بسم الله
 
EN

بازدیدها: 123

مباني توجيهي، اخلاقي حقوق بشر معاصر- قسمت اول

  1397/1/15
خلاصه: در بخش اول اين نگارنده نظريات حقوق طبيعي و اخلاق کانتي را به عنوان دو جريان اصلي مدافع حقوق بشر معاصر مورد بررسي قرار داده است. به‌ويژه در مباحث مربوط به حقوق طبيعي سيسرو به‌عنوان اولين کسي که حقوق طبيعي را به گونه‌اي منسجم و روشمند معرفي نموده مورد اشاره قرار گرفته است......

در بخش اول اين نگارنده نظريات حقوق طبيعي و اخلاق کانتي را به عنوان دو جريان اصلي مدافع حقوق بشر معاصر مورد بررسي قرار داده است. به ويژه در مباحث مربوط به حقوق طبيعي سيسرو به عنوان اولين کسي که حقوق طبيعي را به گونه اي منسجم و روشمند معرفي نموده مورد اشاره قرار گرفته است. 

هم چنين آکويناس به دليل قرائت ديني اش از حقوق طبيعي، گروسيوس بخاطر تفسير سکولار از اين نظريه، فينيز به عنوان احياگر معاصر حقوق طبيعي سنتي و فولر به عنوان نماينده ي بارز حقوق طبيعي مدرن مورد بررسي قرار گرفته است. هم چنين ضمن معرفي اجمالي نظريه اخلاقي کانتي، اين تئوري به عنوان نظريه قرارداد محورانه مورد اشاره قرار گرفته است. اصل غايت بودن انسان در اين نظريه مبناي اخلاقي مستحکمي براي حقوق بشر معاصر فراهم خواهد کرد. به ويژه تئوري عدالت جان رولز به عنوان نظريه اي جديد در سنت کانتي با ابتناي برد و اصل آزادي و تفاوت مي تواند توجيه گر هر دو نسل اول و دوم حقوق بشر معاصر باشد. 

در بخش دوم اين نوشته نظريه هاي سودانگاران، مارکسيست ها و محافظه کاران و رويکردهاي پست مدرن به عنوان رقباي ناهمدل حقوق بشر معاصر مورد بررسي قرار گرفته اند. با اين وجود اين نکته مورد توجه قرار گرفته که حتي اينان تحت تأثير عمق و اقتدار گفتمان حقوق بشر معاصر حداقل به لحاظ علمي، به ضرورت تأمين حقوق و آزادي هاي بنيادين در شکوفايي انسان معترف هستند.

در بخش سوم اين نوشتار نگارنده توجيهات اخلاقي اي را به نفع مداخله حمايتي بشردوستانه در جهت ارتقاي حقوق جهان شمول بشر ارائه داده است. در اين بخش افزون بر استدلال رولز در کتاب حقوق ملت ها خواهيم ديد که اين مداخله حمايتي برمبناي نظريات فضيلت مدارانه و حتي سودانگاري جديد قابل توجيه است، چه رسد به نظريه اخلاقي کانت.

پيش درآمد

1- آيا با وجود حجم عظيم اسناد حقوق بشري اعم از بين المللي، منطقه اي و حتي داخلي كه دربردارنده ي هنجارهاي مشخص در اين حوزه هستند، بحث از مباني نظري حقوق بشر بحثي بي حاصل و صرفاً آکادميک نيست؟ نگارنده بر اين باور است که هنوز هم بحث از مباني نظري حقوق بشر به ويژه مباني اخلاقي آن بحثي زنده و پرثمر خواهد بود. با اين توضيح که حقوق بشر معاصر _ به لحاظ تاريخي _ خاستگاهي غربي دارد. هنجارهاي مدرن حقوق بشري در گفتمان انسان مدارانه پس از عصر روشنگري متولد شده و رشد نموده است. سؤال اين است که آيا يک ايده و دستاورد انساني به فرهنگ و خاستگاه تاريخي خود اختصاص دارد؟ به ديگر سخن آيا مباني اخلاقي که هنجارهاي حقوق بشر از آن متولد شده است، صرفاً صبغه اي غربي داشته و مختص به همان فرهنگ هستند؟ ادعاي وجود هنجارهاي جهان شمول حقوق بشري جز با اثبات هنجارهاي اخلاقي جهان شمول ممکن نيست.

2- حقوق در تعاملي تنگاتنگ با ضرورت ها و مقتضيات اجتماعي است. ضرورت ها و مقتضيات اجتماعي ضرورتاً پديده هايي فراگير و جهان شمول نيستند. حتي مي توان ادعا کرد که اين ضرورت ها در اکثر موارد زماني و مکاني هستند. به همين دليل است که سيستم هاي حقوقي بايد خود را با شرايط و اوضاع و احوال در زمان ها و مکان هاي گوناگون هماهنگ سازند. آيا هنجارهاي بنيادين حقوق بشري نيز چنين ويژگي اي دارند؟ يعني محصول ضرورت ها و مقتضيات ويژه اي هستند؟ در سير تحول اين بحث، مشخص خواهد شد که هنجارهاي حقوق بشري ماهيتي متفاوت از ساير هنجارهاي حقوقي دارند. اين تفاوت ها همانا در اخلاق مداري هنجارهاي حقوق بشري است. د

ر حالي که هنجارهاي ديگر محصول مقتضيات و نيازهاي خاص اجتماعي هستند، هنجارهاي حقوق بشري ريشه در وجدان اخلاقي انسان دارند. حقوق انسان پيش از آن که حق هاي قانوني باشند حق هايي اخلاقي هستند.

3- همين ويژگي اخلاق مداري هنجارهاي حقوق بشري است که به نظريه پردازان جرأت ادعاي جهان شمولي آنها را داده است. در حقيقت نزاع در مورد جهان شمولي هنجارهاي حقوق بشري، نزاع بر سر وجود يا فقدان هنجارهاي جهان شمولي اخلاقي است. اگر حق هاي جهان شمولي اخلاقي وجود داشته باشند _ که وجود دارند _ پس ناگزير حق هاي جهان شمولي حقوقي نيز بايستي به رسميت شناخته شوند و مورد حمايت نظام هاي حقوقي قرار گيرند.

4- بنابراين بحث ما در مورد مباني اخلاقي حقوق بشر، در حقيقت مبناسازي نظري در اثبات جهان شمولي هنجارهاي بنيادين حقوق بشر است. از اين گذشته، رشد و تعميق گفتمان حقوق بشر عرصه را بر نظريات فلسفي نسبت گراي اخلاقي تنگ کرده است، چرا که انعکاس مستقيم نظريات اخلاقي در ساحت حقوق بشر، به درستي و قابل دفاع بودن نظريات نسبي گرايانه در عرصه ي اخلاق به شدت لطمه زده است. به عبارت ديگر، قلمرو حقوق بشر آزمايشگاه نظريات اخلاقي است. نظريه اي که از نسبيت اخلاقي دفاع مي کند منطقاً بايستي ملتزم به اين باشد که ملاک و معياري اخلاقي براي محکوم کردن نقض بنيادين ترين حقوق انسان وجود ندارد، چرا که ممکن است چنين نقضي براساس عرف، عادت و يا معيارهاي فرهنگي موجه جلوه کنند.

5- حقوق بشر حق هايي جهان شمولي، ذاتي و غيرقابل سلب هستند که انسان ها به خاطر انسان بودنشان به صورت برابر بايستي از آنها بهره مند گردند. حقوق بشر نظامي است هنجاري، که وظايف متقابل افراد در انجام و يا خودداري از عملي و همچنين روابط آنها با اشياء و يا موقعيت ها را در چارچوبي هنجاري و «بايد مدار» تنظيم مي کند. جهان شمولي، ذاتي و غيرقابل سلب بودن، ويژگي حق هايي هستند که انسان به دليل حيثيت و کرامت (Dignity) خود بايد به طور يکسان از آنها برخوردار گردد. جهان شمولي (Universality) به معناي فرافرهنگي، ذاتي (Intrinsic) به معناي پيوند يا حيثيت و کرامت انساني و غيرقابل سلب بودن (Inalienable) بدين معني است که اين حق ها ريشه در قانونگذاري و يا اراده ي حکومت ندارد. روشن است که غيرقابل سلب بودن به اين معني نيست که تحت هيچ شرايطي نتوان از برخي افراد به دلايل موجه، پاره اي از اين حقوق را سلب و يا اعمال آن را محدود کرد.

6- از بررسي مباني حقوق بشر، به طور منطقي به سؤال اخلاقي توجيه حق ها (Justification of Eights) منتقل مي شويم. در حقيقت سؤال اين است که چرا و کدام مباني اخلاقي توجيه گر وجود حق هاي جهان شمولي، ذاتي و غيرقابل سلب براي انسان است. در مباحث آتي نظرياتي که مي توانند توجيهي اخلاقي بر بهره مندي انسان از چنين حقوقي را ارائه دهند، مورد بررسي قرار خواهند گرفت. دو مکتب حقوق طبيعي و اخلاقي کانتي با تأکيد بيشتري در اين زمينه مورد اشاره قرار مي گيرد، چه اين که اين دو رويکرد به خوبي مي توانند چارچوبي تئوريک در توجيه اخلاقي حق هاي جهان شمولي، ذاتي و غيرقابل سلب براي انسان به عنوان انسان ارائه دهند.

7- البته بايد توجه داشت که مکتب هاي «حق مدار» فوق، تنها چارچوب هاي نظري مطرح در زمينه ي حقوق بشر نيستند. در اين راستا دو رويکرد رقيب مورد توجه است؛ رويکردهايي اخلاقي که به لحاظ مبنايي قادر به توجيه وجود حق هاي جهان شمولي، ذاتي و غيرقابل سلب نيستند. شامل مارکسيسم (Marxism)، اخلاق فضيلت مدار (Virtue Ethics)، مکتب سودانگار (Utilitarianism)، رويکردهاي محافظه کارانه (Conservatism) و نيز رويکردهاي موسوم به پست مدرنيسم (Post- Modernism). 

از سوي ديگر افرادي که به رغم تأکيد بر ضرورت بهره مندي انسان از حقوق بنيادين در جهان معاصر، توجيه اخلاقي آن را لازم نمي دانند. در اين مقاله، پس از بررسي نظريات حق _ مدار، اشاره اي هم به اين گونه رويکردها خواهيم داشت.

بخش اول- موافقان مبناساز
نظريه حقوق طبيعي
طرح موضوع

8- نظريه حقوق طبيعي نظريه اي است که به دوره ي يونان باستان باز مي گردد. در حقيقت رگه هاي اوليه اين نظريه در آثار فيلسوفان يوناني و به ويژه رواقيات قابل جستجو است. نظريه هاي حقوق طبيعي را مي توان به دو گروه نظريات سنتي و مدرن تفکيک کرد؛ دغدغه ي اصلي نظريات سنتي وجود قانون برتر و انطباق هنجارهاي حقوقي با قواعد برتر است حال آن که دغدغه ي اصلي گروه مدرن ارائه تفسيري از ماهيت حقوق است. از بين نظريه پردازان قديم سيسرو فيلسوف رومي به عنوان نماينده ي بارز سنت باستاني حقوق طبيعي و آکويناس متکلم معروف مسيحي در قرون وسطي، نظريه پردازاني همچون گروسيوس، جان لاک و روسو در دوره ي پس از رنساس و بالاخره جان فينيز از فيلسوفان معاصر _ که مي توان او را احياگر حقوق طبيعي سنتي در دوره ي معاصر ناميد _ مورد توجه قرار مي گيرند. 

نظريات حقوق طبيعي در حقيقت تئوري هايي درباره ي حقوق به ويژه رابطه ي اخلاق حقوق هستند. البته بحث از حق ها (Rights) مؤلفه اي الزامي در همه ي نظريات حقوق طبيعي نيست. به عبارت ديگر، گرچه حق هاي طبيعي (Natural Rights) ريشه در نظريات حقوق طبيعي (Natural law theories) دارند، ليکن الزاماً بخش عمده اي از اين نظريات را تشکيل نمي دهند.(2) به هر روي ايده ي حق هاي طبيعي که محصول نظريات حقوق طبيعي است، مهمترين تأثير نظري را در تعميق گفتمان حقوق بشر مدرن داشته است. در مباحث آتي به معرفي اجمالي ديدگاه هاي نظريه پردازان فوق و ارتباط آنها به حقوق بشر خواهيم پرداخت.

سيسرو (Cicero) و اولين گام هاي منسجم در زمينه ي حقوق طبيعي

9- سيسرو (3) نظريه پرداز و سخنران مشهور رومي قرن اول قبل از ميلاد همانند بسياري از ديگر نويسندگان حقوقي يونان و روم شديداً تحت تأثير فلاسفه رواقي قرار داشت. گرچه در آثار افلاطون، ارسطو و ساير فلاسفه يونان قديم نيز مي توان رگه هايي را يافت که دلالت بر گرايش آنان به گونه اي حقوق طبيعي دارد، ليکن سيسرو به کاملترين وجه، آنچه را که هسته ي محوري ديدگاه حقوق طبيعي سنتي است، اظهار داشته است. سيسرو حقوق طبيعي را چنين توصيف مي کند:

«قانون طبيعي همانا عقل سليمي است که در مطابقت با طبيعت باشد؛ قانوني که جهان شمول، تغييرناپذير و جاويد است؛ قانوني که از طريق فرامينش تعهدآفرين است و از طريق نواهيش از انجام عمل نادرست باز مي دارد. فرامين و نواهي اين قانون، بر انسان هاي خوب فرامين بيهوده اي نيستند، گرچه اين فرامين تأثيري بر افراد فاسد نداشته باشند. تغيير اين قانون گناه است و تلاش بر بي اعتبار نمودن آن مجاز نيست و حذف تمام آن غيرممکن است. اراده و تصويب مجلس سنا و يا اراده ي مردم نمي تواند ما را از تعهد نسبت به اين قانون رها سازد. نيازي به مراجعه به خارج از خود، براي تفسير و تبيين آن نداريم. قوانين متفاوتي براي روم، آتن و يا براي حال و آينده وجود ندارد، بلکه تنها يک قانون جاويد و غيرقابل تغيير براي تمام ملت ها و تمام زمان ها معتبر است. ارباب و حکمراني بر تمام ما جز خداوند وجود ندارد، چرا که او نويسنده، قانونگذار و قاضي نسبت به اين قانون است. هر آن کس از اين قانون اطاعت نکند از خود مي گريزد و طبيعت خود را انکار مي کند و به دليل همين واقعيت چنين کسي از بدترين مجازات ها رنج خواهد کشيد، حتي اگرچه چنين شخصي بتواند از مجازات هاي متداول بگريزد.»(4)

10- اين بيان سيسرو که درواقع مي توان آن را وجه مشترک ديدگاه هاي سنتي نسبت به حقوق طبيعي دانست، ويژگي هاي ذيل را براي حقوق طبيعي معرفي مي کند:

الف. عقلاني بودن اين حقوق و توان دستگاه اداراکي انسان در تفسير و تبيين آن، اين حقوق گرچه ريشه اي الهي دارد ليکن در عمل، عقل آدمي است که آنها را مشخص، تفسير و تبيين مي کند.

ب. جهان شمولي اين حقوق نسبت به تمام زمان ها و مکان ها.

ج. تغييرناپذيري اين حقوق و نادرستي تصويب هر گونه مقرراتي که کلاً و يا جزئاً در تعارض با اين حقوق باشند.

د. انطباق اين حقوق با طبيعت به طور عام و طبيعت انساني به طور خاص.

ه. اخلاقي بودن اين حقوق، به گونه اي است که به دليل ريشه وجداني و عقلاني، ضمانت اجراي آن در مرحله ي اول وجدان اخلاقي _ عقلاني انسان است.

و. به دليل اخلاقي _ عقلاني بودن اين حقوق و ريشه ي آن در طبيعت انساني، وضع و رفع آن نمي تواند به دست قانونگذار بشري باشد، به عبارت ديگر ريشه اي فراقراردادي و فرا وضعي دارند.

رويکرد سيسرو را مي توان گامي در جهت پيوند دادن اخلاق و حقوق به شمار آورد. در چنين نگاهي حقوق بايستي انعکاس اخلاق باشد. نظام حقوقي غيراخلاقي، نظامي است غيرموجه.

11- گرچه نمي توان از اين تحليل سيسرو فهرستي از حقوق بنيادين بشر ارائه داد، ليکن براساس اين تحليل مي توان ادعا کرد که حقوقي فراتر از اراده ي قانونگذار بشري و فراتر از توافق قراردادي وجود دارند. حقوقي که مرز زماني و مکاني نمي شناسد و ريشه ي آن، نه در اراده ي قانونگذار و يا توافق جمعي، بلکه در طبيعت انساني است. باور به وجود هنجارهاي برتري که ريشه در وجدان اخلاقي انسان دارند، بعدها الهام بخش حرکت هاي آزادي خواهانه در تحديد قدرت حاکميت دولت ها و توسعه گفتمان حقوق بشري شد. 

در بررسي ديدگاه نويسندگان پس از عصر روشنگري خواهيم ديد که گرچه آنان تلقي نسبتاً متفاوتي از سيسرو داشته اند، ليکن تحليل آنها بر باوري محورمدارانه از حقوق طبيعي که ميراث رويکرد يونان قديم و به ويژه سيسرو مي باشد، استوار است. مفاهيمي همچون حقوق غيرقابل سلب و جهان شمول که در اسناد حقوق بشري قرن هجدهم و حتي اسناد معاصر ديده مي شود، بي ترديد ريشه در همين نگاه باستاني به حقوق طبيعي دارد. در حقيقت سيسرو با طرح مفهوم حقوقي جهان شمول، فرازمان و فراقانون، از هنجارهايي سخن مي گويد که به عنوان اصول برتر، عقل انساني فارغ از شرايط و مقتضيات اجتماعي قادر به شناسايي آنها است. اين اصول جهان شمول اخلاقي و عقل مدار هدايت گر هنجارهاي حقوقي است. به هر روي ايده ي وجود چنين هنجارهايي به وضوح مي تواند الهام بخش حقوق بنيادين انساني باشد. حقوقي که با حيثيت انساني در پيوند مستقيم است.

12- گرچه سيسرو واضع اصلي حقوق طبيعي را خداوند مي داند، اما نمي توان وي را در کنار آکويناس (5) متکلم مسيحي قرن سيزدهم ميلادي نشاند. آکويناس بي ترديد از فلسفه ي يونان (عموماً) و رويکرد سنتي حقوق طبيعي (خصوصاً) عميقاً تأثير پذيرفته است، ليکن دغدغه او دغدغه اي متفاوت از سيسرو و فلاسفه رواقي و يا افلاطون و ارسطو است. آکويناس درواقع دغدغه کتاب مقدس را داشته و مي خواهد تئوري خاصي، مبتني بر جمع بين وحي و عقل ارائه دهد. براي متکلم هوشمندي همچون آکويناس بسي روشن است که نگاه و تحليل رايج کليسا به دليل بستن راه عقل و بزودي در تقابل با وجدان عقلاني _ اخلاقي جامعه قرار خواهد گرفت. تحولات آتي جامعه انساني براي فرهيخته اي همچون او چندان غيرقابل پيش بيني نبود، بنابراين رسالت خود مي ديد که با ارائه تئوري تفسير وحي، جايگاه ويژه اي براي عقل تعريف کند.

آکويناس و قرائت ديني از حقوق طبيعي

13- آکويناس متکلم و فيلسوف شهير مسيحي، بي ترديد مهمترين احياگر حقوق طبيعي در قرون وسطي است. حقوق طبيعي آکويناس در فضايي کلامي و الهياتي مطرح مي شود، درواقع چنانکه بيان شد دغدغه اصلي او نه حقوق طبيعي که ارائه تفسير و چارچوبي نظري براي جايگاه وحي و قوانين الهي در نظام هنجاري جوامع انساني است. آکويناس قانون را به چهار گروه طبقه بندي مي کند: (6)

الف_ قانون جاويد (Lex aeterna) را که تجلي حکمت الهي است تنها خداوند مي داند و آنان که به حريم قدسي او راهي دارند. اين گونه قوانين درواقع طرح خداوند براي جهان هستي است که نه تنها انسان که تمام هستي محکوم و مشمول آن هستند.

ب_ قانون الهي (Lex divina)، قانوني است که توسط وحي ارسال و در کتب مقدس منعکس شده است.

ج_ قانون طبيعي (Lex naturalis) که قانون جاويد، ابدي و جهان شمول است و شامل همه ي انسان ها خواهد بود. قانوني که نتيجه شهود عقلاني انسان ها به عنوان موجوداتي عاقل بوده و قابل درک و فهم براي عقل بشري است، البته اين قانون براي همه ي انسان ها به گونه اي يکسان قابل فهم و قابل اعمال است.

د_ قانون بشري (Lex humana) و يا قانون وضعي (positive law) که اعتبار آن در قانون طبيعي ريشه دارد، کپي صرف از اين قانون نيست، بلکه بيان جزئيات و موارد، به اقتضاي شرايط و اوضاع و احوال در پرتو قواعد کلي قانون طبيعي است. قانون انساني در صورتي عادلانه و قابل قبول است که مفيد، ضروري، روشن و خيرخواهانه باشد.

14_ آکويناس بحث قابل توجهي، راجع به قوانين عادلانه و غيرعادلانه و رابطه ي آنها با قانون الهي و قانون طبيعي دارد. نگاه او به طبقه بندي قوانين و ايده ي قانون طبيعي وي، پيامدهاي قابل توجهي به ويژه در عرصه ي احترام به مالکيت خصوصي داشته است. همچنان که در ابتداي اين بحث اشاره شد، دغدغه اصلي آکويناس ارائه نظريه اي تمام عيار درباره ي نقش وحي و رابطه ي وحي و عقل بوده است. پيامد اين طرح، ارائه جايگاه قابل توجهي براي عقل بشري، در دو حوزه ي بسيار مهم هنجارسازي در روابط اجتماعي است. 

پذيرش شهود عقلاني در درک و فهم حقوق طبيعي و به رسميت شناختن نقش انسان در تبيين جزئيات ضروري در پرتو حقوق طبيعي، راه در جهان مسيحيت بر عقلاني شدن رويکردهاي حقوقي و يا به عبارت دقيق تر عرفي شدن (Secularization) نظام حقوقي باز کرد. در مباحث آتي خواهيم ديد که چگونه نظريه پردازان بعدي به رغم وفاداري به مسيحيت، قرائتي عرفي (Secular) و غيرديني از حقوق مسيحيت ارائه دادند. آكويناس خود در پي عرفي كردن حقوق در جهان مسيحيت نبود، ليکن راهي که او آغاز کرد، سرانجامي جز اين نمي توانست داشته باشد. 

همچنين ايده ي حقوق يکسان و جهان شمول که مشخصه ي حقوق طبيعي آکويناس است به وضوح متأثر از ايده هاي يونانيان قديم و به ويژه رواقيان است. ايده اي که سيسرو نظريه پرداز رم قديم به روشني از آن دفاع کرده بود.


نويسنده : سيدمحمد قاري سيدفاطمي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان