بسم الله
 
EN

بازدیدها: 68

حقوق شهروندي در نظام حقوقي ايران - قسمت هشتم

  1397/1/10
قسمت قبلي

مبحث دوم : مباني مرتبط با حقوق شهروندي در ايران


الف ) مباني حقوق شهروندي در نظام ايران


يکي از مهمترين آموزه هاي وحياني محور مشترک اديان الهي، اثبات کرامت انساني است . چرا که اين امر، انسان را از ارتکاب گناهان و تعدي به حقوق ديگران باز مي دارد. باز کردن اغلال و زنجيرهايي که طواغيت بر دست و پا و انديشه بشريت بسته اند، آرمان انبيا و اوليا الله بوده است .

برخي از حقوق انساني را مي توان با طبيعت انسان اثبات نمود. نياز و ميل طبيعي انسان به سمت جنس مخالف و علاقه به تشکيل خانواده و فرزندان مي تواند سندي براي مطالبه اين حقوق باشد. وجود يک استعداد بالقوه در وجود انسان نيز مي تواند ادله اثبات اين حق براي ابنا بشر محسوب شود .

در روايات اسلامي نيز آمده است که از دست کسي که در وجود خود احساس کرامت نمي کند، مصون نيستيد. و يا در جاي ديگر گفته شده است که کسي که در وجود خود احساس کرامت مي کند، آن را به گناه نمي آلايد . مبناي حقوق در اسلام، انديشه هاي انسان شناسانه و جهان بيني خاصي است که تا به آنها توجه نشود، نه فلسفه احکام شناخته مي شود و حدود اجتهاد معلوم مي شود و نه شناخت و اجراي حکم ميسور خواهد شد. پذيرش مسووليت انسان در برابر خداوند و رابطه عبوديت در تعيين حدود حقوق انسان بسيار موثر است .

اما اثبات وجود حقوقي مشترک که براي جميع افراد يک جامعه يا تمام ابنا» بشر، نياز به اثبات حقيقت و ذات مشترک اين انسانها دارد. تا زماني که کثرتها بر انديشه بشر حکومت مي کند، اثبات قدر مشترک انسانها چندان ساده نيست و نمي توان براي همگان حقوق برابر و شامل تصويب کرد .

مفهوم فطرت در اسلام، معناي کاملي را در بيان قدر مشترک انسانها دارد. فطرت در معناي خاص در برابر طبيعت قرار مي گيرد. اسلام با پذيرش دو بعد طبيعي و روحاني براي انسان، اصالت را به روح مي دهد. فطرت در اين معنا، فطرت حاکي از روح مجرد و ملکوتي انسان دارد. روح انسانها از دميده شدن روحي الهي ارزشمند شده است .

فطرت حقيقتي يکسان و همگاني در ميان انسانهاست که آنها را به سمت کمال و حقيقت سوق مي دهد و جامع حقيقت انساني است. براساس نظريه فطرت، انسان داراي ادراکات و گرايشات فطري است. بر اين اساس نمي توان انسانها را صرفا ظروفي خالي تصور کرد. فطرت ويژگي هاي عمده اي دارد که براي اثبات حقوق بشر و شهروندي ما را به مطلوب ميرساند :

يکم: همگاني است. يعني همه افراد، فارغ از دين و دولت، از آن برخوردار هستند .

دوم: موهبتي و غير اکتسابي است. و همه انسانها از بدو تولد از آن برخوردارند. از اين رو براي اثبات وجودش نيازي به احراز شرايط و مقدمات خاصي نيست .

حق آزادي، تعالي و کمال همگاني است. چرا که هماهنگي تشريع و تکوين طلب مي کند که انسانها بتوانند به غايت مطلوب از خلقت جهان که همان کمال و تعالي است، دست يابند و اين امر ميسر نمي شود جز با اختيار و آزادي انسانها در انتخاب راه و حرکت به سوي کمال. با توجه به آنچه گفته شد، منشا» حقوق در اسلام يا فطرت است يا طبيعت. البته سهم اين عناصر در تکوين حقوق بشر به يک اندازه نيست و در تعارض ميان اين ريشه ها، فطرت داراي ارزش بالاتر است و هموست که انسان را به هدف غايياش يعني کمال رهنمون مي شود .

مفاهيم شهروندي در نهج البلاغه


در نهج البلاغه مفاهيم مختلفي درجاهاي گوناگون از جمله در خطبه ها و نامه ها و حکمت ها، بکار برده شده اند که ناظر به «مفهوم و حقوق شهروندي» در جامعه اسلامي اند. بعضي از اين مفاهيم در هرجا که بکار برده شده اند، منظور حضرت ازآنها شهروندان بوده است، از جمله مفهوم«الرعيه» و کلمات هم خانواده با آن. و بعضي از اين مفاهيم در برخي جاهايي که بکار رفته اند در معناي «شهروند و شهروندي» و در بعضي جاها به معناي ديگر و عام تري بکار رفته‌اند، مانند واژه هاي «الناس» و ((الاهل)) و هم خانواده هاي آنها .

بيشتر مواردي که در نهج البلاغه از واژه «الرعيه» و ساير مشتقات آن استفاده شده، شامل توصيه هاي آن حضرت به کارگزاران حکومت درباره رعايت حقوق شهروندي مردم در جامعه اسلامي مي باشد. اين توصيه ها، با توجه به موقعيت زماني و مکاني، متغير و متنوع است. ساير موارد استفاده از اين واژه نيز شامل مواردي از قبيل شرح حقوق متقابل رهبر و مردم و رعايت حق در جامعه و ثمرات اين مسئله(6) مي باشد و در جايي نيز از رعيت به عنوان فرمانبرداران حکومت(7) ياد شده است. علاوه بر واژه «الرعيه» که معناي «شهروند» را مي دهد. واژه هايي مثل«الاهل»(8)و«الناس»(9) نيز در برخي موارد درمعناي «شهروند» بکار رفته‌اند .

مراد از اين شاخصه، فضاي شکل گيري ايده شهروندي است. اميرالمؤمنين(ع) يکي از محورها و ملاک هاي اعمال خود را، قرآن معرفي مي کند؛(10) چرا که او خود حامل و حافظ کلام وحي بوده و به عبارتي قرآن ناطق است و براين مسئله شيعه و سني اذعان دارند. همچنين امام علي(ع)، بارها در نهج البلاغه درباره پيروي محض خويش از سنت پيامبراکرم(ص)- علاوه برقرآن- نيز سخن گفته اند و اينکه هرعمل ايشان را با توجه به قرآن و سنت رسول الله(ص) توصيه کرده اند.

ازاين سخنان درمي يابيم که آن حضرت ملاک و منبع اعمال خود را بر دو محور اصلي و اساسي، يعني قرآن و سنت پيامبر(ص) معرفي مي کند و خويش را کاملاً تابع اين دو منبع مي داند. در جاهاي مختلف نهج البلاغه نيز با تناسب موارد گوناگون، مي بينيم که انديشه و نظريات شهروندي ايشان ناشي از همين دومنبع مقدس است .

ديد و نظر امام علي(ص) راجع به هستي، مبتني بر هستي شناسي توحيدي است.(5) آن حضرت در جاهاي مختلف نهج البلاغه راجع به توحيد و آيات و نشانه هاي خدا سخن گفته و هستي شناسي مبتني بر توحيد خود را به نمايش گذاشته است .

دراين باره مي فرمايد : و نيزبدان که دنيا استقرار نمي يابد، مگر برهمان گونه که خداوند قرار داده و نعمتها و گرفتاري وجزا و پاداش در معاد يا هرچه او بخواهد از اموري که ما نمي دانيم .

در اين قسمت، امام اشاره به حکمت کامله در نظام جهان هستي دارد و يادآوري مي کند که استقرار و استواري جهان برهمان خط مقرر و ثابتي است که خداوند ترسيم فرموده است.(8)حضرت در ادامه به صورت موردي به آفرينش موجودات اشاره ميکند.(9)همچنين با همين ديد توحيدي خود که خود در سراسر نهج البلاغه جلوه‌گر است، آغاز و پايان هرچيز را منتسب به خداوندرحمان مي داند و قائل است که هدف نهايي آفرينش انسان قرب الي الله و رسيدن به آن کمال مطلق است،(10) تاچه حدي به اين هدف دست يابد.(11) بنابراين هدف از خلقت هم بايد به مرحله اي برسد که ديگر هدفي فوق آن هدف نيست، از آيات قرآن درمي يابيم که آن هدف نهايي تکامل است که ديگر فوق آن، غايت و هدفي برايش متصور نيست.(12)

با نوع ديد و نگاهي که امام علي(ع) به هستي دارد و با اين هدف از آفرينش، پس دنيا و مواهب دنيايي نيز معناي ديگري غير ازمعنايي که عموم بشر در ذهن دارند- يعني نگاه غايي به دنيا، پيدا خواهد کرد. در اين ديدگاه متعالي دنيا مزرعه آخرت محسوب مي شود. يعني هدف غايي زندگي کسب رضايت خداوند و رسيدن به سعادت اخروي است و دنيا و مواهب آن نيز وسيله اي مي شود براي رسيدن به اين هدف والا. در سخنان حضرت علي(ع) در نهج البلاغه نيز ما همين معنا را مي بينيم.

ايشان در جاهايي به مذمت دنيا پرداخته اند.

(13) که اين سخنان ناظر به صاحبان ديدگاه اول(نگاه غايي به دنيا) است. براساس اين ديدگاه، هرچه غيراز خدا باشد، در چشم ودل امام علي(ع) بي ارزش ترين و خوارترين است . استفاده صحيح از مواهب دنيوي دستور داده اند، براي استفاده ابزاري انسان از آن براي رسيدن به هدف غايي آفرينش است . در مورد مباني معرفت شناختي، بررسي نظرهاي آن حضرت در نهج البلاغه نشان مي دهد که امام منابع کسب معرفت را به سه دسته کلي تجربه، عقل و تعاليم وحياني تقسيم مي کند که تعاليم وحياني شامل قرآن است؛ به علاوه سنت رسول الله و ائمه اطهار(ع) که بدون شک مبتني بر وحي و قرآن است واين تعاليم، مکمل و هدايت کننده دو منبع شناخت ديگر يعني تجربه و عقل است. با اين مباني معرفت شناختي مي توان فهميد که نگرش آن حضرت در همه زمينه ها از جمله نگرش به شهروندي و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشي از همين منابع شناخت با عنايت به قلمروهاي هريک از‌آنها خواهد بود. در بحث از مباني انسان شناختي نيز، نگرش آن حضرت به انسان، ملاک ارزش انسان و اصل برابري انسانها بيان و مطرح شده است. ذات اقدس حق تعالي انسان را گرامي داشت و او را بر بسياري از مخلوقاتش برتري بخشيد

(16) تکريم انسان از سوي خداوند او را از ويژگي هاي خاصي برخوردار کرد، به او قدرت بخشيد و مهمتر از همه، او را واجد حقوق، تکاليف و حرمت نمود .

(17) حکومت حضرت علي(ع) نيز، يک حکومت ديني و اخلاق محور بود. به همين دليل، حفظ عزت و شخصيت انسانها و تکريم کرامت انساني، براي آن حضرت در اولويت اول قرار داشت؛ زيرا اصل حکومت براي سعادت، تکامل و تعالي انسانها ايجاد شده بود و اين، نگرش انسان شناسانه ديني است و حضرت علي(ع) با اين هدف قدرت را به دست گرفته بود. اگرچه نام و ظاهر حاکميت و اقدامات حضرت علي(ع) سياسي بود .

(18) محتوا و جوهره‌ي آن مملو از تعاليم اخلاقي و اصول انساني بود و سياست امام عين اخلاق و ديانت و حول محور تکريم انسان و تکامل و تعالي او دور مي‌زد .

(19) در کانون توجه قرار دادن نوع انسان، فارغ از قوم و قبيله و دين و مذهب، محور سياست‌هاي حضرت علي(ع) بود. فقط در نامه‌ي آن حضرت به مالک اشتر، سي مورد جملاتي وجود دارد که تمام انسان‌ها از هر مليت، نژاد، صنف و مذهب را در برمي‌گيرد. «ناس» به معناي مردم در نه مورد، «رعيت» به معناي شهروند در سيزده مورد، «عامه» به معناي همگان در سه مورد، «کل امريء» به معناي هر انساني در دو مورد، «عبادالله» به معني بندگان خدا در يک مورد و صريح‌تر از همه‌ي عبارت «نظير لک في الخلق» به معناي همنوع تو در خلقت در يک مورد در نامه‌ي حضرت به مالک اشتر آمده است.

نگاه حضرت علي(ع) مبتني بر اصل برابري انسان‌هاست؛ نه نگاه طبيعت‌ گرايانه و محافظه کارانه و منطبق با وضع موجود است و نه نگاه مساوات طلبانه نسبت به عدالت، به رغم پذيرش خلقت برابر انسان‌هاست. ايشان در نهج‌البلاغه فرموده‌اند: «و ميان کلان و نازک اندام، و گران و سبک، و نيرومند و ناتوان، در آفرينش جز همانندي نيست....» (20)

از سوي ديگر حضرت از نگاه مساوات طلبانه نيز فاصله مي‌گيرند و به اعطاي حق (به معناي مطلق کلمه) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنايتي ويژه دارند: «رنج و تلاش هر کسي را عادلانه ارج بنه و به ديگري نسبت مده (21)

خلقت برابر انسان‌ها به معناي نپذيرفتن نابرابري‌هاي اجتماعي است و بايد ريشه‌ي آن را در روابط و فرايندهاي اجتماعي جست‌و جو کرد. بايد کوشيد تا فرصت‌ها را براي رقابت و بروز شايستگي‌هاي انساني برابر ساخت و شرايط مسابقه در ميدان اجتماعي را براي همگان يکسان نمود يا حداقل به سوي آن حرکت با برنامه و هوشيارانه‌تري داشت . (22)

پس با بررسي ميان نظري امام علي(ع) دريافتيم که نگرش آن حضرت به شهروندي و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشي از مباني مذکور و نگرش توحيدي مبتني بر دين است.

ب ) مباني حقوق شهروندي در ديدگاه امام خميني (ره)


در بستر فرهنگ ديني، مبناي شهروندي در گفتمان امام خميني مبتني بر اسلام ناب محمدي است. ايشان در تميز اسلام واقعي مورد تاييد خود با اسلام آمريکايي از اين تعبير استفاده کردند. از اين رو هرگونه مبناي شهروندي در جامعه اسلامي م يبايست مبتني بر اسلام اصيل باشد. در قرائت امام خميني از اسلام ناب ديانت و سياست با هم آميخته اند. هرچند

در تعابير مختلف امام خميني بر نقش مردم نيز در نظام اسلامي تاکيد شده است، اما محوريت اصلي مشروعيت الهي حاکم مي باشد . از ديدگاه امام خميني حقوق شهروندي بر اساس الگوي اسلام ناب محمدي است و مشروعيت حکومت نيز منشاء الهي دارد.

توصيه امام خميني برحفظ و رعايت شئونات حقوق شهروندي


حضرت امام خميني در خصوص رعايت شئونات و حفظ حقوق شهروندي به دولتمردان توصيه نموده اند :

ب ه مجلس و دولت و دس تاندرکاران توصيه مي نمايم که قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگا ن که نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي ره آورد آنان و با فداکاريهاي آنان تحقق پيدا کرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است ، فروگذار نکنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حکومتهاي طاغوتي را که چپاولگراني بي فرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محکوم نماييد، البت ه با اعمال انساني که شايسته براي يک حکومت اسلامي است .

پ ) مباني حقوق زن در نظام ايران


براي تبيين حقوق زن در اسلام در آغاز لازم است به مباني آن پرداخته شود در ابتدا به شناخت انسان مي پردازيم زيرا براي ترسيم حقوق زن بررسي دو عنصر محوري لازم است .

شناخت اصل نسانيت که حقيقت مشترک زن و مرد است

شناخت هويت صنفي زن که واقعيت مختص به اوست

از شناخت اصل انسانيت که مشترک است حقوق مشترک و از هويت خاص حقوق ويژه استنباط مي شود .

اولين مبنايي که براي تبيين حقوق زن بايد به آن توجه داشت نگاه به انسان و ابعاد وجودي و نيازها و استعدادهاي حقيقي اوست با توجه به اين که انسان مخلوق خداي جهان آفرين است، جامع ترين بيان را در اين رابطه بايد از کلام انسان آفرين استنباط کرد انسان موجودي است مرکب از روح و جسم و نفس و بدن که نفس او مجلاي حق است و خداي سبحان فقط او را از ميان مخلوقات خويش، نماينده خويش قرار داد و براي خلافت و جانشيني خود از زمين برگزيد .

حقيقت انسان به صورت و شاکله ظاهري او نيست بلکه به سيرت و نفس باطني وي است و معناي انسان بدون لحاظ جنبه باطني و نفساني او حدّ تام و تعريف کامل نخواهد بود .

هويت حقيقي انسان داراي ابعاد و لايه هاي سه گانه است و توجه به او بدون لحاظ اين سه ابعاد نقص در شخصيت انسان به شمار مي آيد. يعني زماني مي توان انسان را به معناي واقعي آن شناخت و درباره مسائل حقوقي وي اظهار نظر کرد که لايه هاي سه گانه او مورد نظر باشد و آن ابعاد عبارتند از ابعاد حيواني و انساني و الهي .

قرآن درباره لايه بُعدِ حيواني انسان که در شهوت و غضب و برخي آرزوها و اميال نفساني خلاصه مي شود، مي فرمايد :

کافران از متاع زود گذر دنيا بهره مي گيرند و همچون چارپايان مي خورند. يعني کافران تمام هدفشان همين خوردن و خوابيدن و تتمع بدن از لذات دنيوي است ولي مؤمنان حرکتي آگاهانه دارند و از هدف مثبت بهره مندند و از مواهب حيات در جهت آن هدف مهم بهره برداري مي کنند و در جاي ديگري خطاب به پيامبر(ص) فرمود : رک کن آن ها که بخورند و برخوردار شوند و آرزو آن ها را مشغول کند، پس در آينده خواهند دانست، يعني عدّه اي از انسان ها از زندگيشان جز خوردن و سرگرمي به لذات مادي و دل خوش داشتن به صرف آرزوها و خيالات واهي بهره اي ندارند يعني در حقيقت مقام خود را تا افق حيوانيت و چارپايان پايين آورده اند. در واقع انسان با داشتن حيواني و توجه به آن با تأمين خوراک و پوشاک و لذايذ آن، نبايد به آن بسنده کند و خود را در آن حد محدود کند بلکه بايد به هدف اعلا و انساني توجه کند و خود را در بُعدِ حيواني محدود نکند .

بعد انساني انسان از بُعدِ حيواني او برتر است، انسان در اين مرتبه گذشته از مرحله حيواني، صاحب مقام تفکر و تعقّل و عزم و اراده است که بخشي از قرآن به اين لايه و بعد وجودي آن پرداخته است قرآن در سوره انفال فرمود :

دترين جنبندگان نزد خدا افرادي هستند که نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه عقل و درک با توجه به اين آيه اگر انساني بخواهد از حالت حيواني خارج شود بايد با استفاده صحيح از گوش و زبان و عقل خود را در وادي انسانيت وارد کند. براي همين است که انسان در آيات فراواني به تعقل و تفکر در نظام هستي و آيات الهي فراخوانده شده است از جمله فرمود : در زندگي زنبور عسل نشانه هايي است براي آنان که اهل تفکر باشند و فرمود : ز آيات و نشانه هاي خدا آن است که برق را که هم مايه ترس است و هم مايه اميد به شما نشان مي دهد و از آسمان آبي نازل مي کند که زمين را بعد از مرگش حيات مي بخشد. در اين امور آيات و نشانه هايي است براي جمعيتي که تعقل و انديشه مي کنند .

قرآن درباره اراده انسان فرمود: «من کان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلناله جهنّم يصليها مذموموا مدحورا و من اراد الآخرة وسعي لها سعيها و هو مؤمن فاولئک کان سعيهم مشکوراً»(6) آن کس که تنها زندگي زودگذر دنياي مادي را بخواهد و اراده کند آن مقدار از آن را که بخواهيم به هر کس اراده کنيم مي دهيم سپس دوزخ را براي او قرار خواهيم داد که در آتش سوزانش مي سوزد در حالي که مذموم و رانده درگاه خداست و آن کس که سراي آخرت را بطلبد و سعي کند و کوشش خود را براي آن انجام دهد در حالي که ايمان داشته باشد، سعي و تلاش او از سوي خدا پاداش داده خواهد شد .

از اين آيه استفاده مي شود که اولاً انسان با اراده و خواست خود تلاش مي کند حال اين اراده به سمت دنيا و زندگي دنيا باشد يا به سوي آخرت و جاودانگي و آن ها که براي رسيدن به سعادت جاويدان تلاش مي کنند، بايد سه شرط را رعايت کنند .

اول: اراده انسان، آن هم اراده اي که به حيات ابدي تعلّق گيرد و به لذات زودگذر و نعمت هاي ناپايدار و هدف هاي صرفاً مادي تعلّق نگيرد، همتي والا و روحيه اي عالي پشتوانه آن باشد که او را از پذيرفتن هرگونه رنگ تعلّق و وابستگي آزاد سازد .

دوم: سعي و تلاش، اين اراده به صورت ضعيف در روحيه و فکر و انديشه او نباشد بلکه تمام ذرات وجود انسان را به حرکت وا دارد و آخرين تلاش خود را در اين رابطه به کار گيرد .

سوم: همراهي با ايمان، اراده و تلاش توأم با ايماني ثابت و استوار باشد چرا که تصميم و تلاش هنگامي به ثمر مي رسد که از انگيزه صحيحي سرچشمه گيرد و آن انگيزه چيزي جز ايمان به خدا نخواهد بود ... وجود تعقل و اراده در انسان از بعد انساني او حکايت مي کند .

برترين لايه وجود انسان بعد الهي وجود اوست که به صاحب اصلي و خالق او تعلّق دارد و انسان متعارف به آن امانت دار الهي است، اين بعد در واقع فطرت الهي انسان است اين بعد است که او را به سوي محبت خدا مي کشاند و همه اعضاء و جوارح بيروني و جوانح دروني او را مسؤول قرار مي دهد: «ولاتقف ما ليس لک به علم انّ السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاً»(7) از آن چه نمي داني پيروي مکن، چرا که گوش و چشم و دل همه مسؤولند. در اين آيه مي فرمايد: اولاً انسان لازم است در همه چيز تحقيق کند يعني در امور اعتقادي، در گفتار، در رفتار، شهادت دادن، قضاوت و داوري و غير آن تحقيق کند و به علم و يقين دست يابد. چرا که ظن و گمان و حدس و تخمين و شک و احتمال به دليل اين که انسان را از حق بي نياز نمي کنند نبايد مورد توجه قرار گيرند و به آن اعتماد کرد و تنها علم و يقين است که مي توان به آن اعتماد کرد و ثانياً انسان بايد توجه داشته باشد که مسؤول است و در واقع علاوه بر سؤال از اعضاء و جوارح ظاهري از قلب و دل انسان سؤال مي کنند که آن را چه کردي و در چه راه به کار گرفتي و آن را به که سپردي آيا به دلدار سپردي يا غير آن .

علاوه بر توجه به ابعاد سه گانه وجود انساني لازم است به محدوده حيات و زندگي انسان نيز توجه کرد يعني بايد بدانيم که حيطه حيات آدمي محدود به زندگي دنيا نمي شود بلکه او موجودي ابدي و جاودانه است و اين ابديت از واقعيت هاي زندگي انسان است قرآن مي فرمايد: «يا ايّها الانسان انک کادح الي ربّک کدحاً فملاقيه»(8) اي انسان تو موجودي ابدي هستي و هرگز نابود نمي شوي وقتي انسان موجودي ابدي بود و حيطه حيات او به عالم ماده محدود نشد بلکه معاد را حق و مؤاخذه و حساب پس از مرگ را حتمي دانست قطعاً اعمال و رفتار او بايد بر اساس همين عقيده تنظيم شود.

از آيات قرآن استفاده مي شود همانطور که مردان از نظر اجتماعي و سياسي استقلال دارند و حق دارند به فعاليت هاي اجتماعي و سياسي بپردازند زنان نيز مي توانند به فعاليت هاي اجتماعي و سياسي اقدام کنند. از اين رو يکي از مظاهر حضور آدميان در صحنه هاي اجتماعي و سياسي و تعيين سرنوشت خود انتخاب و بيعت با حاکم واجد شرايط است از اين رو هم مردان بيعت مي کنند و هم زنان بيعت مي کنند پيامبر اسلام در روز فتح مکه با آمدن بر فراز کوه صفا از مردان بيعت گرفت زنان مکه که ايمان آورده بودند براي بيعت خدمت پيامبر آمدند و با آن حضرت بيعت کردند. و لذا قرآن خطاب به پيامبر فرمو: اي پيامبر، هنگامي که زنان مؤمن نزد تو آيند و با اين شرائط با تو بيعت کنند که چيزي را شريک خدا قرار ندهند، دزدي نکنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را به قتل نرسانند، تهمت و افترايي پيش دست و پاي خود نياورند و در هيچ دستور شايسته اي نافرماني تو نکنند، با آن ها بيعت کن و از جانب خدا طلب آمرزش نما، که خدا آمرزنده مهربان است

از اين آيه استفاده مي شود که زنان همانند مردان در اين پيمان الهي وارد شده و با پيامبر بيعت کردند که شرائطي را رعايت کنند و آن شرائط عبارت است:

ـ ترک هرگونه شرک و بت پرستي، و پذيرش توحيد چرا که اساس اسلام و ايمان ترک بت پرستي و پذيرش توحيد است.

ـ ترک سرقت، چه سرقت مال شوهر و چه سرقت اموال ديگران.

ـ رعايت عفت و پاکدامني و ترک آلودگي به زنا.

ـ ترک قتل اولاد چه به صورت سقط جنين و چه به صورت زنده به گور کردن.

ـ ترک بهتان و افترا نسبت به هر کس.

ـ نافرماني نکردن در برابر دستورات سازنده پيامبر اسلام

بيعت در اين موارد نشان مي دهد که در آن عصر جامعه گرفتار اين نوع انحرافات بوده است و لذا از آن ها بيعت گرفته شد تا گرد اين امور نگردند.

زنان پيشتاز در صحنه سياست


قرآن کريم از ملکه خردمند سبأ به عنوان زني ياد مي کند که صلاحيت و شايستگي آن را داشت هم بر اريکه قدرت سياسي تکيه بزند و هم در زمينه امور سياسي و قدرت و حاکميت سخن بگويد .

زماني که حضرت سليمان با اخبار هدهد دريافت زني در سبأ بر مردم حکومت مي کند نامه اي براي وي نوشته که در آن نامه وعده با وعيد و تهديد و نويد همراه بود و او وقتي اين نامه را دريافت کرد براي پذيرش حق آماده شد زيرا از عقل و خردمندي بالايي برخوردار بود. در روزگار حضرت سليمان در فاصله دورتري از فلسطين و در سرزمين يمن، بانويي سلطنت مي کرد که قرآن از زبان هدهد سلطنت او را چنين تصوير مي کند :

من زني را يافتم که بر آن ها سلطنت مي کرد و از هر چيزي به او داده شده بود و تختي بزرگ داشت، او و قومش را چنين يافتم که به جاي خدا براي خورشيد سجده مي کردند و شيطان اعمال آن ها را زيبا جلوه داده بود و آن ها را از راه خدا باز داشته پس آن ها هدايت نشدند .

پس از دريافت اين گزارش حضرت سليمان در نامه کوتاهي چنين نوشت : نامه اي است از سوي سليمان و عنوانش به نام خداي بخشنده بخشايشگر است بر من برتري نجوييد و تسليم امر من شويد .

وقتي اين نامه توسط هدهد به دربار آن زن رسيد، او خطاب به رجال دربارش گفت: «انّي القي اليّ کتاب کريم»(17) کتاب کريمي به من رسيده است. در واقع اين زن نامه را به کرامت ستود وي در مشورت با درباريانش گفت: نظر شما چيست، آن ها در جواب گفتند: «واولوا قوة و اولوا بأس شديد الامر اليک فانظري ماذا تأمرين»(18) ما از نظر مسائل سياسي و نظامي قدرت منديم و کمبودي نداريم

اما تصميم نهايي با شماست که مسؤول کشوريد، اين بانو نيز با تفکيک تهوّر از شجاعت، ترس از احتياط و جهل از عقل و اين که تسليم نشدن در برابر حق، تهور و درندگي است نه شجاعت و قدرت، براي آزمودن سليمان و اين که بفهمد هدف کسب قدرت دنيايي است يا راه انبياء را طي مي کند، گفت: هديه اي براي آن ها مي فرستم آن گاه منتظر پاسخ مي مانم، اگر آن ها در ازاي مال و باج و خراج، دست از دعوت ما بردارند، لازم نيست مکتب آن ها را بپذيريم و گرنه تصميم ديگري مي گيريم، وقتي هدايا را فرستاد و سليمان آن ها را رد کرد و فرمود : شما به ارمغان خود شادماني مي کنيد، آن بانو بعد از دريافت اين سخن فهميد که تطميع سليمان و نظام او ممکن نيست و نمي توان با دادن قدرت و اختيار و منافع کشور، او را از دعوت به اسلام منصرف کرد و از طرفي مي دانست که اگر قدرت مندان وارد منطقه اي شوند، عزيزان را ذليل مي کنند : «انّ الملوک اذا دخلوا قرية جعلوا اعزّة اهلها اذلة»(19) بدين جهت گفت: براي ديدار و ملاقات با سليمان آماده ام، به پيشنهاد سليمان تخت ملکه سبأ را به حضورش آوردند. سرانجام پس از يک سلسه مناظره و سؤال و جواب حضوري، اين زن گفت: «ربّ انيّ ظلمت نفسي و اسلمت مع سليمان للّه ربّ العالمين»(20) بار الها، پروردگارا من سخت بر نفس خويش ستم کردم و اينک با سليمان تسليم خداي پروردگار عالميان گرديدم .

يعني من مسلمان سليماني نيستم بلکه با سليمان مسلمانم و در واقع مسلمان تو هستم، قرآن کريم اين داستان را براي نمونه بيان کرده و آن را بدون هيچ گونه نقدي به پايان مي برد. بيان کردن نگاه مثبت قرآن به نقش و جايگاه ملکه سبأ است و نشان مي دهد زن از ديدگاه قرآن مي تواند در بالاترين موقعيت سياسي قرار گيرد .

يکي از اشکال مشارکت سياسي و فعاليت اجتماعي در قالب نظارت و کنترل بر مواضع و رفتار حکومت و نقد آن يا تلاش در تأثير گذاري يا تغيير آن ظهور مي کند قرآن کريم اين نظارت را در قالب امر به معروف و نهي از منکر به عنوان يکي از مسؤوليت هاي مهم و اساسي جامعه اسلامي مي شمارد و اجراي آن را از همه مسلمانان خواسته است و زن و مرد در اين رابطه سهم مساوي دارند چنان که فرمود: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»(21) مردان و زنان با ايمان دوستان يکديگرند که به کارهاي پسنديده امر مي کنند و از کارهاي ناپسند باز مي دارند .

بر اساس اين آيه نظارت و کنترل نه تنها حق بلکه وظيفه و تکليف مردان و زنان است .

سوده دختر عمار بن الاسک همداني که قصه اش در تاريخ اسلام معروف است زني بود که از هوش اجتماعي بالايي برخوردار بوده و شرکت در صحنه سياست را با نظارت وظيفه خود مي دانست .

سوده همداني بعد از شهادت حضرت علي بن ابيطالب(ع) بر اثر ستم گري هاي بسر بن ارطاط، جهت شکايت به دربار معاويه رفت و با وي سخن گفت و گفت: مسؤول اداره جامعه در دستگاه قسط و عدل الهي مسؤول است و نبايد به خلقي ستم و حق خدا ضايع شود ولي بسر بن ارطاط که به نمايندگي شما به ديار ما آمده است نه حق خلق و نه حکم خدا، هيچ يک را مراعات نمي کند اگر او را عزل کني آرام خواهيم بود و گرنه ممکن است ضد تو قيام کنيم .

معاويه که خوي درندگي و طغيان در جان او تعبيه شده بود گفت: ما را به قيام تهديد مي کني آيا مي خواهي تو را با وضع دردناکي از همين جا پيش همان حاکم بفرستم تا درباره ات تصميم بگيرد، سوده اين شعر معروف را خواند :

صلّي اللّه علي جسم تضمنّه

قبر فاصبح فيه العدل مدفوناً

قد حالف الحق لايبقي به بدلا

فصار بالحق و الايمان مقرونا

درود خدا بر روح کسي که قبر با در بر گرفتن او، عدل را در بر گرفت و عدالت را در آغوش کشيد و در خود مدفون ساخت. سوگند ياد کرد که حق فروشي نکند و بهايي در برابر حق دريافت نکند. او در جان خود، حق و ايمان را هماهنگ و همتاي هم ساخت .

معاويه پس از شنيدن اين دو بيت گفت: اين شخص کيست؟ سوده گفت: «ذلک علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين» او علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين است و سپس به بيان فضائل پرداخت تا جايي که معاويه را وادار کرد تا بپرسد: چه امري از علي ديده اي که اين چنين به ستايش او زبان مي گشايي: سوده گفت: مشابه همين صحنه در زمان خلافت علي بن ابيطالب پيش آمد و ما جهت شکايت از يک کارگزار به مرکز حکومت علوي مراجعه کرديم و من به عنوان نماينده قوم خود وارد منزل علي شدم، او در حال عبادت و مشغول نماز بود، نماز را رها کرد و با نگاهي مهربانانه و عطوفانه به من فرمود: کاري داري؟ عرض کردم، آري کارگزار شما در مسائل عملي قسط و عدل را رعايت نمي کند و بر ما ستم روا مي دارد. وقتي اين گزارش به اطلاع علي(ع) رسيد آن حضرت گريه کرد و دست به آسمان برداشت و عرض کرد: «اللّهم اني لم آمرهم بظلم خلقک ولابترک حقّک» خدايا من کارگزارانم را چنان تربيت نکردم که به آن ها اجازه ظلم داده باشم يا ترک حق را مجاز شمارم، آن گاه قطعه پوستي از جيبش درآورد و بر آن نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، قد جائتکم بيّنه من ربّکم فاوفوا الکيل و الميزان، بالقسط و لا منحسوا الناس اشيائهم ولاتعثوا في الارض مفسدين، بقيّة اللّه خيرلکم ان کنتم مؤمنين و ما انا عليکم بحفيظ، اذا قرأت کتابي فاحتفظ بما في يديک من عملنا حتي يقدم عليک من يقبضه منک و السلام؛ بيّنه روشن از طرف پروردگار آمده است پس پيمانه و ترازو را به طور کامل وفا کنيد و عدالت را رعايت کنيد و به مردم کم نفروشيد و در زمين به فساد برنخيزيد که آن چه خدا براي شما باقي گذارد براي شما بهتر است اگر مؤمنيد و من نگهبان شما نيستم، وقتي کتاب و نامه مرا خواندي آن چه در دست داري نگهدار تا کسي که آن را از تو بگيرد بر تو وارد شود .

من اين نامه را گرفتم و بردم و مشکل ما حل شد، اکنون مشابه آن مشکل پيش آمد و آن را به تو گزارش مي دهم اما تو مرا تهديد مي کني، معاويه با شنيدن اين سخنان دستور داد مشکل آن زن را برطرف کنند و حق او را به او برگردانند اما سوده گفت: اگر به فکر خود باشم اين قبيح است و خدا از کار قبيح نهي کرده است .

من آمده ام که حيثيت جمعي را محترم شمارم و حق جامعه را احياء کنم .

آن گاه معاويه به وي گفت: اين شهامت و شجاعت را علي در شما زنده کرده است که شما به فکر خود نباشيد و در پي حقوق قبيله و عشيره و جامعه باشيد در نهايت معاويه دستور داد تا آن کارگزار ظالم برکنار شود .

با توجه به آيه قرآن و داستان سوده روشن مي شود که حضور زن در مسائل سياسي و اجتماعي مانند مرد است که مي تواند از حقوق خود و جامعه دفاع کند و با ستمگران به مبارزه برخيزد .

زن و مرد در عين اشتراک در انسانيت اختلافاتي نيز با يکديگر دارند که در اين جا به نظر آلکسيس کارل اشاره مي کنيم وي مي نويسد: اختلافي که بين زن و مرد موجود است تنها مربوط به شکل اندام هاي جنسي آن ها، و وجود زهدان و انجام زايمان نزد زن و طرز تعليم خاص آن ها نيست بلکه نتيجه علتي عميق تر است که از تأثير مواد شيميايي مترشحه غدد تناسلي در خون ناشي مي شود .

به علت عدم توجه به اين نکته اصلي و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر مي کنند که هر دو جنس مي توانند يک قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليت هاي يکساني به عهده گيرند، زن در حقيقت از جهات زيادي با مرد متفاوت است يکايک سلول هاي بدنش همچنين دستگاه هاي عضوي و مخصوصاً سلسله عصبي، نشانه جنس او را بر روي خود دارد، قوانين فيزيولوژي نيز همانند قوانين جهان ستارگان سخت و غير قابل تغيير است و ممکن نيست تمايلات انسان در آن ها راه يابد ما مجبوريم آن ها را آن طوري که هستند بپذيريم، زنان بايد به بسط مواهب طبيعي خود در جهت و مسير سرشت خاص خويش بدون تقليد کورکورانه از مردان بکوشند وظيفه ايشان در راه تکامل بشريت خيلي بزرگتر از مردهاست و نبايستي آن را سرسري گيرند و رها کنند .

وي در نهايت مي نويسد: نبايستي براي دختران جوان نيز همان طرز تفکر و همان نوع زندگي و تشکيلات فکري و همان هدف و ايده آلي را که براي پسران جوان در نظر مي گيريم، معمول داريم. متخصصين تعليم و تربيت بايد اختلافات عضوي و رواني جنس مرد و زن و وظائف طبيعي ايشان را در نظر داشته باشند و توجه به اين نکته اساسي در بناي آينده تمدن ما حائز کمال اهميت است.(24) در مقاله پيشين نيز از تفاوت هاي زن و مرد و راز آن مطالبي مطرح گرديد .

ناگفته نماند که اين تفاوت ها نشانه نقص يا کمال براي زن يا مرد نيست بلکه لازمه تکامل نظام هستي است و براي مصالح نوعي انساني شکل گرفته است .

تفاوت هايي که بين زن و مرد وجود دارد برخي طبيعي و لازمه آفرينش انسان است يعني يک جامعه اگر هم از عدالت اجتماعي کامل برخوردار باشد، تمام افرادش همانند مصنوعات يک کارخانه يک شکل و يک جور نخواهد بود و طبعاً با هم تفاوت هايي دارند ولي بايد دانست که معمولاً مواهب الهي و استعدادهاي جسمي و روحي انسان ها آن چنان تقسيم شده است که هر کس قسمتي از آن را دارد برخي از هوش و استعداد ويژه اي برخوردارند و ديگري از استعداد خاص ديگر و جامعه و اشخاص بايد اين استعدادها را کشف کنند و آن ها را در محيط سالمي پرورش دهند تا هر انساني بتواند نقطه قوت خويش را آشکار سازد و از آن بهره برداري کند، تفاوت زن و مرد نيز به همين نکته بر مي گردد به گونه اي که اگر تمام افراد بشر مرد و يا همه زن باشند نسل بشر به زودي منقرض مي شود و در واقع اين تفاوت طبيعي است که لازمه نظام هستي و زندگي انساني است .

قسمي از تفاوت هاي جسمي و روحي مردم با يکديگر معلول اختلافات طبقاتي و مظالم اجتماعي يا سهل انگاري هاي فردي است که هيچ گونه ارتباطي با دستگاه آفرينش ندارد از باب مثال فرزندان ثروتمندان از فرزندان مردم فقير از نظر جسمي قوي تر و احياناً از نظر استعداد پيشرفته ترند و اين به دليل بهره مندي اين دسته از تغذيه و بهداشت کافي است در حالي که فرزندان فقير در محروميت قرار دارند و يا افرادي بر اثر سهل انگاري و تنبلي نيروي جسمي و روحي خود را از دست مي دهند، اين دسته از اختلافات و تفاوت ها ساختگي است که با از بين بردن نظام طبقاتي و تعميم عدالت اجتماعي از ميان خواهد رفت و اسلام و قرآن نيز بر آن تفاوت ها صحه نمي گذارد .




نويسنده:  هومن گنجوري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان