بسم الله
 
EN

بازدیدها: 47

مباني حقوق حيوانات مورد استفاده در امور علمي- قسمت اول

  1397/2/10


مقدمه

امروزه، بخش عظيمي از تحقيقات علوم زيستي بويژه در حيطه بيومديسن (1) شامل انجام آزمايش بر روي حيوانات زنده ميباشد. اين تحقيقات به عنوان ابزاري مهم در پيشرفت علم شناخته شده اند. طيف وسيعي از اين تحقيقات در جهت شناخت روشهاي جديد پيشگيري، تسکين يا درمان بيماريهاي انسان و نهايتاً به منظور تأمين رفاه و آسايش بيشتر براي نسل بشر صورت ميگيرند. 

اين در حالي است که حيوانات مورد استفاده در اين امور، اغلب به نحوي نگهداري ميشوند که تقريباً فاقد کمترين آزادي در انجام امور خود بوده، دچار ترس و استرس بسيار شده و در معرض فرآيندهاي بسيار دردناک قرار ميگيرند و گاهاً نيز کشته مي شوند. در اين بين، اکثريت قريب به اتفاق اين حيوانات را پستانداران تشکيل ميدهند؛ موجوداتي با سيستم عصبي بسيار تکامل يافته که قادر به احساس درد، اضطراب، استرس، نااميدي به آينده، کسلي، خستگي، اندوه، افسردگي، تشنگي، گرسنگي و ساير حالات ناخوشآيند ميباشند. 

قوانين حمايت از انسان در تحقيقات پزشکي چنين عنوان ميدارند که کسب اجازه از فرد يا قيم وي براي اين منظور اجباري است. و تنها در صورت کسب چنين مجوزي ميتوان به اين تحقيقات مبادرت ورزيد. اين در حالي است که مسلماً هرگز نميتوان حيوانات را راضي نمود تا با خواست خود در تحقيقات مشارکت نموده و اينان قيمي قانوني نيز ندارند. در حقيقت قريب به تمامي حيوانات استفاده شده در امور پژوهشي، هرگز از نتايج چنين تحقيقاتي - هرچند بسيار ارزشمند- بهرهمند نخواهند شد و اجباراً ميبايست نه تنها درد، بلکه ساير اشکال رنجش را نيز متحمل شوند.

اين حقايق مألوف، جامعه علمي و مردم عادي را با يک سؤال مهم مواجه ميسازد: ما انسانها با هدف نهايي جلوگيري از امراض، تسکين آلام و دردهاي انسان و کسب لذت و  منافع بيشتر براي نسل بشر و برخي حيوانات مورد علاقه او )نظير سگ، گربه و اسب، (آزمايشاتي بر روي حيوانات آزمايشگاهي )غالباً موشهاي رت و سوري، خرگوشها، جربيلها و همسترها که به طور معمول به دليل شکل و اندازه، مورد علاقه غالب افراد نيستند) انجام ميدهيم که اين حيوانات، اجباراً و بي هيچ مجوز و موافقتي دچار درد و انواع شکلهاي آزار و آسيب ميشوند.

اما؛ آيا ما به عنوان نوع بشر و يگانه مدعي اخلاق، معنويات و خصائص ممتاز روحي در جهان هستي، از نظر اخلاقي اجازه داريم چنين رنجهايي را بر موجودي ديگر وارد سازيم؟ آيا صرف اينکه اين موجود، فاقد هوش و قدرت تکلم مشابه بشر ميباشد، انجام چنين اعمال غالباً خشونت باري را توجيه مينمايد؟ که اگر چنين باشد، آيا نوزادان و افراد عقب مانده ذهني را نيز ميتوان به جرم عدم قدرت تکلم يا هوش اندک، به سرنوشتي مشابه گرفتار نمود؟

اين سؤال ابعاد بسيار زيادي داشته که اميدواريم بتوانيم در مبحث حاضر به آنها بپردازيم. شالوده مطالب اين نوشتار، برگرداني است از فصلي با عنوان "اخلاق در تحقيقات بر روي حيوانات" نوشته السون، رابينسون، پريچت و سندو (2) در چاپ دوم کتاب ارزشمند “دستنامه دانش حيوانات آزمايشگاهي (3)” که توسط ها و ونهوزير (4) مورد ويرايش قرار گرفته است. در موارد لزوم و حسب شرايط موجود، مطالبي براي تکميل موضوع افزوده شده است که عموماً برآيندي است از بررسي هاي نويسنده اين سطور در چند سال اخير. متن کامل اين نوشتار در کتابي با عنوان “مديريت، بيهوشي و جراحي حيوانات آزمايشگاهي”، تأليف دکتر فرشيد صرّافزاده رضايي و گردآورنده مقاله حاضر، در حال طي مراحل چاپ ميباشد.

رويکردهاي افراد در برابر تحقيق بر روي حيوانات برخي طرفداران حقوق حيوانات بر اين امر اصرار ميورزند که انسان به هيچ روي مجاز به آسيب رساني به حيوانات نيست؛ حتي اگر هدف نهايي اين امر، هدفي شريف باشد. برخي ديگر اعتقاد دارند که درمان انسانهاي نگون بختي که به انواع شديد بيماريهاي مهلک مبتلا هستند، اولويت بالاتري داشته و پاسخ ميدهند که: حذف هرگونه برنامه هاي تحقيقاتي بر روي حيوانات )تحقيقاتي که ممکن است به کشف درمان مؤثري براي يک بيماري منجر شود(، غيرعاقلانه و غيراخلاقي است. به نظر ميرسد که اکثريت افراد، هيچيک از دو رويکرد پيش گفته را نمي پذيرند. 

اينان ترجيح ميدهند که حالتي متعادل را اتخاذ نموده و در حاليکه براي نتايج مفيد به دست آمده از تحقيقات ارزش قائلند ولي اعتقاد دارند که انسان موظف است ساير موجودات زنده را بي دليل يا به دلايل بي اهميت يا به منظور اهداف خودخواهانه دچار درد و رنج ننمايد .

فوايد انساني تحقيق بر روي حيوانات

به طور کلي، دوره مدرن انجام آزمايش بر روي حيوانات، از قرن هفدهم در انگلستان و فرانسه آغاز شد. از آن تاريخ، اين آزمايشات، نقشي محوري در افزايش درک دانشمندان از فيزيولوژي بدن حيوان و انسان داشته اند. 

يک مثال اوليه آشنا در اين مورد، مطالعات ويليام هاروي (5) در مورد نقش قلب در به جريان انداختن خون است. در حدود چهارصد سال پيش، مشاهده قلب حيوانات زنده اي که قفسه سينه آنها باز شده بود، هاروي را قادر ساخت تا دريابد انقباض عضلات قلب موجب گردش خون در رگهاي بدن ميگردد.

تصور اينکه، چنين اکتشافاتي در دوره هاروي بدون انجام کالبدشکافي حيوان زنده انجام ميگرفته است، بعيد مينمايد. تحقيقات بر روي حيوانات، در گذشته اي نه چندان دور، نقش محوري در اکتشاف و ساخت واکسن ها و يافتن روش هاي درماني جهت تعدادي از بيماريهاي عفوني، نظير سياه زخم، آبله، هاري، تب زرد، تيفوس و فلج اطفال داشته است. همچنين تحقيقات مذکور، اهميت بسياري در مطالعه بر روي بيماري هاي غيرعفوني داشته و در توليد انسولين جهت درمان ديابت، تکنيکهاي دياليز خوني در بيماران دچار نقص کليوي، تکنيکهاي پيوند اعضا و پيشرفت در انواع مختلف جراحيها مؤثر بوده اند و به نظر مي آيد که چنانچه اين روند ادامه يابد، تحقيقات بر روي حيوانات، کمک بزرگي به توسعه و کشف روشهاي درماني جديدتر در طي مراحل اوليه تحقيق، بهينه سازي آتي روشهاي درماني و آزمون ايمني توليدات دارويي، خواهد نمود.

آزمايش بر روي حيوانات، در خارج از محدوده بيومديسن (نظير تحقيقات پايه بيولوژي و روان شناسي) هم صورت ميپذيرد. همچنين حيوانات جهت آزمودن سميت و ساير اثرات منفي مواد و توليدات جديد بر سلامت انسان - پيش از ورود اين محصولات به بازار - استفاده ميشود. البته لازم به ذکر است که در حال حاضر جهت تست هاي سم شناسي روشهاي ديگري به جز استفاده از حيوانات نيز وجود دارد و در برخي موارد که به طور ناگزير از حيوانات استفاده ميشود، اصلاح تکنيکهاي به کار رفته، موجب کاهش تعداد حيوانات مورد آزمايش و کاهش درد و رنج در آنها شده است. 

لذا ميتوان نتيجه گيري کرد که اغلب حيوانات آزمايشگاهي به سه دليل اصلي مورد استفاده قرار ميگيرند:
1- توسعه داروها و ساير محصولات پزشکي
2- پيشرفت تحقيقات بنيادين در علوم زيستي
3- آزمونهاي ايمني مواد و توليدات بالقوه سمي

ميدانيم که حيوانات به دلايل ديگري نيز استفاده ميشوند، مواردي از قبيل: توليد و پرورش حيوانات جهت تحقيقات، آموزش دانشمندان و پرسنل دامپزشکي، تشخيص بيماريها و توليد مواد بيولوژيک نظير سلول ها و آنتي بادي ها.

تعداد حيوانات مورد استفاده در هر يک از موارد ذکر شده از کشوري به کشور ديگر متفاوت است. اين امر از سويي به ميزان فعاليت آن کشور در بخش تحقيقات بيومديکال و صنعت دارويي بستگي داشته و از سوي ديگر با قوانين کشور مذکور در رابطه با آزمايش بر روي حيوانات، مرتبط است. با توجه به آمار ارائه شده توسط اتحاديه اروپا در سال 1996 ، اغلب حيوانات آزمايشگاهي(44 درصد) در کشورهاي عضو، به منظور تحقيقات، توسعه و کنترل کيفيت محصولات پزشکي و دامپزشکي مورد استفاده قرار گرفته اند. تعداد کمتري از آنها (25 درصد) (6) در تحقيقات بيولوژيک بنيادين و حدوداً 9 درصد جهت مطالعات سم شناسي و ساير آزمون هاي ايمني به کار رفته اند.

با توجه به آنچه ذکر شد، گستره استفاده از حيوانات در علم، حيطه وسيعي را تشکيل ميدهد. در ارتباط با هر پروژه تحقيقاتي که به يکي از دلايل پيش گفته انجام ميشود، ميتوان سؤال کرد که آيا واقعاً استفاده از حيوان در اين روند لازم است؟ مهم تر اينکه ميتوان پرسيد: آيا اصلاً نيازي به انجام چنين پروژه اي هست؟ گاهاً پاسخ به يکي از اين سؤالات منفي خواهد بود. مثلاً برخي محقّقين سالها به انجام آزمايشات به روشي خاص عادت کرده و از روشهاي نوين - که عموماً موجب کاهش آسيب وارده به حيوانات يا کاهش تعداد حيوانات مورد نياز يا عدم استفاده از آنها در آزمايشات ميشوند - آگاه نيستند. به طور مشابه، ميتوان به هيئت هاي ناظر بر سلامتي محصولات غذايي و بهداشتي اشاره کرد که حتي با وجود روشهايي به جز استفاده از حيوانات زنده، همچنان جهت تأييد سلامت محصول به انجام آزمايش بر روي حيوانات، اصرار ميورزند.

اصولاً پس از ايجاد يک جرقه ذهني و شکل گيري يک تئوري تحقيقاتي، لازم است محقق به مطالعه اي گسترده در رابطه با ساير کارهاي تحقيقاتي انجام شده در آن زمينه بپردازد. بررسي صحيح و گسترده کارهاي تحقيقاتي ساير محققين ممکن است وي را به اين نتيجه برساند که ايده اش تکراري بوده يا به ساير دلايل، لزومي به انجام اين تحقيق وجود نداشته باشد. همچنين در مواردي ممکن است بتوان به جاي حيوانات از رده هاي سلولي، ساير روشهاي جايگزين يا انسانهاي داوطلب (که در تحقيقات انساني، حائز اهميت بسيار بيشتري ميباشند) استفاده نمود.

با اين وجود، موارد غير قابل اجتناب بسياري وجود دارد که لازم است تحقيق بر روي ارگانيسم زنده انجام شود. مواردي که فرآيندي تهاجمي يا ماده اي خطرناک مورد آزمايش قرار گرفته و اصولاً نميتوان اين موارد را بر روي افراد داوطلب به انجام رساند. لذا در چنين مواردي، لازم است هزينه اي که آزمايشات مذکور بر حيوانات وارد خواهند آورد نيز در نظر گرفته شود.

هزينه هايي که حيوانات ميپردازند

آزمايشات انجام شده بر روي حيوانات از نظر اقتصادي ميتوانند بسيار هزينه بردار باشند؛ اما اين، تنها هزينه اي نيست که اين آزمايشات به همراه دارند. هزينه ديگر، چيزي نيست که توسط سرمايه گذاران طرحهاي تحقيقاتي يا محققين قابل پرداخت باشد. اين بهاي بعضاً هنگفت، هزينه اي است که حيوانات مورد استفاده در تحقيق بايد بپردازند. رقم مذکور با مقياسهاي مالي قابل سنجش نيست، بلکه مبلغي از جنس درد، رنج و مرگ است. درد و رنجي که از لحظه تولد حيوانات در خانه پرورش حيوانات مؤسسات تحقيقاتي و در قفسهاي کوچک و سرد، با خوراک نامناسب آغاز شده، با محدود کردن تمام فعاليتهاي طبيعي آنها موجب افسردگي و نااميدي در حيوانات گرديده و در هنگام انجام آزمايش و پس از آن به اوج خود ميرسد.

به عنوان مثال، درد ميتواند نتيجه مداخلات جراحي، تحريک دردناک، به کار بردن مواد خورنده و تحريک کننده، بيماريهاي خاص پيشرونده، ناهنجاريهاي ژنتيکي القاء شده يا بيماريهاي عفوني باشد. تجويز سيستميک مواد آزمايشي، ميتواند سبب بروز حالت تهوع و ناراحتي عمومي شود. براي حيوانات ترس در محيط هاي آزمايشگاهي، پديده اي معمول است، چراکه اعمالي روي حيوان انجام ميشود که طبعاً او از آنها بيزار است و با اين حال قادر به فرار نيست. حتي در مواردي که عمل دردناکي انجام نميشود، بسياري از شرايط طبي ايجاد شده جهت شبيه سازي بيماري يا ناهنجاري خاص يا شرايطي که به صورت خودبخودي به وقوع ميپيوندند، موجب بروز درجاتي از ناراحتي براي حيوان، خواهند شد. لذا همانند هزينه هاي مالي، از جنبه اخلاقي نيز اين سؤال مطرح ميشود که آيا روشي براي کاهش هزينه حيوانات وجود دارد؟ آيا ميتوان منابع مورد استفاده در يک آزمايش را به نحو مؤثرتري مورد استفاده قرار داد و يا اينکه همزمان آنها را با چند هدف مختلف به کار برد؟ آيا ميتوان با حذف آزمايشات بيمورد، از هزينه ها کاست؟

برخي کشورها، داده هايي را فراهم آورده اند که تأثير انواع مختلف آزمايشات را بر روي حيوانات نشان ميدهند. مثالهايي از اينگونه داده ها، در جدولي با عنوان « جدول درجه تخميني ميزان ناراحتي ايجاد شده در حيوانات آزمايشگاهي(2003, Hoosier Van and Hau) » آورده شده است.

کميت و کيفيت اين نوع اطلاعات، به قوانين اخلاقي تحقيق بر روي حيوانات در آن کشور وابستگي زيادي دارند. مثلاً، داده هاي به دست آمده از کانادا و سوئيس نشان مي دهد که مطالعات سم شناسي، پژوهشهاي بعمل آمده جهت تحقيق، توسعه و کنترل کيفيت مواد دارويي و ساير محصولات پزشکي، مواردي هستند که غالباً حيوانات را دچار رنج شديد مينمايند. به طور کلي، اطلاعات آماري از اين دست، چنين نشان ميدهد که اکثريت حيوانات مورد استفاده در محيط هاي آزمايشگاهي فقط به ميزان کمي دچار رنج و ناراحتي بوده و يا گاهاً درد و رنجي را متحمل نمي شوند. برخي افراد با تکيه بر نتيجه اين مطالعات چنين ادعا مينمايند که تحقيق بر روي حيوانات اصولاً هيچ ايرادي ندارد؛ چراکه تنها تعداد کمي ازآنها دچار درد و رنج شديد خواهند شد. با اين وجود، اين استدلال ضعيف به نظر ميرسد؛ نخست اينکه، درد و ناراحتي شديد 5 تا 10 درصد از حيوانات که در داده ها عنوان شده است دقيقاً نشان ميدهد که يک مشکل اخلاقي وجود دارد. 

اساساً اموري را که به طور ذاتي از نظر اخلاقي صحيح نيستند، نمي توان صرفاً به دليل کم بودن تعداد قربانيان، اموري اخلاقي پنداشت. همچنين، در باقي موارد که ميزان ناراحتي حيوانات کم است، ميتوان پرسيد: به چه دليلي اين آزمايشات بي اشکال فرض ميشوند؟ از نظر اخلاقي، اينکه بتوان به سادگي اين مقدار درد و رنج را مورد اغماض قرار داد، مورد ترديد به نظر ميرسد. مسلماً بروز درد و ناراحتي حتي در ميزان اندک خود نيز، واجد اهميت است. لذا اين عقيده که شايد بتوان در برخي موارد، ميزان اندک درد و رنج را توجيه نمود، پذيرفتني تر به نظر ميرسد؛ نه آنکه کلاً اين موضوع به فراموشي سپرده شود. ليکن مضمون ذکر شده در داخل خود اين نکته را به همراه دارد که حتي ايجاد عمدي ميزان کم ناراحتي در يک موجود زنده نيز بايد قابل توجيه بوده و بنابراين موضوعي واجد اهميت است. با اين حال در مواردي که ميزان ناراحتي ايجاد شده براي حيوانات کم باشد، ترديدهاي کمتري نيز در زمينه پذيرش اخلاقي آزمايش بر روي آنها ايجاد خواهد شد و به همين دليل، تلاش در جهت کاهش هر چه بيشتر ناراحتي هاي تؤام با آزمايش يکي از وظائف تمام محققين درگير در کار با حيوانات آزمايشگاهي است.

به عنوان يک محقق يا هر فرد مرتبط با حيوانات آزمايشگاهي، براي کاهش آلام آنها، لازم است از ويژگيهاي گونه اي حيوان مورد نظر آگاهي کاملي داشته، نيازهاي طبيعي، عوامل ايجاد کننده رنج و ناراحتي و نحوه شناخت درد و ساير انواع ناراحتي را در گونه مورد نظر بشناسيم. براي مثال، منجمله علائم باليني بروز درد و ناراحتي در موش رت، مي توان به ظهور لکه هاي قرمز در اطراف چشمها و بيني اشاره کرد. همين موضوع در سگ به صورت تعريق در کف دست يا پا نمود مييابد. يکي از معضلات تصميم گيريهاي اخلاقي در رابطه به کار با حيوانات، عدم امکان رابطه مستقيم با آنها است. 

انسان به دليل دارا بودن قدرت تکلم، به راحتي قادر به ابراز محسوسات خود ميباشد. در مورد حيوانات، عدم قدرت تکلم، موجب بروز اشتباهات بسياري در تشخيص موارد درد و ناراحتي در آنها ميشود. اين امر بويژه در مورد افرادي که به کار با گونه مورد نظر آشنايي کمي داشته صدق ميکند. به عنوان مثال واکنش برخي حيوانات نظير موش رت و موش سوري در برابر درد به صورت کز کردن و کاهش فعاليت بروز مييابد. اين در حالي است که برخي ديگر مانند گربه و سگ، ممکن است حالت تهاجمي به خود بگيرند. همچنين گاهاً اعمالي که براي انسانها ناخوشايند به نظر ميرسند، براي حيوانات استرس کمي ايجاد ميکنند. به عنوان مثال، چنانچه يک موش سوري در اتاقي باشد که موش ديگري در حال کشته شدن است، افزايشي در ميزان هورمون استرسي کورتيزون در موش سوري اولي ديده نشده است. در مقابل، برخي اعمالي که براي انسانها خوشايند هستند، گاهاً به شدت براي حيوان استرس زا مي باشند و مثلاً تميز کردن قفس موجب ايجاد استرس و بروز سريع (و البته نه الزاماً طولاني مدت) واکنش پرخاشگري در ميان موشهاي نر مي گردد.

در فعاليتهاي حمايت از حقوق حيوانات در برخي کشورها، عکسهايي ظاهراً تکان دهنده از حيواناتي نشان داده ميشود که الکترودهايي به سر آنها متصل شده است. اين در حالي است که ايمپلنت هاي سر (7) خيلي بيش از آنچه که واقعيت دارد، غيرانساني و دردناک جلوه ميکنند. در واقع چنانچه ايمپلنت در محل صحيح قرار گرفته و پاکيزه و به دور از عفونت نگهداري شود، حداکثر چيزي که حيوان در زندگي روزمره خود با آن مواجه ميشود، بروز خارش هاي پراکنده اي است که گاهاً در محل ايمپلنت رخ ميدهد. واقعيت اين است که بافت مغز فاقد حس درد است و بنابراين قرارگيري صحيح ايمپلنت در زير جمجمه، ايجاد درد نمي نمايد.

برداشت هايي اينچنين که توسط برخي افراد و به دليل مقايسه نادرست حيوان با انسان و محسوسات انساني به حيوانات رخ ميدهد را انسان پنداري يا آنتروپومورفيسم (8) گويند. براي پرهيز از چنين برداشتهاي انسان پندارانه (آنتروپومورفيک) لازم است معيارهاي تکنيکي تعريف شده اي وضع گردد تا بتوان احساس حيوان نسبت به آزمايشات انجام شده را ارزيابي و حسب آن تصميمات مقتضي را اعمال نمود. در طول سه دهه گذشته، مطالعه در مورد رفاه حيوانات به عنوان يک اصل علمي پذيرفته شده است. روشهاي ارزيابي رفاه حيوانات از مطالعاتي حاصل ميشوندکه رفتار و عملکردهاي آنها را در شرايط مختلف آزمايشگاهي، پرورش و انجام فرآيندهاي نگهداري روزمره، نشان ميدهند.

در عمل، تفاوتهايي در نوع نگاه به مقوله رفاه حيوانات آزمايشگاهي وجود دارد. برخي دانشمندان، رفاه حيوانات را منوط به سلامت حيوان و عملکرد بيولوژيک او ميدانند، در حاليکه برخي ديگر، رفاه حيوان را در وهله اول، بر اساس نوع احساس حيوان ارزيابي ميکنند. در حقيقت اختلاف اساسي بين اين دو نوع نگاه وجود ندارد؛ چراکه عملا فاکتورهاي مورد بررسي در هر دو رويکرد، مشابه هستند. ماريان داوکينز در  مقاله اي با عنوان از ديدگاه يک حيوان: اشتياق، قابليتها و رفاه در حيوانات (9) در نشريه علوم رفتاري و مغزي (10) چنين نوشته است: "مقوله رفاه حيوان، احساس ذهني او را نيز در بر ميگيرد. نگراني هاي فراينده در مورد حيوانات مورد استفاده در آزمايشگاهها، مزارع و باغ وحشها، تنها به سلامت فيزيکي آنها محدود نيست؛ با اينکه اين امر خود واجد اهميت بسيار ميباشد. همچنين فقط منوط به اين نيست که آيا اين حيوانات نظير دستگاه هاي به خوبي سرويسکاري شده، کار خود را درست انجام دهند؛ با وجودي که اين امر مسأله اي مطلوب و پسنديده است. بلکه در مقابل، نگراني اصلي در اين رابطه است که برخي اعمال انسان موجب بروز رنج ذهني در حيوانات ميشود و ممکن است آنها را دچار درد، خستگي، بي حوصلگي، نااميدي، گرسنگي و ساير حاالت ناخوشايندي نمايد که شايد تفاوت چنداني با نحوه احساس ما در اين موارد نداشته باشند." 

مطابق نظر داوکينز، هر تعريف قابل قبولي از رفاه حيوانات مي بايست احساسات آنها را هم در نظر داشته باشد. پذيرش اين موضوع باعث مي شود که وجود درد يا ساير حاالت ناخوشايند ذهني، به عنوان مهمترين دليل نگراني اخالقي در زمينه استفاده از حيوانات در کارهاي تحقيقاتي، مطرح شود. البته بايد توجه داشت که هميشه وجود حالت ناخوشايند ذهني، نشانه رنج کشيدن حيوان نمي باشد. چنين حالتي بخشي لاينفک از زندگي عادي تمام حيوانات است و اغلب به عنوان سيگنالها يا برانگيزاننده هاي رفتاري در جهت رفع نيازهاي بيولوژيک حيوان، عمل مينمايند. گاهاً احساسات منفي، توسط احساسات مثبت متناظر آنها، جبران ميشوند- کمتر کسي ممکن است ادعا کنند که حيوان گرسنه اي که به غذا دست پيدا کرده، در حال رنج کشيدن از گرسنگي است با وجوديکه نفس احساس گرسنگي خوشايند نيست. 

حاالت ناخوشايند تنها زماني به عنوان يک معضل رفاهي شناخته مي شوند که : 
- توسط احساس مثبت متناظر خود، جبران نگردند.
- براي مدت زمان طولاني ادامه يابند.
- به دفعات زياد رخ دهند.

بنابراين در مورد حيوانات اسير و گرسنه اي که به درستي تغذيه نمي شوند، يا حيواناتي که شديداً داراي انگيزه لانه سازي يا کاوش گري بوده، ولي در محلي نگهداري ميشود که فرصت انجام اين رفتارها از آنها گرفته شده است، يقيناً معضل رفاهي وجود دارد.



-------------------------------
Biomedicine .1 : شاخه اي از علم پزشکي که اصول بيولوژي و فيزيولوژي را در سطح باليني به اجرا در مي آورد.
2. Anna S .Olsson ,Paul Robinson ,Kathleen Pritchett ,and Peter Sand?e
3. Hau, J., Van Hoosier, G.L., 2003. Handbook of laboratory animal science, CRC Press, Boca Raton, Fla.
4. Jann Hau and Gerald L. Van Hoosier, Jr.
5. William Harvey
6. در اين محاسبه پروژه هايي تغيير ژنتيکي حيوانات (Modification Genetic) و مطالعات ايمنولوژيک منظور نشده اند.
7. Cranial Implants
8. Anthropomorphism
9. Marian Dawkins .1990 From An Animal’s Point Of View :Motivation ,Fitness ,And Animal Welfare.
10. Behavioral And Brain Sciences

نويسنده: دکتر سياوش احمدي نوربخش- رزيدنت جراحي دامپزشکي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان