بسم الله
 
EN

بازدیدها: 25

احكام جوانان- قسمت بيست و يکم

  1397/1/21
قسمت قبلي

ع، غ، ف، ق

عاريه: دادن مال خود به ديگري براي استفاده موقت و بلا عوض از آن.

عرق جنب از حرام: عرقي که پس از آميزش نامشروع مانند آميزش در ايام حيض زن يا استمنا از بدن انسان خارج مي شود.

عزل: کنار گذاشتن، انزال و ريختن مني در خارج از رحم براي جلوگيري از انعقاد نطفه؛ برکنار کردن وکيل يا مامور خود از کار و يا نظاير آن، مانند برکناري وصي يا متولي خائن توسط حاکم شرع.

عسر: سختي، تنگدستي.

عقود: جمع عقد گره، پيمان، قراردادهايي که در آن، دو طرف وجود دارد، مانند خريد و فروش، ازدواج.

عنين: مردي که از انجام عمل زناشويي ناتوان است.

عورت: آلت تناسلي، آنچه انسان از ظاهر کردنش حيا مي کند، کنايه از عضو جنسي زن و مرد.

غساله: آبي که معمولا پس از شستشوي چيزي - خود به خود يا با فشار از آن خارج مي شود.

غش: تزوير، تقلب، خيانت، مخلوط کردن پنهاني جنس کم بها با گرانبها به منظور فريب مردم.

فتوا: نظريه و راي قطعي مجتهد و مرجع تقليد در مسائل شرعيه که مقلدين وي بايد بدان عمل نمايند.

فجر: سپيده صبح.

فجر اول (کاذب) و فجر دوم (صادق) : نزديک اذان صبح، از طرف مشرق سفيده اي رو به بالا حرکت مي کند که آن را فجر اول (کاذب) مي گويند، و هنگامي که آن سفيده گسترش يافت، فجر دوم (صادق) و اول وقت نمازصبح است.

فرادا : نماز انفرادي نه جماعت.

فرج: شکاف، سوراخ، عورت زن.

فرض: امر الزامي، واجب.

فطريه: زکات فطره.

فقاع: آبجو.

قبل: جلو، پيش، کنايه از عضو جنسي جلو انسان.

قتل نفس محترمه: کشتن انساني که خونش از نظر شرعي محترم است و نبايد او را کشت.

قروح: جمع قرح، دملها.

قصد اقامه: تصميم مسافر به ماندن ده روز يا بيشتر در محل واحد.

قصد قربت: تصميم براي نزديک شدن به مقام رضا و قرب الهي به وسيله انجام تکاليف شرعي.

قوي: محکم، کنايه از فتواست و بايد بدان عمل کرد.

قي: استفراغ کردن، بيرون ريختن محتويات معده از راه دهان.

قيم: سرپرست، کسي که براساس وصيت يا حکم حاکم شرع مسؤول امور يتيم و غيره مي شود.

ک، ل، م

کافر: کسي که منکر خداست يا براي خدا شريک قرار مي دهد يا نبوت پيغمبر اسلام (ص) را قبول ندارد يا در اين امور شک دارد و يا منکر ضروري دين است و بداند آن چيز، ضروري دين است و انکار آن به انکار خدا يا توحيد و يا نبوت برگردد.

کافر حربي: کافري که با مسلمين در حال جنگ است.

کافر ذمي: اهل کتابي که در بلاد اسلامي با شرايط مخصوص اهل ذمه در پناه حکومت اسلامي قرار گرفته است.

کثير الشک: کسي که زياد شک مي کند.

کفاره: عملي که انسان براي جبران گناهش بايد انجام دهد.

لازم: واجب.

لازم الوفاست: بايد به آن عمل کرد.

لزوجت محل: چسبندگي يا لغزندگي همراه با چسبندگي که در محلي وجود دارد.

مؤونه: مخارج يا هزينه.

متنجس: هر چيزي که ذاتا پاک است، ولي بر اثر برخورد مستقيم يا غير مستقيم با چيز نجس آلوده شده است.

مثمن: قيمت گذاري شده، کالايي که در معرض فروش قرار گرفته است.

مجتهد جامع الشرايط: مجتهدي که شرايط مرجعيت تقليد را داراست و ديگران مي توانند از او تقليد کنند.

مجزي است: کافي است، ساقط کننده تکليف است، انجام آن موجب رفع تکليف از انسان است.

محتضر: کسي که در حال جان دادن و نزديک به مرگ است.

محتلم: خواب بيننده، کسي که در خواب، مني از او خارج شده است.

محارم: بستگان نزديک انسان که ازدواج با آنان براي هميشه حرام است.

محرم: کسي که در حال احرام حج و يا عمره است.

محل اشکال است: اشکال دارد، صحت و درستي آن مشکل است. (مقلد مي تواند در اين مساله به مرجع ديگري که بعد از مرجع تقليد خودش اعلم از ديگران است، مراجعه کند) .

محل تامل است: بايد احتياط کند (مقلد مي تواند در اين مساله به مرجع ديگري که بعد از مرجع تقليد خودش اعلم از ديگران است، مراجعه کند) .

مخمس: مالي که خمس آن داده شده است.

مد: پيمانه اي که تقريبا ده سير ظرفيت دارد.

مذي: رطوبتي که پس از ملاعبه مرد با زن از او (مرد) خارج مي شود.

مرتد: مسلماني که منکر خدا يا پيغمبر شود، يا حکم ضروري دين را که مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند، مانند نماز و روزه انکار کند، در صورتي که منکر شدن آن حکم به انکار خدا يا پيغمبر برگردد.

مرتد فطري: کسي که از پدر مسلمان يا مادر مسلمان و يا از پدر و مادر مسلمان (هردو) متولد شده و خودش نيز مسلمان بوده و سپس کافر شده است.

مرتد ملي: کسي که از پدر و مادر غير مسلمان متولد شده، ولي خودش پس از اظهار کفر مسلمان شده و مجددا کافر گشته است.

مس: لمس کردن، رساندن جايي از بدن به چيزي، تماس بدني.

مس ميت: لمس نمودن بدن انسان مرده.

مقاربت: نزديکي، آميزش جنسي.

مکلف: هر انساني که بالغ و عاقل است.

ملاعبه: بازي کردن با هم، معاشقه کردن، شوخي کردن مرد با زن.

مميز: بچه اي که خوب و بد را تشخيص مي دهد.

موالات: پشت سرهم، پي در پي انجام دادن.

موجر: اجاره دهنده.

مورد اشکال است: صحيح نيست و در اين مورد، مقلد مي تواند به مرجع ديگري که بعد از مرجع تقليدش اعلم از ديگران است مراجعه کند.

موکل: وکيل کننده.



نويسنده:محمود اكبري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان