بسم الله
 
EN

بازدیدها: 142

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت شانزدهم

  1396/12/15
قسمت قبلي

درس شانزدهم- صناعات خمس

در درسهاي گذشته، مکرر درباره مواد قياسها بحث کرديم مثلا در قياس:

سقراط انسان است.

هر انساني فاني است.

پس سقراط فاني است.

دو قضيه صغري و کبري ماده قياس را تشکيل ميدهند، ولي اين دو قضيه در اينجا شکل خاص دارند، و آن اينکه اولا حد وسط تکرار شده، و ثانيا حد وسط محمول در صغري و موضوع در کبري است و ثالثا صغري موجبه است و رابعا کبري کليه است اين چگونگيها به اين دو قضيه شکل خاص داده است و اينها صورت قياس را تشکيل ميدهند.

قياسات از نظر اثر و فائده پنج گونه مختلفند و اين پنج گونگي قياسات مربوط است به ماده، نه به صور آنها. انسانها که قياس ميکنند و استدلال قياسي ميآورند هدف هاي مختلفي دارند، هدف انسانها از قياسها يکي از آثار پنج گانه اي است که بر قياسها مترتب است.

اثري که بر قياس مترتب ميشود و هدفي که از آن منظور است گاهي يقين است، يعني منظور قياس کننده اين است که واقعا مجهولي را براي خود و يا براي مخاطب خود تبديل به معلوم کند و حقيقتي را کشف کند. در فلسفه و علوم معمولا چنين هدفي منظور است و چنين نوع قياساتي تشکيل ميشود.

البته در اين وقت حتما بايد از موادي استفاده شود که يقين آور و غير قابل ترديد باشد.

ولي گاهي هدف قياس کننده مغلوب کردن و به تسليم وادار کردن طرف است. در اين صورت ضرورتي ندارد که امور يقيني استفاده شود، و ميتوان از اموري استفاده کرد که خود طرف قبول دارد ولو يک امر يقيني نباشد.

و گاهي هدف اقناع ذهن مخاطب است براي اينکه به کاري وادار شود و يا از کاري باز داشته شود، در اين صورت کافي است که از امور مظنون و غير قطعي دليل آورده شود، مثل اينکه ميخواهيم شخصي را از کار زشتي باز داريم، مضرات احتمالي و مظنون آن را بيان ميکنيم.

گاهي هدف استدلال کننده صرفا اين است که چهره مطلوب را در آئينه خيال مخاطب زيبا يا زشت کند، در اين صورت با پوشاندن مطلوب به جامه هاي زيبا يا زشت خيالي استدلال خويش را زينتي ميدهد.

و گاهي هدف صرفا اشتباه کاري و گمراه کردن مخاطب است. در اين صورت يک امر غير يقيني را بجاي يقيني و يا يک امر غير مقبول را بجاي مقبول و يا يک امر غير ظني را بجاي يک امر ظني به کار ميبرد و اشتباه کاري مينمايد.

پس هدف انسان از استدلال هاي خود يا کشف حقيقت است، يا به زانو در آوردن طرف و بستن راه است بر فکر او، و يا اقناع ذهن اوست براي انجام يا ترک کاري، و يا صرفا بازي کردن با خيال و احساسات طرف است، که نازيبائي را در خيال او زيبا و يا زيبا را نازيبا و يا زيبائي را زيباتر و يا نازيبائي را نازيباتر سازد، و يا هدف اشتباه کاري است.

به حکم استقراء قياسات از نظر اهداف منحصر به همين پنج نوع است. و مواد قياسات از نظر تامين اين هدف ها مختلفند.

1- قياسي را که بتواند حقيقتي را کشف کند « برهان» ناميده ميشود.

ماده چنين قياسي يا بايد از محسوسات باشد مثل اينکه ميگوئيم « خورشيد يک جسم نور دهنده است» و يا بايد از مجربات باشد مثل اينکه « پني سلين کانون چرکي را در بدن از بين ميبرد» و يا از بديهيات اوليه است مثل اينکه « دو شيء مساوي با شيء سوم، خودشان مساوي يکديگرند» و غير از اين سه نوع نيز قضاياي يقيني داريم و حاجت به ذکر نيست.

2- قياسي که بتواند طرف را وادار به تسليم کند بايد از موادي تشکيل شود که مقبول طرف است، اعم از آنکه يقيني باشد يا نباشد مقبول عموم باشد يا نباشد، اين نوع قياس را « جدل» ميخوانند. مانند اينکه شخصي اقوال يک حکيم يا فقيه را قبول دارد، به استناد قول اين حکيم يا فقيه که مورد قبول آن شخص است او را محکوم ميکنيم در صورتي که خود ما ممکن است قول آن حکيم يا فقيه يا مطالب مورد اعتراف او را قبول نداشته باشيم. امثله فراواني براي اين مطالب ميتوان ذکر کرد، ما به ذکر يک داستان که مشتمل بر مثالي است ميپردازيم.

در مجلس مباحثه اي که مامون براي علماي مذاهب و اديان تشکيل داده بود و حضرت رضا(ع) نماينده مسلمانان بود. بين حضرت رضا و عالم مسيحي درباره الوهيت يا عبوديت عيسي(ع) بحث درگرفت عالم مسيحي براي عيسي مسيح مقام الوهيت و فوق بشري قائل بود. حضرت رضا(ع) فرمود: عيسي مسيح همه چيزش خوب بود جز يک چيز و آن اينکه بر خلاف ساير پيامبران به عبادت علاقه اي نداشت؟ عالم مسيحي گفت از تو اين چنين سخن عجيب است، او از همه مردم عابدتر بود.

همين که حضرت رضا اعتراف عبادت عيسي را از عالم مسيحي گرفت، فرمود: عيسي چه کسي را عبادت ميکرد؟ آيا عبادت دليل عبوديت نيست، آيا عبوديت دليل عدم الوهيت نيست.

به اين ترتيب حضرت رضا با استفاده از امري که مقبول طرف بود البته مقبول خود امام هم بود او را محکوم کرد.

3- قياسي که هدف از آن اقناع ذهن طرف و ايجاد يک تصديق است ولو ظني باشد و منظور اصلي وادار ساختن طرف بسوي کاري يا بازداشتن او از کاري باشد « خطابه» ناميده ميشود. در خطابه بايد از موادي استفاده شود که حداقل ايجاد ظن و گمان در طرف بنمايد. مانند اينکه ميگوئيم « دروغگو رسواي خلق است» « آدم ترسو محروم و ناموفق است».

4- قياسي که هدف آن صرفا جامه زيباي خيالي پوشاندن باشد « شعر» ناميده ميشود. تشبيهات، استعارات، مجازات همه از اين قبيل است. شعر مستقيما با خيال سر و کار دارد. و چون ميان تصورات و احساسات رابطه استيعني هر تصوري بدنبال خود احساس را بيدار ميکند، شعر از اين راه احساسات را در اختيار ميگيرد. و احيانا انسان را به کارهاي شگفت واميدارد يا از آنها باز ميدارد.

اشعار رودکي درباره شاه ساماني و تاثير آنها در تشويق او براي رفتن به بخارا که معروف است بهترين مثال است:

اي بخارا شاد باش و شاد زي شاه زي تو ميهمان آيد همي شاه سرو است و بخارا بوستان سرو سوي بوستان آيد همي شاه ماه است و بخارا آسمان ماه سوي آسمان آيد همي

5- قياسي که هدف اشتباه کاري است « مغالطه» يا « سفسطه» ناميده ميشود.

دانستن فن مغالطه نظير شناختن آفات و ميکروب هاي مضره و سمومات است که از آن جهت لازم است تا انسان از آنها احتراز جويد، و يا اگر کسي خواست او را فريب داده و مسموم کند فريب نخورد، و يا اگر کسي مسموم شده باشد بتواند او را معالجه کند.

دانستن و شناختن انواع مغالطه ها براي اين است که انسان شخصا احتراز جويد و آگاهي يابد تا ديگران او را از راه نفريبند و يا گرفتاران مغالطه را نجات دهند.

منطقيين سيزده نوع مغالطه ذکر کرده اند. ما در اينجا نميتوانيم بطور تفصيل همه آنها را ذکر کنيم منتها به بعضي از اقسام آن اشاره ميکنيم.

مغالطه بطور کلي بر دو قسم است يا لفظي است و يا معنوي.

مغالطه لفظي آن است که منشا مغالطه لفظ باشد. مانند اينکه لفظ مشترکي که داراي دو معني مختلف است حد وسط قياس قرار دهند، در صغراي قياس يک معني را در نظر بگيرند و در کبري قياس معني ديگر را، و قهرا آنچه مکرر شده فقط لفظ است نه معني، و نتيجه اي که گرفته ميشود قهرا غلط است.

مثلا ميدانيم که لفظ « شير» در فارسي مشترک است ميان « مايع» سفيد و آشاميدني که از پستان حيوانات دوشيده ميشود، و ميان حيوان درنده معروف جنگلي. حال اگر کسي بگويد:

مايعي که در پستان حيوانها وجود دارد شير است.

و شير درنده و خونخوار است.

پس مايعي که در پستانها موجود است درنده و خوانخوار است.

« مغالطه» است. يا اينکه از باب مجاز و استعاره به يک انسان قوي گفته ميشود فلاني فيل است. حال اگر کسي قياسي به اين صورت تشکيل دهد.

زيد فيل است.

هر فيلي عاج دارد.

پس زيد عاج دارد.

اينهم مغالطه است.

مغالطه معنوي آن است که به لفظ مربوط نيست، بلکه به معني مربوط است. مثل آنچه قبلا در نفي ارزش قياس از قول دکارت و غيره نقل کرديم که گفتند:

« در هر قياس اگر مقدمات معلوم است نتيجه خودبخود معلوم است و نيازي به قياس نيست، و اگر مقدمات مجهول است قياس نميتواند آنها را معلوم کند، پس بهر حال قياس بي فايده است».

مغالطه اينجاست که ميگويد اگر مقدمات معلوم باشد نتيجه خواه ناخواه معلوم است.

در صورتي که معلوم بودن مقدمات موجب معلوم شدن قهري نتيجه نيست، معلوم بودن مقدمات بعلاوه اقتران آن معلومات با يکديگر، سبب معلوم شدن نتيجه ميگردد، آنهم نه هر اقتراني، بلکه اقتران به شکل خاص که منطق عهده دار بيان آن است. پس اين مغالطه از اينجا پيدا شد که يک مطلب نادرست با ماسک يک مطلب درست در قياس بالا جاي گرفته است.

شناختن انواع مغالطه ها، و تطبيق آنها به موارد که از چه نوع مغالطه اي است ضروري و لازم است. ميتوان گفت قياس مغالطه بيشتر از قياس صحيح در کلمات متفلسفان وجود دارد. از اين رو شناختن انواع مغالطه ها و تطبيق آنها بموارد که از چه نوع مغالطه اي است ضروري و لازم است.


نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان