بسم الله
 
EN

بازدیدها: 30

نگاهي به ديدگاه‌هاي مفسران در مورد گواهي (شهادت) زنان در قرآن- قسمت دوم

  1397/2/24
قسمت قبلي

3. غلبه عواطف و احساسات در زنان

بسياري از مفسران عدم قبول گواهي زنان در برخي مواضع و نيز قبول معادله دو زن در برابر يک مرد را ناشي از غلبه احساسات و عاطفه جوشان زنان مي ‎دانند. به اعتقاد ايشان اسلام در تنظيم و جعل قوانين جامعه اسلامي تعقل را بر عواطف و احساسات غلبه مي ‎دهد و از آنجا که زنان عموماً گرفتار احساسات هستند، به همين خاطر ملاحظه اين حقايق در جعل و وضع قوانين از سوي شارع نه تنها داراي مبناي طبيعي، بلکه کاملاً عقلاني است.

در تفسير «من وحي القرآن» به طور مشروح اين بحث آمده که فشرد? آن چنين است:
«علت اينکه در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن را گواه بايد گرفت و در واقع دو زن قائم مقام يک مرد است، آن است که خود قرآن فرموده: «أن تضلُ إحْداهُما فتذکّر احداهُما الأخري». اساس اين مطلب آن است که جنبه عاطفي که مقتضاي طبيعت مادري است، در زن قوي ‎تر است. زن به خاطر سرشت مادري و انجام مسئوليت‌هاي مادرانه نياز به عاطفه سرشار دارد.

همان گونه که زن در عرصه همسري نياز به طبيعت دلسوزانه و مهربانانه دارد و لذا چه بسا عاطفه بر زن چيره شود و او را از خط عدالت در گواهي دادن منحرف سازد و البته اين مسئله هيچ لطمه ‎اي به کرامت و شخصيت زن نمي‌زند؛ زيرا عاطفه هرگز در شخصيت زن امري ضد ارزش نيست، بلکه به وي بها و ارزشي فراوان مي‌دهد. اين طبيعت و سرشت مربوط به نوع زنان است که عنصر نوعي زن سرشار از عاطفه است و لذا نمي‌شود با کمبود عاطفي در زن اين اساس را به هم زد و اگر هم با تلاش و علل اجتماعي جنبه عاطفي در زن ضعيف شود، بايد پذيرفت که اين سرشت جدا نشدني در بعضي از مواقع حساس و جايگاه ‎هاي سرنوشت‌ساز بيدار مي‌شود و کارش را مي‌کند و همين سبب مي‌شود که براي حفظ جانب عدالت، ما به همان سرشت نخستين زن و مرد نگاه کنيم و بر اساس آن قانون وضع کنيم.» 17

در «تفسير نمونه» آمده است:
«اما اينکه چرا شهادت دو زن معادل يک مرد شمرده شده، به خاطر اين است که زن موجودي است عاطفي و احياناً ممکن است تحت تأثير قرار گيرد، لذا يک نفر ديگر به او ضميمه شده تا از تحت تأثير قرار گرفتن او جلوگيري کند.» 18

در تفسير «انوارالعرفان» آمده است:
«زيرا زن با انگيزه‌هاي خاصي که دارد، به ضبط اين‌گونه امور و شهادت به آن کمتر دقت مي‌نمايد و بيشتر تحت تأثير عواطف و احساسات واقع مي‌شود، از اين ‌رو يک نفر ديگر به او اضافه مي‌شود تا اگر يکي اشتباه کرد و يا تحت تأثير قرار گرفت، ديگري از او جلوگيري به عمل آورد تا وي به متن وقايع بازگشته و درست گواهي دهد.» 19

چکيده سخن سيد قطب در تفسير «في ظلال القرآن» چنين است:
«به هنگام شهادت، دو شاهد مقبول (مرضي) لازم است؛ مقبول نزد مردم و يا مقبول نزد طرفين. ولي از آنجا که شرايط گاه وجود دو شاهد مقبول را ناممکن مي‌سازد، شارع مقدس در شريعت آسان خود، از زنان نيز براي شهادت کمک گرفته است.

اما اينکه چرا در ابتدا مردان را نامزد شهادت کرده است، بدان جهت است که مردان در اجتماع سالم اسلامي با کارها دست و پنجه نرم مي‌کنند و زن محتاج آن نيست که براي زندگي و امرار معاش خود کار کند. او مجبور نخواهد شد تا براي به دست آوردن چند لقمه نان يا چند درهم پول، مادري و زن بودن خودش را از دست بدهد و وظيفه واجب خويش را در تربيت و پرورش پربهاترين چيز براي آينده انسانيت ـ يعني فرزندان شايسته و سازنده نسل آينده ـ وا نهد.

در نظام سالم اسلامي چنين پديده‌اي رخ نخواهد نمود؛ بر خلاف آنچه در اجتماع ناسالم و منحرف امروز ديده مي‌شود. ولي در هر صورت زماني که دو مرد جهت شهادت پيدا نشوند، با يک مرد و دو زن اين مهم عملي مي‌شود. اما اينکه چرا دو زن به جاي يک مرد لازم است، خود آيه علت آن را دقيقاً توضيح مي‌دهد و راه را بر حدس و گمان مي‌بندد. آيه مي‌گويد: اين بدان جهت است که اگر يکي از آن دو زن به گمراهي افتاد، ديگري او را يادآوري مي‌کند.» 20

سپس سيد قطب پيرامون علل گمراهي و ضلالت زن مي‌گويد:
«گاه اين مسئله ريشه در کم آگاهي زن از موضوع معاملات و عقود دارد. در نتيجه نمي‌تواند تمام دقايق و ريزه‌کاري ‎ها را به خاطر بسپارد تا به هنگام اداي شهادت، درست همه آنچه را که واقع شده است گواهي دهد. و گاه به اين دليل است که زن يک طبيعت نرم و تأثيرپذيري دارد؛ چرا که وظيفه مهم مادري چنين مي‌طلبد که زن در برابر طفل خود سخت نباشد و به خواسته‌هاي او کاملاً توجه کند. اين از فضل الهي است بر طفل و مادر او. اين طبيعت که از آن سخن رفت و در زن وجود دارد و همه حالات زن را در بر مي‌گيرد، با تأثيرناپذيري لازم براي شهادت در باب معاملات و عقود ناسازگار است و اينکه خداوند دو زن را به جاي يک مرد قرار داده است، براي تضمين همين نکته است.» 21

شهيد مطهري در تأييد اين ديدگاه ذيل جمله «أن تضلّ احداهما فتذکّر احداهما الاخري» دو احتمال را به تفصيل مطرح مي‏کنند. نخست اين احتمال را بررسي مي‏کنند که عدم برابري، ريشه در توان هر يک از زن و مرد در حفظ و ضبط دارد و آن گاه به ارزيابي احتمالي ديگر مي‏ نشينند که ممکن است اين مسئله ناشي از برتري احساسات بانوان باشد. ايشان در پايان بحث از تقويت احتمال اول عدول کرده به تفسير دوم متمايل شده ‏اند؛

«توضيح اينكه همان گونه که گذشت، جمله مذکور در مقام بيان علت اين است که چرا بايد دو زن جايگزين يک مرد شود؟ تعبير «ان تضلّ» را چگونه بايد معنا کنيم؟ آيا به معناي گم شدن است که در نتيجه مربوط به فراموشي مي‏شود و يا به معناي گمراهي است که مي‏تواند عمدي و ناشي از مقدم داشتن عواطف و احساسات خويش و ناديده گرفتن حق باشد. «شهادت و قضاوت» هر دو از مسائلي هستند که با احساسات انسان زياد سر و کار دارد؛ زيرا انسان وقتي در مورد حقوق شهادت مي‏دهد، [در حقيقت] به «لَه» کسي شهادت مي‏دهد و «عليه» کسي [ديگر] شهادت مي‏دهد. در موضوع زن اين مطلب را گفته ‏اند که زن و مرد از لحاظ غرايز درست است که يک مشابهاتي ميان آنها هست، ولي از لحاظ عواطف، تفاوت از زمين تا آسمان است... مثلاً حس علاقه به فرزند را مرد دارد، زن هم دارد.

در اين علاقه به فرزند نمي‏شود گفت زن علاقه ‏اش بيشتر از مرد است. شوهر به زن علاقه ‏مند است. زن نيز به شوهر علاقه ‏مند است. نمي‏شود گفت علاقه زن به مرد بيشتر است از علاقه مرد به زن طبعاً. ولي يک چيز ديگر هست [و آن اينکه] عواطف زن در اين موارد از عواطف مرد قوي ‎تر است؛ مقصود اين است؛ يعني حالت زن، زن سريع التأثر است. در اين گونه موارد از مرد تأثرش سريع ‎تر است. به عبارت ديگر جوشان ‎تر است، زودتر به غليان مي‏ آيد؛ يعني اگر خبر يک حادثه سوئي به پدر برسد و به مادر برسد، با اينکه در عمق روح معلوم نيست مادر بيش از پدر علاقه ‏مند باشد، ولي مادر زودتر به جوش مي‏ آيد و به حرکت مي‏ آيد. زودتر منبعث مي‏شود. زن، هم از لحاظ محبت و هم از لحاظ خشم سريع‏ التأثرتر است و به همين دليل هم زود اشکش جاري مي‏شود و مي‏گريد.»

سپس استاد اضافه مي‏کند:
«باب شهادت و باب قضاوت به احساسات کار دارد، يعني ممکن است زن در يک مورد که بايد شهادت بدهد، حقيقت يک جور حکم بکند، ولي احساسات زن آنجا جور ديگري حکم بکند؛ يعني آن کسي که حقيقت را مي‏خواهد شهادت بدهد که عليه آن [ديگري] تمام مي‏شود، يک التماسي، يک خواهشي، يک گريه ‏اي کافي است که روح او را منقلب کند. اين نه مربوط به ضعف عقل است و نه مربوط به ضعف ايمان و ضعف عدالت، بلکه مربوط به اين حالت احساساتي بودن است. اين در ميان خود مردها هم هست. ما بعضي از مردها را مي‏گوييم مردهاي احساساتي. اين معنايش اين نيست که اينها احساساتي هستند و عقلشان از مردهاي ديگر کمتر است، يا ايمان و تقوايشان از مردهاي ديگر کمتر است، بلکه جوشش و تأثير آنها از ديگران بيشتر است.»

استاد شهيد پس از اين توضيحات نتيجه‏ گيري مي‏کنند که به احتمال بسيار قوي علت عدم برابري گواهي زن و مرد «براي اين است که زن بيشتر از مرد متأثر مي‏شود» و اين امري است که به برتري احساسات زن مربوط مي‏شود.22

علامه فضل‌الله در اين موضوع مي ‎نويسد:
«دليلى كه مى‌توانيم براى اين قانون الهى ـ شهادت دو زن در مقابل شهادت يك مرد ـ ذكر كنيم، اين است كه در برخى حالات، فضاى درگيري ‎ها و اختلافات، عاطفه انسان را به حمايت از اين متّهم يا آن مدعى وادار مى‌كند. البته اين حالتى انسانى است، به ويژه اينكه ما معمولاً تحت تأثير مظلوميت [يا مظلوم نمايى] قرار مى‌گيريم، بى‌آنكه در ماهيت دعوا دقّت و تأمّل كنيم. در اين زمينه، زن به لحاظ قوى‌ تر بودن جنبـه عاطفى و احساس‌اش از مرد، طبيعتاً بيشتر تحت تأثير قرار مى‌گيرد و اين طبيعت حال اوست و مقتضاى مادر بودن، همسر بودن و مؤنّث بودن او.

نكته دقيقى كه ناگزير از تأمّل در آن هستيم، اين است كه شهادت يك زن مكمّل شهادت ديگرى است و همين موضوع گاه در شهادت مردان نيز مشاهده مى‌شود. مثلاً مى‌بينيم كه در «بيّنه» دو شاهد عادل بايد گواهى بدهند. چرا شهادت يكى به تنهايى كافى نيست؟ در جواب مى‌گوييم اين شرط، نوعى احتياط در رعايت عدالت است. بنابراين در عالم دعاوى جز شهادت دو شاهد عادل پذيرفته نمى‌شود و به شهادت يك نفر اكتفا نمى‌گردد. آيا مفهوم اين سخن آن است كه در مقام دعوا، هر كدام از اين دو به لحاظ شخصيّت انسانى، كاستى و نقصان دارند؟! خير، مسئلـه ما، مسئلـه احتياط و محكم‌كارى است كه مبادا عدالت ضايع شود [ نه تعيين ارزش شخصيتى شاهدان].

امّا اينكه گفته نمى‌شود، بايد بگويم اين مسئله محل اختلاف است، زيرا اميرالمؤمنين على(عليه السلام) فرمود: «لايبطل دم امرئ مسلم»؛ خون انسان مسلمان به هدر نمى‌رود. بنابراين شهادت زن در اين مورد پذيرفته است. البته در برخى از شرايط شهادت زن مقبول نيست؛ مثل شهادت نسبت به زنا، زيرا غالب حدود بازدارنده است و اسلام هم مايل نيست كه توجّه و اهتمام انسان ‎ها را به سمت اين موضوع گرايش دهد. 

قاعده فقهى «الحدود تدرأ بالشبهات؛ حدود به خاطر شبهات لغو مى‌شود»، برخاسته از اين نگرش است. البته موارد بسيار خُرد و ناچيزى از عدم پذيرش شهادت زن وجود دارد كه دليل آن، وجود خصوصياتى است كه در خود موضوع است. همچنين در برخى مسائلى كه مختص زنان است، شهادت زن به تنهايى پذيرفته مى‌شود و نيازى به شهادت مرد نيست. اين امر نشانـه آن است كه به رغم همه شبهاتى كه پيرامون اين مسئله مطرح مى‌شود، زن [از ديد اسلام]، انسانى است كه از حقوق كامل برخوردار است.» (23)

4. ضعف نسبي حافظه و قوه ضبط

به اعتقاد برخي از مفسران، يکي از تفاوت ‎هاي غير قابل انکار بين زن و مرد، تفاوت از حيث قواي دماغي، عقلاني و عاطفي است. اين مطلب نزد بسياري از عالمان ديني مسلم انگاشته شده است و براي اثبات مدعاي خويش از احاديث و روايات شاهد مي ‎آورند.

در تفسير آيه 282 سوره بقره از کتاب «مجمع البيان» چنين مي‌خوانيم:
«(أن تضّلُ أحداهُما فتذکّر إحداهُما الأخري)؛ بايد به جاي يک مرد دو زن گواه باشند که اگر يکي از آن دو زن فراموش کرد، ديگري به ياد او بياورد ـ ربيع، ‌سدي، ضحاک و بيشتر مفسرين ـ و بنا به قرائت کساني که «تذکر» بدون تشديد خوانده‌اند نيز معناي آن همين‌طور خواهد بود و يادآوري به اين صورت است که به او بگويد «به ياد داري که آن روز که گواهي داديم چنين بود و در حضور ما فلان مرد يا فلان زن نيز وجود داشت» تا اينکه به ياد او بيايد. و نکته اينکه اين مطلب فقط در مورد گواه بودن زنان بيان شده است، اين است که زنان نوعاً بيش از مردان فراموش کارند.» 24

در «التفسير المنير» آمده است:
«از اين آيه به دست مي‌آيد که حافظه زن از مرد ضعيف‌تر است. از نظر طبيعي نيز چنين است؛ در علوم طبيعي ثابت شده که وزن مغز زن از وزن مغز مرد کمتر است.» 25

در تفسير «تقريب القرآن» آمده است:
«تنها به اين دليل دو زن معادل يک مرد به حساب آمده که زن همان ‎گونه که در علم روز ثابت شده، از جهت حافظه ضعيف است و در نتيجه بيش از مرد فراموشي دارد.» 26

در تفسير «من هدي القرآن» آمده است:
«دليلش آن است که زن به جهت اشتغالات ديگري که دارد، گاه آنچه را ديده فراموش مي‌کند، بنابراين لازم است بر تعداد شاهدان زن افزوده شود تا اين نقص به نوعي جبران گردد.» 27

در «تفسير راهنما» آمده است:
«احتمال بيشتر لغزش و فراموشي زنان نسبت به مردان؛ [زيرا] جمله «ان تضل» در مقام تعليل براي جايگزيني دو زن به جاي يک مرد است.» 28

در تفسير «روان جاويد» مي ‎خوانيم:
«اين براي آن است که زن به سبب ضعف عقل و ادراک ممکن است فراموش نمايد يا اشتباه کند که در اين صورت زن ديگر او را متذکر مي‌کند و هر دو با هم اداي شهادت مي‌نمايند و اين معنا را که در واقع علت تعدد شاهد است، در تفسير امام حسن عسکري (ص675) از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل کرده است، چون اگر شاهد عادل باشد، عمداً دروغ نمي‌گويد و بايد يکي کافي باشد. پس علت تعدد، عروض سهو و نسيان است.» 29

بانو مجتهده امين مي‌نويسد:
«شايد غلبه فراموشي در زن يکي از اسراري باشد که در شهادت، دو زن را مقابل يک مرد قرار داده‌اند.» 30

در توضيح و تبيين آيه مذکور در تفسير شريف لاهيجي چنين آمده:
«(أن تضلُ إحداهُما) علت اختيار دو زن است در شهادت به جاي يک مرد، و کلمه «أن» ناصبه است و تقدير کلام چنين است که «لاجل اراده ان تضل احداهما»؛ يعني گردانيده شد دو زن به منزله يک مرد از جهت اراده آنکه چون فراموش کند يکي از آن دو زن به واسطه نقصان عقل و غلبه نسيان که در جبلت زنان تخمير يافته (فتذکر احداهما الاخري)، پس به ياد بياورد يکي از آن دو زن ديگري را.» 31

آيت الله جوادي آملي در اين ‌باره مي‌نويسد:
«شهادت دو تا زن در حکم شهادت يک مرد است. اما اين به مسئله انديشه و عقل برنمي‌گردد. خود قرآن نکته آن را ذکر مي‌کند و مي‌فرمايد اينکه شهادت دو تا زن در حکم شهادت يک مرد است، نه براي آن است که زن عقلش ناقص است، بلکه براي اينکه تذکر و حافظه‌اش کم است. دو تا زن براي اين است که هر دو در صحنه حضور داشته باشند که اين به ضعف حافظه و ذاکره برمي‌گردد، نه به ضعف عقل. براي اين است که زن مشغول کارهاي خانه، تربيت بچه و مشکلات مادري است. لذا ممکن است آن صحنه‌اي که ديده است، فراموش کند. بنابراين بايد دو تا زن در اين جريان حضور پيدا کنند تا اگر يکي يادش رفت، ديگري او را متذکر کند.» 32

در تفاسيري چون منهج الصادقين (2/ 150)، اثني عشري ( ‎1/ 512 )، آسان (2/ 177)، احسن الحديث (1/ 532)، اطيب البيان (3/ 76)، مواهب عليّه (1/ 122) و کشف الحقائق (1/ 209)، وجود کاستي عقل و کمي حافظه با هم و يا هر يک به تنهايي علت گرفته شده است.

شهيد مطهري نيز چنين مي ‎فرمايند:
«علاوه بر شرط عدالت در شاهد، ويژگي ديگري نيز براي آن ذکر مي‏کنند. اين شرط عبارت از حافظه و ضبط است؛ يعني از نظر حافظه ضعيف نباشد، بتواند مطلب را به خوبي در ذهن بسپارد. اين خصوصيت به ويژه در بحث خبررساني که در فقه و اصول مطرح است، مورد توجه قرار گرفته است و علاوه بر شرط عدالت گفته ‏اند راوي بايد «ضبّاط» باشد. اگر راوي فردي باشد که عدالت او مسلم باشد، ولي قوه حافظه او چندان خوب و رضايت ‎بخش نباشد و زياد فراموش کند، ديگر گفته او را معتبر نمي‏دانند.

در بحث کنوني نيز از آنجا که شهادت مربوط به امري حسي است، آيا مي‏توان گفت ضبط و قوه حافظه زن از مرد کمتر است و از همين روي شهادت او با شهادت مرد برابري نمي‏کند؟» 33

استاد شهيد پاسخ مثبت اين سؤال را مبتني به يکي از دو توجيه مي‏کند:
«يکي اينکه [بگوييم] اساساً، به طور کلي حفظ و ضبط زن از مرد کمتر است، يا نه، [فقط] در مسائل اين جوري که مي‏خواهد شهادت بدهد حفظ و ضبطش کمتر است؛ يعني انسان به هر موضوعي که زياد توجه دارد، موضوعاتي که مورد علاقه ‏اش هست، در آن موضوعات حفظ و ضبطش خوب است، ولي در موضوعاتي که مورد علاقه ‏اش نيست، کمتر به يادش مي‏ماند، چون مورد علاقه ‏اش نيست. مسائلي که مورد شهادت واقع مي‏شود (که از جمله همين است که در اينجا ذکر شده است)، مسئله ‏اي است که از حدود کارهاي زن خارج است؛ کارهاي بيروني است.» 34

طبيعتاً زني که بر اساس احساس وظيفه مهم خويش، تلاش عمده خود را در چارچوب خانواده و تربيت فرزندان قرار داده است، همان گونه که استاد شهيد يادآور شده‏اند، «توجهش به مسائل بيروني که مثلاً برادرش يا شوهرش يا همسايه ‏ها با يکديگر يک معامله ‏اي کرده‏ اند و در آن معامله، قراردادشان اين طور بود يا آن طور بود، از موضوعاتي است که طبعاً مورد توجه او نيست [و] چون طبعاً مورد توجهش نيست، حفظش در اين مورد ضعيف است. آيه قرآن هم [که اين گونه فرمود] تکيه ‏اش روي حفظ و ضبط است؛ نه تکيه ‏اش روي عقل است، نه تکيه ‏اش روي ايمان و عدالت. فرمود: «أن تضلّ احداهما فتذکّر احداهما الاخري»؛ دو تا زن باشد، نه يکي تا اگر ديگري به يادش نبود، آن ديگري به يادش بياورد.» 35

شهيد مطهري يادآور مي‏شوند که اغلب مفسرين نيز اين جمله را مربوط به نسيان دانسته ‏اند. البته بعضي از مفسرين نيز احتمال قبلي را پذيرفته ‏اند. آن گاه در پايان اين بخش مجدداً تأکيد مي‏کند:
«به هر حال در موقعي که شهادت يک مرد لازم است، لزوم گواهي دو زن مربوط به ضعف عقل نيست. کما اينکه مربوط به ضعف عدالت هم نيست. يا مربوط به اين است که حفظ زن، لااقل در مسائل حقوقي، يعني مسائلي که خارج از محيط خانوادگي و خارج از محيط کار زن است، از مرد کمتر است و «أن تضل احداهما فتذکر احداهما الاخري» اين را بيان مي‏کند. يا نه، [بلکه] مربوط به اين است که احساسات او غليان بيشتري دارد و احساسات او، زود او را از حقيقت منحرف مي‏کند و فکر مي‏کند که اگر من اينجا خلاف را بگويم بهتر است، براي اينکه ترحمي کردم، رحمي کردم و...» 36

و چنان که گذشت، ايشان اين امر را مربوط به احساسات قابل توجه در زنان مي ‎دانند.


---------------------------------
پي نوشتها:
17. (فضل الله، من وحي القرآن، 5/133)
18. (مکارم شيرازي، 2/287)
19. (داور پناه،4/551)
20. (سيد قطب،/335)
21. (همان،/336)
22. (مطهري، زن و گواهي، /12-13)
23. فضل‌الله، همايش «برداشتى تازه از فقه حقوقى زن»)
24. (طبرسي، 3و4/ 130)
25. (زحيلي، 1/ 367)
26. (حسيني شيرازي، 3/ 36)
27. (مدرسي، 1/ 48)
28. هاشمي رفسنجاني، 2/ 29)
29. (ثقفي تهراني، 1/ 360)
30. (امين، نصرت بيگم، 2/ 449)
31. (لاهيجي، 1/ 287)
32. (جوادي آملي،/346)
33. (مطهري، زن و گواهي، /13-12)
34. (همان)
35. (همان)
36. (همان)



نويسندگان:
صادق حسن زاده
احمدرضا حسن‌خاني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان