بسم الله
 
EN

بازدیدها: 153

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت بيست و هشتم

  1396/12/27
قسمت قبلي


تفاوتهاي زن و مرد(2)

در شماره 90 مجله زن روز نظريه يک پروفسور روانشناس مشهور امريکايي به نام پروفسور ريک - که ساليان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مردپرداخته و نتايجي به دست آورده و در کتاب بزرگي تفاوتهاي بي شمار زن و مرد رانوشته است - منعکس شد.

اين پروفسور مي گويد: دنياي مرد با دنياي زن بکلي فرق مي کند. اگر زن نمي تواند مانند مرد فکر کند يا عمل نمايد، از اين روست که دنياي آنها با هم فرق مي کند.

مي گويد: در تورات آمده است: «زن و مرد از يک گوشت به وجود آمده اند» .

بلي، با وجودي که هر دو از يک گوشت به وجود آمده اند، جسمهاي متفاوت دارند واز نظر ترکيب بکلي با هم فرق مي کنند. علاوه بر اين، احساس اين دو موجودهيچ وقت مثل هم نخواهند بود و هيچ گاه يک جور در مقابل حوادث و اتفاقات عکس العمل نشان نمي دهند. زن و مرد بنا به مقتضيات جنسي رسمي خود به طورمتفاوت عمل مي کنند و درست مثل دو ستاره روي دو مدار مختلف حرکت مي کنند. آنها مي توانند همديگر را بفهمند و مکمل يکديگر باشند ولي هيچ گاه يکي نمي شوندو به همين دليل است که زن و مرد مي توانند با هم زندگي کنند، عاشق يکديگر بشوند و از صفات و اخلاق يکديگر خسته و ناراحت نشوند.

پروفسور ريک مقايسه هايي ميان روحيه زن و مرد به عمل آورده و تفاوتهايي به دست آورده است. از آن جمله مي گويد:

«براي مرد خسته کننده است که دائم نزد زني که دوستش دارد بسر برد اما هيچ لذتي براي زن بالاتر از اين نيست که هميشه در کنار مرد مورد علاقه اش بسر برد.

مرد دلش مي خواهد هر روز به همان حالت هميشگي باقي بماند اما يک زن هميشه مي خواهد موجود تازه اي باشد و هر صبح با قيافه تازه تري از بستر برخيزد.

بهترين جمله اي که يک مرد مي تواند به زني بگويد اصطلاح «عزيزم تو را دوست دارم» است. زيباترين جمله اي که يک زن به مرد مورد علاقه اش مي گويد جمله «من به تو افتخار مي کنم» مي باشد.

اگر مردي در دوران زندگي اش با چندين معشوقه بسر برده باشد، به نظر زنان ديگرمردي جالب توجه مي آيد. مردها از زني که بيش از يک مرد در زندگي اش وجودداشته باشد بدشان مي آيد.

مردها وقتي که پير مي شوند احساس بدبختي مي کنند، چون تکيه گاه خود يعني کارشان را از دست مي دهند. زنهاي مسن احساس رضايت مي کنند، چون بهترين چيزها را از نظر خودشان دارا هستند: يک خانه و چندين نوه.

خوشبختي از نظر مردها به دست آوردن مقام و شخصيتي قابل احترام در ميان اجتماع است. خوشبختي براي يک زن يعني به دست آوردن قلب يک مرد ونگاهداري او براي تمام عمر.

يک مرد هميشه مي خواهد که زن مورد علاقه اش را به دين و مليت خود درآورد. براي يک زن همان قدر که تغيير دادن نام خانوادگي اش بعد از ازدواج آسان است، عوض کردن دين و مليت نيز به خاطر مردي که دوستش دارد آسان است.»

شاهکار خلقت

صرف نظر از اينکه تفاوتهاي زن و مرد موجب تفاوتهايي در حقوق ومسؤوليتهاي خانوادگي زن و مرد مي شود يا نمي شود، اساسا اين مساله يکي ازعجيب ترين شاهکارهاي خلقت است؛ درس توحيد و خداشناسي است، آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان، نمونه بارزي است از اينکه جريان خلقت تصادفي نيست، طبيعت جريانات خود را کورمال کورمال طي نمي کند، دليل روشني است از اينکه بدون دخالت دادن اصل «علت غايي» نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد.

دستگاه عظيم خلقت براي اينکه به هدف خود برسد و نوع را حفظ کند، جهازعظيم توليد نسل را به وجود آورده است؛ دائما از کارخانه خود، هم جنس نر به وجودمي آورد و هم جنس ماده، و در آنجا که بقا و دوام نسل احتياج دارد به همکاري وتعاون دو جنس (مخصوصا در نوع انسان) براي اينکه ايندو را به کمک يکديگر در اين کار وادارد، طرح وحدت و اتحاد آنها را ريخته است؛ کاري کرده است که خودخواهي و منفعت طلبي - که لازمه هر ذي حياتي است - تبديل به خدمت و تعاون و گذشت وايثار گردد، آنها را طالب همزيستي با يکديگر قرار داده است؛ و براي اينکه طرح کاملاعملي شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپيوندد، تفاوتهاي عجيب جسمي و روحي در ميان آنها قرار داده است و همين تفاوتهاست که آنها را بيشتر به يکديگر جذب مي کند، عاشق و خواهان يکديگر قرار مي دهد. اگر زن داراي جسم و جان و خلق وخوي مردانه بود محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شيفته وصال خود نمايد، و اگر مرد همان صفات جسمي و رواني زن را مي داشت ممکن نبودزن او را قهرمان زندگي خود حساب کند و عاليترين هنر خود را صيد و شکار و تسخيرقلب او به حساب آورد. مرد، جهانگير و زن مردگير آفريده شده است.

قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقه مند به يکديگر قرار داده است اما نه ازنوع علاقه اي که به اشياء دارند. علاقه اي که انسان به اشياء دارد از خودخواهي اوناشي مي شود؛ يعني انسان اشياء را براي خود مي خواهد، به چشم ابزار به آنها نگاه مي کند، مي خواهد آنها را فداي خود و آسايش خود کند. اما علاقه زوجيت به اين شکل است که هر يک از آنها سعادت و آسايش ديگري را مي خواهد، از گذشت وفداکاري درباره ديگري لذت مي برد.

پيوندي بالاتر از شهوت

عجيب است که بعضي از افراد نمي توانند ميان شهوت و رافت فرق بگذارند؛ خيال کرده اند که آن چيزي که زوجين را به يکديگر پيوند مي دهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداري است، همان چيزي است که انسان را باماکولات و مشروبات و ملبوسات و مرکوبات پيوند مي دهد. اينها نمي دانند که درخلقت و طبيعت، علاوه بر خودخواهي و منفعت طلبي علايق ديگري هم هست. آن علايق ناشي از خودخواهي نيست، از علاقه مستقيم به غير ناشي مي شود. آن علايق است که منشا فداکاريها و گذشتها و رنج خود و راحت غير خواستن ها واقع مي شوند. آن علايق است که نمايش دهنده انسانيت انسان است، بلکه قسمتي از آنها يعني درحدودي که به جفت و فرزند مربوط است در حيوانات نيز ديده مي شود.

اين افراد گمان کرده اند که مرد به زن هميشه به آن چشم نگاه مي کرده و مي کند که احيانا يک جوان عزب به يک زن هر جايي نگاه مي کند؛ يعني فقط شهوت است که آندو را به يکديگر پيوند مي دهد، در صورتي که پيوندي بالاتر از شهوت هست که پايه وحدت زوجين را تشکيل مي دهد. آن همان چيزي است که قرآن کريم از آن به نامهاي «مودت و رحمت» ياد کرده است. مي فرمايد: و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة(1).

چقدر اشتباه است که تاريخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام واستثمار و بر پايه اصل تنازع بقا تفسير کنيم، و چقدر مهملات در اين زمينه بافته شده است! راستي من وقتي که برخي نوشته ها را مي خوانم و مي بينم در تفسير تاريخ روابطزن و مرد، يگانه اصلي را که به کار مي برند اصل تضاد است (زن و مرد را مانند دو طبقه ديگر اجتماعي که دائما در جنگ و کشمکش بوده است فرض مي کنند) دچار تعجب مي شوم و بر جهالت و ناداني آنها تاسف مي خورم. اگر تاريخ روابط پدران و فرزندان را بتوان از نظر حس استخدام و استثمار تفسير کرد، روابط تاريخي زنان و شوهران رانيز مي توان از اين نظر تفسير کرد. درست است که مرد از زن هميشه زورمندتر بوده است، اما قانون خلقت مرد را از نظر غريزي به شکلي قرار داده است که نمي توانسته است نوع ستمهايي که به غلامان و بردگان و زيردستان و همسايگان خود روا مي داشته درباره زن روا دارد، همان طوري که نمي توانسته است آن نوع ستمها را بر فرزندان خود روا دارد.

من منکر ستمهاي مردان بر زنان نيستم، منکر تفسيري هستم که از اين ستمها مي شود. مردان بر زنان در طول تاريخ ستمهاي فراواني کرده اند اما ريشه اين ستمهاهمان چيزهايي است که سبب شده به فرزندان خود نيز با کمال علاقه اي که به آنها وسرنوشت آنها و سعادت آنها داشته اند ستم کنند؛ همان چيزهايي است که سبب شده به نفس خود نيز ستم کنند، يعني ريشه جهالت و تعصب و عادت دارد نه ريشه منفعت طلبي. شايد فرصتي پيش آمد و در موقع مناسبي بحث مفصلي درباره تفسيرتاريخ روابط زن و مرد بنماييم.


------------------------------
1 - روم/ 21.



نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان