بسم الله
 
EN

بازدیدها: 101

تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار- قسمت سوم

  1397/2/1
خلاصه: در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند....
قسمت قبلي

مفهوم ارزش در دين : 

دين مسيح با آوردن تعاليم و وحي آسماني، شأن اشياء و اعمال را آشكار كرد و آگاهي از ثواب مترتب بر آن را اهميت بخشيد. اسلام در اين زمينه بيشتر سخت گرفت و آن را در شكلي روشن تر آشكار نمود و رابطة زندگي اين دنيا را با زندگي جهان ديگر، تبيين كرد؛ اين ارتباط در ارزيابي اشياء و اعمال و حكم بر آنها، شأن و جايگاه خاص خود را دارد و خطاب خداوند آخرين سخن در حكم بر زشت وزيبا يا مباح و حرام است. 
 

مفهوم ارزش در جامعه شناسي : 

جامعه شناسان معتقدند كه شيوة ارزشگذاري و ارزيابي، بر اساس وجود معيار و شباهت در پرتو مصالح شخص از يك سو و وسايل و امكاناتي كه جامعه براي تحقق اين مصالح براي او مهيا مي سازد، مبتني است. برا ين اساس، روش گزينش ارزش ها، مشروط به شرايط اجتماعي در اختيار نهاده، مي باشد. 

ارزش ها، آنگونه كه تعدادي از جامعه شناسان معتقدند، عبارت است از : نرم يا معياري براي گزينش ، از ميان ابزار يا امكانات اجتماعي كه براي فرد آماده و مهيا شده و با موقعيت اجتماعي وي منطبق است. 

اما روان شناسان اجتماعي به تمام جنبه هاي رفتار فرد در جامعه توجه دارند كه به چارچوب مشخصي براي نظام يا سازماني مشخص محدود نمي شود. روان شناسي اجتماعي، توجه خود را به ويژگي هاي فرد، استعدادها و پاسخ هاي وي به روابط او با ديگران متمركز مي كند. 

روشن شد كه جامعه شناسان با ارزش هاي گروهي سر و كار دارند، در حالي كه بيشترين توجه روان شناسان به ارزش هاي فردي و تعيين حد و مرز آن، چه از نظر رواني يا اجتماعي و جسماني، معطوف است. به عبارتي در حالي كه «گروه» كانون توجه جامعه شناسان است، «فرد» كانون توجه روان شناسان مي باشد(واستر 1962)[15]. 
 
مفاهيمي كه با ارزشها خلط مي شوند عبارتند از : 

ارزش و نياز (Value and need) : 

نياز، همان احساس از دست دادن چيزي توسط موجود زنده است كه گاهي دروني و زماني بيروني است و از تمايلات مشخصي كه در ارتباط با موضوع، هدف يا محرك است، ناشي مي شود. 

برخي از دانشمندان، مانند مزلو[16]، معتقدند كه مفهوم ارزش، هم وزن مفهوم نياز است. برخي ديگر هم برآنند كه ارزش، اساسي بيولوژيك دارد و بر نيازهاي اساسي مبتني است و ارزشي نزد فرد يافت نمي شود، مگر آنگاه كه نياز خاصي داشته باشد؛ نيازي كه در پي تحقق و برآوردن آن برآيد. بنابراين، نيازهاي اساسي همان چيزهايي هستند كه موجود زنده را از نظر زيستي مي سازند ونظام انتخاب هاي او را تعيين كرده، به مثابة ارزش هاي زيستي مي باشد. اين ارزش ها، بعدها و همزمان با رشد فرد، به ارزش هاي اجتماعي تغيير مي يابد (اكمان ، 1974)[17]. 

در برابر آن، برخي دانشمندان همچون ميلتون راكيچ[18] را مي بينيم كه معتقدند بين دو مفهوم اختلاف وجود دارد. ارزش ها از ديدگاه وي، بازنمايي هاي شناختي[19]  نيازهاي فرد يا جامعه است و انسان، تنها موجود زنده اي است كه عمل به چنين بازنمايي ها براي او ممكن مي باشد و در پرتو اين، تمايز بين اين دو، بر اين اساس است كه نيازها نزد همة موجودات يافت مي شود (انسان و حيوان) ولي ارزشها تنها در نزد انسان ديده مي شود(راكيچ 1995) [20]. 
 

ارزش و انگيزه (Value and Motive) : 

خلط شايعي نزد پژوهشگران، در به كارگيري اين مفهوم وجود دارد. نگرش به ارزشها، به اين كه تنها يكي از جنبه هاي مفهومي فراگيرتر، يعني انگيزش است و گاهي ارزشها با تبادل يا انگيزش به كار مي رود. به عنوان مثال، انگيزه اقدام به كاري نزد مك ليلاند[21]، به مثابه ارزش محسوب مي گردد. اين نكته را ويلسون[22] هم از خلال پژوهش هاي خود تأييد مي كند. او مي گويد : بين انگيزه امنيت[23] و ارزش امنيت ملي[24]  (بنا بر معيار راكيچ) ارتباط قابل توجهي وجود دارد. 

بنگستن معتقد است، وقتي ارزش ها در رفتار فرد تأثير مي گذارد و به انتخاب جانشيني منجر مي شود، به منزلة انگيزه است و فدر هم با ارزش ها، به عنوان مترادف با همتا با انگيزه ها برخورد مي كند (ميلاردو 1997)[25].

در پرتو تعريف انگيزه، اين كه حالتي آگاهانه است كه موجود زنده را به سوي هدف مشخصي سوق مي دهد و يكي از امور تعيين كننده رفتار است، براساس نوع هدف در ارزش و انگيزه، مي توان بين آنها مقايسه اي انجام داد، به طوري كه هدف در ارزش از نوع مطلق است و صبغة وجوبي دارد. 
 

ارزش و ميل (Value and Interest) : 

برخي از پژوهشگران معتقدند ، مفهوم ارزش – به اعتبار خود – يعني موضوعي كه به آن گرايش داريم يا بدان توجه مي نماييم، با مفهوم ميل (گرايش) مطابقت دارد. پري(1974)[26] نظريه هاي عيني يا واقع گرا را كه با ارزش سر و كار داشته و در عالم واقع وجود دارد، وقعي ننهاد و فرضيه عام در ارزش ها را مطرح نمود، فرضيه اي كه براساس تعامل ارزش ها، با توجه به اين كه از تجربة شخصي سرچشمه مي گيرد، مبتني است و علي رغم پذيرش اختلاف بين ارزش و ميل، راه رسيدن به آن را «ميل» يافت. آنجا كه ارزش نتيجة وجود ميل به چيزي خاص است، اگر آن چيز موضوع ميل باشد، داراي ارزش است. 
 

ارزش و ويژگي خاص (Value and Trait) : 

مفهوم «ويژگي خاص» كه از مفاهيم بنيادين در ساختمان شخصيتي[27] است، و ويژگي يا خصوصيتي از رفتار است كه تا اندازه اي به ويژيگ استمرار توصيف مي شود و مشاهده و سنجش آن ممكن است؛ نظير دشمني، ترس، شجاعت و …) 

بنابراين ارزش، از ويژگي خاص، محدودتر و متنوع تر است، و به طور معمول شامل جنبة مثبت و منفي مي گردد در حالي كه ويژگي هاي خاص چنين نيستند، نظير آنكه ارزش ها، ويژگي امكان تغيير و تحول را دارا هستند (ميلاردو ، 1997)[28]. 
 

ارزش باور (Value and Belief) : 

اعتقادات و باورها به سه نوع تقسيم مي شوند : توصيفي[29] كه مي توان درست يا نادرست را به آن نسبت داد، ارزشي[30] كه موضوع باور بوده، به حسن و قبح توصيف مي شود و در نهايت آمرانه و نهي آميز كه فرد به مقتضاي آن بر برخي از ابزار و يا هدف ها به صلاحيت يا عدم صلاحيت ميل و رغبت حكم مي كند. 

راكيچ معتقد است ارزش، باوري از نوع سوم است يعني : آمرانه و نهي آميز. او آن را چنين تعريف مي كند: باوري است كه به طور نسبي ثابت، و در محتواي آن ترجيحي شخصي يا اجتماعي را براي يكي از هدف هاي وجود، يا شكلي از شكل هاي رفتار رساننده به اين غايت، تحميل مي كند. ارزش ها زا نظر او همچون باورها، دربردارندة سه عنصر مي باشد. 

شناختي: از نظر آگاهي به آنچه كه صلاحيت ميل و رغبت دارد؛ 
عاطفي : از نظر احساس فرد در برابر آن؛ 
ايجايي يا سلبي و رفتاري: از نظر آگاهي به آن به عنوان متغير ميانجي يا به منزله معيار يا راهنماي رفتار. 

تصور راكيچ از ارزش ها، به اين كه شناختي است، با آنچه كه ديگران آن را ارزش هاي تصوري[31] يا تصورهاي آرماني كه بايد چنين باشد، و در پرتو آن حكم بر رفتار كامل مي شود، همخواني دارد. همچنين با تعريف ديگري از ارزش يعني به اين كه مفهوم يا تصور مطلوب[32] هم آشكار و ضمني است، هم سازگاري دارد. تصوري كه فرد يا گروه به آن متمايز است و در انتخاب و گزينش ابزار يا هدف هاي در دسترس، تأثير مي گذارد (ميلاردو ، 1997)[33].

ارزش وگرايش (Value and Attiude)

برخي پژوهشگران براي اين باورند كه ارزشها ، همان رابطه ميان انسان وموضوعهايي است كه معتقد است داراي ارزش هستند ؛ اين طرز فكر نتيجة تلاشهايي است كه جان ديويي، لي[34] و ديگران انجام داده اند، آنان تأكيد ميكنند كه اساس متافيزيكي ارزش ها به اعتبار اينكه داراي ارزشي ذاتي بوده، روابطي بين انسان و موضوع هايي كه معتقد است، مي باشند و داراي ارزش بوده وتحول يافته اند؛ اين روابط متضمن نوعي رأي دربارة چيزي، كسي يا معنايي است، همچنان كه متضمن احساس و گرايش به سوي آن و ترجيح دادن آن هم مي باشد. 

چنين تصوري از ارزش ها به وضوح بيانگر ميزان پيچيدگي در طبيعت آن است و آشكار مي سازد كه آنها جزئي از نظم بخشي مسلط بر رفتار ما و منعكس كننده نيازها، گرايش ها و هدف هاي ما مي باشد. علاوه بر اين كه به صورت هاي مختلف و با مراتب متفاوت منعكس كننده نظامي اجتماعي است كه در آن زندگي مي كنيم و ميراثي فرهنگي كه در ساية آن پرورش مي يابيم. 

بنابراين مفهوم ارزش فراگيرتر از مفهوم گرايش است، و به همين دليل برخي از دست اندركاران اين وادي، با مفهوم ارزش از ديدگاه گرايش برخورد مي كنند. دكتر سويف موضوع ارزش ها را در چهارچوب بررسي گرايشها، با تكيه بر تشابه بين اين دو موضوع بررسي مي كند و مي گويد: پژوهش هاي گرايش ها در حوزة روان شناسي آغاز مي گردد و پژوهش هاي ارزش ها در حوزة فلسفه. وي معتقد است ارزش ها، مضمون گرايش ها را ارائه مي دهد. پس گرايش، نمايانگر شكلي است كه به ويژگي تجريدي نزديكتر است، به طوري كه ارزش ها مضمون و محتواي اين شكل را تعيين مي كنند. 

ميلتون راكيچ هم به تفاوت هايي ميان ارزش و گرايش ها، به شرح زير اعتقاد دارد : 
1- گرايش، نظم دهي مجموعه اي از باورهايي است كه به موضوع يا موقعيتي خاص اشاره دارد، در حالي كه ارزش با باروري واحد، و شامل گونه اي از گونه هاي رفتار ترجيح داده شده يا يك هدف مي باشد. 

2- ارزش، بر اشياء و موقعيت ها متمركز بوده، گرايش به موقعيت يا موضوعي مشخص. 

3- ارزش به مثابة معيار است، در حالي كه گرايش چنين نيست. گرايش ها بر تعداد اندكي از ارزش هايي مبتني است كه به منزله معيار قلمداد مي گردند. 

4- تعداد ارزش هايي كه فرد بدان پايبند است و در نظام ارزشي اش نظم مي يابند، بر آنچه كه شخص آن به وجود مي آورد و يا آن را از باورهايي كه به شكلي از اشكال رفتار يا يك هدف تعلق دارد و فرا مي گيرد، وابسته است؛ اما تعدادي از آن گرايش ها به مواجهه او از موقعيت ها يا چيزهاي مشخص و محدود بستگي دارد. بنابراين گرايش ها، از نظر تعداد، از ارزش ها بيشترند. 

5- ارزشها، موقعيت اصلي و مهمتر از گرايشها را در بناي شخصيت فرد و نظام معرفتي وي اشغال مي كنند. 

6- مفهوم ارزش ها بيش از گرايش ها از پويايي برخوردار است، زيرا بدون واسطه، با انگيزش مرتبط مي شوند ولي گرايش ها چنين نيستند، اينها (گرايش ها) از عوامل اساسي جهت دهنده رفتار نيستند. 

7- ارزش ها به نقش اساسي در تحقق «من» و تحقق فرد مي پردازد، اما گرايش ها همين كاركردها را در درجة پايين تري انجام مي دهد (راكيچ، 1989)[35].







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان