بسم الله
 
EN

بازدیدها: 126

تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار- قسمت دوم

  1397/1/1
خلاصه: در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند....
قسمت قبلي

ب) مفهوم نظام ارزش ها : 

براي اينكه معناي نظام ارزش ها و كيفيت بررسي عمل آن، در پژوهش كنوني را توضيح دهيم، مي توانيم به بررسي امور زير بپردازيم: 
1- تعيين حوزه معنايي نظام ها. 
2- تعيين حوزه معنايي ارزش ها. 
3- معناي نظام ارزش ها. 

ج) مفهوم نظام : 

مفهوم نظام، كه گاهي منظومه ترجمه مي شود، از مفاهيم بنيادين در حوزه پژوهش تحولي است. ما به تعبير ويليامز(1976)[10]، به برسي پديده هاي تحولي از خلال اعمال منظم، يا پديده هاي مرتبط بين آنها نيازمنديم و اين، براي ارائه تصوير كاملي از اين پديده ها و دريافت نقش هر يك از آنها در ارتباط با ديگري است. 

ريشه كلمه نظام در زبانهاي اروپايي، از دو كلمه يوناني Stema و Syn، يعني قرار دادن اشياء در شكل منظم و مرتب در كنار يكديگر، اقتباس شده است. نظام، يعني مجموعه واحدهايي كه به طور خاص با هم ترتيب يافته اند و ارتباطي نظام مند با هم دارند، تا هدف خاصي را ايفا كنند و يا به كاركرد ويژه اي بپردازند. ولمان مي گويد: نظام، مجموعه اي از عناصر است كه در روابطي با يكديگر وارد مي شود تا كاركرد مشخصي را نسبت به فرد، ايفا كند. 

وازن نيز نظام را چنين تعريف مي كند: مجموعه اي از اشياء و يا حوادث مرتبط به هم، كه بين آنها تأثير متقابل يا تكيه طرفيني باشد. 

به طور كلي، نگرش به نظام به تعبير كندون (1997)[11] مشتمل بر امور زير مي باشد : 
1- مجموعه اجزاء يا عناصر كل مجموعه. 
2- روابط و تأثيرات متقابل موجود ميان اين عناصر. 
3- اين عناصر براي ايفاي يك وظيفه مشخص، با هم كار مي كنند. 
4- سطح پيچيدگي نظام[12] و درجه شمول و فراگيري آن متفاوت است. گاهي واحدهاي آن از نظر تعداد زياد و گاهي محدود است. 

با توجه به تعريف هاي گذشته، مي توان نظام را اين چنين تعريف كرد: نظام، عبارت از مجموعه اي از عناصر تأثيرگذار بر يكديگر، براي ايفاي كاركردي مشخص است كه هر يك از آنها به اندازه مشخص و به حسب اهميت و ميزان تأثير آن در درون نظام، سهيم هستند. 

د) مفهوم ارزش ها : 

مفهوم ارزش، از مفاهيمي است كه بسياري از محققان در حوزه هاي مختلف، همچون فلسفه، تربيت، اقتصاد، جامعه شناسي، روان شناسي و ديگر حوزه ها، بدان توجه نموده اند. البته، اين خوب موجب ابهام در به كارگيري اين مفهوم در هر رشته تخصصي شده است، حتي در يك رشته تخصصي نيز كاربردهاي متفاوت يافته و تعريف واحدي از مفهوم ارزش ها به دست نيامده است؛ تعريفي كه تمامي كساني كه در حوزه روا شناسي اجتماعي كار مي كنند، آن را به مثابه يك موضوع قابل توجه بپذيرند. نتيجه اين شد كه ابزار و معيارهاي متفاوتي به كار گرفته مي شود كه ويژگي هاي آن، در پرتو چارچوب نظري اي كه نزد هر پژوهشگري در اين زمينه وجود دارد، تعريف مي شود. 

آنچه در پي مي آيد، به مفهوم ارزش و كاربردهاي آن در تعدادي از رشته هاي تخصصي، همچون علم اقتصاد ، فلسفه ، دين، جامعه شناسي و روان شناسي مي پردازد. 

مفهوم ارزش در علم اقتصاد : 

كلمه ارزش، در اقتصاد دو معنا دارد : 
1- صلاحيت شئ براي برآوردن نيازي؛ اصطلاح ارزش سود، اين معنا را تعيين مي كند. 
2- معادل كالايي در هنگام مبادله با كالاي ديگر در بازار ، از اين ترعيف، به اصطلاح ارزش پاياپاي و ارزش سود كالا نيز تعبير مي شود. اين ارزش، همان براورد شخص از كالاست. 
 

مفهوم ارزش در فلسفه : 

ارزش، يكي از مفاهيم فلسفي مي باشد كه تا حد زيادي محور اختلاف هاي اساسي ميان مكتب ها و مشرب هاي مختلف فلسفي است و ديدگاههاي مربوط به آن، با يكديگر تفاوت عمده اي دارد. جان دئي در اين باره مي گويد: آراي پيرامون موضوع ارزش ها ميان اعتقاد از جنبه اي كه ارزش ها ناميده مي شود، كه در واقع اشاره ها و تعبيرهاي صوتي بيش نيستند، تا اعتقاد طرف مقابل كه آن را معيارهاي استقرايي يا لمي[13] عقلي و ضروري مي داند، متفاوت است و هنر، علم و اخلاق، بر پايه هايي از آن تكيه مي كند(لوينگر 1996)[14] .

در اين موضوع : فيلسوفان به دو دسته تقسيم مي شوند: 
1- در مشرب فلسفه هاي ايده آليستي يا عقلي، كساني چون افلاطون معتقدند كه مردم نسبت به منابع و سرچشمه هاي الزامي در زندگي شان آگاهي ندارند، ولي مطلوب ها را درك مي كنند و از حق و زيبايي سخن مي گويند. 

2- ديدگاه دوم به فلسفه هاي طبيعي مربوط است. ديدگاهي كه در آن، ارزش ها جزء جدايي ناپذير واقعيت قراردادي زندگي و تجربه بشري است؛ يعني همه چيز، با ارزش هاي برتر به خاطر راز موجود در آنها با هم مرتبط نمي شود، بلكه ارزش ها هميشه همان نتيجه و حاصل ارتباط ما با آنها و رابطه ما با آنها و تلاش ما به سوي آنها و شكل گيري ميل و رغبت و گرايش ما به سوي آنها مي باشد. بنابراين، ارزش ها از جنس تجربه بشري و بخش جدايي ناپذير از وجود آن است و اشياء در ذات خود، خوب يا بد، درست يا نادرست و زشت يا زيبا نيستند، بلكه ما اين احكام را به واسطه تأثير و تأثر از اين انديشه ها صادر مي كنيم. 








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان