بسم الله
 
EN

بازدیدها: 329

بازي‌جديد احمدي‌نژاد به‌روايت‌ شاهدان بست‌نشيني امامزاده‌صالح

  1397/1/18
خلاصه: باز هم بساط بست نشيني را برپا کردند، اينبار نه در شاه عبدالعظيم. مقصد جنجال آفريني اينبار احمدي نژاد و رفقايش امامزاده صالح بود. بست نشيني که ديرتر از زمان وعده داده شده آغاز شد و به سرعت به پايان رسيد.

مامزاده صالح مانند همه پنجشنبه ها شلوغ است، يک گوشه صحن امامزاده بساط مسابقه براي بچه ها برپا شده است، يک روحاني هم مجري اين مسابقه. صداي بلندگو آنقدر بلند است که صدا به صدا نمي رسد. روي پله ها مي نشينم و منتظر يک اتفاق سياسي در امامزاده صالح؛ «بست نشيني احمدي نژاد و رفقايش.»

گوشم بين زائران مي چرخد، زمزمه ها را مي شنوم، چادر گلدار سفيد به سر دارد و همينطور که در صحن در حال راه رفتن است به کنار دستي اش مي گويد« قراره احمدي نژاد بياد». خبر را درست شنيده، از چند روز پيش محمود احمدي نژاد دور جديد اعتراضاتش را کليد زده بود، آن هم به خاطر بازداشت و زندان رفتن ياران غارش يعني حميد بقايي و اسفنديار رحيم مشايي؛ همان هايي که زماني درموردشان گفته بود اينها خط قرمز من هستند.

آن احمدي نژاد و اين احمدي نژاد


منتظر آمدن بست نشينان هستم، ذهنم خاطرات چند سال پيش را مرور مي کند، همان زمان هايي که فضاي سياسي کشور در گيرودار حوادث سال 88 بود، همان روزهايي که احمدي نژاد مقابل دوربين يک رسانه خارجي نشسته بود و به خبرنگار مي گفت «ما هيچ زنداني سياسي نداريم»

همان روزهايي که سيل دانشجويان ستاره دار و بازنشسته کردن اجباري اساتيد و ممنوع التصوير و ممنوع القلم کردن ها صداي همه را درآورده بود و او از جايگاه رئيس جمهور قانوني کشور وقعي به اين اعتراضات نمي نهاد.

حضور بهمن شريف زاده رشته افکارم را قطع مي کند، چهره روحاني که از مريدان مشايي و نزديکان احمدي نژاد است. به سرعت  جمعي از روحانيون به دور او حلقه مي زنند. نزديکتر مي شوم، مي شنوم که کسي از او مي پرسد«چرا هنوز دکتر نيامده» شريف زاده هم با اين جمله خيالشان را راحت مي کند «اگر تا 6 و نيم نيامد خودمان مراسم را شروع مي کنيم» آن ديگري مي گويد«اي کاش فرشي يا موکتي پهن مي‌کرديم» روحاني ديگري جوابش را مي دهد و مي گويد «فعلا که اينجا را دارند تميز مي کنند بگذار خوب تميز شود». منظورش خدمه امامزاده هستند که با ماشين هاي مخصوص در حال تميز کردن صحن امامزاده هستند.

احمدي نژاد هنوز هم نيامده، فرصت را غنيمت شمرده و به سراغ شريف زاده مي روم، از او درباره دليل اين بست نشيني ها و تحصن ها مي پرسم، داشت از شدت گرفتن سرمايه داري و اشرافي گري مي گفت که چشمم به جوانفکر مي افتد، با همان لباسي که در بست نشيني شاه عبدالعظيم حضور داشت آرام آرام وارد حياط امامزاده صالح شد و خودش را به جمع حاميان احمدي نژاد رساند. صحبتم با شريف زاده همچنان ادامه داشت که به يکباره ورودي در امامزاده شلوغ شد. شريف زاده با گفتن اين جمله که دکتر آمد مصاحبه را نيمه کاره گذاشت تا بتواند خودش را به جمعيت برساند.

حکايت ولنجک همچنان باقي‌است


جمعيت سلفي بگير هميشه در صحنه، گوشي ها خود را از جيب بيرون آورده و با عکس و فيلم و البته شعار، احمدي نژاد را  تا ضلع غربي حياط امامزاده همراهي مي کنند، شريف زاده کنارش مي نشيند و جوانفکر روي نيمکتي که احمدي نژاد نشسته بود بالاي سرش مي ايستد و نقش پل ارتباطي ميان مردم و رئيس جمهور سابق را بازي مي کند.

از نوع صحبت هايش پيداست که جلسات دفتر ولنجک هنوز هم برپاست، برخي از حاضرين که مي خواستند درباره مشکلاتشان با احمدي نژاد صحبت کنند توسط جوانفکر دعوت به حضور در دفتر ولنجک مي شوند. شايد هم از اين پيشنهادش پشيمان شد که به سرعت ادرس ديگري را به مراجعين به احمدي نژاد مي دهد و مي گويد«ساعت 7 صبح ميدان 72 نارمک باشيد»

جدال احمدي نژادي ها و آقاي مجري


سروصدايي به پا شده؛ مسابقه اي که  براي بچه ها تدارک ديده شده  که قطعا نمي تواند بي ارتباط با فراخوان احمدي نژاد باشد همچنان در ضلع شرقي امامزاده ادامه داشت و روحاني که اجراي آن را به عهده داشت تمام قدرتش را به کار بسته بود تا شور و هيجاني به اين مسابقه ببخشد و توجهات را از ضلع غربي بگيرد.

هرچه مجري صداي بلندگو را بلندتر مي کرد احمدي نژادي ها هم در ضلع غربي به صدايشان قدرت بيشتري مي دادند؛ خلاصه رقابتي ميانشان درگرفته بود بيشتر از رقابت ميان بچه ها که در مسابقه تلاش مي کردند جايزه را از آن خود کنند. يکي از احمدي نژادي ها رو به جوانفکر مي گويد«بگوييد بلندگو را قطع کنند تا صدا شنيده شود» جوانفکر با دست اشاره مي کند که لازم نيست «عمدا اين کار را مي کنند؛ با گفتن هم تغييري ايجاد نمي شود».

دعاي احمدي نژاد پايان يک بست نشيني بيهوده


«مقامات قضايي کار را از تخريب گذرانده و با زيرپا نهادن همه موازين قانوني و حتي انساني، قصد جان برادران ما را دارند.» اين متني بود که چند روز پيش احمدي نژاد آن را در کانال تلگرامي اش گذاشت و از مردم خواست تا به روز پنجشنبه به امامزاده صالح بيايند و در مراسم بست نشيني براي آزادي زندانيان سياسي دعا بخوانند.

مراسمي که گويي اتاق فکر ولنجک پشت آن است، حدود ساعت 18:20 دقيقه  با آمدن محمود احمدي نژاد و خواندن دعاي فرج آغاز شد. بلافاصله پس از خواندن دعاي فرج دعاي توسل را شروع کردند. چند نفري هم بودند که با صداي بلند تلاش مي کردند تا شوري در حاضرين بيندازند تا صدا بيشتر شود. وقتي خواندن دعا تمام شد دست به دعا برداشتن محمود احمدي نژاد حسن ختام بست نشيني يک ساعته آنها شد.

«خدايا همه حاجات خوب مومنين و مردم ايران را برآورده ساز»«خداي بزرگ باران رحمتت را بر ملت ايران ببار» «خداي بزرگ امام زمان را حفظ کن و بالاترين درجات را در عالم به او عنايت کن و همه دعاهاي او را مستجاب بفرما»«آرزوهايمان را براي اداره جهان محقق بفرما»«خدا ما را از ياران او قرار بده »  اينها دعاهايي بود که احمدي نژاد بلند مي گفت و حاميانش بعد از او آمين مي گفتند.

او کلام آخرش را به صلوات براي رفع مشکلات و آزادي زندانيان اختصاص داد و عزم کرد تا از امامزاده خارج شود.

دو دستگي محصول اقدام احمدي نژاد


احمدي نژاد که رفت ديگر نه خبري از سر و صداي مسابقه بود و نه ديگر از آن بلواي اوليه اي که به واسطه حضورش به پا شده بود اثري بود؛ اما بيرون امامزاده هنوز جمعيتي که احمدي‌نژاد را همراهي مي کردند حضور داشتند همه صحبت ها و زمزمه ها در مورد او و وضعيت کنوني کشور بود.

صداي جر و بحثي توجهم را جلب مي کند، به سمت صدا برمي گردم، بحث بين دو زن بالا گرفته است، يکي مخالف احمدي نژاد و ديگري موافق او بود درگيري لفظي هر دقيقه بين‌شان بيشتر بالا مي گرفت که يکي پا درمياني کرد و هرکدام با غرولندي زير لب از يکديگر فاصله گرفتند.

پس لرزه هاي حضور احمدي نژاد در امامزاده صالح


دوباره به فضاي صحن باز مي گردم، هر گوشه گعده اي شکل گرفته و در حال گپ و گفت هستند، مرد موجوگندمي همراه چند جوان ديگر ايستاده و با تاسف درباره احمدي نژاد و اطرافيانش حرف مي زند«چه وضعيتي ايجاد کرده اند يادش رفته خودش چه به سر مردم آورد. »دو جوان سي و چند ساله هم در گوشه اي ديگر گرم صحبت هستند، «حرفهايش خوب است اما نمي توان از زبان احمدي نژاد آن را باور کرد.»

زن ميانسال هم با کنار دستي اش از نامه اي که براي احمدي نژاد نوشته و به دست اطرافيانش داده حرف مي زند، مي پرسم مادر جان چرا به احمدي نژاد نامه نوشتي؟ درخواستي داشتي؟ با سادگي و روراستي خاص خودش مي گويد«نمي دانم... شايد بتواند کاري کند شايد هم نتواند، گرفتاري دارم، گفتم حالا که اينجاست اين را هم امتحان کنم.»مرد 50 ساله تکيه داده به ديوار نشسته است، وقتي مي پرسم نظرش درباره بست نشيني در فضاي امامزاده چيست؟ پوزخند مي زند و مي گويد«امان از بازي هايي که سر مردم در آوردند، يکي نيست به خود اين آقا بگويد آن زمان که رئيس جمهور بودي چرا يادت نبود دارد ظلم مي شود حالا که خودت را کنار گذاشته اند ياد مردم افتادي؟ اي خانم همه ما ول معطليم»

اين را مي گويد و بلند مي شود و به سمت داخل امامزاده مي رود.زائران در حياط صحن در تکاپوي نماز مغرب و عشا هستند، گويي احمدي نژاد و رفقايش به همان سرعت که بساط بست نشيني شان را جمع کردند از ذهن زائران هم پاک شدند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان