بسم الله
 
EN

بازدیدها: 190

اخلاق در قرآن- قسمت پنجاه و دوم

  1396/12/24
قسمت قبلي

فلسفه تحريم ريا

شايد افراد ظاهر بين هنگامي که به اين روايات تکاندهنده نگاه مي کنند از عظمت گناه ريا و آثار وحشتناک آن در شگفتي فرو روند و تصورشان اين باشد که اگر عمل انسان خوب باشد چه فرق مي کند نيت او هر چه مي خواهد باشد، فرض کنيد انساني بيمارستان، مسجد، جاده و پل يا مانند اينها براي رفاه مردم بسازد، نيتش هرچه باشد بالاخره عمل او نيکو است، به فرض که قصدش رياکاري باشد خدمت او به مردم در جاي خود ثابت است. بگذاريم مردم کار خير و خدمت کنند نيتشان هر چه مي خواهد باشد.

ولي اين اشتباه بسيار بزرگي است؛ زيرا اولا، هر عملي داراي دو نوع تاثير است: تاثيري در خود انسان مي گذارد، و تاثيري در بيرون. رياکار با عمل خود درون خود را ويران مي سازد و از مقام والاي توحيد دور مي شود و در قعر دره شرک پرتاب مي گردد؛ مردم را وسيله عزت و احترام خود مي بيند و قدرت خدا را به دست فراموشي مي سپارد و اين رياکاري که نوعي بت پرستي است سر از مفاسد بيشمار اخلاقي در مي آورد.

ثانيا، از نظر عمل بيروني و خدماتي که به ظاهر انجام داده و قصد او تظاهر و رياکاري بوده نيز جامعه دچار خسارت مي شود چرا که سعي او اين است که ظاهر عملش را درست کند و اهميتي به باطن عمل نمي دهد و چه بسا اين امر سبب مي شود که آن اسباب رفاه تبديل به اسباب عذاب براي مردم گردد و لطمه هاي جبران ناپذيري از آن ببينند.

به عبارت ديگر، هنگامي که جامعه اي عادت به رياکاري و تظاهر کند همه چيز او از محتوا تهي مي شود، فرهنگ و اقتصاد و سياست و بهداشت و نظم و نيروهاي دفاعي همه تو خالي و تهي مي گردد و همه جا به ظاهرسازي قناعت مي کنند، دنبال خير و سعادت جامعه نيستند بلکه به سراغ چيزي مي روند که ظاهرجالبي داشته باشد، و اين طرز کار، ضربات هولناکي بر جامعه وارد مي کند که بر هوشمندان مخفي و پنهان نيست.

نشانه هاي رياکاران

بسياري از افراد بعد از مطالعه و بررسي احاديث بالا و مانند آن که شديدترين تعبيرات را درباره رياکاران دارد در تشخيص موضوع ريا گرفتار وسوسه مي شوند، البته جا دارد که انسان در مورد ريا سختگير باشد، چرا که نفوذ ريا در عمل بسيار مرموز و مخفي است، چه بسا انسان سالها عملي را انجام مي دهد بعدا مي فهمد که عمل او ريائي بوده است، مثل داستان معروفي که درباره يکي از مؤمنين پيشين نقل مي کنند که نماز جماعت ساليان دراز را قضا کرد، و دليلش اين بود که همه روز در صف اول مي ايستاد، يک روز دير به جماعت آمد و در صفوف آخر ايستاد احساس کرد از اين جريان ناراحت است، چرا که مردم او را در صفوف آخر مي بينند، بايد هميشه در صف اول باشد!

ولي افراط و تفريط در اين مساله مانند همه مسائل، اشتباه و خطاست، بايد از علامات ريا پي به وجود آن برد و از آن پرهيز کرد، ولي وسواس غلط است.

علماي اخلاق در اين زمينه بحثهاي جالبي دارند؛ از جمله، مرحوم فيض کاشاني در «محجة البيضاء» سؤالي به اين صورت طرح مي کند: «اگر عالم و واعظ بخواهد بداند در وعظ خود صادق و مخلص است و رياکار نيست از کجا بداند؟ »

سپس به پاسخ اين سؤال پرداخته مي گويد: «اين امر نشانه هائي دارد، از جمله اين که اگر واعظي بهتر از او و آگاه تر و مقبول تر در ميان مردم پيدا شود خوشحال گردد و حسد او را به دل نگيرد، آري! مانعي ندارد که در مقام غبطه بر آيد و آرزو کند که او مانند آن عالم و واعظ گردد (يا از او بهتر) .

«نشانه ديگر اين که اگر بزرگان و شخصيتها در مجلس او حضور يابند سخنانش تغيير نکند، و همه مردم را به يک چشم نگاه کند (و به خاطر جلب توجه آن عالم و اظهار فضل و کمال در پيشگاه او در سخنانش تغييري حاصل نشود) .

«نشانه ديگر اين که اگر گروهي از مستمعين پشت سر او در کوچه و بازار به راه بيفتند خوشحال نباشد. » (135)

بهترين محک براي شناخت اعمال ريائي از غير ريائي همان معيارهائي است که در روايات اسلامي آمده است؛ از جمله:

1- در حديثي از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم که فرمود: «اما علامة المرائي فاربعة: يحرص في العمل لله اذا کان عنده احد و يکسل اذا کان وحده و يحرص في کل امره علي المحمدة و يحسن سمته بجهده؛ اما علامت رياکار چهار چيز است: هنگامي که کسي نزد اوست تلاش مي کند اعمال الهي انجام دهد و هنگامي که تنها شد در انجام عمل کسل است! و در تمام کارهايش اصرار دارد مردم از او مدح و ستايش کنند، وسعي مي کند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد. » (136)

2- در حديث ديگري همين معني با تعبيرات جالب ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده است فرمود:

«للمرائي اربع علامات:

يکسل اذا کان وحده

وينشط اذا کان في الناس

و يزيد في العمل اذا اثني عليه

وينقص منه اذا لم يثني عليه؛

ريا کار چهار علامت دارد:

اگر تنها باشد اعمال خود را با کسالت انجام مي دهد،

و اگر در ميان مردم باشد بانشاط انجام مي دهد،

هرگاه او را مدح و ثنا گويند بر عملش مي افزايد،

و هرگاه ثنا نگويند از آن مي کاهد! » (137)

شبيه همين معني از لقمان حکيم نيز نقل شده است. (138)

خلاصه، هرکاري که با انگيزه بهتر نشان دادن عمل در انظار مردم صورت گيرد، سبب نفوذ ريا در عمل است و اين انگيزه را هر چند مرموز باشد از دوگانگي برخورد انسان به اعمالي که در خلوت و جلوت انجام مي دهد مي توان دريافت.

اين مطلب به اندازه اي ظريف و مرموز است که گاه انسان براي فريب وجدان خود اعمال خود را در خلوت بسيار جالب انجام مي دهد تا خود را قانع کند که در اجتماع نيز همان گونه انجام دهد و دوگانگي در آن نباشد در حالي که هم عملي را که در اجتماع انجام مي دهد ريا است و هم آن را که در خلوت انجام داده آلوده به نوعي ريا است.

اما همان گونه که در بالا نيز اشاره شد، افراط در اين مساله جايز نيست چرا که ديده شده افرادي از نماز جماعت و وعظ و ارشاد بر سر منبر و تدريس و تصنيف کتاب محروم مي شوند به اين عنوان که مي ترسيم عمل ما ريائي باشد.

در روايات اسلامي نيز به اين مطلب اشاره شده است که اگر انسان عملي انجام دهد و مردم از آن با خبر شوند و از آن مسرور گردد در حالي که انگيزه او از آغاز ارائه به مردم نبوده ضرري به قصد قربت و عمل الهي او نمي زند. (139)

از اينجا روشن مي شود که تشويق نيکوکاران نسبت به اعمال صالحي که انجام داده اند در يک مجلس عمومي يا در وسائل ارتباط جمعي به اين قصد که ديگران نيز به اين کار تشويق شوند منع شرعي ندارد، بلکه از کارهائي است که بزرگان هميشه انجام مي داده اند و اجر و پاداش انجام دهنده کار نيز ضايع نمي شود، مشروط به اين که انگيزه اش از آغاز چنين مطلبي نبوده باشد.

در آيات قرآني و روايات اسلامي نيز بارها تشويق به صدقات و خيرات پنهاني و آشکار شده است، و اين نشان مي دهد که انسان مي تواند با انجام اعمال صالحه بطور آشکار انگيزه هاي الهي خود را نيز حفظ کند، و از ريا برکنار بماند.

در پنج آيه از قرآن مجيد تشويق به انفاق «سرا وعلانية» يعني بخشش در پنهان و آشکار يا «سرا و جهرا» که همان معنا را مي دهد شده است. (140)

اصولا قسمتي از عبادات اسلامي بطور آشکار انجام مي شود همانند نماز جمعه و جماعت و مراسم با شکوه حج خانه خدا و تشييع جنازه مؤمن و جهاد و امثال آن؛ درست است که بايد انگيزه در تمام اينها الهي باشد ولي اگر گرفتار وسوسه شود همه اين اعمال را ترک مي کند و اين نيز ضايعه بزرگي است.


-------------------------

135- محجة البيضاء، جلد6، صفحه 200.
136- تحف العقول، صفحه 17.
137- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، جلد 2، صفحه 180.
138- خصال (مطابق نقل ميزان الحکمة، جلد 2، صفحه 1020 چاپ جديد. )
139- وسائل الشيعه، جلد 1، ابواب مقدمة العبادات، باب 15، صفحه 55.
140- بقره - 274؛ رعد - 22؛ ابراهيم - 31؛ نحل - 75؛ فاطر -29.



نويسنده: ناصر مکارم شيرازي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان