بسم الله
 
EN

بازدیدها: 21

خشونت خانگي و ناباروري

  1397/1/23
زنان در همه جاي دنيا و از هر طبقه اي، با احتمال بيشتري نسبت به مردان با خطر خشونت خانگي مواجه هستند. بر پايه نتايج تحقيقي ملي که به تازگي اعلام شده است 66 درصد از زنان ايراني قرباني خشونت خانگي مي باشند و 53 درصد از زنان ايراني خشونت را در سال اول ازدواج خود تجربه کرده اند. يکي از اولين تجربه هاي تلخ زوجين در سال هاي اوليه ازدواج، که زندگي  زن را در سايه خشونت  قرار مي دهد، مواجه شدن با مسئله اي به نام ناباروري است.

بر اساس تعاريف پزشکي، ناباروري، عدم حاملگي زوجه به دنبال يک سال رابطه جنسي منظم و بدون پيشگيري است.  نتايج مطالعات شيوع ناباروري در سال 1383-1384 نشان مي دهد 9/24 درصد زوجين ايراني در طول دوره باروري با اين پديده مواجه هستند. اما مسئله ناباروري به خودي خود تنها مشکل زوجين نمي باشد بلکه، زوج نابارور تحت تاثير ناباروري و باقي ماندن در گذرگاه نقش همسري به والدي ممکن است فشارهاي رواني و اجتماعي بسياري را تجربه کنند.  

تغييرات احساسي که به صورت هاي خشم، ترس، نا اميدي، سرزنش خود، احساس گناه ، اضطراب و افسردگي ظاهر مي شود بررابطه عاطفي زوج تاثير مي گذارد و در بسياري از موارد، با توجه به وجود فرهنگ مردسالارانه، زوجه را در معرض خشونت خانگي قرار مي دهد. گاهي نيز باقي ماندن در يک رابطه خشن نه تنها زن را درمعرض آزارهاي جسماني، رواني، کلامي وجنسي قرار مي دهد، بلکه درنهايت آرزوهاي يک زن را در خود دفن مي کند.

فاطمه و شوهرش  در يکي از شهرهاي کوچک زندگي مي کردند، 2 سال از زندگي شان مي گذرد و مي بينند که حاملگي اتفاق نمي افتد.زن به پزشک زنان مراجعه مي کند. آزمايش و بررسي هاي بسيار زيادي انجام مي گيرد تا اينکه پزشک به فاطمه مي گويد مورد خاصي وجود ندارد و براي بررسي بيشتر لازم است که شوهرش هم مراجعه کند.

شوهر از شنيدن اين موضوع بسيار ناراحت وعصباني شده و به فاطمه مي گويد: “من هيچ مشکلي ندارم اين تو هستي که نمي تواني بچه دار شوي. “  وقتي که زن طبق خواسته پزشک از شوهرش مي خواهد که آزمايش اسپرموگرام دهد و او نتيجه را به پزشک خواهد داد، اوضاع از قبل بدتر و بدترمي شود تا جايي که به دليل اصرارهايش کتک بسيارسختي از شوهرش مي خورد.

وقتي که فاطمه از مشارکت شوهرش در بررسي پزشکي نااميد مي شود، از پزشک زنان مي خواهد که درماني براي او تجويز کند و او با اينکه هيچ مشکلي ندارد، چندين دوره داروهاي تقويت تخمک گذاري که عوارض بسيار زيادي هم دارد مصرف مي کند تا شايد بتواند بارداري را تجربه کند ولي تمامي اين تلاش هاي يک طرفه او بي نتيجه مي ماند.

پس از سال ها زخم زبان شنيدن، فشارها و مداخله ديگران و حتي تحمل خانواده شوهر که براي ازدواج دوباره شوهرش تلاش مي کردند، حالا که به سن 42 سالگي رسيده است، شوهرش رضايت داده که درمان ناباروري را شروع کنند. وقتي براي گرفتن نتيجه آزمايشات به پزشک مراجعه کرده بودند، پزشک تشخيص داد که شوهرش دچار ضعف حرکتي اسپرم است و مي شود با درمان  ميکرو اينجکشن به لقاح بهتر با تخمک در محيط آزمايشگاه کمک کرد و سپس جنين حاصله را به رحم زن منتقل کرد، ولي اين زمان ديگر براي زن که بايد تخمک گذاري مناسبي داشته باشد خيلي دير شده و زن به دليل سن بالا، مصرف داروهاي تخمک گذاري مکرر، دچار ضعف تخمدان شده و امکان درمان با تخمک خود را ندارد.

حالا که شوهرش رضايت به درمان داده، دوره باروري خودش رو به پايان و نابارور شده است و زمان طلايي مادر شدن را به دليل مخالفت شوهر براي درمان از دست داده است.

فاطمه بايد با اين سوگ (سوگ فقدان قدرت باروري) کنار آمده به پذيرش واقعيت برسد و براي ادامه درمان با تخمک اهدايي تصميم بگيرد.

روايت فقدان قدرت باروري فاطمه، داستان بسياري از زناني است که با مسئله ناباروري در زندگي خود روبرو هستند. با اينکه مشکل ناباروري مي تواند مربوط به هريک از زوجين باشد اما بعلت بستر فرهنگ مرد سالارانه در جامعه ايران همواره نوک پيکان ناباروري به سوي زن مي باشد. اين زنان هستند که هموراه  “نازا” خطاب مي شوند و مورد هجوم طيف گسترده اي از انواع آزارهاي کلامي، مانند: سرزنش و زخم زبان ها از طرف شوهر و به ويژه خانواده همسر روبرومي شوند و مقصر قلمداد مي گردند.

 هرچه مدت بچه دار نشدن طولاني تر مي شود گويي اين فشاراجتماعي نيز بيشتر شده و زوج در مناسبت هاي خاص، مثل روز مادر، روز پدر، عيد نوروز و روز اول مهر و بازگشايي مدارس بيشتر و بيشتر تنهايي را احساس مي کنند. بسياري از مردان راه حل را در تجديد فراش مي بينند و يا تن به ازدواج موقت مي دهند تا از” اجاق کور” قلمداد شدنشان، جلوگيري کنند. بسياري از زنان تحت فشار شوهر و يا خانواده همسر و اطرافيان به طلاق رضايت مي دهند و برخلاف خواسته خود از تمامي حقوق خود مانند مهريه مي گذرند.

اما خشونت برعليه زنان نابارور تنها به آزارهاي کلامي، رواني و همچنين از دست دادن حقوق زناشويي خود تحت فشار همسر و اطرافيان ، محدود نمي شود. بسياري از زناني که در مسير درمان ناباروري به مانند فاطمه مي باشند، بارها آزارهاي جسماني و جنسي را نيز تجربه مي کنند. بسياري از زنان ناباور در مراکز درمان ناباروري اظهار کرده اند، زماني که از همسر خود درخواست مي کنند که براي درمان با آنها همکاري کنند همچون فاطمه با خشم وعصبانيت مرد روبرو شده اند و در جواب کتک خورده اند. بسياري از آنان به دليل آنکه خود را مقصر ناباروري مي دانند تن به خواسته هاي نامتعارف جنسي شوهرانشان داده و مورد انواع آزارهاي جنسي قرار مي گيرند.

 در بسياري از اوقات روبرو شدن با فقدان باروري براي مردان، بسيار دردناک مي باشد، لذا بسياري از آنان حاضر به مراجعه به پزشک حتي به منظورارزيابي اوليه پزشکي نيز نيستند. باور فرهنگي غلط نسبت به نداشتن مردانگي درصورت عدم باروري موجب مي گردد غم و درد فقدان باروري را به شکل خشم و عصبانيت معطوف به زن کنند. زنان در بسياري از موارد مانند فاطمه، مجبورند که بار سنگين و طولاني درمان را  به دليل عدم مشارکت شوهران در طول درمان، خود به تنهايي به دوش بکشند. چنانچه نيز درمان يک طرفه و يک جانبه با عدم موفقيت روبرو شد، بازهم به عنوان  مقصر اصلي ناباروري مورد خشم و غضب شوهر متوجه آنان شده و مورد خشونت خانگي قرار مي گيرند.

سياري از زناني که با مسئله ناباروري در طول زندگي مشترک خود دست و پنجه نرم مي کنند، قربانيان خاموش خشونت هاي خانگي مي باشند. آنان بارها و بارها تحقير، توهين و آزارهاي جسمي و جنسي را علاوه بر استرس هاي ناشي از درمان هاي طولاني ناباروي تحمل مي کنندب و گاهي نيز به مانند فاطمه آرزوي شان براي فرزندآوري، قرباني خودخواهي شوهر و باورهاي غلط فرهنگي مرد سالارانه جامعه مي گردد و در سينه شان دفن مي شود.




نويسنده: مژگان ميراشراقي– مددکار اجتماعي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان