بسم الله
 
EN

بازدیدها: 340

متن قانون مجازات اسلامي جديد (کتاب اول تا چهارم) مصوب 1392-قسمت پانزدهم

  1396/12/15
قسمت قبلي

بخش دوم ـ مقادير ديه

فصل اول ـ ديه نفس


ماده 549- موارد ديه کامل همان است که در مقررات شرع تعيين شده است و ميزان آن در ابتداي هر سال توسط رئيس قوه قضائيه به تفصيل بر اساس نظر مقام رهبري تعيين و اعلام مي شود.

ماده 550- ديه قتل زن، نصف ديه مرد است.

ماده 551- ديه خنثاي ملحق به مرد، ديه مرد و ديه خنثاي ملحق به زن، ديه زن و ديه خنثاي مشکل، نصف ديه مرد به علاوه نصف ديه زن است.

تبصره- درکليه جناياتي که مجنيٌ عليه مرد نيست، معادل تفاوت ديه تا سقف ديه مرد از صندوق تأمين خسارتهاي بدني پرداخت مي شود.

ماده 552- شخص متولد از زنا در صورتي که هر دو يا يکي از طرفين زنا مسلمان باشند، در احکام ديه مانند مسلمان است.

ماده 553- وارث ديه شخص متولد از زنا درصورتي که فرزند و همسر نداشته باشد و زنا از هر دو طرف با رضايت صورت گرفته باشد، مقام رهبري است و چنانچه يکي از طرفين شبهه داشته يا اکراه شده باشد، همان طرف يا اقوام او، وارث ديه ميباشند.

ماده 554- براساس نظر حکومتي مقام رهبري، ديه جنايت بر اقليتهاي ديني شناخته شده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به اندازه ديه مسلمان تعيين مي گردد.

ماده 555- هرگاه رفتار مرتکب و فوت مجنيٌ عليه هر دو در ماههاي حرام «محرم، رجب، ذي القعده وذي الحجه» يا در محدوده حرم مکه، واقع شود خواه جنايت عمدي خواه غيرعمدي باشد، علاوه بر ديه نفس، يک سوم ديه نيز افزوده مي گردد. ساير مکانها و زمانهاي مقدس و متبرک مشمول حکم تغليظ ديه نيست.تبصره ـ معيار شروع و پايان ماههاي حرام، مغرب شرعي است مانند ماه رجب که از مغرب شرعي آخرين روز ماه جمادي الثاني، شروع و با مغرب شرعي آخرين روز ماه رجب به پايان ميرسد.

ماده 556- در حکم تغليظ ديه فرقي ميان بالغ و غيربالغ، زن و مرد و مسلمان و غيرمسلمان نيست. سقط جنين نيز پس از پيدايش روح، مشمول حکم تغليظ است. تغليظ ديه، در مواردي که عاقله يا بيتالمال پرداخت کننده ديه باشد نيز جاري است. در قتل عمدي که به علت عدم امکان قصاص يا عدم جواز آن ديه پرداخت مي شود نيز اين حکم جاري است.

ماده 557- تغليظ ديه مخصوص قتل نفس است و در جنايت بر اعضاء و منافع جاري نيست.

فصل دوم ـ قواعد عمومي ديه اعضاء


ماده 558- در جنايت غيرعمدي بر اعضاء و جنايت عمدي که قصاص ندارد يا قصاص در آن ممکن نيست يا بر ديه، مصالحه شده و مقدار آن مشخص نشده است به شرح مقرر در اين قانون، ديه ثابت مي شود.

ماده 559- هرگاه در اثر جنايت صدمه اي بر عضو يا منافع وارد آيد چنانچه براي آن جنايت در شرع ديه مقدر يا نسبت معيني از آن به شرح مندرج در اين قانون مقرر شده باشد مقدار مقرر و چنانچه شرعاً مقدار خاصي براي آن تعيين نشده ارش آن قابل مطالبه است.

ماده 560- ديه زن و مرد در اعضاء و منافع تا کمتر از ثلث ديه کامل مرد يکسان است و چنانچه ثلث يا بيشتر شود ديه زن به نصف تقليل مييابد.

ماده 561- هرگاه در اثر يک يا چند ضربه، آسيبهاي متعددي بر يک يا چند عضو وارد شود، ملاک رسيدن ديه به ثلث، ديه هر آسيب به طور جداگانه است مگر اينکه آسيبهاي وارده بر عضو، عرفاً يک آسيب و جنايت محسوب شود.

ماده 562- در موارد ارش فرقي ميان زن و مرد نيست لکن ميزان ارش جنايت وارده بر اعضاء و منافع زن نبايد بيش از ديه اعضاء و منافع او باشد، اگرچه مساوي با ارش همان جنايت در مرد باشد.

ماده 563- از بين بردن هر يک از اعضاي فرد و هر دو عضو از اعضاي زوج، ديه کامل و از بين بردن هريک از اعضاي زوج، نصف ديه کامل دارد. خواه عضو مزبور از اعضاي داخلي بدن باشد خواه از اعضاي ظاهري مگر اينکه در قانون ترتيب ديگري مقرر شده باشد.

ماده 564- فلج کردن عضو داراي ديه معين، دو سوم ديه آن عضو و از بين بردن عضو فلج، يک سوم ديه همان عضو را دارد. در فلج کردن نسبي عضو که درصدي از کارايي آن از بين ميرود، با توجه به کارايي از دست رفته، ارش تعيين مي گردد.

ماده 565- از بين بردن قسمتي از عضو يا منفعت داراي ديه مقدر به همان نسبت ديه دارد به اين ترتيب که از بين بردن نصف آن به ميزان نصف و از بين بردن يک سوم آن به ميزان يک سوم داراي ديه است مگر اينکه در قانون ترتيب ديگري مقرر شده باشد.

تبصره 1- در مواردي که نسبت از بين رفته قابل تشخيص نباشد، ارش تعيين مي شود.

تبصره 2- هرگاه جنايت، عضو را در وضعيتي قرار دهد که به تشخيص کارشناس، مجنيٌ عليه ناگزير از قطع آن باشد ديه قطع عضو ثابت مي شود.

ماده 566- ديه اعضائي که با پيوند و امثال آن در محل عضو از بين رفته، قرار گرفته است و مانند عضو اصلي داراي حيات مي شوند به ميزان ديه عضو اصلي است و اگر داراي حيات گردد ولي از جهت ديگري معيوب شود، ديه عضو معيوب را دارد. از بين بردن اعضاي مصنوعي، تنها موجب ضمان مالي است.

ماده 567- در مواردي که رفتار مرتکب نه موجب آسيب و عيبي در بدن گردد و نه اثري از خود در بدن برجاي بگذارد ضمان منتفي است لکن در موارد عمدي در صورت عدم تصالح، مرتکب به حبس يا شلاق تعزيري درجه هفت محکوم مي شود.

ماده 568- درشکستگي عضوي که داراي ديه مقدر است، چنانچه پس از جنايت به گونه اي اصلاح شود که هيچ عيب و نقصي در آن باقي نماند، چهار بيست و پنجم ديه آن عضو ثابت است و چنانچه با عيب و نقص اصلاح شود يا براي آن عضو ديه مقدري نباشد، ارش ثابت است مگر در مواردي که در اين قانون خلاف آن مقرر شده باشد.

ماده 569- ديه شکستن، ترک برداشتن و خرد شدن استخوان هر عضو داراي ديه مقدر به شرح زير است:

الف- ديه شکستن استخوان هر عضو يک پنجم ديه آن عضو و اگر بدون عيب درمان شود چهارپنجم ديه شکستن آن است.
ب- ديه خرد شدن استخوان هر عضو يک سوم ديه آن عضو و اگر بدون عيب درمان شود چهارپنجم ديه خرد شدن آن استخوان است.
پ- ديه ترک برداشتن استخوان هر عضو چهار پنجم ديه شکستن آن عضو است.
ت- ديه جراحتي که به استخوان نفوذ کند بدون آنکه موجب شکستگي آن گردد و نيز ديه موضحه آن، يک چهارم ديه شکستگي آن عضو است.

ماده 570- هرگاه يک استخوان از چند نقطه جداي از هم بشکند يا خرد شود يا ترک بخورد، درصورتي که عرفاً جنايتهاي متعدد محسوب گردد، هريک ديه جداگانه دارد هرچند با يک ضربه به وجود آيد و مجموع ديه جنايت هاي مزبور از ديه عضو هم بيشتر باشد.

ماده 571- دررفتگي استخوان از مفصل، درصورتي که موجب شلل يا از کارافتادگي کامل عضو نگردد، موجب ارش و در غير اين صورت موجب دو سوم ديه همان عضو و درصورت درمان بدون عيب موجب چهارپنجم از دوسوم ديه آن عضو مي باشد.

ماده 572- هرگاه در اثر جنايتي تکه کوچکي از استخوان از آن جدا شود، ديه شکستگي ثابت است.

ماده 573- هرگاه صدمه بر استخوان، موجب نقص عضو يا صدمه ديگري گردد، هر يک ديه جداگانهاي دارد.

ماده 574- هرگاه بر اثر يک يا چند ضربه، علاوه بر دررفتگي مفصل، استخوان نيز بشکند يا ترک بخورد، دو جنايت محسوب مي شود و هريک ديه يا ارش جداگانه دارد. اگر بر اثر ضربهاي، هم استخوان بشکند و هم جراحتي مانند موضحه يا نافذه و يا جائفه در بدن ايجاد شود نيز اين حکم جاري است.

ماده 575- پيوند خوردن عضو پس از جنايت تأثيري در ديه ندارد.

فصل سوم – ديه مقدر اعضاء

مبحث اول – ديه مو

ماده 576- کندن و يا از بين بردن تمام موي سر يا ريش مرد، درصورتي که ديگر نرويد، ديه کامل دارد و اگر دوباره برويد، نسبت به موي سر، ارش و نسبت به ريش يک سوم ديه کامل ثابت است. در اين حکم فرقي ميان موي کم پشت و پرپشت و کودک و بزرگسال نيست.

ماده 577- کندن و يا از بين بردن تمام موي سر زن، درصورتي که ديگر نرويد، موجب ديه کامل زن و اگر دوباره برويد، موجب مهرالمثل است. در اين حکم فرقي ميان موي کم پشت و پرپشت و کودک و بزرگسال نيست.

تبصره- اگر مهرالمثل بيش از ديه کامل زن باشد فقط به مقدار ديه کامل زن، پرداخت مي شود.

ماده 578- چنانچه قسمتي از موي سر مرد يا زن يا ريش مرد طوري از بين برود که ديگر نرويد، بايد به نسبت، ديه پرداخت شود و اگر دوباره برويد، در موي سر مرد، ارش و در ريش به نسبت از يک سوم ديه کامل و در موي سر زن به همان نسبت از مهرالمثل، بايد ديه پرداخت شود.

ماده 579- کندن موي سر زن يا مرد يا ريش مرد، چنانچه با رضايت شخص يا در مواردي که اذن شخص معتبرنيست، با رضايت ولي او باشد يا به جهت ضرورتهاي پزشکي لازم باشد، ديه يا ارش ندارد.

ماده 580- تشخيص روييدن و نروييدن مو با کارشناس مورد وثوق است. چنانچه نظر کارشناس بر نروييدن باشد و ديه پرداخت شود، ولي پس از آن خلاف نظر او ثابت گردد، بايد مازاد بر ارش يا يک سوم ديه و يا مهرالمثل، حسب مورد به پرداخت کننده ديه، مسترد شود و اگر نظر کارشناس بر روييدن باشد و ارش يا يک سوم ديه و يا مهرالمثل، حسب مورد پرداخت شود ولي خلاف نظر او ثابت گردد، بايد مابه التفاوت آن پرداخت شود.

ماده 581- کندن و يا از بين بردن هر يک از ابروها، اگر بدون رضايت شخص يا ولي او در مواردي که اذن شخص معتبر نيست و يا بدون ضرورت تجويزکننده باشد يک چهارم ديه کامل دارد و اگر دوباره برويد، موجب ارش است و اگر مقداري از آن برويد نسبت به مقداري که روييده، ارش و نسبت به مقداري که نروييده، ديه با احتساب مقدار مساحت، تعيين مي شود.

ماده 582- اگر مقداري از موي سر، ريش و ابرو پيش از جنايت از بين رفته باشد، زائل کردن باقيمانده آنها، حکم از بين بردن قسمتي از مو را دارد.

ماده 583- هرگاه با از بين بردن عضو يا پوست و مانند آن، موي سر، ريش يا ابرو از بين برود، علاوه بر ديه مو يا ريش يا ابرو، حسب مورد ديه يا ارش جنايت نيز پرداخت مي شود.

ماده 584- از بين بردن تمام يا قسمتي از موي پلک يا ساير موهاي بدن در صورت بروز عيب و نقص موجب ارش است، خواه برويد خواه نرويد و چنانچه با از بين بردن عضو يا کندن پوست و مانند آن باشد، تنها ديه يا ارش محل مو پرداخت مي شود.

ماده 585- هرگاه موي سر مرد يا زن يا ريش مرد که از بين رفته است با عيب و نقص برويد مانند آنکه رنگ يا حالت طبيعي آن تغيير کند يا کم پشت برويد، ارش ثابت است. مقدار ارش مزبور در مورد ريش بايد بيشتر از يک سوم ديه کامل و در مورد موي سر مرد، بيشتر از ارشي باشد که درصورت رويش بدون عيب تعيين مي شود. در مورد موي سر زن نيز علاوه بر ارش يا ثلث ديه يا مهرالمثل حسب مورد بايد ارش ديگري براي عيب حاصله پرداخت شود.

ماده 586- ملاک مسؤوليت صدمه به مو، از بين بردن آن است و شيوه از بين بردن مانند کندن يا سوزاندن، تأثيري در حکم ندارد.

مبحث دوم ـ ديه چشم

ماده 587- درآوردن و يا از بين بردن دو چشم بينا ديه کامل و هريک از آنها نصف ديه دارد. چشمهايي که بينايي دارند در اين حکم يکسانند هرچند ميزان بينايي آنها متفاوت باشد يا از جهات ديگر مانند شب کوري و منحرف بودن با هم فرق داشته باشند.

تبصره ـ هرگاه لکه دائمي موجود در چشم مانع بينايي قسمتي از چشم گردد، درصورتي که تعيين مقدار آن ممکن باشد به همان نسبت از ديه کسر و در غير اين صورت، ارش پرداخت مي شود.

ماده 588- درآوردن و يا از بين بردن چشم بيناي کسي که فقط يک چشم بينا دارد و چشم ديگرش نابيناي مادرزادي و يا به علل غيرجنايي از بين رفته باشد موجب ديه کامل است لکن اگر چشم ديگرش را در اثر قصاص يا جنايتي که استحقاق ديه آن را داشته است از دست داده باشد ديه چشم بينا، نصف ديه کامل مي باشد.

ماده 589- ديه درآوردن و يا از بين بردن هر چشمي که بينايي ندارد يک ششم ديه کامل است.

ماده 590- ديه مجموع چهارپلک دوچشم، ديه کامل، ديه هريک از پلکهاي بالا، يک ششم ديه کامل و ديه هر يک از پلکهاي پايين، يک چهارم ديه کامل است.

تبصره – هرگاه کسي چشم و پلک را يکجا از بين ببرد، هريک ديه جداگانه دارد.

ماده 591- شکافتن هريک از پلکهاي بالا، موجب يک ششم ديه و شکافتن هريک از پلکهاي پايين، موجب يک چهارم ديه است.

مبحث سوم ـ ديه بيني

ماده 592- قطع کردن و يا از بين بردن تمام بيني يا نرمهاي که پايين استخوان بيني است ديه کامل دارد. از بين بردن تمام نرمه با تمام يا مقداري از استخوان بيني درصورتي که در يک دفعه باشد، موجب ديه کامل است لکن اگر نرمه بيني در يک دفعه و تمام يا مقداري از استخوان بيني در دفعه ديگر از بين برود، براي نرمه ديه کامل و براي استخوان، ارش تعيين مي شود.

ماده 593- شکستن استخوان بيني درصورتي که موجب فساد بيني و از بين رفتن آن شود، ديه کامل دارد و چنانچه بدون عيب و نقص اصلاح شود موجب يکدهم ديه کامل و اگر با عيب و نقص بهبود پيدا کند، موجب ارش است. در کج شدن بيني يا شکستن استخوان بيني که منجر به فساد آن نشود، ارش ثابت مي شود.

ماده 594- از بين بردن هريک از پره هاي بيني يا پرده ميان دو سوراخ، موجب يک سوم ديه کامل است.

ماده 595- فلج کردن بيني، موجب دوسوم ديه کامل و از بين بردن بيني فلج، موجب يک سوم ديه کامل است.

ماده 596- سوراخ کردن هر دو طرف بيني و پرده فاصل ميان آن، خواه با پارگي همراه باشد خواه نباشد، درصورتي که باعث از بين رفتن بيني يا نوک آن نشود، موجب يک سوم ديه کامل است و اگر بهبود يابد، موجب يک پنجم ديه کامل است.

ماده 597- ديه سوراخ کردن يک طرف بيني درصورتي که بهبود نيابد يک نهم ديه کامل و درصورتي که بهبود يابد، يک بيستم ديه کامل است و ديه سوراخ کردن يکطرف بيني با پرده وسط آن درصورتي که بهبود نيابد دونهم ديه کامل و درصورتي که بهبود يابد، يک پانزدهم ديه کامل است.

ماده 598- ديه پاره کردن بيني درصورتي که سبب از بين رفتن بيني يا نوک آن نشود، يک سوم ديه کامل و اگر بهبود يابد يک دهم ديه کامل است.

ماده 599- ديه از بين بردن نوک بيني که محل چکيدن خون است، نصف ديه کامل مي باشد.

مبحث چهارم ـ ديه لاله گوش

ماده 600- از بين بردن دو لاله گوش، ديه کامل و از بين بردن هريک از آنها نصف ديه کامل دارد.

تبصره ـ از بين بردن نرمه هر گوش، موجب يک ششم ديه کامل است.

ماده 601- پاره کردن لاله يک گوش، موجب يک ششم ديه کامل و پاره کردن نرمه يک گوش، موجب يک نهم ديه کامل است و در هر دو مورد در صورت بهبودي کامل، ارش ثابت است.

ماده 602- فلج کردن لاله هر گوش، دوسوم ديه آن و بريدن لاله گوش فلج شده، يک سوم ديه آن را دارد.

ماده 603- هرگاه لاله گوش به نحوي قطع شود که استخوان زير آن ظاهر گردد علاوه بر ديه لاله گوش، ديه موضحه نيز بايد پرداخت شود.

ماده 604- گوش شنوا و ناشنوا يا معيوبي که لاله آن سالم و داراي حس و حيات کامل باشد در احکام اين فصل يکسان هستند.

ماده 605- پاره کردن پرده گوش، موجب ارش است و اگر در اثر آن حس شنوايي نيز از بين برود يا نقصان پيدا کند، ديه آن نيز بايد پرداخت شود.

ماده 606- هرگاه آسيب رساندن به گوش به حس شنوايي سرايت کند يا موجب سرايت به استخوان و شکستگي آن شود هر کدام ديه جداگانهاي دارد.

مبحث پنجم ـ ديه لب

ماده 607- از بين بردن دو لب، ديه کامل و هريک، نصف ديه کامل دارد و ديه از بين بردن مقداري از لب به نسبت تمام لب محاسبه مي شود.

تبصره- حدود لب بالا از نظر عرض، مقداري است که لثه را ميپوشاند و به دو روزنه و ديواره بيني متصل و طول آن همان طول دهان است و حدود لب پايين از نظر عرض، مقداري است که لثه را مي پوشاند و طول آن همان طول دهان است. حاشيه گونه ها جزء لبها محسوب نمي شود.

ماده 608- جنايتي که باعث جمع شدن يک يا دو لب و يا قسمتي از آن گردد موجب ارش است خواه موجب نمايان شدن دندانها بشود خواه نشود.

ماده 609- جنايتي که موجب سست و فلج شدن هريک از لبها گردد به گونه اي که با خنده و مانند آن از دندانها کنار نرود، موجب دوسوم ديه يک لب و از بين بردن هريک از لبهاي سست و فلج شده موجب يک سوم ديه آن است.

ماده 610- شکافتن هر دو لب به نحوي که باعث نمايان شدن دندانها شود، يک سوم ديه کامل و در صورت بهبودي بدون عيب، يک پنجم ديه کامل دارد. شکافتن يک لب موجب يک ششم ديه کامل و درصورت بهبودي بدون عيب، موجب يک دهم ديه کامل است.

تبصره ـ جراحات وارده بر لب هرگاه باعث نمايان شدن دندانها نگردد در صورتي که از مصاديق حارصه، داميه و متلاحمه باشد، حکم جراحات مذکور را دارد.



مشاوره حقوقی رایگان