بسم الله
 
EN

بازدیدها: 149

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت نهم

  1396/12/23
قسمت قبلي

ارتباط قوا با يکديگر

تاکنون دانستيم که نفس در هر مرحله اي داراي قوايي است و اين قوا متعدد ومتکثرند . سؤالي که هم اکنون مطرح مي شود اين است که : آيا بين قوا ارتباطي وجوددارد ؟ چگونه ؟ از سخنان شيخ رحمه الله به دست مي آيد که بين قوا ارتباط هاي گوناگوني برقرار است .

اول : در بخش نخست بيان شد که نفس ، رباط و رابط بين قواست و هم اين ازجمله ادله اثبات نفس بود بنابراين ، نفس ، همچون نخ تسبيح باعث پيوند قوا وجامع و مجمع و مؤلف آن هاست از اين رو بين قوا از طريق نفس ارتباط برقرار است .

دوم : بين خود قوا پيوند و اتصال وجود دارد بدين صورت که يا قوه اي در قوه ديگر تاثير مي کند يا از آن متاثر مي شود ، البته اين ارتباط بدون واسطه نيست و نفس که رابط قواست رابط ارتباط آن ها نيز مي باشد ولي در اين ارتباط خود قوا دريکديگر تاثير و تاثر دارند .

اين ارتباط و پيوند به شکل هاي مختلف صورت مي گيرد : گاه يکي مخزن وحافظ ديگر است نظير خيال سبت به حس مشترک يا اين که منبع تامين کننده قوه ديگري مي باشد مثل حواس که منبع اطلاعات حس مشترکند زماني در قواي ديگرتصرف مي کند مانند قوه متخيله که صور يا معاني را تجزيه و ترکيب مي کند ، گاه قوه اي قوه ديگر را تحريک مي کند مثل قوه باصره که با رؤيت صورتي قواي تحريکي را برمي انگيزاند .

يکي از صورت هاي مهم ارتباط بين قوا ارتباط رياست و خدمت است ؛ يعني برخي قوا خادم بعضي ديگر و بالعکس بعضي رئيس قواي ديگر مي باشند هر چندتمام قوا خادم نفسند . شيخ رحمه الله بين تمام قواي انساني ، حيواني نباتي و حتي طبيعي اين ارتباط را به تفصيل بيان داشته است .

در اين که دقيقا مراد از خدمت و رياست چيست و نحوه آن چگونه است توضيح روشني به چشم نمي خورد ؛ مثلا فرموده است :

« وانظر الي حال هذه القوي کيف يرئس بعضها بعضا وکيف يخدم بعضها بعضا . » (58)

علامه قطب الدين ، فرق خادم و مخدوم را اين گونه بيان کرده است :

« القوة الطبيعية اما ان يکون فعلها لالفعل قوة اخري وهي مخدومة او لفعل قوة اخري وهي خادمة . » (59)

همچنين ملاصدرارحمه الله در چند مورد خدمت را مرادف با طاعت ذکر کرده است (60) ، بنابراين مي توان نتيجه گرفت که خادم به چيزي اطلاق مي شود که وظايف و افعال او در خدمت ديگري باشد و کسي که خادم استخدام مي کند بدين منظور است که کارهاي او را به جايش انجام دهد و زمينه را براي وي فراهم آورد تا بتواند به اهداف و افعال خود برسد در غير اين صورت ، قوه خادم معطل مي ماند و بدين منظور قوه خادم که به استخدام مخدوم درآمده مطيع آن خواهد بود . البته اين دو مفهوم نسبي اند يعني قوه اي نسبت به ديگري خادم ونسبت به قوه سوم مي تواند مخدوم باشد .

اين که کدام قوه خادم و کدام مخدوم است بين کلمات شيخ رحمه الله و شارحان اواندکي اختلاف وجود دارد . گفته هاي شيخ رحمه الله در کتاب النفس به گونه اي است که راسم نمودار ذيل مي باشد (61) ، حال آن که در النجاة ، مخدوم کل و غاية القصوي ، عقل قدسي معرفي شده است (62) و در المبدا و المعاد خادم قوه مولده ، قوه مصوره (63) ، همچنين در اسفار به مواردي از اختلاف برخورد مي کنيم (64) ؛ مثلا مخدوم کل ، عقل فعال است و عقل مستفاد ، خادم اوست يا اين که اوتار و رباطات ، خادم قوه محرکه فاعله اندو اعضا ، خادم اوتار .

اما نمودار برگرفته از عبارت هاي شيخ رحمه الله در کتاب النفس اين گونه است :

مراتب قوا .

عقل مستفاد .

عقل بالفعل .

عقل بالملکة .

قواي انساني عقل هيولاني .

عقل عملي .

واهمه .

ذاکره جميع قواي حيواني .

متخيله .

نزوعيه خياليه .

قواي حيواني م م .

شهوت و غضب فنطاسيا .

قوه محرکه حواس خمس .

قواي حيواني .

مولده .

قواي نباتي م .

ناميه .

غاذيه .

قواي نباتي .

هاضمه .

قواي طبيعي م .

ماسکه ، جاذبه .

دافعه .

قواي طبيعي .

حرارت .

کيفيات اربعه م .

برودت .

يبوست و رطوبت .

بنابراين هر قوه خادمي با فعل خود زمينه و شرايط را براي انجام فعل قوه مخدوم فراهم مي سازد اين سلسله ادامه دارد تا اين که تمام قوا با افعال خود شرايطرا براي انجام فعل قوه مخدوم کل که عقل بالمستفاد يا عقل قدسي باشد فراهم آورند .

ارتباط قوا با نفس و بالعکس

شيخ رحمه الله و ديگر مشائين قوا را خادم و آلات نفس دانسته اند . همان گونه که درتعريف نفس گذشت نفس کمال اول براي جسم طبيعي (بدن) بود که افعالش را باآلات و قواي متعدد انجام مي داد نفس ، قوا و نيز بدن را جهت نيل به کمال خود به کار مي بندد و آن ها را به انواع مختلف استعمال و استخدام مي کند نفس مبداقواست و قوا خود مبادي افعالند بنابراين نفس مبدا المبادي است و جامع و مجمع و رباط قوا و مؤلف و مرکب آن ها و بدن و اسطقسات مي باشد . اکنون بايد ديد قوا بانفس چگونه عمل مي کنند و نفس چگونه آن ها را به کار مي بندد .

از جمله مطالبي که شيخ رحمه الله در اين باره با عنايت بيان مي کند اين است که پرداختن نفس به حواس مانع از توجه به ذات خويش و به کليات مي باشد ؛ مثلا درتنبيهي که براي اثبات نفس و اين که نفس ، بدن و بدني نيست بيان داشته است ازاين جا شروع مي کند که اگر هر يک از حواس را از کار بيندازيم مثلا چشم را ببنديم ونيز در هواي طلق باشيم تا حس لامسه تحريک نگردد و بين اعضا تفرقه اندازيم تالمس ادراک کم تري کند بعد از حصول اين شرايط نفس مي بيند که ذاتش ثابت است اگر نيک بنگرد مشاهده مي کند که ذاتش غير از بدن و اعضاء آن است . (65)

يکي از نتايجي که از اين تنبيه به دست مي آيد اين که هر چه توجه نفس به حواس افزون تر باشد اين خود مانع توجه نفس به ذات خويش مي شود و بالعکس هر چه التفات به آن کمتر باشد زمينه جهت غور در نفس بيش تر فراهم خواهد شد ، همان گونه است محسوسات و معقولات که گويا بين آن ها تمانعي وجود داردواساسا چون نفس دو جنبه داشت : جنبه فوق و جنبه دون ، اين دو بعد ، متمانع ومتعاندند و دل مشغولي به يکي موجب انصراف از ديگري مي شود و شواغل بدني نظير احساس ، تخيل ، شهوت و . . . مانع غور عقلاني و شهودي مي شود :

« ان جوهر النفس له فعلان فعل له بالقياس الي البدن وهو السياسة وفعل له بالقياس الي ذاته والي مبادئه وهو الادراک بالعقل وهمامتعاندان متمانعان فانه اذا اشتغل باحدهما انصرف عن الاخرويصعب عليه الجمع بين الامرين وشواغله من جهة البدن هي الاحساس والتخيل والشهوات والغضب والخوف والغم والفرح والوجع وانت تعلم هذا بانک اذا اخذت تفکر في معقول تعطل عليک کل شيء من هذه الا ان تغلب هي النفس وتقسرها رادة اياها الي جهتها وانت تعلم ان الحس يمنع النفس عن التعقل . » (66)

جهت ديگر اين که اشتغال به برخي قوا مانع از کمک نفس به قواي ديگر درانجام فعلشان مي باشد ، زيرا شان نفس اين است که اگر به امور باطني پرداخت ازامور ظاهري غافل مي گردد و اگر به امور خارجي مشغول شد از باطنيات غفلت مي ورزد ؛ مثلا اگر نفس ميل به محسوس کرد در تخيل و تذکر ضعيف مي گردد و اگربه قوه شهواني پرداخت از قوه غضبي باز مي ماند و اگر به افعال تحريکي دل بست از افعال ادراکي غافل مي شود و بالعکس ، حال اگر فرض کنيم که به قوه اي از قوامشغول نباشد در اين صورت قوه اي که اقواست غالب مي شود و نفس را به خودمشغول مي دارد .

حال مي توان پرسيد که چرا و به چه علت نفس از پرداختن به قوه اي منصرف شده بدان مشغول نمي گردد ؟ پاسخ اين است که به چهار علت :

« لآفة او لضعف شاغل عن الاستکمال کما في الامراض وکما في الخوف واما ان يکون لاستراحة ما کما في النوم واما ان يکون لکثرة انصراف الهمة الي استعمال القوة المنصرف اليها عن غيرها . » (67)

بنابراين چون از نفس افعال متقابلي سر مي زند نظير شهوت و غضب يا دفع وجذب و متکفل هر يک قوه اي خاص است هر گاه نفس به فعل يکي مشغول شد ازديگري باز مي ماند و از اين روست که نفسي که مستعمل آلات محرکه و مدرکه واساسا مستعمل بدن است معمولا نمي تواند به جميع امور و ابعاد نفس و قوا به طوريکسان و هم زمان بپردازد و کسر و انکسارهايي و اقبال و ادبارهايي خواهد داشت وتوجه به شاني او را از توجه به شان ديگر باز مي دارد و از اين جاست که فرموده اند : اگر مايلي به ادراک معقولات و شهود ذات نايل شوي از خواطر و محسوسات دل برکن و با مراقبت چشم و گوش دل باز کن .

البته تعاند و تمانع بين قوا مربوط به نفوس معمولي است نفوس عاليه که به مقام جمع الجمع ، واصل شده اند مظهر « لايشغله شان عن شان » شده تربيت قوه اي آنان را از همت به قواي ديگر باز نمي دارد .

در اين زمينه مباحث جالب و قابل توجه ديگري مطرح مي شود از قبيل ارتباط نفس و بدن و بالعکس و تاثيرات متقابل آن دو ، کيفيت علقه نفس و بدن ، مشارکت نفس و بدن در افعال و احوال عارض بر هر يک از راه قوا ، که بحث درباره آن هامجالي ديگر مي طلبد .



------------------
58) کتاب النفس ، ص 40 ؛ النجاة ، ص 341 . 
59) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 408 . 
60) اسفار ، ج 8 ، ص 122 . 
61) کتاب النفس ، ص 40 و 41 ؛ الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 408 . 
62) النجاة ، ص 341 . 
63) المبدا و المعاد ، ص 92 . 
64) اسفار ، ج 8 ، ص 130 و 131 .
65) کتاب النفس ، ص 13 ؛ الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 292 . 
66) کتاب النفس ، ص 195 و 196 ؛ النجاة ، ص 369 و 370 . 
67) کتاب النفس ، ص 153 ؛ ر . ک : تاريخ فلسفه در اسلام ، ج 1 ، ص 696 - 700 .



نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان