بسم الله
 
EN

بازدیدها: 177

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت دهم

  1397/1/21
قسمت قبلي

ارتباط قوا با بدن

در اين زمينه دو مسئله قابل طرح است: يکي محل قوا و ديگري آلات قوا که هريک به ترتيب مورد بحث قرار مي‌گيرد.

مسئله اول : محل قوا

بوعلي‌رحمه الله همانند ديگر فلاسفه متقدم، محل قوا را جسمي لطيف به نام روح‌بخاري مي‌داند: 
«ان القوي الجسمانية مطيتها الاولي جسم لطيف نافذ في المنافذروحاني وان ذلک الجسم هو الروح.» (68) . اين جسم لطيف چيست؟ دليل اثبات آن کدام است؟ چگونه محل قوا، رابط قواو بدن و افعال آن‌هاست.

يک : روح بخاري چيست؟

گفته‌اند که اين روح «جرم لطيف حار» (69) است که : «هو حادث لامتزاج لطافة الاخلاط وبخاريتها علي نسبة محدودة» (70) «پس منشا پيدايش اين جرم لطيف اخلاطند.» (71) . 

خلط چيست؟ ماده مرطوب و سيال که از استحاله غذا به دست مي‌آيد. غذا درنخستين مرحله به خلط تبديل مي‌شود، جريان اين تبديل به اين صورت است که‌غذا در دهان با مضغ مخلوط شده هضم اوليه صورت مي‌گيرد و عمل جويدن به آن‌کمک مي‌کند، سطح دهان با سطح معده پيوند دارد به حدي که گويا هر دو يک‌سطحند، غذاي هضم شده اوليه، که پخته شده است رنگ و بوي غذاي بيرون راندارد، به معده مي‌رسد در آن جا به کمک بزاق و حرارت معده و حرارت کبد که درسمت راست و گرمي طحال که در سمت چپ آن قرار دارد (حرارت طحال ازخودش نيست‌بلکه به سبب وريدهايي است که در آن قرار دارد) هضم ثانوي انجام‌مي‌گيرد غذا با اين هضم به کيلوس، که ماده‌اي است آبکي و شبيه آبجو، تبديل‌مي‌شود، کيلوس به وسيله ديوار معده جذب شده به جگر مي‌رسد و در آن جا به‌خوبي پخته مي‌شود، از اين طبخ ماده‌اي کف مانند و رسوباتي به دست مي‌آيد که‌اولي صفرا و دومي سوداست، اگر اين پختن شديد باشد حالتي شبيه سوختن پيداشده و گاه کم‌تر از حد لزوم مي‌پزد که خام و نارس‌است، حالت‌خام آن را فج‌يا بلغم‌گويند و آن چه از اين مجموعه تصفيه شده باشد خون است، خون مادام که در جگراست‌به دليل آب زايد همراه آن از حد لازم لط‌يف‌تر است و اگر از کبد خارج شودآب زايد دفع شده و از طرف جگر به کليه‌ها روان مي‌شود و زايد آن به مثانه مي‌رود،خون خالصي که از جگر خارج شود از طريق رگ‌ها به اعضا جهت تهيه بدل‌مايتحلل مي‌رسد که اين دم، حسن است. (72) 

البته اين خون دو هضم ديگر داشته‌هضم سوم در عروق و چهارم در اعضا انجام مي‌شود و هر يک فضولاتي دارداخلاط دو گونه اجزا دارند، اجزاء کثيف و اجزاء لطيف از اولي اعضاء و اندام ساخته‌مي‌شود و از اجزا لطيف و بخاري اخلاط روح بخاري حاصل مي‌شود، بنابراين‌عضو از خلط و خلط از غذا و غذا از مني به دست مي‌آيد، اولين محصول مني که دررحم موجود مي‌شود روح است و بعد از آن، قوه مصوره است و اولين عضو قلب‌مي‌باشد. (73) . 

بنابراين روح بخاري جرمي است که از اخلاط و از اين طريق از غذا و مني پديدمي‌آيد اين جسم داراي طافت‌خاصي است که به آن امکان نفوذ در منافذ کوچک رامي‌دهد. 

در اين که زادگاه و محل اين روح کجاست اختلافي وجود دارد، از نظر شيخ‌رحمه الله وبرخي فلاسفه ديگر سه روح و سه محل وجود دارد: روحي که در کبد است روح‌طبيعي نام دارد، روحي که در قلب جاي دارد روح حيواني است و روحي که در مغزوجود دارد روح نفساني است. (74) .

دو : اثبات روح بخاري

در تمام آثار شيخ‌رحمه الله يک دليل بر وجود چنين جسم لطيفي اقامه شده است و آن‌اين که : «ولو لا ان هذه القوي تنفذ بتوسط جسم لما کانت السدد تمنع الحس‌والحرکة ولولا ان هذا الجسم شديد اللطافة لما نفذ في شباک هذاالعصب.» (75) . 

مفاد استدلال فوق اين است که قوا در آلات و مواضع خود نفوذ مي‌کند تا فعل ازآن‌ها امکان صدور يابد نفوذ قوا به کمک محلي که جرمي لطيف دارد انجام مي‌گيرد،اگر نفوذي صورت نگيرد حس و حرکت عضو از بين مي‌رود، بر اين مطلب‌تشريحات پزشکي شاهد است. بنابراين، قوا جهت نفوذ و انجام فعل خود از طريق‌اعضا نيازمند مرکبي لطيف‌اند تا بتوانند در شباک عصب و آلات نفوذ کنند. 

روح بخاري داراي مزاج مخصوصي است که به حسب حالت متغير است دليل‌تغيير اين است که روح حامل قواست و قوا مختلفند. مزاجي که براي غضب‌صلاحيت دارد غير از مزاج شهوت است، همچنين مزاجي که براي باصره صالح‌است غير از مزاج تحريک مي‌باشد و به طور کلي اگر مزاج روح واحد بود لازم‌مي‌آمد که قوا و افعالشان واحد شوند، بنابراين روح بخاري واحد است ولي در هرعضو و آلتي که قرار مي‌گيرد مزاج خاص مناسب با آن خواهد داشت. (76) .

سه : وظايف روح بخاري

شيخ‌رحمه الله و تابعين براي اين روح نقش‌هاي مختلف و در عين حال حساسي قائلندلذا اين روح در مباحث نفس جايگاه ويژه‌اي دارد مي‌توان نقش‌هاي آن را اين گونه‌برشمرد: 

1. وساطت‌بين نفس و بدن. 

معروف است که از نظر شيخ‌رحمه الله هر موجود ذي نفسي مرکب از نفس و بدن است‌لذا اين موجود دو جزء دارد طبعا ميان نفس و بدن علقه و ارتباطي وجود خواهدداشت که به تعبير شيخ‌رحمه الله علقه اشتغال است «والعلاقة التي بينهما هي علقة الاشتغال‌من النفس بالبدن.» (77) نفس از اين طريق به کمال مي‌رسد لکن تعلق نفس به بدن بدون‌واسطه نخواهد بود; به عبارت ديگر، نفس مجرد نمي‌تواند بدون واسطه با اين بدن‌کثيف و عنصري مرتبط باشد لذا لازم است جرمي لطيف که فوق بدن و دون نفس‌است در بين باشد، اين وساطت را روح بخاري که در نهايت لطافت است‌به عهده‌دارد لذا تدبير، اشتغال و علقه نفس به بدن و به هر عضو يا قوه يا آلات بدني از اين‌طريق خواهد بود: 
«فاذا کانت النفس واحدة فيجب ان يکون لها اول تعلق بالبدن ومن‌هناک تدبره وتنميه وان يکون ذلک بتوسط هذا الروح.» (78) . 

مي‌توان گفت که بر اين اساس هر موجود ذي نفسي مرکب از سه جزء نفس، روح‌بخاري و بدن است. 

2. نوم و يقظه. 

تعريف شيخ‌رحمه الله از اين دو حالت اين است : «ان اليقظة حالة تکون النفس فيها مستعملة للحواس او للقوي‌المحرکة من ظاهر بالارادة التي لاضرورة اليها فيکون النوم عدم‌هذه الحالة وتکون النفس فيه قد اعرضت عن الجهة الخارجة الي‌الجهة الداخلة.» (79) . 

بنابراين اگر روح به ظاهر اقبال کند و از آلات و قوا و حواس استفاده نمايد و آن‌هارا به کار بندد اين الت‌بيداري است و اگر از ظاهر به باطن عود کند نوم خواهدبود. عود و بروز که سبب خواب و بيداري است‌به وسيله روح بخاري صورت‌مي‌گيرد. عود روح به باطن عللي دارد که شيخ‌رحمه الله بدان اشاره مي‌کند: 

«واعراضها لايخلو من احد وجوه اما ان يکون لکلال عرض لها من‌هذه الجهة واما ان يکون لمهم عرض لها في تلک الجهة واما ان يکون‌لعصيان الآلات اياها.» (80) . 

و طبعا بيداري به دليل حالاتي مخالف حالات فوق مي‌باشد. در قانون به انواع‌خواب‌ها، عوامل خواب و بيداري، بيداري‌هاي غيرطبيعي و راه‌هاي درمان هر يک به‌طور مبسوط پرداخته است. (81) شيخ‌رحمه الله خواب طبيعي را آن مي‌داند که نشاط اوليه بازآيد وکسالت‌سابق به کلي زايل شود از بين عواملي که شيخ‌رحمه الله هت‌بازگشت روح به‌باطن و پيدايش خواب بدان‌ها اشاره مي‌کند اين است: سردي مزاج، هضم غذا، تحليل‌روح به واسطه حرکات زياد در بيداري، افکار زياد، خوف عظيم، رطوبت نفس. 

از نکات جالب اين که اگر روح کثرت داشته باشد موجب فرح، نشاط، شجاعت‌و شهوت است و اگر به واسطه تحليل قليل شود باعث صرع، سکته، حزن و حتي‌ماليخوليا مي‌گردد. 

3. مرکب قوا. 

مهم‌ترين نقش روح اين است که حامل، مرکب، مطيه و مؤدي قوا و موجب‌انبعاث آن‌هاست: «بين البدن وبين القوي جرم لطيف حار هو الحامل لهذه القوي کلهاويسمي الروح.» (82) . 

کيفيت‌حمل قوا توسط روح بخاري به اين صورت است که روح داراي مزاج‌خاصي است، اين مزاج به حسب حالات مختلف متغير است، زيرا قوا مختلفند واگر روح داراي مزاج واحدي بود قوايي که در آن استقرار داشتند واحد و فعلشان‌يکي بيش نبود، حال اگر روح بخاري قوه‌اي را از باطن به ظاهر حمل و در اعضا نفوذکرد فعل آن قوه صادر مي‌شود و اگر از ظاهر به باطن بازگشت‌يا اصلا بروز نکرده‌منتشر نشد فعلي از او ناشي نمي‌گردد; مثلا شيخ‌رحمه الله در مورد بينايي مي‌فرمايد:نخست‌شبحي از خارج روي جليديه مي‌افتد، آن شبح را روح مؤدي که در اعصاب‌بينايي قرار دارد به ملتقاي عصب منتقل مي‌کند اين دو شبح به شکل مخروط در آن‌جا روي هم مي‌افتند و احساس بينايي صورت مي‌گيرد، وراي آن روح مؤدي‌ديگري است که صورت مبصر را به قسمت جلو مغز که محل حس مشترک است‌منتقل مي‌کند ولي خود آن را ادراک نمي‌کند در آن جا کمال ابصار صورت مي‌گيرد. (83) .
 
شيخ‌رحمه الله همچنين به علل دوبيني اشاره کرده از جمله مي‌فرمايد: چون روح‌باصره حرکاتي بسيار سريع به چپ و راست‌يا عقب و جلو دارد نمي‌تواند صورمتعدد را که وارد مي‌شود در يک نقطه ضبط کند لذا صور دقيقا روي هم قرار نگرفته‌دوبيني حاصل مي‌شود. (84) ; به عبارت ديگر، روح همان گونه که حاصل قواست‌به‌منظور تاديه قوا بايد حرکت کند و اين حرکت‌ها بسيار سريع انجام مي‌گيرد و همين‌موجب تحليل آن مي‌شود و از آن جا که روح جرماني است نياز به بدل مايتحلل‌دارد حتي اگر انسان به جسمي که به صورت دايره مي‌چرخد زياد بنگرد مي‌پنداردکه ساير اشيا هم دور مي‌گردد، سبب آن است که در روح حرکت مستدير حادث‌مي‌گردد (85) يا اين که اگر يک چشم را ببنديم احساس مي‌کنيم که چشم ديگر پرمي‌شود علت آن است که روح، حامل قوه باصره، که در هر دو چشم منتشر است، بابستن يک چشم از طريق اعصاب به ملتقي و از آن جا به چشم ديگر که باز است‌نفوذ مي‌کند و بدين صورت امتلا حاصل مي‌شود. (86) . 

نتيجه آن که قوا و مبادي صدور افعال مختلف چون اکثرا جسماني‌اند نيازمندمحلي به نام روح بخاري اند که اين روح به سبب شدت لطافت و سرعت‌حرکت درمنافذ و شباک اعصاب و اعضا نفوذ کرده به ظاهر يا باطن بروز و عود مي‌کند و از اين‌طريق، سبب انتقال قوا به ظاهر يا باطن مي‌شود و همين امر سبب صدور فعل دربيداري و يا پيدايش حالت‌خواب مي‌گردد.



------------------------------
68) کتاب النفس، ص‌232. 
69) المبدا و المعاد، ص‌95. 
70) همان. 
71) دانشنامه علائي ص‌130; قانون در طب، کتاب اول، ص‌17 و 161; المباحث المشرقية، ج 2،ص‌321و 408; ر. ک: معرفت نفس، دفتر سوم، ص‌441 به بعد. 
72) الشفاء، ج 3، ص‌218-205; قانون در طب، کتاب اول، ص‌30 - 43. 
73) اسفار، ج 8، ص‌144. 
74) المبدا و المعاد، ص‌95; دانشنامه علائي، ص‌130; اسفار، ج 8، ص 144 و 145. 
75) المبدا و المعاد، ص‌95; دانشنامه علائي، ص‌130 - 131; کتاب النفس، ص‌232. 
76) کتاب النفس، ص‌232- 233; قانون در طب، کتاب اول، ص‌162. 
77) کتاب النفس، ص‌207. 
78) کتاب النفس، ص‌233; المبدا و المعاد، ص‌95. 
79) کتاب النفس، ص‌160; قانون کتاب سوم(1)، ص‌104; المباحث المشرقيه، ج 2، ص‌331 به بعد. 
80) کتاب النفس، ص‌161. 
81) قانون کتاب سوم(1) ص‌105 - 113. 
82) المبدا و المعاد، ص‌95; دانشنامه علائي، ص‌130. 
83) کتاب النفس، ص‌132 - 133. 
84) همان، ص‌135. 
85) همان، ص‌137. 
86) همان، ص‌126. 



نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان