بسم الله
 
EN

بازدیدها: 129

گواهي (شهادت) زنان در قرآن- قسمت دوم (قسمت پاياني)

  1397/1/29
خلاصه: نگاهي به ديدگاه‌هاي مفسران در مورد گواهي (شهادت) زنان در قرآن
قسمت قبلي

4. ضعف نسبي حافظه و قوه ضبط


به اعتقاد برخي از مفسران، يکي از تفاوت ‎هاي غير قابل انکار بين زن و مرد، تفاوت از حيث قواي دماغي، عقلاني و عاطفي است. اين مطلب نزد بسياري از عالمان ديني مسلم انگاشته شده است و براي اثبات مدعاي خويش از احاديث و روايات شاهد مي ‎آورند.

در تفسير آيه 282 سوره بقره از کتاب «مجمع البيان» چنين مي‌خوانيم:

«(أن تضّلُ أحداهُما فتذکّر إحداهُما الأخري)؛ بايد به جاي يک مرد دو زن گواه باشند که اگر يکي از آن دو زن فراموش کرد، ديگري به ياد او بياورد ـ ربيع، ‌سدي، ضحاک و بيشتر مفسرين ـ و بنا به قرائت کساني که «تذکر» بدون تشديد خوانده‌اند نيز معناي آن همين‌طور خواهد بود و يادآوري به اين صورت است که به او بگويد «به ياد داري که آن روز که گواهي داديم چنين بود و در حضور ما فلان مرد يا فلان زن نيز وجود داشت» تا اينکه به ياد او بيايد. و نکته اينکه اين مطلب فقط در مورد گواه بودن زنان بيان شده است، اين است که زنان نوعاً بيش از مردان فراموش کارند.» (طبرسي، 3و4/ 130)

در «التفسير المنير» آمده است:

«از اين آيه به دست مي‌آيد که حافظه زن از مرد ضعيف‌تر است. از نظر طبيعي نيز چنين است؛ در علوم طبيعي ثابت شده که وزن مغز زن از وزن مغز مرد کمتر است.» (زحيلي، 1/ 367)

در تفسير «تقريب القرآن» آمده است:

«تنها به اين دليل دو زن معادل يک مرد به حساب آمده که زن همان ‎گونه که در علم روز ثابت شده، از جهت حافظه ضعيف است و در نتيجه بيش از مرد فراموشي دارد.» (حسيني شيرازي، 3/ 36)

در تفسير «من هدي القرآن» آمده است:

«دليلش آن است که زن به جهت اشتغالات ديگري که دارد، گاه آنچه را ديده فراموش مي‌کند، بنابراين لازم است بر تعداد شاهدان زن افزوده شود تا اين نقص به نوعي جبران گردد.» (مدرسي، 1/ 48)

در «تفسير راهنما» آمده است:

«احتمال بيشتر لغزش و فراموشي زنان نسبت به مردان؛ [زيرا] جمله «ان تضل» در مقام تعليل براي جايگزيني دو زن به جاي يک مرد است.» (هاشمي رفسنجاني، 2/ 29)

در تفسير «روان جاويد» مي ‎خوانيم:

«اين براي آن است که زن به سبب ضعف عقل و ادراک ممکن است فراموش نمايد يا اشتباه کند که در اين صورت زن ديگر او را متذکر مي‌کند و هر دو با هم اداي شهادت مي‌نمايند و اين معنا را که در واقع علت تعدد شاهد است، در تفسير امام حسن عسکري (ص675) از اميرالمؤمنين7 نقل کرده است، چون اگر شاهد عادل باشد، عمداً دروغ نمي‌گويد و بايد يکي کافي باشد. پس علت تعدد، عروض سهو و نسيان است.» (ثقفي تهراني، 1/ 360)

بانو مجتهده امين مي‌نويسد:

«شايد غلبه فراموشي در زن يکي از اسراري باشد که در شهادت، دو زن را مقابل يک مرد قرار داده‌اند.» (امين، نصرت بيگم، 2/ 449)

در توضيح و تبيين آيه مذکور در تفسير شريف لاهيجي چنين آمده:

«(أن تضلُ إحداهُما) علت اختيار دو زن است در شهادت به جاي يک مرد، و کلمه «أن» ناصبه است و تقدير کلام چنين است که «لاجل اراده ان تضل احداهما»؛ يعني گردانيده شد دو زن به منزله يک مرد از جهت اراده آنکه چون فراموش کند يکي از آن دو زن به واسطه نقصان عقل و غلبه نسيان که در جبلت زنان تخمير يافته (فتذکر احداهما الاخري)، پس به ياد بياورد يکي از آن دو زن ديگري را.» (لاهيجي، 1/ 287)

آيت الله جوادي آملي در اين ‌باره مي‌نويسد:

«شهادت دو تا زن در حکم شهادت يک مرد است. اما اين به مسئله انديشه و عقل برنمي‌گردد. خود قرآن نکته آن را ذکر مي‌کند و مي‌فرمايد اينکه شهادت دو تا زن در حکم شهادت يک مرد است، نه براي آن است که زن عقلش ناقص است، بلکه براي اينکه تذکر و حافظه‌اش کم است. دو تا زن براي اين است که هر دو در صحنه حضور داشته باشند که اين به ضعف حافظه و ذاکره برمي‌گردد، نه به ضعف عقل. براي اين است که زن مشغول کارهاي خانه، تربيت بچه و مشکلات مادري است. لذا ممکن است آن صحنه‌اي که ديده است، فراموش کند. بنابراين بايد دو تا زن در اين جريان حضور پيدا کنند تا اگر يکي يادش رفت، ديگري او را متذکر کند.» (جوادي آملي،/346)

در تفاسيري چون منهج الصادقين (2/ 150)، اثني عشري ( ‎1/ 512 )، آسان (2/ 177)، احسن الحديث (1/ 532)، اطيب البيان (3/ 76)، مواهب عليّه (1/ 122) و کشف الحقائق (1/ 209)، وجود کاستي عقل و کمي حافظه با هم و يا هر يک به تنهايي علت گرفته شده است.

شهيد مطهري نيز چنين مي ‎فرمايند:

«علاوه بر شرط عدالت در شاهد، ويژگي ديگري نيز براي آن ذکر مي‏کنند. اين شرط عبارت از حافظه و ضبط است؛ يعني از نظر حافظه ضعيف نباشد، بتواند مطلب را به خوبي در ذهن بسپارد. اين خصوصيت به ويژه در بحث خبررساني که در فقه و اصول مطرح است، مورد توجه قرار گرفته است و علاوه بر شرط عدالت گفته ‏اند راوي بايد «ضبّاط» باشد. اگر راوي فردي باشد که عدالت او مسلم باشد، ولي قوه حافظه او چندان خوب و رضايت ‎بخش نباشد و زياد فراموش کند، ديگر گفته او را معتبر نمي‏دانند.

در بحث کنوني نيز از آنجا که شهادت مربوط به امري حسي است، آيا مي‏توان گفت ضبط و قوه حافظه زن از مرد کمتر است و از همين روي شهادت او با شهادت مرد برابري نمي‏کند؟» (مطهري، زن و گواهي، /13-12)

استاد شهيد پاسخ مثبت اين سؤال را مبتني به يکي از دو توجيه مي‏کند:

«يکي اينکه [بگوييم] اساساً، به طور کلي حفظ و ضبط زن از مرد کمتر است، يا نه، [فقط] در مسائل اين جوري که مي‏خواهد شهادت بدهد حفظ و ضبطش کمتر است؛ يعني انسان به هر موضوعي که زياد توجه دارد، موضوعاتي که مورد علاقه‏ اش هست، در آن موضوعات حفظ و ضبطش خوب است، ولي در موضوعاتي که مورد علاقه‏ اش نيست، کمتر به يادش مي‏ماند، چون مورد علاقه‏ اش نيست. مسائلي که مورد شهادت واقع مي‏شود (که از جمله همين است که در اينجا ذکر شده است)، مسئله ‏اي است که از حدود کارهاي زن خارج است؛ کارهاي بيروني است.» (همان)

طبيعتاً زني که بر اساس احساس وظيفه مهم خويش، تلاش عمده خود را در چارچوب خانواده و تربيت فرزندان قرار داده است، همان گونه که استاد شهيد يادآور شده ‏اند، «توجهش به مسائل بيروني که مثلاً برادرش يا شوهرش يا همسايه‏ ها با يکديگر يک معامله‏اي کرده‏اند و در آن معامله، قراردادشان اين طور بود يا آن طور بود، از موضوعاتي است که طبعاً مورد توجه او نيست [و] چون طبعاً مورد توجهش نيست، حفظش در اين مورد ضعيف است. آيه قرآن هم [که اين گونه فرمود] تکيه ‏اش روي حفظ و ضبط است؛ نه تکيه ‏اش روي عقل است، نه تکيه‏ اش روي ايمان و عدالت. فرمود: «أن تضلّ احداهما فتذکّر احداهما الاخري»؛ دو تا زن باشد، نه يکي تا اگر ديگري به يادش نبود، آن ديگري به يادش بياورد.» (همان)

شهيد مطهري يادآور مي‏شوند که اغلب مفسرين نيز اين جمله را مربوط به نسيان دانسته ‏اند. البته بعضي از مفسرين نيز احتمال قبلي را پذيرفته ‏اند. آن گاه در پايان اين بخش مجدداً تأکيد مي‏کند:

«به هر حال لزوم گواهي دو زن در موقعي که شهادت يک مرد لازم است، لزوم گواهي دو زن مربوط به ضعف عقل نيست. کما اينکه مربوط به ضعف عدالت هم نيست. يا مربوط به اين است که حفظ زن، لااقل در مسائل حقوقي، يعني مسائلي که خارج از محيط خانوادگي و خارج از محيط کار زن است، از مرد کمتر است و «أن تضل احداهما فتذکر احداهما الاخري» اين را بيان مي‏کند. يا نه، [بلکه] مربوط به اين است که احساسات او غليان بيشتري دارد و احساسات او، زود او را از حقيقت منحرف مي‏کند و فکر مي‏کند که اگر من اينجا خلاف را بگويم بهتر است، براي اينکه ترحمي کردم، رحمي کردم و...» (همان)

و چنان که گذشت، ايشان اين امر را مربوط به احساسات قابل توجه در زنان مي ‎دانند. 

5. نقصان ذاتي زن


جمعي ديگر از صاحب نظران، پايين‏تر بودن عقل و درك و شعور زن را نسبت‏ به مرد فلسفه وضع چنين حكمي دانسته ‏اند و اساساً نصف بودن ارزش گواهي زن نسبت ‏به مرد را دليل ناقص العقل بودن زنان مي‏دانند و بر اين معنا به احاديثي نيز استناد مي‏كنند. مثلاً حديثي از پيامبر اكرم9 نقل مي‏نمايند كه خطاب به زنان فرمود: «دين و عقل شما از مردان ناقص‏تر است» و وقتي زنان از پيامبر9 سؤال كردند نقصان دين و عقلشان از چيست؟ ايشان فرمود: «نقصان دين به خاطر محروم بودن از نماز و روزه در چند روز در ماه است (ايام حيض) و نقصان عقل بدين جهت است كه گواهي هر يك از شما نصف گواهي مرد است.» (شيخ صدوق، 3/ 391)

شهيد مطهري در توضيح تحليل فوق که غالباً مورد تکيه ديگران قرار مي‏گيرد و اسلام را متهم مي‏کنند، چنين مي ‎فرمايد:

«مي‏گويند اسلام چون زن را ناقصل العقل مي‏داند، مي‏گويد به اينکه شهادت دو زن برابر است با شهادت يک مرد و يک چيزي اينجا اضافه مي‏شود و آن اين است: عقل جوهر انسانيت است و «ما به الامتياز» انسان با غير انسان است. پس موجودي که از لحاظ اين جوهر و از لحاظ اين «ما به الامتياز» نصف موجود ديگر باشد، پس آن موجود، نصف انسان است! وقتي انسانيت انسان به عقل باشد و اينجا از لحاظ شهادت، عقل زن مساوي با نيمي از عقل مرد شمرده شده است، پس در اسلام انسانيت زن مساوي است با نيمي از انسانيت مرد. اين حرفي است که اغلب در کتاب ‎ها مي‏نويسند.» (مطهري، زن وگواهي،/12-13)

در مورد نقص عقل زن ديدگاه ‎هاي مختلفي بيان شده که ما به جهت اختصار به چند مورد2 از آنها اشاره مي ‎کنيم:

ديدگاه اول


نقص عقل در زنان پديده ‏اى اجتماعى و فرهنگى است، نه پديده‏اى تكوينى (امين، قاسم، /17)؛ يعنى در واقع زنان هيچ نقصان و كمبودى در عقل ندارند. صاحبان اين ديدگاه معتقدند كه مردان در به وجود آوردن محيطى نامناسب براى رشد عقلى زنان نقش ظالمانه ‏اى ايفا كردند. بنابراين تغيير شرايط و روابط اجتماعى مى‏تواند اين كاستى را جبران كند. در نتيجه، نقص عقل زنان در روايات پديده ‏اى مربوط به شرايط اجتماعى خاص است، نه ويژگى عمومى زنان و چه بسا زنان در عصر جديد در شرايطى قرار گيرند كه با برخوردارى از رشد عقلى، هم ‎رديف مردان قرار گيرند.

ديدگاه دوم


گروه ديگر بر اين عقيده ‏اند كه زن و مرد در بهره ‏مندى از قوه عقل يكسان ‎اند، اما به دليل غلبه احساسات و عواطف كه لازمه زندگى زناشويى و ايفاى نقش مادرى و همسرى است، جنبه تعقلى زن در مقايسه با مرد كمتر فعال است. بنابراين زن و مرد به طور يكسان از عقل برخوردارند، اما احساسات قوى زنانه در بهره‏ گيرى از عقل، گاه به مثابه مانع عمل مى‏كند. (علايى رحمانى، /117-121) بدين منظور در باب گواهي، از آنجا كه احساسات سرشارِ زن ممكن است مانع از اتخاذ موضعى صحيح گردد، انضمام شاهدى ديگر به منظور حصول اطمينان پيش ‏بينى شده است. بر طبق اين نظر، در صورتى كه زن احساسات سرشار خود را مهار كند، از قواى عقلانى برابر با مرد بهره خواهد گرفت. اين نظريه بر تفاوت زن و مرد در امرى تكوينى صحه مى‏ گذارد و به اين نكته باور دارد كه وضعيت طبيعى زن به گونه‏ اى است كه معمولاً جنبه احساسى وى بر كاركرد عقلانى ‏اش تأثير مى‏ گذارد.

ديدگاه سوم


در اين ديدگاه، عقل به معناى قوه ضبط و حفظ مطالب گرفته شده است و براى اين معنا از قرآن استشهاد آورده مى ‏شود؛ (...لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى...)(بقره/282). محل استشهاد در آيه، قسمت (أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى...) مى‏باشد. صاحب ديدگاه، «تضلّ» را به معناى فراموشى گرفته و نتيجه مى‏ گيرد كه زن فراموش ‎كار است و نيازمند به يك زن ديگرى است كه او را يادآورى كند. بنابراين صاحب ديدگاه معتقد است كه محتواى سخن حضرت علي7 در نهج البلاغه نيز اين است كه حفظ و يادآورى و ضبط زن، نصف مرد است. (مصطفوى، / 28-30)

ديدگاه چهارم


اين ديدگاه نقصان عقل زنان را در حوزه عقل نظرى، در قوه استدلال و درك مسائل پيچيده علمى مى ‏داند (يعنى زنان در استدلال و درك مسائل پيچيده نقصان دارند) و قائل است كه مردان نسبت به زنان در قوه استدلال و درك مسائل پيچيده علمى، غالباً قوى‏ ترند و به آيه (أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ) (زخرف/18) «آيا كسى را كه در لابلاى زينت‏ها پرورش مى ‏يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مى‏خوانيد)» استشهاد مى‏كنند. (طباطبايى، 18/ 90؛ طبرسى، 9/ 74)

ديدگاه پنجم

 

 براى اينكه اين ديدگاه روشن شود، ابتدا چند واژه را معنا مى‏كنيم.

1- عقل نظرى: مراد از عقل نظرى، قوه ‏اى است كه متكفّلِ درك انسان از جهان واقع است كه درك بديهيات و ترتيب مقدمات براى استنتاج امور نظرى از جمله آنهاست.

2- عقل عملى: عقل عملى به معناى درك حُسن و قُبح اشياء است. به كمك عقل عملى مى‏توان خير را از شرّ تشخيص داد. در تعريف ديگر، عقل عملى قوه‏ اى است كه علاوه بر درك حسن و قبح، تحريك به انجام نيكى‏ ها و دورى از زشتى‏ها را نيز بر عهده دارد.

3- عقل ابزارى: قدرت برنامه ريزى براى رسيدن به هدف مطلوب را عقل ابزارى يا عقل معاش گويند.

در اين ديدگاه زن و مرد در بهره ‎مندى از قواى عقلانى با يكديگر يكسان نيستند. زن از آنجا كه در طرح حكيمانه عالم تكوين براى فعاليت‏هاى ويژه ‏اى انتخاب شده است، نيازى به برخوردارى از استعداد عقلانى مساوى با مردان ندارد. تفاوت عقلانى زن و مرد در سه مرتبه عقل ابزارى، عقل نظرى و عقل عملى قابل تصور است كه هر كدام بايد جداگانه مورد بررسى قرار گيرد. (طباطبايى، 18/ 141؛ جعفرى، 11/ 290-299؛ جوادى آملى، /185)

ديدگاه ششم


در شرع، عقل حداقل دو كاربرد دارد؛ اگر چه در لغت به معانى متعددى آمده است: (ابن منظور، 11/ 458-459)

1ـ فهم و ادراك: 3 در اين جنبه و كاربرى زن و مرد اشتراك دارند و امكان ندارد كه زن نفهمد يا كمتر از مرد بفهمد؛ زيرا خلاف حكمت پروردگار است. در بسيارى از آيات، خداوند ما را (اعم از زن و مرد) موظف كرده كه در موضوعات مختلف عقل خودمان را به كار گيريم، از جمله آيه 3 سوره زخرف، آيه 164 سوره بقره و آيه 17 سوره حديد و نيز در آيات زيادى كسانى كه عقل خودشان را به كار نمى‏گيرند، توبيخ و مذمت شده ‏اند، از جمله آيه 100 سوره يونس، آيه 22 سوره انفال و آيه 171 سوره بقره.

اكنون با توجه به اين دو دسته از آيات و با توجه به اطلاق و شمول اين آيات نسبت به زن و مرد، اگر بگوييم زنان نمى‏فهمند و يا دقيق نمى ‏فهمند، اين خطابات نسبت به زنان لغو خواهد بود؛ زيرا خداوند آنها را به چيزى موظف كرده كه در اختيار آنها نيست (يا در مسائلى كه تعقل و تفكر بيشترى نياز دارد، بگوييم زنان از عقل و فهم كافى برخوردار نيستند)، ولى خداى حكيم منزه از لغو ‎گويى مى‏باشد. در نتيجه بايد بگوييم در اين جنبه (فهميدن) زن و مرد هيچ تفاوتى ندارند.

ب) تدبير و مديريت: يكى از جنبه ‏هاى عقل تدبير و انديشيدن در امور و مديريت مى‏باشد. اين معنا و كاربرد نيز از روايات استفاده مى‏شود. حضرت على7 مى‏فرمايد: «لا مال اعود من العقل ولا وحدة اوحش من العجب ولا عقل كالتدبير» (نهج ‏البلاغه، خطبه113)؛ «هيچ سرمايه‏ اى پايدارتر از عقل نيست و هيچ تنهايى وحشتناك‏ تر از خودبينى نيست و هيچ فكرى مانند انديشيدن و تدبير و آينده ‏نگرى نيست.»

نيز مى‏فرمايد: «أدل شىء على غزارة العقل حُسن التدبير» (حكيمي، 1/341)؛ «بهترين دليل براى شكوفايى عقل، نيكو انديشيدن است.»

در اين احاديث، جنبه ديگر عقل كه همان تدبير و مديريت باشد، بيان شده است و اين همان جنبه و كاربردى است كه در فرمايش حضرت على7 از نقص و ضعف آن درباره زنان گفته شده است. به جهت مصالحى، زنان در جنبه تدبيرى عقل ضعف و نقصان دارند. به همين سبب، سرپرستى خانه به مرد واگذار شده است؛ (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ...)(نساء/34). جنبه تدبيرى عقل در مردان قوى است.

طبق تصريح استاد شهيد مطهري، به طور مسلم نقصان عقل زنان (به معناي فهم و درك و استنباط) نمي‏تواند درست باشد و علت عدم صحت اين تحليل را اين گونه توضيح مي‏دهد:

«براي اينکه باب شهادت به چيزي که ارتباط ندارد عقل است؛ شهادت به معقول جايز نيست، معتبر هم نيست، شهادت هم نيست. شهادت، شهادت به محسوس است. اصلاً در برابر شهادت ‎ها به طور کلي شهادت در مورد محسوسات است. [يعني اين] که يک کسي بگويد فلان جريان را ديدم يا فلان جريان را شنيدم. [در حالي که] معقولات مربوط به معلومات است.»

سپس براي توضيح بيشتر مثالي را ارائه مي‏دهند:

«اگر فرض کنيد ما دو نفر طبيب داشته باشيم؛ يکي مرد و يکي زن، اگر استنباط طبيب مرد يک چيز باشد و استنباط طبيب زن يک چيز ديگر، ما در اينجا اگر بگوييم رأي دو طبيب زن مساوي با يک طبيب مرد است، اين معنايش اين است که معقول زن ضعيف ‎تر از معقول مرد است. معقول يعني استنباط. [يعني] استنباط زن ضعيف ‎تر از استنباط مرد است و چون گفته ‏اند دو تا زن مساوي با يک مرد است، پس معلوم مي‏شود عقل دو زن مساوي است با عقل يک مرد.

ولي ما نه در باب معقولات (يعني در باب شهادت ‎هاي عقلي) چنين چيزي داريم و لهذا اگر کسي مريض باشد و بخواهد به طبيب مرد مراجعه کند يا به طبيب زن، اگر گفتند طبيب حاذق، [ديگر] فرق نمي‏کند مرد باشد يا زن. و نه اين جور چيزها اسمش شهادت است. اسمش هم شهادت نيست [بلکه] رأي است.» (مطهري، زن و گواهي،/12-11)

در پايان ارزيابي اين فرضيه، نتيجه ‏گيري مي‏کنند که مسئله گواهي را نمي‏توان به پاي قوت و ضعف عقل گذاشت. چون ارتباطي به آن ندارد و به قول استاد:

«نه با عقل مرد کار دارد، نه با عقل زن کار دارد. چيزي نيست که بخواهد حل و فصلش با عقل باشد. مي‏گويد چيزي را که ديدي، بيا بگو که آن را ديدم. چيزي را که شنيدي، بيا بگو که اين را شنيدم. اين اصلاً مربوط به عقل نيست.» (همان)

علامه فضل الله در اين زمينه فرموده اند:

«به نظر من عالم شهادت ارتباطي به عالم عقلانيت ندارد؛ عقل يک توان و حالت فکري است، در حالي که شهادت يک احساس طبيعي است و به وثوق در نقل ارتباط دارد. شهادت ارتباط کلي با مقوله عقل ندارد. ممکن است انساني که عقل کامل ندارد، شهادت درست يا نادرستي بدهد. او در شهادت خود مثلاً مي ‎گويد «اين ‎گونه ديدم». وقتي در گفتارش صادق باشد، شرايط شهادت محقق مي ‎شود. پيداست اين تعليق شهادت انسجامي با عنوان نقصان ندارد. نقصان عقل يعني اينکه امکان و توان فکري زن از مرد کمتر است، در حالي که شهادت ارتباط به اين موضوع ندارد. اينکه برخي گفته اند قدرت عاطفه زن بيشتر است، اين بُعد عاطفي زن به معناي کاستي عقل او نيست. ممکن است انساني آن ‎قدر عاطفي باشد که در يک مسئله تصرفي غير عقلاني بکند، اما اين مورد ثابت نمي ‎کند که او دچار نقصان عقل است.» (کديور،/224)

 
----------------------------------
 پي ‎نوشت ‎ها:
1. براي ملاحظه اين نوع نگرش در مورد احكام جزائي و اجتماعي اسلام بنگريد: مجتهد شبستري، محمد، بستر معنوي و عقلايي علم فقه، كيان، سال نهم، فروردين-ارديبشهت 1378، ش 46.
2. بحث مفصل در اين مورد در کتاب زن از ديدگاه نهج البلاغه آمده است.
3. در لغت و قرآن به معناى فهم آمده است. قرآن مى‏گويد: (يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ)(بقره/75)؛ آيات خدا را مى‏شنوند و بعد از آن كه فهميدند تحريفش مى‏كنند.

منابع و مآخذ:
1.   قرآن كريم
2.   نهج ‏البلاغه
3.   ابن عربي، محمد بن عبدالله؛ احکام القرآن، بيروت، دارالفکر، 1972م.
4.   ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1388ق.
5.   امين، قاسم؛ تحرير المرأة، قاهره، مكتبه الآداب، 1316ق.
6.   امين، نصرت بيگم؛ مخزن العرفان در علوم قرآن، اصفهان، ثقفي، بي تا.
7.   بروجردي، سيد ابراهيم؛ تفسير جامع، مشهد، جليل، 1380ش.
8.   ‏ثقفي تهراني، ميرزا محمد؛ روان جاويد در تفسير قرآن، چاپ دوم، تهران، انتشارات برهان، 1376ش.
9.   جعفرى، محمد تقى؛ ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، چاپ هفتم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376ش.
10.   جوادي آملي، عبدالله؛ زن در آيينه جلال و جمال، چاپ دوم، قم، مرکز نشر فرهنگي رجاء، 1371ش.
11.   حر عاملي، محمد بن حسن؛ وسايل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.
12.   حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد؛ تفسير اثني عشري، تهران، انتشارات ميقات، 1363ش‏.
13.   حسيني شيرازي، سيد محمد؛ تقريب القرآن الي الاذهان، بيروت، موسسة الوفاء، 1400ق.
14.   حسينى نژاد، حسينقلى؛ ادله اثبات دعوي، تهران، انتشارات دانش نگار، 1380ش.
15.   حكيمي، محمد رضا؛ الحياة، چاپ هفتم، تهران، مكتب نشر الثقافة الاسلامية، 1413ق.
16.   داودي، سعيد؛ زنان و سه پرسش اساسي، قم، انتشارات مدرسة الامام علي بن ابيطالب، 1382ش.
17.   داور پناه، ابوالفضل؛ انوار العرفان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات صدر، 1375ش.
18.    راوندي، سعيد بن هبه الله؛ فقه القرآن، قم، مکتبة آيت‌ الله مرعشي، بي ‎تا.
19.   رشيد رضا، سيد محمد؛ تفسير القرآن العظيم المعروف بتفسير المنار، تصحيح: سمير مصطفي، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1423ق.
20.   رضايي، محمد رضا؛ پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، قم، انتشارات کتاب مبين، 1380ش.
21.   زحيلي، وهبه؛ التفسير المنير، بيروت، دارالفکر المعاصر، 1411ق.
22.   صانعي، فخر الدين؛ بررسي فقهي شهادت زن در اسلام (برگرفته از نظريات فقهي آيت الله صانعي)، قم، ميثم تمار، 1385ش.
23.   طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن، چاپ پنجم، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، 1417ق.
24.   طبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان، ترجمه: علي كرمي، تهران، فراهاني، 1375ش.
25.   ‏طيب، سيد عبد الحسين؛ ‏اطيب البيان، چاپ دوم، تهران،‏ انتشارات اسلام‏، 1378ش.‏
26.   علايى رحمانى، فاطمه؛ زن از ديدگاه نهج‏البلاغه، بي ‎جا، سازمان تبليغات اسلامي، 1369ش.
27.   فضل الله، سيد محمد حسين؛ من وحي القرآن، دار الزهراء، بيروت، 1405ق.
28.   ..................................... ؛ همايش «برداشتى تازه از فقه حقوقى زن»، سايت www.bayynat.ir .
29.   قربان نيا، ناصر؛ زن و قانون مجازات؛ باز پژوهي حقوق زن، تهران، روز نو، 1384ش.
30.   قرشى، سيد على اكبر؛ احسن الحديث، چاپ سوم، تهران،‏ بنياد بعثت‏، 1377ش‏.
31.   قرطبي، محمد بن احمد؛ الجامع لأحكام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364ش.
32.   قطب، محمد؛ في ظلال القرآن، چاپ پنجم، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1386ق.
33.   كاشانى، ملا فتح الله؛‏ منهج الصادقين فى الزام المخالفين،‏ تهران، كتابفروشى محمد حسن علمى، 1336ش.
34.   كاشفى سبزوارى، حسين بن على؛‏ مواهب عليّه، تهران،‏ انتشارات اقبال، ‏1369ش.
35.   گرجي، ابوالقاسم؛ روزنامه زن، ش145، 25/11/ 1377.
36.   لاهيجي، بهاءالدين؛ تفسير شريف لاهيجي، تصحيح: محمد ابراهيم اميني، بي‌جا، مؤسسه مطبوعاتي علمي، 1340ش.
37.   محقق داماد، سيد مصطفي؛ قواعد فقه (3)، مرکز علوم اسلامي، بي ‎جا، 1377ش.
38.   صدوق، محمد بن بابويه؛ من لا يحضره الفقيه، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، بي تا.
39.   مدرسي، محمد تقي؛ من هدي القرآن، تهران، دار المحبي الحسين، 1377ش.
40.   مصطفوى، سيد جواد؛ مقام زن در قرآن و نهج‏البلاغه، تهران، بنياد نهج البلاغه، 1379ش.
41.   مطهري، مرتضي؛ اسلام و مقتضيات زمان، چاپ هفتم، تهران، صدرا، 1375ش.
42.   ..................... ؛ زن وگواهي (قسمت اول)، پيام زن، ش7، مهر 1371ش.
43.   مغنيه، محمد جواد؛ التفسير الکاشف، چاپ سوم، بيروت، دار العلم للملايين، 1981م .
44.   منسوب به امام حسن عسکري؛ تفسير امام حسن عسکري7، قم، انتشارات مدرسه امام مهدي (عج)، 1409ق.
45.   مهرپور، حسين؛ مباحثي از حقوق زن، تهران، انتشارات اطلاعات، چ اول، 1379ش.
46.   ................... ؛ «بررسي ارزش شهادت زن در قوانين موضوعه ايران و مباني فقهي آن»، فصلنامه نامه مفيد، شماره 18، 1378، ص20-3.
47.   موسوي گلپايگاني، سيد محمد رضا؛ کتاب الشهادات، قم، مطبعه سيد الشهداء، 1405ق.
48.   مکارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1374ش.
49.   نجفى خمينى، محمد جواد؛ تفسير آسان، تهران، انتشارات اسلاميه، 1398ق.
50.   هاشمي رفسنجاني، اکبر؛ تفسير راهنما، قم، چاپ دوم، دفتر تبليغات اسلامي، 1376ش.
51.   کديور، جميله؛ زن، تهران، اطلاعات، 1375ش.



نويسندگان:
احمد رضا حسن‌خاني- كارشناس ارشد فقه و مباني حقوق
صادق حسن زاده





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان