بسم الله
 
EN

بازدیدها: 180

حقوق شهروندي در نظام حقوقي ايران - قسمت هفتم

  1396/12/9
قسمت قبلي

فصل دوم : مفاهيم و مباني مرتبط با حقوق شهروندي در نظام ايران

مبحث اول : مفاهيم مرتبط با حقوق شهروندي در نظام ايران


مفهوم شهروندي در حقوق ايران

اصطلاح «شهروند» در متن بسياري از مقررات به کار رفته است. در قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي، مصوب 15/2/83 مجلس شوراي اسلامي، که در مقام صيانت حقوق قضائي شهروندي است، مثل حق دفاع متهم، رعايت موازين قانوني در موقع دستگيري، بازجويي و تحقيق از اشخاص، منع شکنجه و لزوم رعايت اصل برائت، به نظر مي رسد که «شهروند» در اين قانون منحصر به تبعه نبوده و همه افراد را صرف نظر از تابعيت و اقامت در بر مي گيرد. در حالي که در قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي، مصوب 21/2/83، در تبصره 4 ماده 1 که، اصطلاح «شهروندان خارجي مقيم جمهوري اسلامي ايران» و در ماده 7 آن، که عبارت «نيازهاي شهروندان» به کار رفته است، به نظر مي رسد که منظور از شهروند فقط «تبعه» است.‏ 

همچنين درآيين نامه تعزيرات حکومتي در شهرداري هاي کشور در خصوص شهروندان و کارکنان، مصوب 25/3/1367و در قانون معاهده اساس روابط متقابل و اصول همکاري بين جمهوري اسلامي ايران و فدراسيون روسيه مصوب 16/10/1380 مجلس شوراي اسلامي، در ماده 8 آن در خصوص تسهيلات براي «رواديد براي شهروندان طرف ديگر» نيز منظور از شهروند، تبعه است. بنابراين مي توان گفت که در نحوه استفاده از اين اصطلاح در مقررات مدون، نظم خاصي حاکم نيست و در قوانين و ساير مقررات در هر دو معنا به کار گرفته شده است، اما به لحاظ محتوايي، 

چنان که در قسمت دوم ذکر مي شود، در حقوق ايران در بهره مندي از حقوق مدني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و در مواردي فرهنگي بين اتباع و غير اتباع، حسب مورد، تفاوت هاي جزئي يا کلي وجود دارد. براي اينکه «شهروندي» داراي مفهوم و جوهره واقعي باشد، شهروندان بايد بر مبناي معيارهاي عيني و شفاف مورد قضاوت قرارگيرند. لذا «شهروندي» در ابتدا خودش يک قواست و در ادامه زاينده حقوق متعدد ديگري براي شهروند مي‌باشد.

از اين رو «شهروندي» توانائي افراد را براي قضاوت در مورد زندگي خودشان تصديق مي‌کند و زندگي آنها از پيش به وسيله نژاد، مذهب، طبقه، جنسيت و يا صرفاً از روي يکي از هويت‌شان تعيين نمي‌شود.

موقعيت شهروند به يک حس عضويت داشتن در يک جامعه گسترده دلالت دارد. اين موقعيت، کمکي را که يک فرد خاص به آن جامعه مي‌کند، مي‌پذيرد و به او استقلال مي‌دهد. اين استقلال در مجموعه‌اي از حقوق انعکاس پيدا مي‌کند که هر چند از نظر محتوي در زمان‌ها و مکان‌هاي مختلف متفاوت‌اند ليکن، هميشه بر پذيرش کارگذاري و فاعليت سياسي دارندگان آن حقوق دخالت دارند.

بنابراين، ويژگي کليدي کلمه «شهروندي» که آن را از «تابعيت» صرف متمايز مي‌کند وجود يک اخلاق مشارکت است. به اين لحاظ از آنجا که «شهروندي» در مورد روابط انساني يک تعريف ساده و ايستا را که براي همه جوامع در همه زمان‌ها به کار رود برنمي‌تابد.

ليکن، مي‌توان گفت که شهروندي «موقعيتي است که فرد با برخورداري از آن مي‌تواند در يک جامعه سياسي، اخلاقي شده و زندگي خود را بر اساس وابستگي‌هاي متقابل و بر اساس موازين و تعادل حقوق و مسئوليت‌هاي اجتماعي ساماندهي کند».

گرچه مفهوم امت اسلامي، قبل از هجرت رسول اکرم(ص) به مدينه، فراتر از هر گونه تعلق مرزي، نژادي، قومي و قبيله اي تحقق يافته بود، اما با هجرت آن حضرت(ص) به مدينه و جمع شدن عناصر حکوت و سرزمين و جمعيت تابع در مدينه، اولين حکومت اسلامي در اين شهر به وجود آمد دانش پژوه، 1381، 26. بر خلاف حقوق امروز که تابعيت به معني پيروي از دولت معيار است، از ديدگاه اسلام معيار، پيروي خلق از خالق است و مذهب محوريت دارد. از ديدگاه اسلام تابعيت بر دو گونه است:

1) تابعيت امي و يا (اسلامي) يعني پيوندي که در پرتو آن فقط افراد مؤمن و مسلمان گرد هم مي آيند و امت واحدي را تشکيل مي دهند. تابعيت اصل از نظر اسلام همين تبعيت است و اسلام همواره سعي داشته تا جامعه ي مؤمنان را جايگزين «مجمع شهروندان» نمايد.

2) تابعيت ملي که گردهمايي افراد انساني با پيوندهايي مليت مثل هم زباني، هم نژادي و هم فرهنگي است که يک ملت را تشکيل مي دهد که اين تابعيت ثانوي و به تعبير بوآزار (Sous-nationalite) است و مي تواند اضطرابي باشد (خليليان، 62، 141.

گر چه اصطلاح شهروندي، واژه ي جديدي است، اما مفهوم آن، يعني نحوه ي بهره مندي اشخاص مختلف در يک جامعه از حقوق، بر حسب نوع وابستگي و پيوند با حکومت، به قدمت تاريخ سابقه دارد.

در مدينه النبي، معيار عضويت در جامعه اسلامي (شهروندي به زبان امروزي) يکي از دو چيز بوده است؛ مسلمان بودن يا پيمان پذير بودن. بدين ترتيب امت مسلمان و امت يهود مدينه، در عين حفظ استقلال جامعه ي ديني خود، جامعه ي سياسي واحدي را به وجود مي آورند و پيامبر(ص) وحدت ديني را جايگزين وحدت قومي مي نمايد و پيروان ساير اديان الهي را به شرط پيمان به عضويت جامعه سياسي در مي آورد. با نزول آيات سوره توبه و تشريح پيمان ذمه، عضويت قراردادي در جامعه، از يهوديان مدينه فراتر رفته و ساير اهل کتاب را نيز در بر مي گيرد و آنان نيز در پرتو پذيرش پيمان ذمه در جامعه ي اسلامي و نه امت مسلمان عضويت مي يابند - دانش پژوه، 1381 ،27

هر کس که هيچ يک از اين دو شرط نداشت بيگانه (غير شهروند) تلقي مي شود. پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص) و با گسترش دامنه ي فتوحات اسلام و افزايش جمعيت ساکن در قلمرو دولت اسلامي، اعضاي جامعه ي سياسي اسلامي ـ و نه امت مسلمان ـ بر مبناي يکي از اين دو شرط تشخيص داده مي شد و ويژگي هاي قومي، زباني، سرزمين و امثال آن، تأثيري نداشت. حتي در زماني که خلافت اسلامي از سير صحيح نبوي فاصله گرفت و تبعيض نژادي و قومي بين عرب و عجم پديدار شد، باز هم اين عناصر در تابعيت و عدم تابعيت افراد نسبت به دولت اسلامي نقشي نداشتند. به نظر مي رسد حضرت علي(ع) در زماني که معاويه خروج کرد و حکومت مستقلي در ناحيه ي شام به وجود آورد و اين منطقه را به دارالبغي تبديل کرد، معاويه و پيروانش را بيگانه تلقي ننمود، بلکه بر اساس ضوابط جنگ با شورشيان داخلي اهل بغي و نه بيگانگان (کفار و مشرکين) با آنان به نبرد پرداخت حميد الله، 1371 ،25).

تعيين خودي و بيگانه بر اساس يکي از دو معيار «پيمان و اسلام» در بخش عظيمي از دارالاسلام که تحت لواي خلافت و دولت عثماني قرار داشت، همچنان برقرار بود. تا آن جا که در حقوق عثماني چنين آمده بود: «هر مسلماني به محض ورود به قلمرو عثماني شهروند محسوب شده و بر پايه ي برابري و مساوات از همه گونه حقوق شهروندي برخوردار مي گرديد (5)

مقصود اصلي از تشريح پيمان ذمه ايجاد محيط امن و تفاهم و زندگي مشترک و هم زيستي مسالمت آميز بين فرقه هاي مختلف مذهبي در داخل قلمرو حکومت اسلامي است. فرد و يا جمعيتي که حاضر به امضاي پيمان ذمه نباشد بايد اجتماع را ترک کند و تحت حمايت کامل دولت اسلامي به سرزمين امن و پناهگاه مورد نظرش اعزام شود و تا زماني که به جاي امن نرسيده است از حمايت همه جانبه ي مسلمين برخوردار خواهد بود (عميد زنجاني، 1367 ،58)

بنابراين به طور اوليه، از نگاه اسلام، تبعه يعني مسلمان، و غير مسلمان بيگانه يا خارجي محسوب مي شود. غير مسلمان با اجازه ي رسمي «امان» يا «زنهار» يا «ذمام» مي تواند وارد کشور اسلامي شود، تا از آن جا عبور نمايد و يا اين که موقتاً اقامت نمايد. تحقق امان منوط به درخواست بيگانه و قبول آن از سوي حکومت اسلامي و يا فرد مسلمان است و فرد بيگانه پس از کسب امان، «مستأمن» تلقي شده و مي تواند وارد قلمرو اسلامي شده و از حمايت حکومت اسلامي و حقوق و آزادي هاي ويژه استفاده کند ضيايي بيگدلي، 1368 ،94

يک دسته از بيگانگان، يعني اقليت هاي مذهبي، که منحصراً پيروان اديان يهودي، مسيحي و يا زردتشتي را تشکيل مي دهند، با پرداخت جزيه و امضاي پيمان ذمه با حکومت اسلامي، اجازه ي اقامت دائم و بهره مندي از حقوق نسبتاً کامل شهروندي را پيدا مي کنند. در مقايسه مي توان گفت که اهل ذمه از تمام مزاياي مسلمانان در جامعه ي اسلامي برخوردار نيستند و داراي محدوديت هايي هستند که اين محدوديت ها بايد در پيمان ذمه مندرج بوده و به امضاي آنان برسد، مثل عدم تبليغ مذهبي، عدم تجاهر به منکرات، محدوديت احداث ساختمان بلندتر از خانه هاي مسلمانان و عدم ورود به مساجد و اماکن متبرکه ي اسلامي. 6

بيگانگان مستأمن در قلمرو کشور اسلامي داراي حقوق زيرين مي باشند:

آزادي ورود و اقامت، آزادي انجام فرايض مذهبي، مصونيت از تعرض، آزادي انتخاب اقامتگاه، آزادي تردد در داخل کشور اسلامي به جز اماکن متبرکه مثل منطقه ي حجاز (مکه و مدينه)، برخورداري از مقررات مربوط به احوال شخصيه خاص خود (در مورد اهل کتاب)، حق دارا بودن گورستان اختصاصي (در مورد اهل کتاب)، معافيت از پرداخت ماليات به طور کلي همان، 98 تا100

امام خميني و مفهوم شهروندي : در سنت اسلامي از مفهوم شهروندي با تعابير مختلفي چون «راع» ياد شده است. حديث شريف نبوي «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته» نمونه بارزي از چنين کاربردي است. تعبير از راعي و رعيت در سنت اسلامي ريشه در انديشه مسووليت حاکم در رسيدگي به امور مردم و پرورش آنها براي نيل به سعادت دارد. «رعي» در اين مفهوم به معناي پرورش دادن است. اين تشبيه که ريشه در استعاره چوپاني و رمه دارد، از آن جهت براي حاکم و مردم به کار رفته است تا چنين دغدغه‌اي را نشان دهد. اما به تدريج در تاريخ اسلام با ظهور انحرافات و بازگشت برخي از سنت‌هاي عصر جاهلي، حاکمان جبار و ظالمي پيدا شدند که نگاه آنها به مردم ديگر همچون کساني نبود که مي‌بايست آنها را در راه خير و فضيلت پرورش مي‌دادند، بلکه آنان را همچون بندگان و خدم و حشمي تلقي مي‌کردند که جزو اموال و مستملکات ايشان به شماره مي‌رفت.

چنين انحرافي سبب شد تا با ناديده گرفتن استعاره چوپاني و پرورش براي حاکم، رعيت مفهومي مطيع، فاقد حقوق و محروم تلقي شود و در نتيجه، مفهومي منفي بيابد. تجربه دنياي مدرن و تلاش انسان مدرن براي رهايي از قيد و بند حاکمان ظالم و مستبد که گاه به نام دين استبداد و ظلم مي‌کردند، مفهوم جديدي را به نام «شهروند» برجسته ساخت. البته شهروند ريشه در سنت فکري يونان باستان داشته است، اما دنياي مدرن با محور قرار دادن انسان و نفي هرگونه حاکميت غير بشري تلاش نمود تا حقوق طبيعي بشر را در عرصه زندگي سياسي - اجتماعي احيا نموده و با تلقي انسان‌ها به عنوان شهرونداني آزاد و برابر به شيوه خود عزت و کرامت انسان شهروند را فراهم نمايد. هرچند دنياي مدرن غربي با شعار انسان محوري تلاش نمود تا کرامت انساني را تامين نمايد، اما تجربه جند صدساله حاکميت تفکر مدرن غربي نشان داد که چنين شعاري عملا با بريدن انسان از عالم قدسي و محور قرار گرفتن زندگي اين جهاني به اسارت انساني در عالم مادي انجاميده و عزت و کرامت واقعي انساني را در دام هوس‌هاي زودگذر دنيوي به مخاطره انداخته است.

جايگاه شهروندي در مکتب سياسي امام خميني (ره)


شهروندي را مي‌توان به عنوان نمودي از نقش مردم در نظام سياسي يکي از شاخصه‌هاي مهم مکتب سياسي امام خميني (ره) دانست. در نگاهي کلان به مکتب سياسي امام خميني، هرچند اصالت اسلامي و محوريت حاکميت الهي و به تبع آن ولايت معصومين (ع) و در دوره غيبت ولايت فقيه صاحب شرايط در کانون گفتمان امام خميني (ره) قرار دارد، اما برخلاف نظريه‌هاي دوران کلاسيک اسلامي حتي نظريه‌هايي که بر ولايت عامه و مطلق فقها تاکيد کرده‌اند، مردم نيز نقشي اساسي در اين مکتب يافته‌اند. گزاره‌هاي بسياري را در انديشه و عمل سياسي امام خميني (ره) مي‌توان ارائه نمود که مردم به صورت جدي در نظام سياسي اسلامي مطرح هستند.

در شناسايي مکتب سياسي امام خميني (ره) مي‌توان اصول کلان آن را مطرح کرد. در مکتب سياسي امام خميني (ره) نشانه‌هايي چون اسلام، جمهوريت، حکومت اسلامي و ولايت فقيه مرکزيت دارند. «ولايت فقيه» را به عنوان نظام سياسي مطلوب شيعي در عصر غيبت مي‌توان در سراسر نوشته‌ها و آثار امام خميني يافت. تلقي‌هاي صورت گرفته از انديشه و نظريه سياسي امام خميني (ره) نيز حاکي از اهميت کانوني ولايت فقيه در نظريه سياسي امام خميني (ره) است.

نوع شهروندي در انديشه سياسي امام خميني (ره) نيز از نوع شهروندي فعال متعهد است. در دنياي مدرن عمدتا بر فرهنگ سياسي فعال تاکيد مي‌شود که در فرهنگ مدني اغلب با فرهنگ‌هاي تبعي محدود تعديل مي‌شود. اما در تفکر امام خميني (ره) مشارکت فعال به صورت الگوي غربي کافي نيست و افراد علاوه بر حق مشارکت فعال، يک وظيفه و تکليف ديني نيز براي حضور فعال دارند. اين امر موجب مي‌شود تا فرهنگ مشارکتي فعال متعهدانه نيز باشد. مروري بر آرا و ديدگاه‌هاي سياسي امام خميني (ره) نشان مي‌دهد که از نظر وي هر فرد مسلمان مي‌بايست به صورت فعال و تعيين کننده در صحنه حضور داشته باشد.

اما برخلاف فرهنگ تبعي اين امر بدان جهت نيست که صرفا افراد بر اساس وفاداري به نخبگان در عرصه سياسي حضور مي‌يابند. بلکه يک باور فراگير ديني است که تک تک افراد جامعه را ملزم مي‌کند که در عرصه سياسي حضور يابند. تکليف‌گرايي بدين‌سان موجب حضور فعال، اما متعهدانه فرد در عرصه زندگي سياسي مي‌گردد. امام خميني (ره) در تاکيد بر چنين تعهد و تکليفي است که اظهار ما مکلف هستيم که اسلام را حفظ کنيم. اين تکليف از واجبات مهم است؛ حتي از نماز و روزه واجب‌تر است. همين تکليف است که ايجاب مي‌کند خون‌ها در انجام آن ريخته شود.

غايت شهروندي در نگرش امام خميني سعادت و تکامل بشري است که در پيوستن انسان به عالم قدسي حاصل مي‌شود. لذا غايت نهايي خداوند است. هر چند مقصدهايي چون عدالت نيز مطرح است، اما عدالت غايت قصوي نيست. همه اينها مقدمه اين است که يک آرامشي در اين بلاد پيدا بشود و دنبال اين آرامش يک سير روحي پيدا بشود، يک هدايت به سوي خدا پيدا بشود. آن چيزي که اساس است سير الي الله است، توجه به خداست، همه عبادات براي اوست، همه زحمات انبيا از آدم تا خاتم براي اين معنا هست که سير الي الله باشد.

چنانکه اشاره شد شهروندي يکي از مفاهيم سياسي است که در انديشه سياسي امام خميني (ره) جايگاه مهمي دارد. شهروندي دنياي مدرن غالبا با شهروندي ليبرال و فردمحور پيوند خورده است. برخلاف تفکر غربي شهروندي در سنت اسلامي با پيوندهاي اجتماعي امت اسلامي تقويت شده است. از اين جهت از منظري کلان، شهروندي در تفکر اسلامي با بعد جمعي حيات آدمي پيوند خورده و در نتيجه طبق تعاليم اسلامي فرد مسلمان تعهد جدي در قبال جامعه و امت اسلامي دارد. چنين خصلتي سبب شده است که شهروندي و عضويت در جامعه اسلامي از سنخ شهروندي‌هاي عميق و متعهدانه باشد. اما به رغم تعهدات جمعي فرد مسلمان، در سنت اسلامي، او از حقوق و امتيازات شهروندي نيز برخوردار است. کلياتي از حقوق شهروندي در سنت اسلامي مورد بحث قرار گرفته است.

در انديشه امام خميني (ره) که در بستر انديشه اسلامي و با الهام از سنت تفکر عقلاني شيعي شکل گرفته است، شهروندي متعهدانه اسلامي با حقوق شهروندي خاصي همراه گشته است. چنين حقوقي مبتني بر کرامت انساني بوده و مانع از شکستن حرمت وي مي‌شود. البته بر خلاف الگوي شهروندي اتميزه شده در سنت فردگرايي ليبرال، فرد مسلمان اين حقوق را با تعهدات اجتماعي همراه ساخته است. از اين جهت در انديشه سياسي امام خميني (ره) الگوي شهروندي را مي‌توان از گونه الگوهاي شهروندي فعال و متعهدانه تعريف و طبقه‌بندي نمود که غايت اصلي آن زمينه‌سازي سعادت انساني و نيل وي به مقام کريم قرب الهي است. از اين جهت شهروندي، تعهد اجتماعي و کرامت ابعاد مختلفي از حقوق افراد را در جامعه اسلامي رقم مي‌زند.



نويسنده:  هومن گنجوري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان