بسم الله
 
EN

بازدیدها: 119

مباني و تفاوت‏ها در فقه زنان- قسمت دوم (قسمت پاياني)

  1397/1/5
قسمت قبلي

زن و ويژگيهاي تكويني


قطعاً چهره عالم جسماني، چهره تفاوت‏ها است و تفاوت محدوديت مي‏آورد. وقتي فيض هستي از منبع فيض منتشر مي‏شود، هر آن چه داغ معلوليت به پيشاني دارد، به فراخور موقعيت و مرتبه وجودي‏اش(اعم از مرتبه طولي و جايگاه عرضي) بخشي از وجود را در خود جا داده و قالبي گرفته متفاوت از موجود ديگر، با مرتبه و جايگاهي ديگر. وجود تفاوت‏ها بهترين دليل براي تعامل موجودات با هم و پيدايش جمعيت‏ها است.

اگر توانايي‏هاي همه موجودات، يك اندازه بود، اجتماعي دو نفره هم به وجود نمي‏آمد. از اين رو، اگر اجتماع بنا است با خلقت حوا و آدم ارزاني شود، بايد حوا موجودي متفاوت از آدم باشد و اگر اين تفاوت‏ها در گوهره انسان‏ها نيست، پس در قالب جسماني آنان است. بدين رو، زن و مرد در احسن تقويم، از لحاظ‏هاي مختلف جسماني و رواني، از تفاوت‏هايي آفريده شده‏اند تا بشود نظام تسخير متقابل را برقرار ساخت و هر يك با توان مندي‏هاي متفاوتي كه دارد(فضل= زيادي)، و در برابر آن چه، ديگري ندارد(نقص =كمي)، امتحان شود. با همين نگاه جامعه‏شناختي، قرآن راز تفاوت‏ها را اين گونه بيان مي‏دارد:

اَهُم ْ يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجاتً ليتخذ بعضهُم بعضاً سخرياً و رحمت ربك خيراً مما يجمعون[17] زخرف، 32
يعني آيا آنان رحمت پروردگار تو را تقسيم مي‏كنند؟(خير، بله) ما معاش و روزي(وسيله حيات)، را بين آنان در اين زندگي دنيا تقسيم كرده‏ايم و برخي را بر بعض ديگر برتري داده‏ايم تا بعضي ديگري را(يكديگر را) مسخر گردانند. و رحمت خداوند از آن چه آنان جمع مي‏كنند، بهتر است.

اين تفاوت‏ها، با توجه به كاركردها و وظايف متفاوتي كه هر نوعي بر عهده مي‏گيرد، قرار داده شده‏اند و با توجه به اين كه براي رسيدن به مقصد نهايي ـ كه عبوديت و كمال انساني است ـ هر دو كاركرد، رساننده هستند.

تفاوت‏هاي زيستي بين زن و مرد، متعددند؛ ولي شاخص‏ترين آن‏ها اين است كه زن به عنوان كسي كه نقش همسري و مادري را بر عهده مي‏گيرد، داراي دستگاه زايش است با همه متعلقات و لوازمي كه دارد؛ چنآن چه همين امر، از نظر روان شناسي براي او حياتي احساسي را رقم مي‏زند كه لازمه تصدي نقش مادري و همسري است.از اين رو، ارتباط جسم و روان با يكديگر، از راه فعل و انفعالات فيزيكي و شيميايي و غدد درون ريز، تفاوت‏هاي جسمي و روحي زن با مرد را در سيري هماهنگ و آن دو را مكمل يكديگر قرار مي‏دهد.[18] ر.ك به كتاب نقد، ج 17(گزارشي از كتاب زن در نگاه علم، صص 313 ـ 273 و مقاله تفاوت‏هاي بيولوژيك زن و مرد، صص 221 ـ 253

نكته درخور توجه اين است كه وجود حيات احساسي در زن، كه حقيقتي انكارناپذير است و ما آن را ويژگي متناسب با كاركرد او معنا كرديم، خود منشاء آثاري در روح انساني مي‏شود؛ مثلاً وجود حيات احساسي در زن و ظرافت‏هاي روحي و انفعال در او باعث مي‏شود كه در زمينه عقل عملي، اين احساسات، به كمك احساسات انساني او بيايد و او ظرفيت بالايي را به منظور جذبه‏هاي اخلاقي بسازد.

بر همين اساس است كه شكيبايي و استقامت، ميل به آرامش و حفظ شرايط مطلوب در زن، داراي زمينه تكويني است، نه آن كه مانند آن چه برخي فمينيست‏هاي راديكال تصوير كرده‏اند، ناشي از حماقت و ضعيف انگاشته شدن زن در يك سير تاريخي باشد(گرچه معترفيم كه همواره وجود ظالم مستلزم وجود مظلومي صبور هم هست) و نيز بر همين اساس است كه زنان براي رسيدن به نتيجه معرفت‏هاي نظري، راه كوتاه تري را از پل احساسات و عواطف جوشان خود طي مي‏كنند و اين مسير را بر پيمودن راه طولاني‏ تر استنتاجات عقلي ترجيح مي‏دهند. در مقابل، مردان نيز براساس كاركرد خاصي كه بر عهده آنان قرار مي‏گيرد، داراي ويژگيهاي جسمي و رواني هستند. 

صلابت‏هاي مردانه، در جسم آنان به اضافه غلبه حيات تعقلي، از آنان موجوداتي متفاوت ساخته است. غلبه حيات تعقلي، خاص كه در نتيجه تفاوت‏ها پيدا مي‏شود، آنان را در مسير عقل نظري، بيش تر پيش برده است. ره‏آورد آفرينش زن براي بشر، سكونت و دوستي و رحمت است؛ چنآن چه در حديث قدسي طولاني، درباره خلقت آدم آمده است كه در نخستين رويايي او با حضرت حوا اين شاخصه او براي آدم چشمگير مي‏نمايد و نگاه حوا را دنيايي از آرامش بخشي و دوستي گستري مي‏يابد.[19] علل الشرايع، ج1، باب 17 روشن است كه اگر خود آدم به همين اندازه از اين خصايص برخوردار بود، هرگز توجه او جلب نمي‏شد و نگاهش با نياز همراه نمي‏گشت.[20] مرحوم سيد قطب در تفسير خود، اين ويژگي‏ها را در تكوين و شكل‏گيري اعضاي بدني، عصبي، عقلي و روحي زنان، حتي در همان سلول تخم كامل مي‏دانند.(تفسير في ظلال القرآن، الجز الخامس، صص 59 – 58)

بيان علامه طباطبائي در تفسير الميزان


علامه طباطبائي در بحثي مبسوط، دو ويژگي را در زن، از اهم مختصات او مي‏داند و چنآن چه بعدها خواهيم گفت منشأ همه تفاوت‏هاي حقوقي و تكليفي بين زن و مرد را نيز همين دو امر به حساب مي‏آورند.[21] تفسير الميزان، ج1، صص 262 ـ 278

اين دو امر، يكي حرث بودن و ديگري لطافت‏بنيه و رقت شعور و ادراك زن است. روشن است كه اولي مربوط به ويژگي جسماني زن و دومي اختصاص به ويژگي رواني و كاركردهاي روحي زن دارد. ناگفته پيداست كه هر يك از اين ويژگيهاي تكويني به عنوان يكي از گزاره‏هاي توصيفي، اشاره به واقعيتي در زن دارد كه براي خود لوازمي تشريعي را به دنبال مي‏آورد.

حقوق و تكاليف ويژه زنان


وقتي سخن از ويژگيهاي تكويني است از آنجا كه تكوين، خاستگاه و بستر تشريع است، بايد متناسب با اين تقاضاها و توانايي‏هاي متفاوت، حقوق و تكاليف متفاوتي نيزداشته باشيم وگرنه اين تفاوت‏ها بدون آثار بوده و در خلقت حكيمانه خداوند توجيه پذير نخواهد بود.

وقتي تكوين،ابزار عمل و خميرمايه كنش‏ها و واكنش‏هاي ذهني، روحي و رفتاري است، پس بايد هركدام، موضوع خود را در شريعت بيابد. نمي‏توان از يك سو، تفاوت‏ها در صحنه تكوين را پذيرفت و زن را در خصوصيات جسمي و رواني‏اش متفاوت از مرد دانست و از سوي ديگر، طرح تساوي حقوق و وظايف را پي‏ريزي كرد. امروزه در ديدگاه‏هاي فمينيستي غيرراديكال، اين ويژگي‏ها به رسميت شناخته شده‏اند؛ ولي علي‏رغم تصديق آن‏ها معتقد هستند كه هيچ يك از اين ويژگي‏ها در صحنه حقوقي منعكس نشوند. روشن است كه اين ديدگاه، تناقضي واقعي در بطن خود دارد كه نمي‏توان با هيچ ترفندي آن را حل كرد.از اين رو، مي‏بينيم كه در مواردي نتوانسته ‏اند 

تأثير اين ويژگي‏هاي تكويني را در دستاورد تلاش‏هاي خود ناديده بگيرند؛ مثلاً در ماده يازده كنوانسيون محو تبعيض عليه زنان، خواسته شده كه شرايط اشتغال به ‏گونه‏ اي باشد كه مشكلات و مسائل خاص زنان را در نظر بگيرند؛ مانند مسائل دوران بارداري.[22] 

در بين متفكران غربي نيز در دوره «گفتمان تجدد» اين ديدگاه تأكيد مي‏شد كه زنان سرشتي متفاوت از مردان دارند؛ مانند آن‏چه در تفكرات روسو وجود دارد؛ ولي مبناي اصلي اين اصرار، بر اين بود كه با استفاده از دستاوردهاي علوم در حوزه‏ هايي نظير جانورشناسي، فيزيولوژي، جنين ‏شناسي، علم وراثت، مردم‏ شناسي و روان‏ شناسي ثابت كنند كه جاي زنان در خانه است و شايد اين اصرار و افراط در تأكيد بر نقش‏هاي جنسيتي، باعث تشديد جنبش زنان شده باشد.

تجربه تساوي و تشابه كامل در حقوق و وظايف بين زنان، در برخي كشورهاي توسعه يافته، اسم بدون مسما و تجربه ناموفقي است كه باز خورد خود را تا حدودي ديده است. خانم شارون هيز، سرپرست زنان كانادايي حاضر در كنفرانس پكن، پس از شنيدن مفاد كنوانسيون و سند پكن، با ناراحتي اجلاس را ترك كرد و به خبرنگاران متعجب گفت:

«من طرفدار زندگي Pro ـ life و خانواده protomilyهستم.من به شما مي‏گويم كه سند اين كنفرانس، نه تنها مشكلات زنان را در نظر نگرفته، بلكه تساوي مورد نظر پكن، براي زنان تساوي ايجاد نخواهد كرد. در كشور من وقتي گروهي را دعوت به كار مي‏كنند، بايد 50% درصد مرد و 50 % زن استخدام شوند؛ اما متأسفانه بيش از 50% از زنان استخدام مي‏شوند و مردان بيكار مي‏مانند.

اين در حالي است كه من، هم بايد در خانه و هم در بيرون كار كنم و همسرم بايد بيكار باشد. پس اين تساوي نيست. من با اولين پرواز به وطنم برمي‏گردم و سعي مي‏كنم تفاوت‏ها را حفظ كنم؛ همان‏گونه كه اين تفاوت‏ها در خلقت وجود داشته است. اين تفاوت‏ها ما را حفظ خواهد كرد.»[23] گزارش توصيفي از اجلاس پكن، مكتوبات داخلي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، ص 10.

آري، اين سخن، از سخنان زني انتخاب شده كه در موقعيت مناسب و مقتدرانه ‏اي ره آورد سازمان‏ هاي بين‏ المللي را واگويه تجربه ناموفق كشورهاي توسعه يافته مي‏داند.[24] 

درخور‏توجه است كه كشور كانادا بر اساس آن‏كه قوانين خود را درباره تساوي بين زن و مرد، كامل‏تر از كنوانسيون CEDAW مي‏داند خود را ملزم به پيوستن به آن نمي‏داند.

نكته درخور توجه اين است كه همان اندازه كه تشابه كامل بين زن و مرد باطل است، بي‏عدالتي و عدم رعايت تناسب بين توانايي‏ها و وظايف نيز باطل و دور از خرد است.

مشكل اصلي زنان اين است كه ميدان عمل و موفقيت را در عرصه‏هايي از او گرفته‏اند كه توانايي، استعداد و تناسب كامل را براي رسيدن به آن مقام‏ها داشته است و از او لعبتي ساخته‏اند كه بتواند ديگران را مشغول كند.اين مشكل، در عصر تجدد، برد بيش تري پيدا كرد. به اين معنا كه اگر زنان روزي در محدوده خانواده، حضوري صامت و غيرفعال داشت; امروزه عروسكي در دست دلالان فساد و تباهي و بازيچه ‏اي در بازي‏هاي سياسي است.

به هر تقدير،وجود ويژگي‏هاي مختص باعث مي‏گردد كه زنان به حكم فطرت طبيعت و حكيمانه، ترجيحاً مشاغلي را بر عهده بگيرند نظير مادري و همسري و مديريت برخانه؛ چنآن چه پيامبر خدا فرمودند: «الرجل سيد اهله و المرأْ سيدْ بيتها». چنآن چه وجود اين ويژگي‏ها باعث مي‏شود كه حضور زن در برخي عرصه‏ ها بر او واجب نباشد.

تأمين مخارج خانواده و حضور در عرصه كار و اشتغال براي سامان دهي اوضاع خانواده، يك تكليف براي زن نيست.

وقتي بر كسي به عنوان يك تكليف لازم باشد كه مخارج را به عهده بگيرد، بايد آن چنان از نظر روحي آماده حضور در عرصه كار باشد كه همه صدمات ناشي از اصطحكاك ‏هاي اخلاقي، بي‏ حرمتي‏ها، بي‏ عدالتي‏ها و... را تحمل كند؛ زيرا اجتماع و بازار كار، صحنه تعارفات فاميلي نيست. وقتي هم كه به خانه برمي‏گردد، بايد بتواند به چشم‏هاي منتظر،پاسخ درخور بدهد.

به بيان روشن‏تر و به دليل وجود مهم ترين مشغله عالم، يعني فرزندپروري و مهرگستري، بايد وظايفي شكننده را از روي دوش او برداشت كه اين، خود بزرگ ترين جهاد و تلاش و وظيفه براي او است؛ چنآن چه حق او است كه از اين قوانين حمايتي برخوردار باشد.

علامه طباطبائي در اين باره سخنان بسيار رسا و كاملي دارند.ايشان مي‏فرمايند كه بعضي امور، تكليف هستند و تلقي حق از آن‏ها غلط است.

اموري نظير جهاد و قضاوت، وظايف سنگين و بارهاي كمرشكني هستند كه خداوند زنان را از آن‏ها معاف كرده است. وجود حيات احساسي در زنان، به عنوان يك ويژگي تكويني، باعث شده كه شريعت، خود را با آن تطبيق دهد و اين تكاليف را از آنان نخواهد؛ ولي در عوض، تصدي مشاغلي كه با روحيه احساسي آنان خوشايند افتد، مانند تعليم و پرستاري، براي آنان ممنوع نشده، بلكه بسيار با تكوين ايشان در تناسب است. اين معناي آيه شريفه است كه مي‏فرمايد:

فلا جناح عليكم فيما فعلن في اَنْفسهنّ بالمعروف[25] بقره، 234
از اين رو، چه سلباً و چه ايجاباً اين ويژگي‏ها تأثير خود را در شريعت(حقوق و تكاليف) خواهند گذاشت.[26] تفسير الميزان، مأخذ قبلي



نويسنده: فريبا علاسوند





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان