بسم الله
 
EN

بازدیدها: 77

حق و باطل- قسمت پانزدهم

  1397/1/23
قسمت قبلي

تفكر ديروز و امروز مسلمين درباره ميزان تاثير عمل در سعادت انسان

بحث ما درباره احياء تفكر اسلامي است مصلحين اسلامي ، متفكران بزرگ اسلامي مخصوصا آنانكه در قرون متأخر پيدا شده اند به اين مطلب كاملا توجه كرده اند كه طرز تفكر مسلمانان درباره اسلام آسيب ديده است در هفته گذشته عرض كردم فرق است بين اينكه يك آئين ، يك مكتب ، خودش در ذات خود زنده باشد و اينكه طرز تلقي مردمي كه آن را پذيرفته اند ، به صورت زنده اي باشد ممكن است خود آئين ، جوهر حياتي داشته باشد ولي آن طرز تفكري كه مردم درباره آن دارند ، طرز تفكر صحيحي نباشد .

آسيب شناسي

بنابراين وقتي عرض مي كنم كه طرز تفكر مسلمين در عصر حاضر درباره اسلام آسيب ديده است ، مربوط به تلقي ما مسلمانان از اسلام است ما اگر بخواهيم اين طرز تفكر را بررسي كنيم بايد مثل طبيبي كه بيماري را بررسي مي كند ،بررسي كنيم اولين كار طبيب اين است كه او را تحت معاينه قرار مي دهد ، مي خواهد بيماريش را تشخيص بدهد ، از او سؤالاتي مي كند ، سوابقش را مي پرسد ، عوارضي را كه الان دچارش هست ، مي پرسد ، گذشته اش را از او مي پرسد و همه كوشش اين است كه در درجه اول بيماريش را تشخيص بدهد ، پس از آن در مقام معالجه برمي آيد .

ريشه هاي آسيب ديدگي طرز تفكر اسلامي ما

ما مسلمانان اگر بخواهيم طرز تفكر خودمان را تصحيح كنيم بايد به سوابق و گذشته و تاريخ خودمان مراجعه كنيم ، چرا كه ريشه هاي اين آسيب بسا هست كه از زمانهاي خيلي دور باشد البته مختلف است ، بعضي دو قرن و بعضي سه يا چهار يا پنج قرن و بعضي از آنها ممكن است سيزده قرن سابقه داشته باشند ، يعني از قرن دوم اسلام پيدا شده باشند . من امشب به يكي دو مطلب اشاره مي كنم كه اينها مربوط به قرون اول اسلامي است ، گواينكه در قرن ما هم ريشه هاي جديدي پيدا كرده است . از جمله آسيبهاي قرون اوليه اسلامي خوار شمردن تأثير عمل در سعادت انسان است به عبارت ديگر رجوع از طرز تفكر واقع بينانه به خيالبافانه انسان اگر به قرآن كه سند و مرجع اول ماست مراجعه كند و بعد از قرآن اگر به سنت قطعي نبوي و هم چنين سنن قطعي اي كه از ناحيه ائمه اطهار رسيده است ( مثل رواياتي كه از ناحيه آنها رسيده است ) مراجعه كند كاملا به اين اصل پي مي برد كه اسلام دين عمل است .

عمل ، تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي

تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي عمل است اسلام بشر را متوجه اين نكته مي كند كه هر چه هست عمل است سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مي دهد اين يك طرز تفكر واقع بينانه و منطقي و منطبق با ناموس خلقت است قرآن كريم راجع به عمل چقدر صحبت كرده باشد خوبست ؟و چقدر تعبيرات رسا و زيبايي در اين زمينه دارد مثلا و ان ليس لللانسان الا ما سعي (1) ، براي بشر جز آنچه كه كوشش كرده است نيست يعني سعادت بشر در گرو عمل اوست فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره و من يعمل مثقال ذرش شرا يره (2) . هر كسي به اندازه وزن يك ذره اگر كار خير بكند ، آن كار خير او از بين نخواهد رفت ، به او خواهد رسيد ، و اگر به اندازه وزن يك ذره كار بد كند ، از ميان نخواهد رفت و به او خواهد رسيد اين تعليم يكي از بزرگترين تعليمات براي حيات يك ملت است وقتي يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است ، سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي كند ، آن وقت متوجه عمل و نيروي خودش مي شود ، متوجه اينكه هيچ چيز به درد من نمي خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي شود اين خودش عامل بزرگي است براي حيات .

شما اگر مي بينيد در صدر اسلام مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند ، چون يكي از اصول افكارشان همين بود آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند ، هنوز منحرف نكرده بودند فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي مي كنم و هر چه كه مي جنبم ( البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد ، ايمانش هم بايد صحيح باشد ) ، فقط همين است كه به درد من مي خورد و جز اين ،چيز ديگري نيست اين چقدر به انسان اعتماد به نفس مي دهد ، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش مي كند ؟ ! از جمله تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هر چه گذشت اين آسيب زيادتر شد ( نه تنها اصلاح نشد بلكه زيادتر شد ) همين مسئله است .

نقش امويها در پيدايش اين آسيب

كم كم افكاري پيدا شد كه عمل را تحقير و آن را بي ارزش تلقي مي كرد به عبارت ديگر طرز تفكر مسلمين در مسئله مبناي سعادت انسان از طرز واقع بينانه به طرز خيالبافانه گرايش يافت ، و به طوري كه تاريخ نشان مي دهد ريشه اين فكر را امويها ايجاد كردند . مسئله اي استكه از قديم در بين علماء كلام مطرح بوده و آن اين است كه آيا اساس ، ايمان است ، و اصلا ايمان چيست ؟ تاريخ نشان مي دهد كه خلفاي بني اميه از نظر اينكه خودشان در عمل فاسق و فاسد بودند و اين را هم نمي توانستند از مردم كتمان كنند و مردم هم مي دانستند كه اينها از نظر عمل فاسدند ، اين فكر را ترويج مي كردند كه اساس اين است كه ما ايمان داشته باشيم ، اگر ايمان درست باشد عمل اهميتي ندارد .
چرا فكر تحقير عمل پيدا شد ؟

چون اينها حكومت داشتند و قدرت و ثروت در اختيارشان بود ، قهرا مي توانستند تبليغات وسيعي در اين زمينه بكنند ، مزدورهائي هم از آن عالم نماها درست كنند و آنها هم مرتب بگويند اساس ، ايمان است ، و ايمان كه درست شد عمل هر چه بود ، بود ، براي اينكه خلفاي بني اميه را تبرئه كنند كه مردم خيلي حساسيت نشان ندهند و نگويند كه اينها چه جور خلفائي هستند كه عملشان اين چنين فاسد است ! علم كلام نشان مي دهد كه فرقه اي در قرن دوم اسلامي پيدا شد كه آنها را مرجئه مي گفتند مرجئه يكي از اصول عقايدشان همين مطلب بود و خلفاي اموي هم از اينها حمايت مي كردند .

ايمان چيست ؟

در آن وقت ما شيعيان چه فكر مي كرديم ، يعني ائمه ما چه دستور مي دادند ؟ ما از علي بن ابيطالب چه الهام مي گرفتيم ؟ وقتي كه از ائمه ما سؤال مي كنند كه ايمان چيست ؟ مي فرمايند : الايمان ، معرفة بالجنان و اقرار باللسان و عمل بالاركان (3) . ايمان با سه چيز محقق مي شود: اعتقاد قلبي ، اقرار به زبان ، و عمل با اعضا و جوارح اصلا ائمه ما عمل را جزو ايمان شمرده اند ، يعني كسي كه عمل ندارد ايمان ندارد دلش را خوش نكند بگويد ايمان مجزاي از عمل مي تواند وجود داشته باشد اگر در قرآن مي بينيد مؤمنين تمجيد شده اند، خيال نكنيد مقصود كساني است كه يك گرايش اعتقادي دارند ولي در برنامه عملي شركت ندارند خير در قرآن هر جا كه مؤمنين تمجيد شده اند ، يعني كساني كه شهادتين را مي گويند و در دل اعتقاد دارند و با جوارح و اعضاي خودشان عمل مي كنند .

شيعه و مرجئه گري

در آن وقت ، اين آسيب اختصاص به جناحي از اهل تسنن كه آنها را مرجئه مي گفتند داشت ، ولي امروز اگر نگاه كنيد مي بينيد همان دنياي تشيع كه در آن زمان در پرتو تعليمات ائمه خودش ، صد درصد با اين فكر مرجئه مخالف بود ، خودش الان فكر مرجئه را پيدا كرده است در ميان تعليماتي كه ما از پيش خودمان به خودمان مي دهيم ، عمل را تحقير مي كنيم مثلا مي گوئيم انتسابت را به علي بن ابيطالب درست كن ، يا علي بگو ، اسمت شيعه باشد و در ديوان عزاداران حسيني ثبت بشود ، همين كافي است جزو حزب باش ، خيال كرديم العياذ بالله حسين بن علي عليه السلام يك آدم حزب باز است مي گويد : هر كس كه كارت عضويت در اينجا صادر كرد همان كافي استو مصونيت پيدا مي كند ! اساسا فلسفه شهادت حسين بن علي عليه السلام اين بود كه مي خواست اسلام را در مرحله عمل زنده كند . اشهد انك قد اقمت الصلوش و آتيت الزكاش و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت في الله حق جهاده (4) . 

يعني تو كشته شدي كه اسلام را در عمل زنده كني. ولي ما مي گوئيم ، نه او كشته شد براي اينكه عمل را در اسلام بميراند ، انتساب و وابستگي ظاهري را درست كند اين داستان را يادم هست در ده سال پيش در انجمن ماهانه نقل كردم : ابوالفرج اصفهاني كتابي دارد كه معروف است ، بنام آغاني يعني اغنيه ها ، آهنگهاي موسيقي يكي از جرياناتي كه در دنياي اسلام رخ داد اين بودكه خلفا تدريجا به يك شكل عجيبي به لهو و غنا رو آوردند ، يعني همان حالتي كه اگر در هر ملتي رسوخ بكند ، آن را به سوي فساد مي كشاند دربارهاي آنها شده بود دربار عياشي ، شرابخواري ، رقص ، موسيقي و انواع آهنگها ، بعد چه جناح عظيمي به نام موسيقيدانها و به قول امروز هنرمندان و هنرپيشگان در دنياي اسلام به وجود آمد . 

ابوالفرج اصفهاني خودش اموي و از مورخين بسيار زبردست است و اتفاقا عالم با انصافي است و كتابي نوشته به نام مقاتل الطالبين مقتلهاي آل ابي طالب را ذكر كرده و كتاب معتبري است و علماي شيعه هم به كتاب او اعتماد مي كنند و انصافا مي شود گفت اين كتاب را بي طرفانه نوشته است كتاب اغاني هجده جلد و بيشتر مربوط به سرگذشت هنرمندان و هنرپيشگان و موسيقيدانهاي دنياي اسلام است .

او در اين كتابش چيزهاي خيلي عجيبي نقل كرده است ، از جمله مي گويد : يك وقت يك شيعي با يك مرجي ء با يكديگر سخت بر سر همين مسئله عمل مباحثه مي كردند ، مرجي ء مي گفت اساس ، اين است كه آدم ايمان داشته باشد ، عمل بود ، بود نبود ، نبود شيعه مي گفت ايمان از عمل انفكاك ندارد ، اگر عمل نباشد ، ايمان نيست مباحثه آنها شديد شد ، نه اين قانع مي شد ، و نه آن . براي فيصله دادن به نزاع گفتند اولين كسي كه از سر كوچه پيدا شد ، از او مي پرسيم كه حق با كداميك از ماست ، اتفاقا اولين كسي كه آمد يك نفر موسيقيدان بود ( و به همين تناسب اين داستان را در كتاب آغاني نقل كرده است ).

 چون آن دو قبول كرده بودندكه از اولين كسي كه مي آيد بپرسند مرجي ء خيلي خوشحال شد كه عجب آدم مناسبي پيدا شد و الان طرف مرا خواهد گرفت به او گفتند ما چنين مباحثه اي داريم ، شيعي گفت عقيده من اين است كه عمل از ايمان انفكاك ندارد و سعادت انسان در گرو عملش است مرجي ء گفت من مي گويم عمل ارزشي ندارد ، سعادت انسان در گروه ايمان و عقيده اوست عقيده تو چيست ؟ موسيقيدان قدري فكر كردو گفت اعلاي شيعي و اسفلي مرجي ء از سر تا كمرم شيعه و از كمر به پائين مرجي ء هستم مي خواست بگويد من فكرم شيعي است اما در عمل مرجي ء هستم . 

ما امروز وقتي وارد دنياي شيعه مي شويم و به خودمان نگاه مي كنيم مي بينيم خودمان از سر تا قدم مرجي ء هستيم هي دنبال بهانه هائي هستيم بلكه بهشت را با يك بهانه درست بكنيم مي گوئيم بهشت را به " بها " نمي دهند ، به " بهانه " مي دهند اين را كه گفته است ؟ علي بن ابيطالب عليه السلام از بهشت به " بها " تعبير مي كندو مي گويد " ثمن " ، ثمن اعمال شما ، ولي ما مي گوئيم نه ، بهشت را به " بها " نمي دهند ، يعني بهشت را نمي شود با عمل تهيه كرد و خريد ، بهانه اي بايد درست كرد اين نوعي گريز از واقعيت به خيال است . واي به حال ملتي كه اينجور فكر كندو بگويد بهشت را به " بها " نمي دهند ولي به يك بهانه دروغين مي دهند واي به حال ملتي كه پايه سعادت خود را بر وهم و خيال بگذارد . 

در اين زمينه مطلب بسيار زياد است و اگر به قرآن كريم مراجعه كنيممي بينيم مطلب كاملا مشخص است قرآن ، يهوديان را كه آن وقت اينچنين فكري داشتند كه حالا چنين فكري ندارند سخت مي كوبد اين فكر كه ملتي براي خودش امتيازي در نزد پروردگار قائل ، و معتقد باشد كه اگر من كار بد بكنم ، خدا به كار بد من كار ندارد ولي اگر كار خوب بكنم چند برابر جزاي خوب مي دهد ، اساسا مال يهوديها بود ، و قرآن زياد اين را نقل مي كند اينها مي گفتند ما هر چه گناه بكنيم ،هر چه كار بد بكنيم ، به جهنم نمي رويم ما نژاد ممتاز هستيم فرضا اگر به جهنم برويم ، يك تشريفاتي است و بعد از چند روزي خلاص مي شويم ، بهشت مال ماست و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدوده؛  ببينيدقرآن در اينجا چگونه بحث مي كند . 

در تفاسير وارد شده است كه در مدينه ، هم يهودي بود ، هم مسيحي و هم مسلمان در ميان عده اي از مسلمانان و مسيحيان و يهوديان اختلاف مي شود ، مسلمانها مي گويند ما حالا كه مسلمان شديم ملت ممتاز هستيم و خدا براي ما امتياز قائل است و هر كار بدي بكنيم خدا از ما مي گذرد ، مسيحي ها هم مي گويند خير ، ما چنين هستيم و يهوديها هم همين را مي گويند.

ببينيد قرآن چه جور جواب مي دهد : ليس بأمانيكم و لا اماني اهل الكتاب من يعمل سوء يجز به . نه مطلب آنطوري استكه شما مسلمان ها آرزو كرديد ( مخاطبش مسلمانهاست ) و آرزويش را در دلتان پرورانديد ، و نه آنطور است كه اهل كتاب خيال كردند و آرزويش را در دلشان پروراندند خدا با هيچكس خويش و قومي ندارد ، من يعمل سوء يجز به ، هر كسي كار بد بكندخداوند به او كيفر خواهد داد ببينيد قرآن چگونه و با چه صراحتي اين خيال را كه مقدمه انحطاط مسلمانان بود از سرشان بيرون آورد فرمود برويد عمل خودتان را تصحيح كنيد .

---------------------------
1 - سوره نجم ، آيه 39 .
2 - سوره زلزله ، آيه 8 - 7.
3- جامع الاخبار ، فصل هجدهم ، صفحه 42 و نظير اين روايت است رواياتي كه شيخ صدوق ( ره ) در خصال صفحه 178 - 179 و مرحوم مجلسي در بحارالانوار جلد 69 صفحه 64 الي 73 نقل كرده اند .
4- مفاتيح الجنان - زيارت امام حسين عليه السلام در روز عيد فطر و قربان در روزه مطهره 99.



نويسنده: متفكر و استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان