بسم الله
 
EN

بازدیدها: 162

مباني و تفاوت‏ها در فقه زنان- قسمت اول

  1396/12/7

مقدمه

معارف ديني، داراي ماهيتي نظام ‏مند بوده و عناصر آن، حلقه‏ هايي از يك زنجير به هم پيوسته ‏اند. بخشي از آن‏ها مبنا و پايه برخي ديگر بوده و آگاهي از همه اين نظام، بهترين راهبرد براي درك و توجيه عناصر آن است.

مباني نظري دين، مانند مقولات خاتميت دين، جامعيت آن، چگونگي تعامل آن با دانش بشري، قواعد كلي‏اي هستند كه تا جزئي‏ترين فروع دين را پوشش مي‏دهند.

از اين رو، در اين نوشتار، نخست به سراغ بررسي و تبيين اصول و مباني ديني تأثيرگذار در مباحث زنان مي‏رويم، آن گاه گزاره ‏هاي روبنايي را كه در سه محور گزاره‏ هاي توصيفي (اعتقادات)، گزاره ‏هاي ارزشي(اخلاق) و گزاره ‏هاي حقوقي و تكليفي(فقه) قابل تقسيم هستند ـ بررسي مي‏كنيم.

وجود هدف واحد از مجموعه دين، كه تربيت انساني دين باور و دين ورز و جهت ‏دهي او به سوي سعادت الهي است، اجزاي مختلف آن را براي رسيدن به هدف مزبور، چنان نظام ‏مند مي‏سازد كه غفلت از برخي اجزا و نگاه انتزاعي و جزئي به برخي ديگر، آدمي را هرگز به هدف مورد نظر نمي رساند.

هر بخشي از تقسيمات پيش گفته نيز خود داراي نظام بوده و ملاحظه همه اجزاي دروني آن‏ها با هم، واقعيت اصلي هر جزء را آشكار خواهد ساخت؛ مثلاً از ديدگاه دين، زن جزئي از نظام تكويني آفرينش بوده، و جايگاه تعريف شده روشني دارد و با ديگر اجزاي خلقت، در تعامل است. دارايي‏ها و مجموعه هستي‏ هاي كمالي او و هم چنين آن چه ندارد، براي او قالب ويژه ‏اي را فراهم آورده است كه بخشي از آن، از مظاهر و مقتضيات هويت انساني او بوده و بخشي ديگر نيز وامدار قالب جسماني و زنانه او است. 

شناخت اين جايگاه و تصديق گزاره‏ هاي توصيفي در اين باره، به ما كمك مي‏كند كه نظام ارزشي دين را درباره زن بپذيريم و احياناً به برخي اصول اخلاقي مشترك بين او و مرد و برخي اصول اخلاقي ويژه به خود او معتقد گرديم؛ همانطوركه ممكن است در نظام فقهي و حقوقي، به حقوق و تكاليف مشترك و مختص هردو برسيم.

به ‏هرحال، پس از ترسيم اين مراحل است كه جايگاه نظام حقوقي دين معلوم مي‏شود. پس از تعيين جايگاه، نوبت به تاكيد بر اين حقيقت مي‏رسد كه فقه نظام‏ مند ما، يعني نظام حق و تكليفي كه خاصيت نظام‏مندي آن، ذاتي آن است، به گونه‏ اي است كه تعادل و تناسب لازم را بين حق و تكليف به وجود آورده است. شناخت دقيق حقوق، مرهون شناخت واضحي از تكاليف است كه هر يك، توجيه‏ گر ديگري است.

نكته گفتني در اين جا اين است كه هر سه نظام مزبور، آموزه‏ هايي ثابت و تغيير ناپذيردارند كه مقتضاي خاتميت دينند و چون هرسه نظام، درپي تأمين سعادت موجودي به نام انسان هستند ـ كه اساساً با متغيرهاي مختلف در ارتباط است و عوامل متعددي مي‏توانند در تغيير ساختارهاي فردي و اجتماعي او مؤثر باشند ـ قطعاً با ظرفيت‏هاي تاريخي و اجتماعي يا تغييراتي كه در بستر زمان و مكان رخ مي‏دهد، مرتبط خواهند بود.

جوامع انساني با تأثيري كه بر يكديگر دارند، به سان حقيقت سيالي عمل مي‏كنند كه در هر عصر و زمان، بخشي از هويت خود را نشان مي‏دهد. از اين رو غفلت از اين متغيرها و تأثيري كه بر انسان مي‏گذارند، دين و ديندار را از هماهنگي با شرايط نو باز مي‏دارد.

البته روشن است كه قدرت اختيار و انتخاب انسان، او را از شباهت به موجودي كاملاً منفعل و متأثر دور مي‏سازد و جنبه فعاليت و اثرگذاري او را به رخ همه عوامل تغييردهنده مي‏ كشاند. بنابر آن چه گذشت، مقتضاي جامعيت دين نيز اين است كه از تأثير زمان و مكان، در استنباط ‏هاي مختلف ديني، به ويژه استنباط ‏هاي فقهي غافل نباشيم؛ ولي بايد دانست كه يكي از سختي‏ها و مراحل مشكل فقه پويا و اجتهاد زنده، همين است كه در عين توجه به متغيرها از عنصر ثبات دين فرو نكاهد.

اكنون اگر نظام‏هاي سه‏ گانه مزبور، درست آموزش داده شوند، با شناخت دقيق اصول شخصيت زن مسلمان، مي‏ توان اميدوار بود كه الگوهاي مختلف از زن مسلمان را در همه محورهاي زندگي فردي و اجتماعي ارائه داد؛ يعني با توجه به همان منابع ديني و دقت در آخرين دستاوردهاي علوم، مانند زيست ‏شناسي، روان شناسي و روان شناسي اجتماعي، مي‏توان الگويي مناسب براي زندگي فردي، زندگي خانوادگي، روابط اجتماعي، اشتغال، تحصيل و... ارائه كرد. در مرحله بعد هم بايد تلاش كرد كه الگوها را اصل قرار داده و قانون گذاران، برنامه ‏ريزان و سياست‏گذاران، متوليان فرهنگي و كارشناسان را به سوي آن سوق داد.

پس از بيان اين مقدمه و اذعان و اعتراف به لزوم نگاه جدي به مباحث نظري و مبنايي دين، همه آن‏ها را به عنوان اصول موضوعه و پذيرفته شده در نظر مي‏گيريم و به اصل بحث، كه توجيه نظام فقهي اسلام درباره زن است، وارد مي‏شويم. هدف از اين بحث، رسيدن به ديدگاه روشني درباره تفاوت‏ها و اشتراكات فقهي و حقوقي، در محدوده احكام زن و مرد است. براي رسيدن به اين هدف، بر اساس اصل ارتباط نظام‏هاي سه‏ گانه، ناچاريم بحث خود را از نظام تكويني و گزاره‏هاي توصيفي، با رويكرد مباحث زنان آغاز و در هر مورد، مصاديقي را از دو نظام ارزشي و حقوقي مطرح كنيم تا ادعاي خود را درباره نظام‏هاي سه‏ گانه، بهتر به اثبات برسانيم.

نظام تكوين، خاستگاه تشريع

يكي از مباني و اصولي كه در فهم و تعبد به دستگاه شريعت، به ‏ويژه در محور فقه آن بسيار نافع است، درك هماهنگي و همراهي فقه با نظام تكوين است؛ يعني آن چه براي انسان‏ها به‏ طور اعم و براي زنان به طور اخص، وضع شده و قوانين زندگي آنان به حساب مي‏آيد، براساس بافت فطري و طبيعي، نيازهاي روحي و جسمي و توانمندي‏ هاي ذهني، روحي و رفتاري آنان بنا شده است.

چه اصولي كه به ‏سان يك قاعده براي انسان‏ها يا در قياس كوچك تر براي زنان قرار داده شده است و چه فروعات و جزئياتي كه محدوده ذهن و روح و رفتار آنان را در بر گرفته، همگي بر بستر تكويني است كه در اقليم وجود آنان گسترده شده است.

قرآن در آيات متعددي اين حقيقت را بيان مي‏كند؛ از جمله مي‏فرمايد:

الّذي خلق كل شي ثم هدي[1] طه، 50 

الّذي خلق فسوّي والّذي قدّر فهدي؛[2] اعلي، 3 يعني خدايي كه آفريده و اين خلقت را مستوي و راست ساخته(اعوجاجي در پيكره آدمي قرار نداد، چنان كه اختلالي در اندام او به حساب آيد) و همه چيز را اندازه نمود و با حسابي دقيق و براساس علمي بي‏كران، توانمندي‏ها و نيازمندي‏ها را در نهاد آن مخلوق قرار داد و آن گاه هدايت كرد.

عطف با «ف» و «ثم» كه در اين دو آيه مشاهده مي‏شود، اشاره روشني است به ترتب تشريع بر تكوين و مبنا بودن آفرينش الهي براي شريعت ديني.

فاقم وجهك للدين حنيفاً فطره الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القّيم[3] روم، 30

در تفسير اين آيه، مفسران مي‏فرمايند كه يك معناي دين فطري، اين است كه برنامه‏ها و قوانين آن، به مقتضاي فطرت و خلقت اوليه انسان است كه روح و جسم سليم انساني، تا زماني كه آلوده نشده است، به راحتي ضوابط آن را برمي‏تابد و از عمق جان او مقاومتي تصرف ناپذيردر برابر اين قوانين وجود ندارد.

« با همه وجود خود كه هم اشاره به بعد خلقي و هم اشاره به بعد امري آدمي دارد. به سوي دين حنيف روي كن؛ زيرا اين دين، مقتضاي فطرت است. بهترين پاسخ به فطرتي ثابت تغييرناپذير است».

موضوع مورد بحث نيز از اين قاعده مستثنا نيست. آگاهي از سير تكوين و آن چه در ابعاد مختلف وجود زن منتشر است، خواه دربعد خلقي و جسماني او (ويژگي‏هاي زيست شناختي و روان شناختي) و خواه در بعد روحي و امري او باشد، ما را در فهم شريعت و آموزه‏هاي فقهي و تكليفي درباره مسائل زنان، بسيار ياري مي‏دهد. ما بحث خود را در دو مرحله اساسي و با نگاهي تطبيقي درباره زنان پي مي‏گيريم:

1. مشتركات تكويني 2. مختصات تكويني

مشتركات تكويني زن و مرد

زن داراي هويت انساني

در اين مرحله، در افق نگاه دين، زن برخوردار از هويت انساني است ونفخه الهي، به عنوان بالاترين وجهه تكريم آدمي، يك سان در اختيار مرد و زن قرار داده شده است.در آيات متعددي از قرآن كريم، اين حقيقت نهفته است؛ از جمله، اين آيه شريفه كه مي‏فرمايد:

يا ايها الناس اتقوا ربكم الّذي خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها و بثِّ منهما رجالاً كثيرا و نسأء ً[4] نساء، 1

روشن است كه ضمير «ها» در «زوجها» به نفس رجوع مي‏كند و نفس يا روح انساني، داراي جنسي است كه در آن، اساساً انونث و ذكورت راه ندارد.

ثم خلقنا النطفه علقه ً فَخَلَْقنا العلقه مُضغْه ً فَخَلَْقنا المضغه ْ عظاماً فَكَسَونا العظام لحماًثم انشاناه خلقا آخر[5] مومنون، 14

در اين آيه نيز تطورات و سير شكل‏گيري جنين انساني به وضوح بيان شده است بدون آن كه به جنسيت آن اشاره شده باشد و پس از شكل‏گيري اين حقيقت مادي، سخن از انشاء و ايجاد گونه جديدي از آفرينش در همين موجود است؛ يعني همان كالبد جسماني، فارغ از نگاه جنسيتي، به خلقي نو تبديل شده و داراي كمالات بالقوه ربوبي مي‏شود.

به‏ هرحال، آيات فراواني بر تساوي كامل هويت انساني بين زن و مرد دلالت دارد. متأسفانه قطع ارتباط با اهل بيت عصمت(عليهم السلام) ـ كه آگاهان به قرآن و تأويل آيات آن هستند ـ باعث شد كه ذهن‏هاي پرسش گر و روح‏هاي جست وجوگر و حقيقت‏ جو، كام خود را از آب مسموم و آلوده‏اي كه به دست دانشمندان يهودي به آنان تقديم شد، سيراب سازند و با مراجعه مسلمانان به دانشمندان يهودي، باب اسرائيليات در درياي احاديث باز شود و مفسران مسلمان، در ذيل آيات قرآني، مطالب دانشمندان يهودي را وارد سازند. ثمره اين اختلاط ناميمون ميراث داري انباني از خرافه و اباطيل براي جامعه مسلمانان بود كه اختلاط باطل با حق، همواره باعث شده كه چهره حق نيز آن چنان كه بايد شناخته نشود.

روشن است كه تساوي مرد و زن در خلقت انساني، داراي مباني مستدل فلسفي نيز هست كه ما براي رعايت اختصار و ماهيت بحث خود، به آن‏ها نخواهيم پرداخت.

نكته مهم، پس از ترسيم تساوي در هويت انساني بين زن و مرد، اين است كه مقتضاي اين تساوي، آن است كه زن نيز مانند مرد از همه مظاهر روح و هويت انساني برخوردار باشد. مظاهر روح را در دو بعد اداراكات عقل نظري و ادراكات عقل عملي طرح كرده و ديدگاه خود را تبيين مي‏كنيم.

1 ـ 1.عقل نظري و اشتراك زن و مرد در دريافت‏هاي معرفت ‏شناسانه و جهان‏ بينانه

روح انساني، توانايي‏ها و استعدادهايي دارد كه بر اساس آن‏ها مي‏تواند با خود، خدا و جهان پيرامونش، اعم از غيب و شهود، تعامل كند.كشف حقايق گوناگوني كه همه هستي را پر كرده، از شناخت عالي ترين مراتب هستي، يعني وجود خداوند، تا مراتب پايين‏تر، شناخت باطن وجود خود و دريافت روابط مختلف علي و معلولي بين موجودات پيراموني ‏اش، همه و همه از روح آدمي سرچشمه مي‏گيرند. اگر ما زن را داراي هويت انساني مي‏ديديم، پس بايد در عقل كشفي ـ كه با شناخت هستي ارتباط تنگاتنگ دارد، به ويژه آن مقدار كه به سعادت و راهيابي او مرتبط است ـ هيچ گونه ضعفي نداشته باشد.[6] 

مدركات عقل نظري، دايره‏اي گسترده تر ازآنچه گفتيم دارد و علومي نظير رياضيات را نيز شامل مي‏شود. عدم ممارست زنان با علومي از اين دست، رشد كمّي محدودتر زنان در اين علوم، به دليل ويژگي‏هاي تكويني زنان است كه در محور دوم به آن مي‏پردازيم؛ ولي جالب اين است كه همين ويژگي‏ها زنان را در بخشي از مدركات عقل نظري و عملي، كه به هدايت انساني مرتبط مي‏شود، موفق مي‏سازد بنابراين اگر چنان است كه وساوس شيطاني حيطه نظر و اعتقاد آدمي را نيز در مي‏نورد وتسويلات شيطان، عالي ترين حقيقت عالم را غيرحقيقي مي‏نماياند و اين وسوسه‏ ها در زن و مرد، يك سان اثر مي‏گذارد، پس راه رهايي از اين تسويلات و شناخت مبدأ هستي نيز بايد مشترك باشد. در قرآن اين نكته درباره زنان، به زيبايي، در قالب مثال، بيان شده است:

مثال 1
در سوره تحريم، آياتي هست كه به روشني به استقلال نظري و توحيدي زن اشاره و بيان مي‏دارند كه علي رغم همه زمينه‏ ها و شرايط پيراموني ‏اش به عنوان عوامل خارجي و تربيت كننده، مي‏تواند براساس شناخت و اختيار خودش راه سعادت يا شقاوت را برگزيند.

ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط...وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ[7] تحريم، 10 و 11

همسر فرعون با وجود همه عوامل بيروني و حتي انگيزه‏هاي احساسي براي فريفته‏شدن و كفر، راه هدايت و خدايابي را پيش مي‏گيرد و به تحقق و عينيت موجودي اعتقاد دارد به نام خداوند. بديهي است كه اگر امكان اين دريافت جهان بينانه براي زن وجود نداشت و در نهاد او اين واقعيت مكنون نبود، هيچ‏گاه امكان دست‏يابي به اين حقيقت پيدا نمي‏شد، حتي اگر زمينه ‏ها و عوامل بيروني هم مساعد بوده باشد.

قرآن براي بيان اين واقعيت كه وجود، واقعيتي در درون و كششي از بطن وجود است كه موجود را به سوي هدف راهنمايي مي‏كند، مثال زيبايي دارد كه مي‏فرمايد:

َء اَنتم تزرعونه‏ام نحن الزارعون[8] واقعه، 64
آيه مزبور بدون آن كه تأثير انسان و فاعليت او را در پيدايش معلول‏هايش مانند رشد و شكوفايي مزارع ناديده بگيرد، نگاه عارف را به سوي حقيقتي اصيل مي‏كشاند كه اگر بخواهيد حقيقتاً زارع را بيابيد(يعني او كه اولاً و بالذات متصف به زارعيت است) بايد بدانيد كه ما زارعيم؛ زيرا اگر ما در نهاد اين بذر، قدرت و توانايي و امكان شكوفايي را قرار نمي‏داديم و در تكوين او مثلاً همه مراحل رشد و شكوفايي و كمال نهايي گندم شدن را نمي‏نهاديم هراندازه هم شرايط بيروني مساعد مي‏بود، امكان استحصال گندم از آن بذر فراهم نمي‏شد.

بنابراين اگر در نهاد زن، اين امكان وجود نداشت، عالي ترين مظاهر روح، كه شناخت و باور به وجود اعلي مراتب هستي، يعني خداوند فراهم نمي‏گشت؛ همان طور كه پشت پا زدن به اين حقيقت نيز با وجود همه عوامل مساعد بيروني، از ظرفيت مشترك بين زن و مرد در انتخاب و اختيار پرده برمي‏دارد كه آن هم از مؤلفه ‏هاي اساسي انسان‏ شناسي ديني است:

انا هديناه السبيل اماشاكرأو اما كفورأ[9] انسان، 3

مثال 2

قطعاً يكي از مظاهر روح، قدرت ادراك حقايق است. هرچه ظرفيت موجودي بيش تر باشد و حقيقت نفس او از توانايي بيش تري براي ادراك برخوردار باشد، مي‏تواند از علم فراوان تري نيز برخوردار گردد. ظرفيت علمي حضرت آدم(ع) كه داراي نفس و حقيقتي مشترك با حضرت حوا است، آن چنان متسع است كه معلم ملائكه مي‏شود. وقتي سخن از ادراك و ظرفيت علمي است، تفاوتي نمي‏كند كه اين ظرفيت، براي دريافت بديهيات و نظريات(علوم حصولي) باشد يا ادراك معلومات حضوري وشهودي. روشن است كه اگر چشم شهود آدمي باز شود، اين ادراك، قرب مي‏آورد.

در رسيدن به اين مرحله نيز كه زمينه ‏هاي فوق ‏العاده انسان كامل را مي‏طلبد، باز هم بين زن و مرد انسان كامل تفاوتي نيست. ظرف ادراك حضرت صديقه طاهره(س) همان مقدار از حقايق پر است كه ظرف ادراك حضرت امير(ع). 

در مراتب پايين ‏تر نيز موارد بسياري از منابع ديني، سخن از تشويق به دانايي و آگاهي و بلكه لزوم آن، به عنوان يك تكليف الهي براي مردان و زنان است: «طلب العلم فريضه علي كل مسلم»[10] وسائل الشيعه، ج 18، ابواب صفات القاضي، باب 4، احاديث 16 ـ 28، صص13 ـ 15 روش و سيره پيغمبر خدا(ص) نيزچه درباره زنان و چه درباره مردان، مبني بر ارتقاي علمي آنان بوده است؛ چنان چه درباره يكي از زنان پيامبر، به نام حفصه نقل شده است به دليل آنكه اين زن، پيش از ازدواج، تحت تعليم خواندن و نوشتن بود، حضرت به استاد وي كه زن بود، سفارش كردند كه كارخود را ادامه بده و نوشتن را نيز به وي بياموز.

از ديگر مظاهر روح، وجود احساسات انساني است كه خود، زمينه گرايش‏هاي عملي و انتخاب‏هاي رفتاري درست را فراهم مي‏آورند. از اين رو، هم در اين بحث و هم در بحث بعددر خور توجه هستند. روشن است كه آدمي دو كانون براي معرفت و كمال دارد كه هريك به سهم خود، مي‏تواند او را در راه هدايت نگه دارند. كانون اول عقل و دومي دل است. دل مأواي احساسات متعالي انساني است كه مي‏تواند در صورت عدم پاسخ‏ دهي عقل و يا درحالتي كه پاسخ‏هاي او غيرجذاب باشد، به كمك دستگاه ادراك بيايد. و زن و مرد، هردو در شناخت ‏هاي احساسي مشترك، از احساسات انساني به طور يك سان برخوردارند.

قرآن كريم انسان عاقل را براي راه يابي، بين يكي از اين دو راه مخير مي‏داند:

ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع[11] ق، 37
انسان اگر بخواهد از قرآن بهره ببرد، يا بايد داراي قلب(به معناي عقل) بوده و ازگوهر ادراك عقلاني برخوردار باشد و خود داراي قدرت تجزيه و تحليل باشد و يا گوش شنوا داشته باشد و دل پند پذير. اين دل دلي است كه داراي احساسات انساني باشد. ملاحظه مي‏شود كه در اين امر نيز بين زن و مرد، در بيان قرآن تفاوتي نيست.

ادراك عقل عملي و اشتراك زن و مرد در مدركات آن


مؤلفه ‏هاي اصلي اداراكات عقل عملي، يكي دارا بودن قدرت اراده و اختيار است كه در بحث پيشين، آن را از مختصات نوع انساني شمرديم و ديگري وجود احساسات انساني است كه بر اساس شناخت و درك فطري خود از محسنات و مقبحات اخلاقي، منشأ پيدايش رفتارهاي نيك و بد مي‏گردد.

اين احساسات به اضافه دايره گسترده اختيار آدمي، گوهري است كه از انسان شخصيتي اخلاقي مي‏سازد. به علت اشتراك اين دو يژگي در زن و مرد، قرآن در مدركات عقل عملي و توان به انجام رساندن آن‏ها تفاوتي بين زن و مرد قائل نشده است:

ان المسلمين والمسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعدّالله لهم مغفره ً و اجراً عظيما[12] احزاب، 135

روشن است كه وقتي عقل عملي و مدركات آن، انسان را در سير عبادت و عبوديت مي‏اندازد:
العقل‏ما عبد به الرحمن و اكتسِب به الجنان[13] اصول كافي، ج 1 و ج 3، ص 11

و عبوديت گوهري فراروي آدمي، چه زن و چه مرد است:
ماخلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون[14] ذاريات، 56
پس هيچ دليلي براي دريغ آن از زن وجود ندارد، مگر آنكه صورت مسأله انسانيت را از كتاب هستي زن پاك كرده و از صدق اسم جلوگيري كنيم.

حقوق و تكاليف مشترك زن و مرد


وقتي كه زن و مرد، داراي هويت انساني و مظاهر مشترك آن هستند، طبعاً بايد از حقوق و تكاليف مشتركي نيز برخوردار باشند، كه برخي از آن‏ها عبارتند از:

حق حيات، حق انتخاب، آزادي‏هاي اساسي، حق برخورداري از عدالت اجتماعي، حق تعلم[15] رساله‏هاي عمليه، به وضوح دانستن مطالبي را كه آگاهي از آن‏ها لازم است، تكليف هر يك از مردان و زنان مي‏دانند(مسأله 11 باب تقليد) و تكليف امر به معروف و نهي از منكر و تكليف دفاع ازكيان فردي.

ازدواج حقي و حكمي مشترك بين زن و مرد است. نياز تكويني آرامش‏جويي ونيز كشش غريزه جنسي، در هر مردي، او را به سوي زني مي‏كشاند؛ همانگونه كه اين نياز، به اضافه خواسته‏هاي روحي، مانند پناهگاه طلبي و حمايت خواهي، زن را به سوي مردي معين سوق مي‏دهد. هدف هر دو هم در اين امر، ابقاي نسل است؛ زيرا هر آدمي حس خلود و ميل به جاودانگي خود را از راه بقأ در حيات فرزند، راضي نگه مي‏دارد.ازاين رو توالد و فرزند داري، مهم ترين هدف ازدواج است و ازدواج براي تأمين اين واقعيت‏هاي تكويني، به طور مساوي تشريع شده است.[16] جهت اطلاع بيشتر ر.ك به: تفسير الميزان، ج 1 و 2، ص 277


نويسنده: فريبا علاسوند






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان