بسم الله
 
EN

بازدیدها: 31

تحليل جرم شناختي ـ روانشناختي بزهكاري در پرتو نظريه شخصيت مجرمانه با تاكيد بر سه پرونده جنايي- قسمت سوم

  1397/1/20
خلاصه: بزهكاري يا «پديده مجرمانه» عارضه اي است که جامعه بشري را در مقاطع مختلف تاريخ تهديد کرده ، سلامت و امنيت اجتماعي را که زيربناي سعادت و کاميابي اجتماعي است، مخدوش نموده است. بدين سان ، حكومت ها همواره در تلاش براي تحليل بزهكاري با هدف كاهش نرخ ارتكاب جرم در جامعه بوده اند. در اين راستا از جنبه هاي گوناگون به تحليل پديده مجرمانه پرداخته شده است. از يك منظر ريشه عمده رفتارهاي جنايي، در محيط اجتماعي افراد دوانيده شده است و از سويي برخي جرم شناسان ريشه بزهكاري را در شخصيت مرتكبين جستجو مي نمايند. چالش ميان طرفداران محيط اجتماعي و شخصيت مرتكبين به عنوان عوامل اصلي تكوين پديده مجرمانه همچنان ادامه دارد. در اين نوشتار ضمن تبيين مفهوم شخصيت جنايي به نقش آن در تكوين بزهكاري با تاكيد بر سه پرونده جنايي سال هاي اخير ايران پرداخته مي شود.
قسمت قبلي

ب- تحليل سه جنايت هولناک ساليان اخير ايران در پرتو آموزه هاي جرم شناختي

پرونده کيفري غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب تهران همچنين محمد بيجه معروف به بيجه پاکدشت و مجتبي در اصفهان معروف به عنكبوت با دستگيري ، محاکمه و اعدام هر سه نفر در ملأ عام بسته شد. 

شايد نظام عدالت کيفري نيز مسئوليت خود را پايان يافته تلقي نمود، در حالي که ابهامات و پرسشهاي بسياري در اين سه پرونده بي پاسخ ماند. شايد اگر فضاي احساسي و جنجال برانگيزي بر جريان دادرسي پرونده حاکم نمي شد و قوه قضاييه مجبور نبود واکنش به خواسته هاي خانواده هاي قربانيان و انتظارات افراد جامعه، جريان محاکمه و اجراي مجازات را تسريع نمايد، مجال و فرصت بيشتري مطالعه بر روي شخصيت اين سه نفر باقي مي ماند.

در بررسي سير تحول و شكل گيري اين جنايات، از منظر جرم شناسي و سياست جنايي، مرحله به مرحله، مي توان نقاط  کور،خلاءها، تنگناها ،ناهماهنگي ها، کاستي ها و ضعف هاي نظام عدالت کيفري را به وضوح مشاهده نمود که ذکر تمامي آنها از حوصله اين نوشتار خارج است. لذا نگارندگان تنها صرفاً به تحليل آسيب شناسانه جنايات غرب تهران(ب/1) ، پاکدشت (ب/2) و اصفهان (ب/3) مي پردازند.

ب/1 . تحليل آسيب شناسانه جنايات غرب تهران

خبر کشف جسدي در روز سيزدهم فروردين 1376 زنگ خطر شروع سالي بود که جناياتي هولناك در آن رقم مي خورد. پزشكي قانوني علت مرگ را صدمه به ناحيه گردن اعلام کرد. البته جسد هنگام کشف، يك دست نداشت. گزارش پزشكي قانوني و پليس به قاضي کشيك قتل تهران حكايت از سوزانده شدن جسد زن ميانسال داشت. 

به همين ترتيب در تاريخ 16 فروردين ، 31 فروردين، 2 خرداد، 8 خرداد، 14 خرداد، 30 خرداد اجساد زناني در غرب تهران کشف گرديد که به شيوه قتل اولي به آنها تجاوز شده ، اموالشان سرقت شده با اصابت چاقو يا خفگي به قتل رسيده و سپس سوزانده شده بودند. سرانجام، پس از قريب 80 روز تحمل سايه مرگ بر اين منطقه تهران با فرار زني به همراه فرزندش از خودرويي مسافرکش که قصد آزار و اذيت آنان را داشت، سرنخي از اين ماجراهاي هولناك به دست پليس افتاد. هرچند که هيچ يك از اين اطلاعات در دستگيري اتفاقي قاتل مؤثر نبود. اين دستگيري اتفاقي که به دست نيروهاي بسيجي در پونك صورت گرفت چنان از اصل ماجرا دور بود که متهم در ابتدا خود را فرد ديگري (عبدالله عبدالرحمن) معرفي کرد.

بدين ترتيب، مرد سياهپوشي که نيروهاي بسيجي او را بر حسب اتفاق ساعت 10 شب 5 تيرماه دستگير کرده بودند لب به اعتراف گشود، اما هيچ گاه قتل ها را برعهده نگرفت.

غلامرضا خوشروي کوران، که به «خفاش شب» تهران معروف شده بود، هيچ گاه اقرار به ارتكاب قتل هاي يادشده نكرد و در تمام مراحل بازجويي، محاکمه و حتي گفت وگوي تلويزيوني تأکيد کرد که همدستش به نام حميد رسولي قتل ها را مرتكب شده و او فقط سرقت مي کرده و بعضاً روابط جنسي نيز با بزه ديدگان هم داشته است. 

خفاش شب روز 22 مرداد 1376 پاي چوبه دار رفت در حالي که روي کاغذ  نوشته بود : «به هيچ کس بدهكار نيستم و از کسي طلبكار نيستم و از همه طلب بخشش دارم » و در شرايطي که 500 ضربه شلاق خورده بود به دار آويخته شد. 

در خصوص تحليل جنايات خفاش شب کار مطالعاتي کمي صورت گرفت چرا که مردم ، خبر اين جنايات سريالي را در آغاز از طريق روزنامه ها و مجلات دريافت مي کردند. سپس به محض آنكه خبر آن، همراه با مصاحبه اي با متهم از شبكه سيما پخش شد، ماتم و اندوه توأم با احساس خشم و کينه، همه شهر را فرا گرفت. رفته رفته، دلهره همراه با ترس، جايگزين احساس تنفر اوليه گرديد. اخبار درست و نادرست، التهاب، تنش، و در مواردي برخوردهايي خشن در روابط اجتماعي مردم آفريد که حاکي از نابردباري و هيجان عمومي بود (1). بعضي از خبرنگاران جرايد با دعوت از کارشناسان و استادان، به نظر خواهي از آنان پرداختند که در تنوير افكار عمومي بي تاثير نبود.

برخي ديگر، بر خلاف رسالت مطبوعاتي خويش ،آنچنان چهره اي از متهم نمايان ساختند و اوضاع را چنان ناامن جلوه دادند که بر تشويق و نگراني خانواده ها افزودند.در چنين فضاي پر التهابي، اخبار مربوط به جريان جلسات دادرسي، هر روز در روزنامه هاي صبح و عصر به اطلاع عموم مي رسيد. پيش از ختم دادرسي، بعضي از مطبوعات- به طور ضمني- حكم محكوميت متهم را صادر کردند و خواهان اجراي سريع آن شدند. لذا بي شك، نقش رسانه هاي گروهي در هدايت افكار عمومي و فرآيند دادرسي انكار ناپذير است.

با اين وجود در مدت زماني که خفاش شب مراحل دادرسي جناياتش را مي گذراند امكان مصاحبه برخي روانشناسان و جرم شناسان جهت تحليل شخصيتي و آسيب شناسي اعمال وي فراهم آمد. به طور کلي غلامرضا خوشرو فقط زنان متأهل را انتخاب مي کرد، برايش تفاوتي نداشت که قرباني چه شرايطي داشته باشد و فقط مي خواست از جنس مؤنث باشد.

خفاش شب که فقط دو کلاس سواد داشت وکمي انگليسي بلد بود، از 9 سالگي با رضايت خانواده اش از روستايي در اطراف قوچان براي کار نزد خانواده اي ديگر به تهران آمده بود . وي براي اولين بار در سن 14 سالگي از سرقت يك دوچرخه به کانون اصلاح و تربيت راه يافت و بعد از دوچرخه به دزدي ضبط خودروها و بعد به سرقت خودرو ارتقا يافت. به دفعات به زندان محكوم، هر بار محيط زندان او را ماهرتر ،آماده تر و مجهزتر براي ارتكاب جرمهاي بعدي مي نمايد تا سرانجام در فصل بهار 1376 دست به جنايات فجيع مي زند.

با اين وجود وي همواره در طول محاکمه از فردي به نام حميد رسولي به عنوان همدست خود که مرتكب قتل ها مي شده و هيچگاه نيز يافت نشد نام مي برد.برخي از روان شناسان معتقد بودند که حميد رسولي فرد ايده آل غلامرضا خوشرو در ذهنش بوده است.

اما عوامل زمينه ساز توليد فردي همچون غلامرضا خوشرو را مي توان اينگونه بيان نمود :

نخست- نبود يك نظام آموزش و پرورش اجباري و کارآمد ، همانطور که در فوق بيان شد غلامرضا بيش از 2 کلاس درس نخوانده است.

دوم- حاکميت مطلق والدين بر سرنوشت فرزندان و عدم اختيار قانوني دولت در سلب چنين اختياري، مشاهده شد که غلامرضا در 9 سالگي به دور از هرگونه سرپرستي با رضايت خانواده اش، در اختيار خانواده اي ديگر قرار مي گيرد که نتيجه اين فرآيند شروع به بزهكاري در 14 سالگي بوده است (2).

سوم- کانون اصلاح و تربيت و زندانها، عملاً محلي براي آموزش، ارتباط و برنامه ريزي ارتكاب جرم پس از آزادي است و لذا مي توان گفت در حال حاضر در نظام زندان هاي ايران مراکزي وجود ندارند که اگر قادر به اصلاح، درمان و تربيت نيستند، حداقل بتواند مانع پيچيده تر شدن وضعيت اخلاقي و فرهنگي محكومين، گردد.اين انتقاد حتي توسط خود غلامرضا نيز مطرح شده است. آنجا که مي گويد : همواره آرزو مي کرده که اي کاش براي بار اول به کانون نمي رفتم(3) . بدين سان شايد سخن لغوي نباشد اگر که گفته شود عليرغم وجود شأن قانوني اما فقدان يك نظام نظارتي جامع و کارآمد بر محكومين آزاد شده که متكفل نظارت بر زندگي محكومين آزاد شده و حمايت از آنها دست کم تا مدت زماني که فرد آزاد شده در جامعه بازپذير شود ، يكي از مهمترين دلايل روي آوردن مجدد به جرم پس از آزادي است . 

خفاش شب در بخشي از سخنانش اشاره مي کند به اينكه «اکثراً پس از خروج از زندان و حتي جلوي درب زندان، مبادرت به سرقت مي کردم و به طور اتفاقي و پس از ارتكاب جرايم متعدد ،دستگير مي شدم ».(4)

چهارم- فقدان توجه کافي به تجهيز، آموزش و تربيت نيروي انساني نيروي انتظامي متناسب با واقعيت هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و انتظامي کشور در زمان وقوع حادثه، نگرشي سطحي و ساده به هر يك از واحد هاي اين نيرو داده بود. به طوري که يك بار در اعزام متهم به دادگستري،  تدابير لازم جهت جلوگيري از فرار وي اتخاذ نشده و غلامرضا مجال فرار را از دست ماموران اجراي قانون را پيدا نمود .از طرفي نظام تحقيقات و بايگاني جنايي بر اساس اظهارات کاذب متهم شكل گرفت و هويت اصلي متهم فراري پس از دستگيري مجدد وي در مشهد، مشخص نگرديد.اضافه مي نمايد ضعف حضور فيزيكي محسوس و غير محسوس نيروها و گشت هاي انتظامي، فضاي امني را براي ارتكاب اين جنايات در مدت زمان بهار 1376 فراهم ساخته بود. مشخص نيست که اگر متهم به طور اتفاقي به عنوان ولگردي توسط نيروهاي بسيج دستگير نمي شد و در نيروي انتظامي هويت اصلي او شناسايي نمي شد ابعاد اين ماجرا تا چه ميزان وسعت مي يافت. 

پنجم- غوغاسالاري ژورناليستي رسانه هاي کشور در اين ماجرا نقش متضادي را به رکن چهارم دموکراسي ارائه کرده بود. برخي حقوقدانان اين چنين انتقاد نمودند که :«در جامعه ما، براي ازدواج  جوانان ،تمامي وسايط ارتباط جمعي با همه توان به کار مي افتند ولي در هشدار به آنها براي نيفتادن در دام جنايتكاراني مانند غلامرضا خوشرو، عملكردي مغاير مشاهده مي گردد. شايد چنين پنداشته ايم که هشدار به مردم، موجب تضعيف اقتدار نظام و يا وحشت مردم مي شود، پس بهتر است، پنهان بماند»(5).
بدين ترتيب مي توان گفت رسانه هاي گروهي، در عين حال که به عنوان ابزار آموزشي قدرتمندي در تلاش براي پيشگيري از وقوع جرم مي توانند دستگاه عدالت کيفري را ياري دهند، ممكن است با بهره برداري از جرم و جنايت، گمراه کننده نيز باشند. در هر حال، تجربه ديگر کشورها نشان داده است که شرح و بسط اين فجايع و بزرگنمايي سيماي تبهكاران و سير سرگذشت و خاطرات آنان با آب و تاب در مطبوعات و صدا و سيما، در بسياري از موارد، وسوسه برانگيز و در يك کلام، جرم زاست (6). 

به علاوه از آنجايي که نظام عدالت کيفري نسبت به قضاوت افكار عمومي بسيار حساس مي باشد.لذا بسيج و تهييج اذهان عموم و جهت دادن به آن، کار «دادرسي عادلانه» را- که وقت و تأمل قاضي را طلب مي کند- دشوار مي سازد و اين خاطر را دامن مي زند که تاثير ناروايي بر » کار تصميم گيري نهايي دادگاه مي گذارد. کما اينكه در پرونده خفاش شب نيز مشاهده شد که امر دادرسي بسيار سريع صورت گرفت و مجال کافي براي در اختيار قرار دادن غلامرضا نزد جرم شناسان و روان شناسان و جامعه شناسان باقي نگذاشت و وي در کوتاهترين مدت جهت آرام نمودن افكار عمومي اعدام گرديد.

ششم- فقدان يك ناوگان حمل و نقل عمومي و يا خصوصي نظارت شده در پايتخت و حومه آن در زمان وقوع جنايت به ويژه براي بانوان. به اين معنا که در دوراني که غلامرضا خوشرو به جنايات سريالي خود اقدام نموده بود اتوبوسهاي شرکت واحد، تمامي نقاط شهر (تهران بزرگ) را پوشش نمي دادند که همچنان نيز اين مشكل وجود دارد. از طرفي نظام تاکسيراني، چندان منضبط و تابع مقررات و نظم نبود به طوري که دهها هزار نفر مسافر کش به طور ثابت و برخي به عنوان شغل دوم ، بدون کوچكترين نظارتي در دوران غلامرضا خوشرو، به صورت رها شده و لجام گسيخته به کار مشغول بودند. به دليل همين نابساماني در مديريت نظارت بر نقل و انتقال شهروندان بود که غلامرضا خوشرو از 16 سالگي با اتومبيل هاي سرقتي و بدون داشتن گواهينامه رانندگي ،اقدام به مسافر کشي مي کرده و هرگز نظارتي بر او نبوده است.

هفتم- فقدان نهاد خانواده به معناي واقعي در زندگي خفاش شب ، غلامرضا خوشرو در يكي از روستاهاي اطراف قوچان متولد شده ،از آن برخاسته و نخستين گام هاي زندگي را در آن زده است. او ،پدر و مادر و برادران وخواهراني معمولي دارد. از روحيه ساده روستايي برخوردار است. خانواده وي نخستين تلاشها را نيز در راه آموزش «غلامرضا » به انجام مي رساند.يعني او را به مدرسه مي فرستند و او تا کلاس دوم درس مي خواند. اين اولين تماس غلامرضا با يك محيط آموزشي بوده است. شايد اگر اين وضع ادامه مي يافت «غلامرضا» نيز مانند ديگر اعضاي خانواده فردي متعارف مي ماند. آناني که به تعبير خودش اصلاً پاي به کلانتري محل ننهادند و نمي دانستند جرم چيست(7).

اما اين دوران طلايي به زودي پايان يافت. چراکه سرنوشت براي « غلامرضايِ نه ساله، طرحي ديگر ترسيم نموده بود. روزي مردي از همان روستا با پدر غلامرضا تماسي برقرار ساخت و در جريان اين تماس به آنها اعلام مي نمايد :« من در تهران کار ساختماني مي کنم،زني را مي شناسم که هفت فرزند داشته که همگي دخترند و او آرزوي پسر دارد.

اجازه بدهيد «غلامرضا » را به فرزندي بپذيرند (8)». بدين سان خانواده غلامرضا وي را راهي تهران نموده و او در تهران به زني در حدود 50 ساله که شوهرش بر اثر اعتياد جان باخته بود سپرده شد. اين رويداد، برگ تازه اي را در دفتر سرنوشت غلامرضا رقم زد. بدين ترتيب خانواده نخستين تبديل به واقعيتي نامطلوب، فاقد کارايي و کارکرد گشته که در اصطلاح «خانواده زيستي» خوانده مي شد.

اما خانواده ي که غلامرضاي نه ساله ،بي هيچ خواست و اراده اي بدان گام نهاده بود نيز از جهاتي ناقص بود.فقدان وجود پدر ، وجود نامادري سالمند که اولاً هرگز رسالتي درباره غلامرضا احساس نمي کرد و ثانياً آمادگي تربيت پسري نوجوان را نداشت ، انفعال نامادري در تربيت و نظارت بر اعمال غلامرضا ، به گونه اي که خود روايت مي کند : «نامادري پيرش توان کنترل، نظارت و پيگيري وي را نداشته است. هر زمان «غلامرضا » به خانه مي آمد، جايي و غذايي در اختيارش بود، اما هرگاه نمي آمد، کسي نبود که به دنبال وي برود و يا زماني که به خانه مي آمد ،دست کم با هيبت يك مادر دلسوخته از او بپرسد «کجا بودي؟ يا چرا دير کردي؟» بنابراين «غلامرضا »روزها، هفته ها ،ماهها و گاه سالها از خانه دور بود، بدون آنكه نه کسي نگران او باشد، نه پدر يا مادري جست و جوي او، زحمت بيرون آمدن از درخانه را به خود هموار نمايند ؛و نه آنكه خود او از بيم هيچ مسئوليت يا بازخواستي نگران باشد (9).

بدين ترتيب ميتوان نتيجه گرفت که غلامرضا کارکردهاي اصلي خانواده نظير آموزش جامعه پذيري ، الگوها و آداب زندگي،هنجار آموزي و القاء ارزشها ، را تجربه نكرد. از طرف ديگر به دليل آنكه «غلامرضا »حتي شناسنامه نيز نداشت لذا تلاش نامادري براي رفتن او به مدرسه نيز بي نتيجه ماند . آنچه که در مورد دوران کودکي غلامرضا خوشرو قابل ذکر است اينكه از نه سالگي به زني پير در تهران سپرده مي شود و ضمن جدايي ناگهاني از محيط صميمي و عاطفي روستاي خود، از هر گونه نمونه پدري در خانه اين زن محروم مي ماند و چون به مدرسه نيز فرستاده نمي شود، امكان همانند سازي با مربيان و ديگر افراد شايسته اجتماعي را هم پيدا نمي کند. بدين سان «غلامرضا» با ذهني ناپروده و ناپخته در عرصه زندگي اجتماعي ظاهر گرديد و به تدريج طريق حل تعارضات خود را ناديده گرفتن ارزشهاي حاکم بر جامعه و مال و جان انسانهاي بي گناه برگزيد.

افزون بر موارد فوق توجه به انگيزه هاي غلامرضا و عوامل فردي جسمي و رواني که در مهيا کردن زمينه اين جنايات موثر هستند ، نيز ضروري است. وقوع جرم ،هميشه به نحوي نيست که انگيزه و زمينه آن روشن باشد و از اين گذشته، نقش عوامل ناخودآگاه موضوع را پيچديده مي کند. در روانشناسي و روانپزشكي کيفري، نه تنها انگيزه هاي ظاهري و خود آگاهي بلكه انگيزه هاي ناخود آگاه نيز مورد بررسي قرار مي گيرند (10).

براي بررسي پرونده غلامرضا خوشرو از نقطه نظر روان شناسي و روانپزشكي کيفري توجه به طبقه بندي بزهكاري و بزهكاران شايد ضروري باشد(11). به طور کلي شايد بتوان گفت که «بزهكاران حرفه اي» در اثر عوامل اجتماعي، «بزهكاران اتفاقي» در اثر عوامل عاطفي ناگهاني و «بزهكاران اعتيادي» در اثر بيماري هاي رواني، مرتكب جرم مي شوند (12). اما گاهي جرم، ناشي از گروهي از بيماري هاي رواني است که از آن به اختلالات شخصيت ضد اجتماعي ياد مي شود که غالب بزهكاران به عادت به آن دچار مي باشند.

بررسي دوران کودکي و نوجواني، سوابق کيفري و وضعيت غلامرضا خوشرو در جريان آخرين دستگيري و محاکمه او ابتلاي وي را به اختلال شخصيت ضد اجتماعي نشان مي دهد. به طور کلي، اختلال شخصيتي، به معني روشهاي رفتاري و ديدگاههاي ذهني غير انطباقي و ناسازگارانه و انعطاف ناپذيري است که موجب اختلال شديد درکارکرد اجتماعي يا شغلي يا موجب ناراحتي ذهني مي شود. برخي اختلالات شخصيتي تنها فرد مبتلا را رنج مي دهد و سبب نارسايي در کارکردهاي او مي گردد. گاهي علاوه بر خود فرد ديگران نيز در اثر اختلال شخصيتي او مشكل پيدا مي کنند. اين اختلال شخصيت، بيشتر به ديگران و جامعه صدمه مي زند تا به خود فرد، که نمونه آن، خطرناکترين اختلالات شخصيتي، يعني اختلال شخصيت ضد اجتماعي است. گفته شده که بيشترين بزهكاران سابقه دار، مبتلايان به اختلال شخصيت ضد اجتماعي هستند (13). 

ويژگي هايي که براي فرد مبتلا به اختلال شخصيت برشمرده اند با ويژگي هايي که ژان پيناتل براي بزهكار مكرر برشمرده مشابهت دارد . از جمله مي توان به : پيروي نكردن از هنجارهاي اجتماعي و آنچه قانون منع کرده است ، تقلب و فريب، از جمله دروغگويي مكرر، و به کاربردن نامهاي جعلي، رفتارهاي ناگهاني و لحظه نگري ، بي ملاحظگي نسبت به امنيت خود و ديگران ، پرخاشگري، بي مسئوليتي مستمر و فقدان پشيماني، که به صورت بي تفاوتي يا دليل تراشي نسبت به آزردن و بد رفتاري با ديگران ، نمود عيني پيدا مي کند. مبتلايان به اختلال شخصيت ضد اجتماعي- از جمله عامل اصلي جنايات غرب تهران- فاقد ظرفيت براي دلبستگي و وفاداري به ديگران يا قوانين زندگي اجتماعي هستند. بي عاطفه به نظر مي رسند و تنها لذتهاي زودگذر مي انديشيند. با اينكه پيوسته مورد تحقير و تنبيه قرار مي گيرند ،از آموختن دوباره و تغيير رفتار خود ناتوان مي باشند. قضاوت اجتماعي ندارند اما با دليل تراشي و لفاظي به خود مي باورانند که رفتارشان کاملاً مجاز ، منطقي و مشروع يا اگر حتي قبول کنند که مرتكب خطا شده اند آن را خيلي پيش پا افتاده و ناچيز معرفي مي کنند. در سازمان شخصيتي فرد دچار اختلال شخصيت، «فرامن» که وجهي از شخصيت است که اخلاقيات ،ارزشهاي معنوي و مقررات اجتماعي را شامل مي شود ، رشد نكرده است.

به علاوه از ديدگاه رفتاري، اين افراد ،در صورت شرطي شدن به يك موضوع و آموختن، در ترك و رها شدن از آن، ناتوان هستند. شخصيت هاي ضد اجتماعي آينده، اغلب در دوران کودکي، مطابق ميل خود رفتار مي کنند. گرايش به پيشرفت، پشتكار و آينده نگري در آنان ديده نمي شود. عموماً ديدگاهي سرکشگرانه نسبت به جامعه و ارزشها و نهادهاي حاکمه دارند. در صورت ناکامي، نسبت به ديگران خطرناك مي شوند و بسياري از آنان از جدال خود با قانون لذت مي برند و از دستاوردهاي عملكرد منفي خود، با غرور برخود مي بالند.به علاوه مجازاتها از منظر آنان، نشان از بي عدالتي دارد و هيچ اثر بازدارنده اي ندارد.

بررسي سوابق و مصاحبه روانشناسان با غلامرضا خوشرو بيانگر آن است که احتمالاً او داراي حداقل شش ويژگي بيان شده در خصوص فرد مبتلا به اختلال شخصيت بوده است . هر چند هيچ گاه منشأ رواني اعمال اين جنايت کار به درستي مشخص نشد.


-----------------------
1- اردبيلي ، محمد علي ، تحليل کارشناسي جنايات غرب تهران (بازتاب حادثه در مطبوعات) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376، ص 18
2- در خصوص نقش خانواده، دوگرف عقيده دارد : « منش و رفتارهاي بزه کار در برابر جامعه تا حدود زيادي با توجه به ويژگي هاي محيط خانوادگي او رقم زده شده است» نك به : قاسمي روشن، ابراهيم،عوامل اجتماعي و جرم ،فصلنامه معرفت ، شماره 36 ، مهر و آبان 1379، صص 69-75
3- آقايي نيا ، حسين ، تحليل کارشناسي جنايات غرب تهران (تأملي بر عوامل وقوع جنايت) ، مجله امنيت ، سال اول ، شماره دوم ، شهريور 1376، ص 23
4- آقايي نيا، پيشين ، ص 23
5- همان
6- اردبيلي ، پيشين ، ص 18
7- ساروخاني ، باقر ، تحليل کارشناسي جنايات غرب تهران (خانواده؛عامل يا مانع جرم) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376 ، ص 20
8- همان
9- همان
10- فدايي ، فربد ، تحليل کارشناسي جنايات غرب تهران (اختلال شخصيت ضد اجتماعي) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376 ،ص 24
11- لازم به يادآوري است که تنها برخي اختلالات رواني معدود به طور مستقيم يا غير مستقيم با بزهكاري ارتباط دارد و در اکثر بيماريهاي رواني ،ميزان بزهكاري در سطح متوسط جمعيت و حتي گاهي پايينتر از آن قرار دارد.نك به : فدايي ، پيشين ، ص 25
12- براي مطالعه بيشتر در خصوص طبقه بندي بزهكاران نك به : نوربها ، رضا ، زمينه جرم شناسي ، صص 50-53
13- فدايي ، پيشين، ص 26



نويسنده: بهروز جوانمرد- دکتري در حقوق کيفري و جرم شناسي ، استاد دانشگاه آزاد اسلامي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان