

ما در عصر ائمه هم مي‏بينيم كه اين فكر مي‏خواسته در ميان شيعيان رواج‏ پيدا كند و ائمه ما چقدر با آن مبارزه مي‏كردند ، دو داستان در اين زمينه‏ براي شما نقل مي‏كنم ، يكي اين است :

در زماني كه حضرت رضا عليه السلام در مرو بودند ، همان وقتي كه مأمون‏ حضرت را احضار كرده و مي‏خواست ولايتعهدي را به ايشان واگذارد و حضرت‏  نمي‏پذيرفتند ، و بالاخره بالاجبار يك قبول ظاهري كردند كه هر كس دقت‏  مي‏كرد ، مي‏فهميد كه در واقع قبول نكرده اند و مثل يك آدم معترض بودند و  اصلا در هيچ كاري تصرف نمي‏كردند ، جلسه اي بود كه افراد زيادي حاضر بودند  و حضرت صحبت مي‏كردند .

حضرت رضا عليه السلام برادري دارد به نام زيدبن موسي بن جعفر كه به او  زيدالنار هم مي‏گويند كه در مدينه قيام كرد و قيامش سركوب شد و مأمون به‏ خاطر حضرت رضا او را بخشيد ، او هم در اين جلسه حاضر بود .

ما دو زيد امامزاده داريم ، يكي زيدبن علي بن الحسين برادر حضرت باقر عليه السلام و يكي هم زيدبن موسي بن جعفر برادر حضرت رضا عليه السلام از اين دو تا زيد ، زيدبن علي بن الحسين عليه السلام جليل القدر است ، اوست‏ كه پيشواي زيديه است شيعيان يمن بعد از حضرت امام زين العابدين عليه‏ السلام زيد را پيشوا مي‏دانند . زيد به حسب اعتقاد ما شيعيان يعني به حسب آنچه كه از ائمه رسيده است‏ بسيار مرد جليل القدري بوده و هيچ مدعي امامت نبوده است و اين ادعا را بعد به او نسبت داده اند ولي زيدالنار اينجور نيست . 

حضرت رضا عليه السلام همين طور كه با مردم صحبت مي‏كردند يك وقت متوجه‏ شدند كه زيد در كناري نشسته و عده اي را مخاطب خودش قرار داده و بطور خصوصي با آنها حرف مي‏زند حضرت گوش كردند ديدند مرتب نحن ، نحن ، مي‏گويد يعني ما اهل بيت چنينيم ، ما خاندان پيغمبر چنان هستيم ، خدا با ما چنين رفتار خواهد كرد ، اين امتيازها را ذكر مي‏كند . نوشته اند حضرت همين جور كه با مردم صحبت مي‏كردند يك مرتبه سخن‏ خودشان را قطع كردند و رو كردند به زيد و فرمودند : اي زيد ! اين مهملات‏ چيست كه به مردم مي‏گوئي ؟ 
اين امتيازات چيست كه تو فرض كردي كه ما با خدا قوم و خويشي داريم ؟ آيا ما چون اهل بيت پيغمبر هستيم با خدا قوم و خويشي داريم ؟ بعد فرمود : اي زيد اگر اين جور باشد كه تو مي‏گوئي ، كه ما چون اهل بيت پيغمبر هستيم اگر لغزشي هم بكنيم خدا ما را مي‏بخشد ، ما تضمين شده و تأمين شده‏ هستيم ، اگر اين مهملاتي كه مي‏بافي درست باشد ، تو از پدرت موسي بن جعفر افضل هستي براي اينكه تو هم تضمين شده اي ، تو هم مي‏روي بهشت ، پدرت‏ موسي بن جعفر هم مي‏رود بهشت ، اما پدرت يك عمر در دنيا عمل و كوشش‏ كرد و اجتهاد و عبادت نمود و تو يك عمر به بطالت گذراندي . آنجور كه تو مي‏گوئي لازمه اش اين است كه تو و پدرت موسي بن جعفر عليه‏ السلام هر دو در نزد خدا مقرب باشيد ، پس تو از پدرت خيلي افضل هستي‏ چون او يك عمر عبادت كرد و تو بي‏عبادت به آنجا مي‏رسي كه پدرت رسيده‏ است .

بعد حضرت براي اينكه اين خيال را از دماغ اين آدم بيرون كند رو كرد به‏ " وشاء " كه از روات و اهل كوفه بود و آمده بود خدمت امام رضا عليه‏ السلام ، او از علما و محدثين كوفه بود ( يك فكر غلطي آن وقت در كوفه‏ وجود داشته و حضرت هم آگاه بود و اشاره به آن مي‏كند ) فرمود " وشاء " ! در كوفه مردم اين آيه قرآن را كه راجع به نوح عليه السلام و پسرش است‏ چگونه مي‏خوانند ، آنجا كه نوح به خدا خطاب مي‏كند « رب ان ابني من اهلي‏ و ان وعدك الحق »( 1 ) ، بعد دنبالش خدا چه خطاب كرد ؟ " وشاء " فهميد ، گفت آقا بعضي در كوفه پيدا شده اند مي‏گويند آيه را اينجور بايد خواند : انه ليس من اهلك ، انه عمل غير صالح وقتي كه نوح به خدا عرض‏ كرد خدايا اين پسرم جزء خاندان من است ، او را ببخش ( دلش به حال‏ پسرش سوخت ، اما پسر ، گنهكار است ) و اجازه بده من او را با خودم‏ سوار كشتي كنم تا غرق نشود ، آيه آمد : « انه ليس من اهلك »اين جزو خاندان تو نيست « انه عمل غير صالح »( 2 ) ولي وشاء گفت بعضي از مردم‏ كوفه اينجور مي‏خوانند انه عمل غير صالح ، آيه را اين جور معني كردند كه‏ نوح عليه السلام گفت خدايا اين پسر من است ، او را بر من ببخش ، بعد آيه را به گونه اي مسخ كردند كه معنايش اين مي‏شود كه خدا گفت : اي نوح‏ ! تو اشتباه مي‏كني ، اين پسر تو نيست ، اگر از نسل تو مي‏بود ، به خاطر 
تو او را مي‏بخشيدم ، من يك پيغمبر را به خاطر بچه اش از خودم نمي‏ رنجانم‏ ولي تو اشتباه مي‏كني ، او از نسل تو نيست ، عمل تو نيست ، فرزند تو نيست ، فرزند يك آدم نابكار و فاسق است . 

حالا اين چقدر اهانت به مقام يك پيغمبر است كه به او بگويند آقا زني كه در خانه‏ توست بدكاره است و بچه اي را كه از تو نيست به ريش تو بسته است ! گفت بله ، بعضي از مردم كوفه آيه را چنين مي‏خوانند حضرت فرمود : دروغ‏ مي‏گويند اينها آيه قرآن را تحريف مي‏كنند آيه اين است : « انه عمل غير صالح »اين مجسمه عمل فساد است ، باشد پسر تو اين ، پسر تو از نظر نسلي‏ است ولي واقعا جزء خاندان معنوي تو نيست ، جزء خاندان مادي توست اي‏ نوح چرا از چنين پسر فاسد و فاسقي شفاعت مي‏كني ؟ ! بنابراين تقاضاي يك‏ پيغمبر بزرگ ، پيغمبري كه اولوالعزم است ، مبني بر اينكه خدايا اين پسر را به من ببخش پذيرفته نشد و رد شد به طوري كه در روايات وارد است نوح‏ ساليان دراز گريه مي‏كرد و از اين خواهش نابجائي كه كرده بود ، استغفار مي‏نمود . 

بعد حضرت رضا فرمود مگر پسر نوح پيغمبرزاده نبوده ؟ اي زيد ! پس چرا خداي تبارك و تعالي حاضر نشد خواهش يك پيغمبر را درباره يك پيغمبرزاده بپذيرد ، و گفت او فاسق و فاسد و مجسمه عمل غير صالح است‏ شما از اين بهتر چه مي‏توانيد پيدا كنيد ؟ روايت ديگري برايتان بخوانم كه‏ در كافي است معلوم مي‏شود از همان زمانها معمول بوده است كه حديث و روايت را مسخ و تحريف مي‏كرده‏ اند . 

شخصي آمد خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد حديثي از شما روايت‏ كرده اند ، مي‏خواهم بدانم درست است يا نادرست راجع به ولايت و مسئله‏ عمل است آيا راست است كه شما فرموده ايد : « اذا عرفت فاعمل ما شئت » ( 3 ) يعني هر وقت معرفت به امامت درست‏ شد هر اندازه و هر چه مي‏خواهي عمل كن حضرت فرمود : بلي من اين جمله را گفته ام عرض كرد : و ان زنا و ان سرق ( 4 ) ؟ آيا معني حرف شما اين‏ است كه اگر كسي معرفت به امام پيدا كرد هر كاري كه دلش مي‏خواهد ولو زنا و يا دزدي بكند ؟ تا اين جمله را گفت امام بر آشفت و گفت : واي بر شما ، شما اينجور معني كلام ما را مي‏فهميد ؟ معني اين جمله اي كه من گفتم‏ ، اين نيست كه شما فهميده ايد ، مقصود من اين است كه وقتي امام را شناختيد و معرفت به امام پيدا كرديد ، آنگاه هر چه دلتان مي‏خواهد عمل‏ صالح انجام دهيد ، براي اينكه امام را شناخته اي و مي‏فهمي چه جور عمل‏ صالح انجام دهي ، شرط قبول عمل را پيدا كرده اي حالا كه امام شناس شده اي‏ ، حالا كه علي شناس شده اي ، حالا كه حسين شناس شده اي ، هر چه مي‏خواهي‏ عمل خير كن من كي گفتم وقتي امام را شناختي هر فسق و فجوري را كه خواستي‏ انجام بده . 

ببينيد وقتي كه ما به قرآن كريم مراجعه مي‏كنيم ، وقتي كه به سنت‏ پيغمبر و به روايات ائمه خودمان مراجعه مي‏كنيم ، مي‏بينيم عمل ، اصالت‏ دارد مي‏بينيم آنها سعادت بشر را در گرو عمل بشر مي‏دانند يعني در گروه آن‏ كاري كه با نيروي خود بشر بايد به وجود بيايد مي‏بينيم بشر را متوجه نيروي‏ خودش مي‏كنند و تمام اتكاء ها و اتكال هاي موهوم را از او مي‏گيرند . 


--------------------------
پاورقي : 
1 - سوره هود ، آيه . 45 
2 - سوره هود ، آيه . 46
3 - 4 - اصول كافي جلد 4 ، صفحه . 207 


نويسنده: متفكر و استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان