بسم الله
 
EN

بازدیدها: 124

خاطرات واقعي يک حقوقدان(36) تصميم براي يک قتل

  1397/1/5
خلاصه: ماجراي مردي که تصميم خود براي قتل فرزندش را با ما در ميان گذاشت !!

در يکي از روزهاي تابستان 89 که شعبه برخلاف روزهاي عادي، نسبتاً خلوت بود، در اولين ساعات اداري روز، مردي حدوداً 55 ساله وارد شعبه شد. کت و شلوار به تن داشت و چهره اي موقر و جاافتاده داشت. در همان نگاه اول به نظر مي رسيد شخص تحصيلکرده و باسوادي باشد. بعداً مشخص شد بازنشسته يکي از ادارات دولتي است. به صورت کاملاً مودبانه از ما تقاضاي نشستن کرد و اجازه خواست که دقايقي با ما درد دل کند. ما هم با توجه به خلوتي شعبه منعي در اين کار نديديم. ايشان هم شروع به صحبت کردند و پس از معرفي خود و خانواده اش و بيان جايگاه و پايگاه اجتماعي خود، از آزار و اذيتهاي يکي از فرزندان خود - که مجرد بوده و حدود 25 سال سن داشته -  حرفها زد و شکوه ها کرد و از کتک کاري ها و هتک حرمت هاي فرزندش نسبت به ديگر اعضاي خانواده سخن ها گفت و مثالهاي ناراحت کننده اي زد و توضيح مي داد که چگونه نصايح ايشان و ديگر افراد و بستگان و همچنين اقدامات و پيگيري هاي قانوني براي مقابله و جلوگيري از اذيت و آزار پسرش بي نتيجه و بي ثمر بوده است. نهايتاً پس از بيان اين مقدمات، گفت که قصد کشتن فرزندش را دارد و راهي جز کشتن فرزندش برايش باقي نمانده است و اين راه را تنها راه رهايي از اذيت و آزار فرزندش مي داند.

    پس از شنيدن حرفها و درد دلهاي ايشان خود را با وضعيت جديدي مواجه ديدم. اگر تا آن زمان برخوردم صرفاً با افرادي بود که پس از ارتکاب قتل آنها را مي ديدم، اين بار با شخصي برخورد مي کردم که قصد جازم و جدي براي ارتکاب قتل در آينده را دارد و هر اقدامي که مي کردم جنبه پيشگيرانه داشت. شروع به صحبت کردم. قسمتي از صحبتهاي خود را اختصاص به بيان راههاي قانوني براي برخورد با اعمال و رفتار غالباً مجرمانه پسرش قرار دادم. و در قسمتي ديگر از صحبتهاي خود به زشتي و گناه قتل و آدم کشي اشاره کردم. در پايان نيز او را شديداً از ارتکاب قتل فرزندش برحذر داشتم و به شوخي به ايشان گفتم که مرجع صدور مجوز قتل نيستيم.

    با خاتمه صحبتهاي طولاني ايشان و نصايح و راهنمايي هاي ما، اجازه خروج گرفت و با خداحافظي از ما شعبه را ترک کرد. از آخرين نگاه مرد موردنظر هنگام خروج از شعبه، قاطعيت وي در تصميم به قتل فرزندش و بي نتيجه بودن نصايح خودم را به نوعي احساس کردم.

    از ماجراي آن ملاقات حدود 4 ماه گذشت تا اينکه در غروب يک روز پاييزي از يکي از کلانتري هاي شهر خبر وقوع قتل جواني با اسلحه در منزلي در داخل شهر را به من اطلاع دادند. وقتي تلفني اسم و مشخصات مقتول را سوال کردم، اسم مقتول برايم آشنا به نظر آمد. بعد از مدتي فکرکردن و قبل از حضور در صحنه قتل متوجه شدم، مقتول پسر همان مردي است که 4 ماه پيش او را در شعبه ديده بودم.

    با حضور در صحنه قتل، جسد جواني را ديدم، در حاليکه در رختخواب دراز کشيده بود از ناحيه سر مورد اصابت گلوله اسلحه شکاري قرار گرفته و به قتل رسيده بود. فرداي روز حادثه مرد موردنظر خود را به مرجع انتظامي معرفي و به قتل فرزندش اقرار کرد.



نويسنده: مصطفي عباسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان