بسم الله
 
EN

بازدیدها: 136

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت يازدهم

  1397/2/26
قسمت قبلي

مسئله دوم : آلات قوا

در سخنان شيخ رحمه الله به اين عبارت ، مکرر برمي خوريم که هر قوه اي آلتي دارد ، حال سؤال هاي ذيل مطرح خواهد شد که بايد به دنبال پاسخ آن بود : آلت چيست ؟ مصاديق آن کدام است ؟ آيا هر آلتي يک قوه دارد و بالعکس ؟ ارتباط قوه با آلت چيست ؟ ارتباط آلت با بدن چيست ؟ آيا آلت درک مي شود ؟ ترتيب آلات چيست ؟

1- آلت يعني چه و مصاديق آن کدام است ؟


آلت در لغت به معناي وسيله و ابزاري است که با آن کاري انجام مي گيرد و دراصطلاح يعني :

« الآلة انما جعلت للشيء ليکتسب لها ما هوله بالقوة » . (87)

و يا اين که فرمود :

« الآلة انما جعلت لنفس لتدرک بها او تفعل وانما اعين بالآلة لانهاکل شيء هي بالقوة لا بالفعل فبالآلة يخرج الي الفعل » . (88)

بنابراين آلت وسيله اي است مخرج از قوه به فعليت و با آن ، آن چه بالقوه است به فعليت مي رسد از همين جا وجه تناسب معناي لغوي و اصطلاحي روشن مي شود .

البته بدين معنا نيست که هر وسيله اي را که موجب خروج از قوه به فعل گرددآلت نامند . در کلمات شيخ رحمه الله آلت بر امور مختلفي اطلاق شده است :

1 - بر اساس نظر شيخ رحمه الله در هر ادراک حسي ظاهري ، غير از حاس و محسوس ، متوسطي نياز است ؛ مثلا در ابصار هوا و در ذوق ، رطوبت لعابيه احتياج است . شيخ رحمه الله گاهي بر متوسط اطلاق آلت کرده است . (89)

2 - برخي موارد قوه را آلت ناميده اند بدين لحاظ که قوه ابزار نفس است و نفس باآن افعال خود را انجام مي دهد ؛ مثلا در تعريف نفس گذشت : « کمال اول لجسم طبيعي آلي » در اين تعريف مراد از آلت قواست . برخي از بزرگان اطلاق آلت به قوا ومحال آن ها بر اعضا و جوارح را تعبيري مسامحي دانسته اند و تعبير رسا و شايسته رابه تبع خواجه رحمه الله واسطه مي دانند . (90)

3 - آلت به معناي روح بخاري نيز آمده است . (91)

4 - در پاره اي موارد آلت بر حرارت غريزي اطلاق شده است . (92)

5 - گاهي بر دماغ يا جزئي از آن ، اطلاق آلت شده است . (93)

6 - بر عصب نيز اطلاق آلت شده است . (94)

7 - آلت به معناي عضو نيز آمده است . (95)

8 - همچنين بر بدن ، آلت اطلاق گرديده است . (96)

بنابراين آلت به معناي عام ، شامل هر وسيله اي است که جهت صدور افعال نفس ، معين آن باشد . در اين جا معناي خاص آن مراد است که شامل محل و موضع قواست و با توسع در استعمال شامل معاني سوم ، پنجم ، ششم ، هفتم و هشتم مي شود ، زيرا محل قوا بالاصاله روح بخاري است ولي روح و قوه حال در آن درعضوي جاي دارند که موضع آن ناميده مي شود چنان که معاني ديگر هر يک مناسبتي دارند ، بنابراين « لکل قوة آلة مفردة و عضو خاص » .

موضع قوا را در طب قديم با ايجاد آفت در بخشي از مغز تشخيص مي دادندبدين صورت که موضعي از دماغ را تحريک کرده يا از بين مي بردند و هر بخشي ازافعال نفس را که از کار مي افتاد به آن موضع مربوط مي کردند مثل اين که فرمود :

« وموضعها - اي موضع القوة الخيالية - مقدم الدماغ ولذلک اذحدثت هناک آفة هذا الباب من التصور . » (97)

بنابراين هر قوه و حاملش نيازمند موضعي مستقل است اين حکم شامل تمام قواست و تنها قوه عاقله مستثني است .

تاکنون دانستيم که آلت چيست و مصاديقش کدام است همچنين به دست آمدکه هر قوه اي آلتي دارد . نيز ارتباط قوه و آلت روشن شد ، زيرا آلت موضع قواست وقوا از طريق آلات در بدن و بيرون تصرف مي کنند اين ارتباط به حدي عميق است که منشا تاثير وتاثرات نفس و بدن مي باشد آن گونه که گاه هيئتي بر نفس پديدمي آيد و از طريق قوا به اعضا منتقل و اثر خود را در بدن ظاهر مي سازد :

« انظر انک اذا استشعرت جانب الله عزوجل وفکرت في جبروته کيف يقشعر جلدک ويقف شعرک . » (98)

و يا بالعکس ، مزاج خاص بر نفس و قواي آن مؤثر مي افتد چنان که مزاج يابس موجب ذکر شديد و تذکر ضعيف مي باشد . (99)

2- هر قوه اي آلتي دارد


اين قضيه که هر قوه اي آلتي و موضعي واحد دارد صحيح است ولي عکس آن درست نيست ؛ يعني نمي توان گفت هر آلتي مربوط به يک قوه است ؛ مثلا در قوه لامسه شيخ رحمه الله قائل است که قوه واحدي نيست بلکه شامل چهار قوه مستقل ديگرمي باشد . بعد مي افزايد از اين که موضع اين چهار قوه يک عضو است نبايد به اشتباه افتاد که يک قوه بيش نيست زيرا ممکن است يک عضو محل چند قوه باشد وچندين قوه يک آلت داشته باشد :

« وليس يجب ضرورة ان تکون لکل واحدة من هذه القوي آلة تخصها بل يجوز ان تکون آلة واحدة مشترکة لها ويجوز ان يکون هناک انقسام في الآلات غير محسوس . » (100)

همچنين امکان دارد عضو آلتي واحد منقسم گردد ، هر جزئي از آن آلت قوه اي باشد هر چند انقسام آن عضو محسوس نباشد ، همچنين ممکن است از يک قوه به حسب اختلاف آلات ، افعال مختلفي ناشي شده نتيجه آن که از يک قوه ويک آلت بيش از يک فعل صادر نمي شود .

3- آيا آلت خود درک مي شود ؟


پاسخ شيخ رحمه الله منفي است ، چنان که گذشت تمام قواي حيواني نيازمند آلت جسماني اند ، اين را با برهان مستدل ساخته اند لذا قواي حيواني ، قواي مادي خواهند بود لکن آلت ، واسطه اي است جهت انطباع صورت حسي و حصول احساس با صدور حرکت است از قواي محرکه ولي در مورد قواي ادراکي آلت محل انطباع صورت است لذا آلت خود را ادراک نمي کند . برهاني که بر اين مدعا اقامه شده اين است که اساسا ادراک با آلت است حال اگر آلت خود مدرک باشد لازم است صورت و شبح آن در آلتي ديگر منطبع گردد ، نقل کلام در آن آلت مي شود اگرآلت ، مدرک باشد از دومي بايد در آلتي ديگر صورتي نقش بندد و هلم جرا و اگرمدرک نباشد فارق آن با آلت اولي در چيست ؟ نتيجه آن که آلت مدرک نيست و تنهاوسيله ادراک محسوسات است ، البته مفهوم کلي آلت ادراک مي شود ولي اين ادراک به واسطه عقل صورت مي گيرد چنان که ما با چشم ، اشياي خارجي را مي بينيم ولي هرگز چشم بدون واسطه ، خود چشم را نمي بيند .

4- ترتيب تکون آلات نفس


يکي از مباحث عمده اي که شيخ رحمه الله در اين خصوص مطرح ساخته اين است که نفس به تمام اعضاي بدن در ابتدا تعلق نمي گيرد و تنها به يک عضو تعلق پيدامي کند حال اولين عضو متکون بدن که نفس ابتدائا بدان تعلق مي گيرد چيست ؟ شيخ رحمه الله اولين عضو را قلب مي داند . (101) همان گونه که فلاسفه قبل از او .

بيان شد که تعلق نفس به بدن مستقيم نبوده به واسطه جرمي لطيف به نام روح بخاري است لذا اگر با قت سخن گفته شود اولين جسم متعلق نفس ، روح بخاري است و اولين عضوي که نفس به واسطه روح بدان پيوند مي خورد قلب است ، قلب مجمع الروح و محل روان نفساني است ، اگر قلب اولين عضو متکون است و محل روح و از سوي ديگر روح حامل و مرکب قواست بنابراين ، قلب اولين محل قواخواهد بود .

بعد از قلب ، دماغ متکون مي شود و قواي حسي وحرکتي در آن جا تمرکزمي يابد . توجيه شيخ رحمه الله از ارتباط قلب و دماغ و کيفيت انتقال قوا از يکي به ديگري اين است که قواي دماغي از قلب توسط روح به دماغ افاضه مي شود ، و قوه تغذيه ازقلب به کبد ، بنابراين قلب ، مبدا اول قواست و از آن جا قواي مناسب مزاج مغز به آن ، و قوه مناسب مزاج کبد به آن افاضه مي شود لذا مغز و کبد مبدا ثانوي قوايندسپس قواي دماغي از آن به اعضاي مناسب خود ارسال مي شوند ؛ مثلا قوه باصره به جليديه يا ملتقي و قوه لامسه به پوست منتقل مي شود ، همچنين قوه تغذيه از کبدبه اعضاي ديگر انتشار مي يابد ، پس قلب مبدا قوا بوده ، قوا از آن جا به مغز و کبدارسال شده در آن جا تمام مي شود و مجددا از آن دو به اعضاي خاص خود مي روندو افعال از آن ها در آن جا صادر مي شوند ، اين انتقال توسط روح بخاري و از مسيراعصاب صورت مي گيرد .

شيخ رحمه الله سؤالي مطرح کرده است که اگر وضعيت انتشار قوا اين گونه است چرامنبت اعصاب ، دماغ ست حال آن که ، منبت عصب لازم است از مبدا قوا صورت گيرد . شيخ رحمه الله به اين سؤال چندين پاسخ داده است : يکي اين که معلوم نيست که منبت اعصاب از مغز به قلب باشد و چه بسا عکس آن صادق است . شيخ رحمه الله براي اثبات اين مطلب در کتاب الحيوان به طور مبسوط از راه تشريح بحث کرده است . ديگراين که اگر تسليم شويم که منبت عصب ، دماغ است اين امر بدين معنا نخواهد بود که انتقال از طريق دماغ به قلب صورت گيرد ، زيرا اشکالي ندارد که مغز از نزد خود آلتي به قلب ارسال کرده تا قواي حسي و حرکتي را از آن استمداد کند ، بنابراين با برهان سابق مي توان ادعا کرد که قلب ، مبدا قواست هر چند منبت عصب نباشد . اين مطلب در طب هم با تشريح قابل اثبات است ، چون از قلب قواي متعدد از طريق عصب و به کمک روح بخاري به مغز و کبد ارسال شده از آن جا به اعضاي ديگر منتشر مي شود .

از جمله شواهدي که شيخ رحمه الله براي مدعا که قلب ، مبدا قواست مي آورد اين است که احساس کردن قلب خود از احساس کردن دماغ خود بيش تر است و از اين روست که درد قلب قابل تحمل نيست ، شيخ رحمه الله به اين مقدار بسنده نکرده جهت کيفيت چينش آلات و مواضع قوا در مغز حکمي بيان مي کند (102) که شرح آن مجالي ديگر مي طلبد .

-----------------------
87) التعليقات ، ص 160 . 
88) همان ، ص 164 . 
89) کتاب النفس ، ص 102 . 
90) هزار و يک نکته ، ص 40 . 
91) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 341 . 
92) همان ، ص 405 . 
93) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 345 ؛ دانشنامه علائي ، ص 104 . 
94) المبدا و المعاد ، ص 94 . 
95) کتاب النفس ، ص 233 ؛ دانشنامه علائي ، ص 110 . 
96) کتاب النفس ، ص 203 . 
97) کتاب النفس ، ص 148 ؛ الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 348 ؛ رسائل ، ص 194 . 
98) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 306 . 
99) کتاب النفس ، ص 165 . 
100) همان ، ص 63 . 
101) کتاب النفس ، ص 232 ؛ المبدا والمعاد ، ص 94 و 95 ؛ قانون ، کتاب اول ، ص 161 ؛ المباحث المشرقيه ، ج 2 ، ص 408 و 409 ؛ اسفار ، ج 9 ، ص 74 به بعد . 
102) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 349 - 351 .


نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان