بسم الله
 
EN

بازدیدها: 165

جريان‌هاي مدافع حقوق زنان در چهار دهه انقلاب اسلامي

  1397/1/9

جريان انقلاب اسلامي و حضور قدرتمند زنان مسلمان در بزرگ‌ترين رويداد اجتماعي ـ سياسي قرن بيستم، موجب رويکردي نوين در عرصه مباحث اجتماعي مربوط به زنان شد. جهانيان از اين‌که مي‌ديدند زنان ايران با پشت کردن به الگوهاي غربي و فروگذاشتن فرهنگ برهنگي بيش ‌از پيش در عرصه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي حضور پيداکرده‌اند، دچار شگفتي شدند و ديده‌هاي مشتاق بسياري از زنان جهان متوجه زنان مسلمان ايران شد.

دهه اول انقلاب اسلامي با حضور قدرتمند زنان در عرصه‌هاي مختلف انقلاب و جنگ به پايان رسيد و تبديل به نقطه عطفي در تاريخ سياسي ـ اجتماعي زنان ايران شد. اما در دهه‌هاي بعد با حاکميت‌هاي ديدگاه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي بر کشور، حوزه مباحث زنان با فراز و فرودهاي فراواني روبه‌رو شد و گروه‌ها و جريان‌هاي مختلفي با هدف دفاع از حقوق زنان وارد صحنه شدند و هر يک چند صباحي در اين عرصه به فعاليت پرداختند. با توجه به اهميت شناخت اين گروه‌ها و جريان‌ها، در آستانه سي‌ونهمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، در اين مقاله، به‌اختصار به بررسي آن‌ها مي‌پردازيم (1).

جريان مدافع حقوق زنان در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي را در چهار دوره زماني مي‌توان بررسي کرد:

1.    دهه اول انقلاب اسلامي (1357 ـ 1367)

در اين دوران، کشور ما شاهد حضور عظيم و گسترده زنان در عرصه فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي بود؛ حضوري که در هيچ‌يک از ادوار تاريخ اين کشور سابقه ندارد. زنان ايران در اين مقطع تاريخي، در دو رويداد سرنوشت‌ساز از حيات کشورمان نقش فعال و تعيين‌کننده‌اي داشتند: نخست، انقلاب اسلامي و دوم، دفاع مقدس. زنان در اين دو جريان عظيم هم‌دوش و همراه با مردان در مبارزه با استبداد داخلي و دشمن متجاوز خارجي، ايستادگي و مقاومت کرده و سرانجام هر دو را به تسليم در برابر خواسته‌هاي ملت مجبور کردند.

با وجود حضور عظيم و گسترده زنان در جنبش‌هاي سياسي ـ اجتماعي دهه اول پيروزي انقلاب اسلامي، بايد اذعان کرد که اين حضور هرگز رنگ زنانه نداشت و زنان کشور ما با گذشت و ايثار تمام خواسته‌هاي خود را در پيوند با خواسته‌هاي عموم ملت ايران مي‌ديدند و هرگز به دنبال مطالبات جنسيتي خود نبودند.

در اين دوران به دليل درگيري کشور با مسائل و مشکلات انقلاب و جنگ تحميلي و همچنين فضاي فکري، فرهنگي حاکم بر کشور، کمتر اثري از جريان‌ها و گروه‌هاي مدافع حقوق زنان به چشم مي‌خورد، و گروه‌هاي سياسي فراواني که با گرايش‌هاي مختلف چپ و راست در کشور فعاليت مي‌کردند، کمتر به اين موضوع توجه نشان مي‌دادند.

تنها پس از وقايع سال 1360 و فرار سران بسياري از گروه‌هاي چپ و سلطنت‌طلب به خارج از کشور، شاهد تشکيل جمعيت‌ها، انجمن‌ها و گروه‌هاي مختلفي در کشورهاي غربي با شعار دفاع از زنان ايران هستيم که آن‌ها را مي‌توان با عنوان «جريان سياسي دفاع از حقوق زنان» نام‌گذاري کرد. مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين جريان عبارت بودند از: الف) ضديت با اسلام و ارزش‌هاي اسلامي، ب) مخالفت با نظام جمهوري اسلامي، ج) بي‌توجهي به ارزش‌هاي اخلاقي و د) ضديت با نهاد خانواده (2).

گرچه اين جريان سعي داشت تا مباحث حوزه زنان خود را به داخل کشور بکشاند اما فضاي جامعه ايران که درگير حادثه حساس جنگ و دفاع مقدس بود، فرصت طرح چنين مسائلي را نمي‌داد (3).

2.    دهه دوم انقلاب اسلامي (1367 ـ 1377)

در اين دهه، که بعدها به «دوران سازندگي» ناميده شد، عوامل و زمينه‌هاي مختلفي موجب رشد و گسترش مباحث زنان در ايران شد، که در يک تقسيم‌بندي کلي مي‌توان آن‌ها را به زمينه‌هاي داخلي و عوامل خارجي تقسيم کرد.

مهم‌ترين زمينه‌هاي داخلي رشد و گسترش مباحث زنان در اين دوره به اين شرح است: الف) پايان جنگ تحميلي و فراهم شدن زمينه براي طرح مطالبات اقشار مختلف، از جمله زنان، ب) تغيير شرايط فرهنگي کشور، ج) ايجاد فضاي باز سياسي، فرهنگي و به‌تبع آن طرح ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي فمينيستي وارداتي، د) رواج فرهنگ و ادبيات توسعه محور که متأثر از آموزه‌هاي غربي بود، ه) توسعه سطح آموزش زنان به‌ويژه در مقاطع دانشگاهي، و) بهبود نسبي سطح تأمين و رفاه اجتماعي زنان (4) و از همه مهم‌تر ح) تغيير نگرش بسياري از زنان مذهبي فعال در مراکز و مؤسسات فرهنگي و دستگاه‌هاي اجرايي. اين موضع را به‌روشني مي‌توان در اظهارنظر سردبير مجله "فرزانه" که نخستين نشريه پژوهشي حوزه زنان بود و اولين شماره آن در پاييز 1372 منتشر شد، ملاحظه کرد.

در اظهارنظري که "مجله زنان" از او نقل کرده، چنين آمده است:
"سردبير فرزانه در مقاله خود سه دوره تاريخي را براي فمينيست‌هاي مسلمان متصور مي‌شود: «دوره اول به زنان مسلمان و انقلابي قبل از انقلاب اشاره دارد که هم‌زمان با انقلاب متأثر از ديدگاه‌هاي شريعتي بودند و مشارکتي توده‌وار داشتند. «من کيستم؟» پرسش اساسي زنان اين دوره بوده». او دومين دوره را دوران زنان تکليف‌گرا مي‌داند که: «پس از جنگ نمود بيشتري مي‌يابند و مي‌پرسند «تکليف ما چيست؟» که نهايت آن تعبد و تسليم بود. کنکاش عقلاني زن اين دوره براي دانستن تکاليف بود. به معناي ديگر در فروع اعتقادي جست‌وجو مي‌کرد و نه در اصول، تمام مبادي ديني را پذيرفته بود و مي‌خواست ببيند که در مباني فقه و عمل اجتماعي چگونه حرکت کند». عباسقلي‌زاده دوره سوم را دوره فمينيست‌هاي مسلمان عقل‌گرا مي‌خواند و تاريخ آن را بيش از تحولات دوم خرداد مي‌داند: «ريشه اصلاحات را بعد از جنگ مي‌بيند اما سرعت حرکت نهضت زنان بسيار سريع‌تر از جنبش اصلاحات بود» از نظر او سؤال زنان دوره سوم اين است: «حق ما چيست؟»" (5)

زمينه‌ها و عوامل خارجي نيز که در اين زمينه مؤثر بودند عبارت‌اند از: الف) رشد و گسترش توجه به مسائل زنان در سطح بين‌الملل، به‌گونه‌اي که در فاصله زماني 1975 تا 2000 م چندين کنفرانس جهاني در زمينه مسائل زنان تشکيل شد (6). البته مي‌توان اين موضوع را بخشي از پروژه وسيع و گسترده غربيان براي جهاني‌سازي و تحميل فرهنگ و ارزش‌هاي خود بر ديگر ملل به‌شمار آورد (7) و ب) تلاش غرب براي استحاله فرهنگ انقلاب اسلامي و توجه ويژه آنان به فرهنگ حاکم بر زن و خانواده در ايران (8).

رشد و گسترش مباحث زنان در اين دهه، نمودهاي مختلفي داشت که از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:

ـ تشکيل نهادها، سازمان‌ها، تشکل‌ها و مراکز خاص زنان: از جمله تشکيل «شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان»، «مرکز امور مشارکت زنان رياست جمهوري»، «کميسيون‌هاي امور بانوان استانداري‌ها»، «دفاتر امور زنان وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و نهادهاي کشوري و لشکري» و ده‌ها سازمان غيردولتي زنان (s‘NGO).

ـ انتشار مجلات و روزنامه‌هاي ويژه زنان: ماهنامه زنان، روزنامه زن، ماهنامه حقوق زنان، فصلنامه فرزانه (9)

ـ تدوين قوانين و مقرراتي در زمينه حفظ حقوق زنان در خانواده و اجتماع: از جمله «قانون بازنشستگي پيش از موعد زنان (1367، 1368، 1370 و 1371)، «قانون تنظيم خانواده و جمعيت» (1372)، «قانون عائله‌مندي» (1370)، «قانون تأديه مهريه به نرخ روز» (1376) و... .

در اين دوره، جريان‌هاي متعدد و با گرايش‌هاي گوناگون، با هدف دفاع از حقوق زنان در کشور به‌وجود آمدند که در يک تقسيم‌بندي کلي مي‌توان آن‌ها را به جريان غيرديني (سکولار) دفاع از حقوق زنان و جريان ديني تجددگراي دفاع از حقوق زنان تقسيم کرد.

مهم‌ترين ويژگي‌هاي جريان غيرديني (سکولار) دفاع از حقوق زنان که تحت‌تأثير جريان سياسي و در پيوند با آن جريان به‌وجود آمد (10)، عبارت بودند از: الف) استفاده ابزاري از دين، ب) ارائه نکردن طرح و الگويي مشخص و عملي براي اصلاح وضعيت زنان، ج) پذيرش منفعلانه حقوق غربي و د) دين زدايي از حرکت اصلاحي زنان (11).

جريان ديني تجددگراي دفاع از حقوق زنان هم که در اين مقطع با رويکردي به‌ظاهر فقهي وارد صحنه شده بود، ويژگي‌هايي داشت که برخي از آن‌ها عبارت‌اند از: الف) ناآگاهي يا تجاهل نسبت به منابع اجتهاد و ب) غفلت از مباني اجتهاد (12).

3.    دهه سوم انقلاب اسلامي (1377 ـ 1387)

بخش عمده اين دهه را، در حقيقت، بايد استمرار دهه پيشين به‌شمار آورد. مهم‌ترين ويژگي اين دهه، رشد و گسترش جريان نوانديشي و ورود روشن‌فکران مسلمان به عرصه تبيين و تحليل مسائل فقهي، حقوقي و اجتماعي زنان است.

اگرچه جريان روشن‌فکري اسلامي که پس از انتخابات دوم خرداد 1376 و آغاز هفتمين دوره رياست جمهوري (دولت اصلاحات)، با شعار توسعه سياسي وارد ميدان شده و حاکميت رسيده بود، در ابتدا به مسائل زنان توجهي نکرد و آن‌ها از اولويت‌هاي خود به‌شمار نياورد، اما در ادامه فعاليت خود به‌ناچار به موضع‌گيري در اين زمينه پرداخت و ديدگاه‌هايي را مطرح ساخت که تا پيش از آن هيچ سابقه‌اي نداشت (13).

با توجه به مطالب يادشده، مهم‌ترين جريان‌هاي فعال در اين دوره را مي‌توان اين‌گونه برشمرد؛ نخست، جريان‌هايي که در دو دهه قبل فعاليت خود را آغاز کرده بودند و در اين دهه با قدرت بيشتري فعاليت‌هاي خود را ادامه مي‌دادند و دوم جريان ديني تجددگراي دفاع از حقوق زنان که اين‌بار با رويکردي غيرفقهي و متأثر از مباني فکري مدرنيته به ميدان آمده بود.

مهم‌ترين ويژگي‌هاي جريان اخير را مي‌توان اين‌گونه برشمرد: الف) اعتقاد به تغييرپذيري و عدم ثبات احکام شريعت، ب) باور به لزوم اجتهاد در اصول به جاي اجتهاد در فروع، ج) علم‌گرايي و تکيه بر عقلانيت ابزاري، د) حق مداري در برابر تکليف مداري و ه) نسبي دانستن تفسير عدالت (14).

ناگفته نماند که اين جريان در دوران حاکميت خود بر نهادها و سازمان‌هاي دولتي، بيشترين حمايت را از جريان‌هاي فمينيستي به‌عمل آورد و موجب شکل‌گيري سازمان‌هاي مردم‌نهاد (سمن‌ها) متعددي با گرايش‌هاي فمينيستي شد.

با پايان هشتمين دوره رياست جمهوري در سال 1384، دوران اقتدار جريان يادشده نيز به پايان رسيد و اصول‌گرايان که در دو دهه گذشته کمتر مجال طرح ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي خود را داشتند، فرصتي يافتند تا مباني فکري خود را در حوزه‌هاي مختلف، از جمله حوزه مباحث زنان مطرح کنند و اين سرفصل تازه‌اي در تاريخ پرماجراي دفاع از حقوق زنان در ايران بود (15).

4.     دهه چهارم انقلاب اسلامي (1387 ـ 1396)

در اين دهه دو جريان مهم در حوزه دفاع از حقوق زنان فعاليت داشت؛ نخست، جريان اصول‌گرا که با آغاز نهمين دوره رياست جمهوري در سال 1384، مجال بيشتري براي طرح ديدگاه‌ها و افکار خود يافت و دوم، ترکيبي از جريان غيرديني (سکولار) و جريان تجددگرا که در اين دهه بيشتر وابستگان به آن به اروپا و امريکا مهاجرت کردند و هم‌سو با جريان سياسي به مخالفت با نظام جمهوري اسلامي پرداختند.

با توجه به مطالب يادشده، تحولات اين مقطع را بايد در دو بخش جداگانه بررسي کنيم:

الف. جريان اصول‌گرا

در آخرين سال‌هاي دهه سوم پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و در پي انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري (تير 1384)، جرياني به قدرت رسيد که شعار اصلي آن اصول‌گرايي و برگشت به آرمان‌هاي اصلي امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي بود.

با استقرار دولت جديد، تغييرات گسترده‌اي در سازمان و نهادهاي اجرايي کشور رخ داد و رويکرد نظام در بسياري از مسائل، از جمله مسأله زنان دگرگون شد. در اين فضا بسياري از اصول‌گرايان که در سال‌هاي قبل کمتر مجالي براي طرح ديدگاه‌ها و نظرات خود داشتند، فرصتي يافتند که ديدگاه‌هاي خود را مطرح کنند.

اصول‌گرايي همواره به‌عنوان حدفاصل ميان تحجرگرايي و تجددمآبي در کشور ما مطرح بوده و متفکران بسياري سعي کرده‌اند که شاخص‌هاي اين جريان را تبيين کنند. اما با توجه به قانون اساسي جمهوري اسلامي، به‌عنوان تجسم عيني جريان اصول‌گرايي اسلامي در نظام حکومتي؛ سخنان و رهنمودهاي بنيان‌گذار نظام جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري و کتاب‌ها و مقالات استاد شهيد مرتضي مطهري و ديگر نويسندگان وابسته به اين طيف، مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين جريان را مي‌توان اين‌گونه برشمرد:

يک) توجه به تفاوت‌هاي طبيعي زن و مرد؛

دو) توجه به حقوق و اخلاق به‌عنوان دو محور اصلي روابط زن و مرد؛

سه) نفي تقابل و تضاد زن و مرد؛ 

چهار) توجه به خانواده به‌عنوان واحد بنيادين جامعه؛

پنج) حفظ استقلال و پرهيز از انفعال؛ 

شش) پرهيز از تجددمآبي و تحجرگرايي (16).

در دوران حاکميت جريان اصول‌گرا تحولات مهمي در حوزه مباحث زنان رخ داد که مهم‌ترين آن‌ها توجه ويژه به موضوع خانواده در سياست‌ها و برنامه‌هاي مرتبط با اين حوزه و فاصله گرفتن از روند منفعلانه و متأثر از تفکرات غربي حاکم بر مراکز سياست‌گذار، برنامه‌ريز و اجرايي حوزه يادشده است. اما با اين وجود، اين جريان در دوران هشت‌ساله حاکميت خود بر قوه مجريه کشور به دليل ضعف‌هاي متعدد در حوزه‌هاي برنامه‌ريزي، سياست‌گذاري، مديريتي و اجرايي از يک‌سو، و تبيين نشدن بسياري از اصول و مباني اصول‌گرايي در حوزه مباحث زنان، از سوي ديگر، نتوانست کارنامه درخوري ارائه دهد.

ب. جريان غيرديني (سکولار) و جريان تجددگرا

با تغيير شرايط سياسي و فرهنگي کشور پس از آغاز نهمين دوره رياست جمهوري؛ به‌ويژه پس از فتنه سال 1388، بسياري از نويسندگان و روزنامه‌نگاران وابسته به جريان‌هاي غيرديني (سکولار) و جريان ديني تجددگرا که عرصه را بر خود تنگ مي‌ديدند به خارج از کشور مهاجرت کردند و با صراحت و جسارت بيشتري به فعاليت در حوزه دفاع از حقوق زنان پرداختند.

مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين جريان‌ها را مي‌توان اين‌گونه برشمرد: 
يک) ضديت با نظام جمهوري اسلامي و تلاش براي براندازي اين نظام که اوج آن را در وقايع فتنه سال 1388 مي‌توان ديد؛

دو) مخالفت با احکام اسلامي حاکم بر زنان؛ به‌ويژه موضوع حجاب؛ 

سه) روي آوردن به فعاليت شبکه‌اي به جاي فعاليت‌هاي سازمان‌يافته در چارچوب تشکل‌ها و گروه‌هاي شناخته‌شده و داراي نام و عنوان (17).

با پايان کار دولت دهم در سال 1392، دوران حاکميت اصول‌گرايان بر دستگاه اجرايي کشور هم به پايان رسيد و با روي کار آمدن دولت تدبير و اميد، بار ديگر حوزه‌هاي سياست‌گذاري، مديريتي و اجرايي مرتبط با حوزه مباحث زنان دستخوش تغييرات اساسي شد و بسياري از رويکردهايي که تا پيش از حاکميت اصول‌گرايان بر اين حوزه حاکم بود، دوباره احيا شد. ان‌شاء‌الله در فرصتي ديگر به بررسي تحولات حوزه مباحث زنان در اين مقطع از تاريخ انقلاب اسلامي مي‌پردازيم.


----------------------------
پي‌نوشت
1.    براي مطالعه تفصيلي در اين زمينه، ر.ک: شفبعي سروستاني، ابراهيم، جريان شناسي دفاع از حقوق زنان در ايران، قم، چاپ چهارم: قم، کتاب طه، 1396.
2.    براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: همان، صص 79-95؛ زيبايي‌نژاد، محمدرضا و سبحاني، محمدتقي، درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، چاپ دوم، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، قم، 1381، ص 177؛
3.    ر.ک: زيبايي‌نژاد، محمدرضا و سبحاني، محمدتقي، پيشين، صص 176 ـ 177.
4.    براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: طغرانگار، حسن، حقوق سياسي ـ اجتماعي زنان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، چاپ اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، 1383.
5.    «زنان، نشريات زنان را معرفي مي‌کند»، زنان، سال نهم، 69، آبان 1379.
6.    از آن جمله مي‌توان به کنفرانس 1975 مکزيکوسيتي، کنفرانس 1980 کپنهاک، کنفرانس 1985 نايروبي، کنفرانس 1994 پکن و کنفرانس 1999 نيويورک اشاره کرد.
7.    ر.ک: شفبعي سروستاني، ابراهيم، پيشين، ص 29- 65.
8.    ر.ک: همان، ص 66-76.
9.    براي مطالعه بيشتر در اين زمينه، ر.ک: نجفي، مسلم، «فمينيسم»، حوزه، سال بيستم، ش 5 پي در پي 119 آذر و دي 1382.
10.    ر.ک: شفبعي سروستاني، ابراهيم، پيشين، ص 116-121.
11.    ر.ک: همان، ص 96-116.
12.    ر.ک: همان، ص 122-140.
13.    ر.ک: همان، ص 140 - 157.
14.    ر.ک: همان، ص 145-157.
15.    ر.ک: همان، ص 163-196.
16.    ر.ک: همان، ص 167- 196.
17.    ر.ک: «جنبش زنان نياز به رهبر ندارد»، گفت و گو با نوشين احمدي خراساني، کانون زنان ايراني، شماره مقاله 4489.




نويسنده: دکتر ابراهيم شفيعي‌سروستاني- استاديار دانشگاه قرآن و حديث





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان