بسم الله
 
EN

بازدیدها: 103

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت بيست و نهم

  1397/1/26
قسمت قبلي

دو گونگي احساسات مرد و زن نسبت به هم

نه تنها علاقه خانوادگي زن و مرد به يکديگر با علاقه به اشياء فرق مي کند، علاقه خود آنها به يکديگر نيز متشابه نيست؛ يعني نوع علاقه مرد به زن با نوع علاقه زن به مرد متفاوت است. با اينکه تجاذب طرفيني است اما به عکس اجسام بيجان، جسم کوچکتر جسم بزرگتر را به سوي خود مي کشاند. آفرينش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است. احساسات مرد نياز آميز واحساسات زن نازخيز است. احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است.

چندي پيش يکي از روزنامه هاي خبري عکس يک دختر جوان روسي را که خودکشي کرده بود چاپ کرده بود. اين دختر در نوشته اي که از او باقي مانده نوشته است: هنوز مردي مرا نبوسيده است، بنابر اين زندگي براي من قابل تحمل نيست.

براي يک دختر اين جهت شکست بزرگي است که محبوب مردي واقع نشده است، مردي او را نبوسيده است. اما پسر جوان کي از زندگي نوميد مي شود؟ وقتي که دختري او را نبوسيده است؟ خير، وقتي که دختري را نبوسيده باشد.

ويل دورانت در بحثهاي مفصل و جامع خود پس از آن که مي گويد اگر مزيت دختري فقط در دانش و انديشه باشد نه در دل انگيزي طبيعي و زرنگي نيمه آگاهش، در پيدا کردن شوهر چندان کامياب نخواهد شد، شصت درصد زنان دانشگاه بي شوهرمي مانند، مي گويد:

«خانم مونيا کوالوسکي که دانشمند برجسته اي بود شکايت مي کرد که کسي با اوازدواج نمي کند و مي گفت: چرا کسي مرا دوست ندارد؟ من مي توانم از بيشتر زنان بهتر باشم. با اينهمه، بيشتر زنان کم اهميت مورد عشق و علاقه هستند و من نيستم.

ملاحظه مي فرماييد که نوع احساس شکست اين خانم با نوع احساس شکست يک مرد متفاوت است. مي گويد چرا کسي مرا دوست ندارد؟»

مرد آنگاه در امر زناشويي احساس شکست مي کند که زن محبوب خود را پيدانکرده باشد، يا اگر پيدا کرده است نتوانسته باشد او را در اختيار خود بگيرد.

همه اينها يک فلسفه دارد: پيوند و اتحاد محکمتر و عميقتر. براي چه اين پيوند؟

براي اينکه زن و مرد از زندگي لذت بيشتري ببرند؟ نه، تنها اين نيست؛ شالوده اجتماع انساني و بنيان تربيت نسل آينده بر اين اساس نهاده شده است.

نظريه يک خانم روانشناس

در مجله زن روز، شماره صد و يک، يک بحث روانشناسي از يک خانم روانشناس به نام کليود السون نقل کرده است. اين خانم مي گويد:

«به عنوان يک زن روانشناس، بزرگترين علاقه ام مطالعه روحيه مردهاست. چندي پيش به من ماموريت داده شد که تحقيقاتي درباره عوامل رواني زن و مرد به عمل آورم و به اين نتيجه رسيده ام:

1. تمام زنها علاقه مندند که تحت نظر شخص ديگري کار کنند و به طور خلاصه ازمرئوس بودن و تحت نظر رئيس کار کردن بيشتر خوششان مي آيد.

2. تمام زنها مي خواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نياز است.»

سپس اين خانم اين طور اظهار عقيده مي کند:

«به عقيده من اين دو نياز روحي زن از اين واقعيت سرچشمه مي گيرد که خانمهاتابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده که خانمها از لحاظهوش نه فقط با مردان برابري مي کنند، بلکه گاهي در اين زمينه از آنها برتر هستند.

نقطه ضعف خانمها فقط احساسات شديد آنهاست. مردان هميشه عملي تر فکرمي کنند، بهتر قضاوت مي کنند، سازمان دهنده بهتري هستند و بهتر هدايت مي کنند. پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است که طراح آن طبيعت مي باشد. هر قدر هم خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بي فايده خواهد بود. خانمها به علت اينکه حساستر از آقايان هستند، بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگي شان احتياج دارند. . . بزرگترين هدف خانمها در زندگي «تامين» است ووقتي به هدف خود نايل شدند دست از فعاليت مي کشند. زن براي رسيدن به اين هدف از روبرو شدن با خطرات بيم دارد. ترس، تنها احساسي است که زن دربرطرف کردن آن به کمک احتياج دارد. . . کارهايي که به تفکر مداوم احتياج دارد، زن را کسل و خسته مي کند. . .»

نهضت عجولانه

نهضتي که در اروپا براي احقاق حقوق پامال شده زن صورت گرفت به دليل اينکه دير به اين فکر افتاده بودند، با دستپاچگي و عجله زيادي انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگويد و راهنما قرار گيرد. از اين رو تر وخشک با يکديگر سوخت. اين نهضت يک سلسله بدبختيها را از زن گرفت و حقوق زيادي به او داد و درهاي بسته اي به روي او باز کرد اما در عوض، بدبختيها وبيچارگيهاي ديگري براي خود زن و براي جامعه بشريت به وجود آورد. 

مسلما اگرآنچنان شتابزدگي به خرج داده نمي شد؛ احقاق حقوق زن به شکل بسيار بهتري صورت مي گرفت و فرياد فرزانگان از وضع ناهنجار حاضر و از آينده بسياروحشتناکتر به فلک نمي رسيد. ولي اين اميد باقي است که علم و دانش جاي خود راباز کند و نهضت زن به جاي آنکه مانند گذشته از احساسات سرچشمه گيرد، از علم ودانش الهام گيرد. اظهار نظرهاي دانشمندان اروپايي در اين زمينه خود نشانه اميدبخشي از اين جريان است.

به نظر مي رسد آن چيزهايي که مقلدان غرب را در زمينه روابط زن و مرد، تازه به نشئه فرو برده است، خود غربيان دوره خمار آنها را طي مي کنند.



نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان