بسم الله
 
EN

بازدیدها: 123

قرآن و آزادي سياسي- قسمت سوم (قسمت پاياني)

  1396/12/7
خلاصه: آزادي همزاد آدمي است، به همين سبب، برخي آن را تعريف نشدني دانسته و برخي ديگر تعاريفي گوناگون از آن ارائه داده اند. با توجه به مجموع تعاريف ارائه شده مي توان گفت آزادي چيزي است که حداقل سه مؤلفه اساسي عامل، مانع و غايت در آن وجود دارد. با در نظر گرفتن اين مؤلفه ها در تعريف آزادي، مي توان گفت که مهم ترين مصاديق آزادي سياسي، آزادي مشارکت سياسي، آزادي رقابت سياسي و آزادي نظارت سياسي مي باشد. نوشتار حاضر، باتوجه به مصاديق فوق، ديدگاه هاي قرآن کريم در خصوص رابطه سياست و ديانت و حق مشارکت سياسي مردم در حکومت ديني را بررسي نموده و از طريق تحليل برخي از آموزه هاي قرآني به اين پرسش اساسي پاسخ داده است که جايگاه آزادي سياسي و سازوکارهاي تحقق آن در قرآن کريم چيست؟ آموزه هاي مورد بررسي در اين نوشتار «بيعت» و نقش «شورا و مشورت» در فرايند مشارکت سياسي، «تحزب»، «سبقت در امور خير» و «امر به معروف و نهي از منکر» مي باشد.
قسمت قبلي

2ـ قرآن و رقابت سياسي

2ـ 1ـ مفهوم رقابت سياسي

اگرچه در کتب لغت و نيز دائرة المعارف ها واژه «Political Competition» وجود ندارد، اما کتب مذکور ما را به اصطلاح «Economic Competition » رهنمون مي سازند؛ بنابراين، ادبيات نظري رقابت سياسي که هدفمندانه تعريف اصطلاحي «رقابت سياسي» را به دست داده باشد، در موضع حداقلي قرار دارد و در عوض ادبيات کاربردي «رقابت سياسي» در سطح وافري وجود دارد. با اين حال، به نظر مي رسد براي آشنايي با اصطلاح رقابت سياسي، محورهاي ذيل به صورت دقيق تري نيازمند بررسي است:

2ـ2ـ الگوهاي رقابت سياسي

به لحاظ نظري سه الگو براي رقابت سياسي معرفي شده است: الگوي رقابتي بر نظام سياسي، الگوي رقابت براي نظام سياسي و الگوي رقابت در چارچوب نظام سياسي.

ويژگي الگوي اول آن است که در چنين الگويي حيطه رقابت سياسي آن قدر باز و وسيع است که کليه ابعاد زندگي سياسي را شامل مي شود؛ چون رقابت سياسي در اينجا جنبه تماميت خواهي دارد، حاصل آن تلاطم بنيان هاي سياسي جامعه، فروپاشي کليت نظام سياسي و در نهايت، تغيير رژيم سياسي و به دنبال آن تغيير در ساختارها، کارگزاران و بنيادهاي فکري است.

طبق الگوي دوم، ارزش اساسي و اوليه نظام سياسي، اهميت دادن به اقتدار است و رقابت سياسي به منزله ارزش ثانوي مطرح است و زماني در کانون توجه قرار مي گيرد که خصلت اقتدارگرايي رژيم سياسي، آن را اقتضا نمايد. اين الگو مختص رژيم هاي اقتدارگراست که تداوم حيات سياسي خود را در پي گيري روش ها و منش هاي اقتدارگرايانه مي دانند، اما گاهي اوقات فشارهاي داخلي يا بين المللي، تغيير چهره رژيم سياسي را از اقتدار به دموکراتيک مبدل مي سازد و با منتفي شدن فشارها، فضاي رقابتي مجدداً بسته مي شود.

در الگوي سوم که همان رقابت در چارچوب نظام سياسي مي باشد، چند فرض اوليه و بنياني وجود دارد: 1. نظام سياسي مورد نظر در اين الگو مشروع و مقبول است و با خواست مردم روي کار آمده است. 2. محتواي قانون اساسي اين نظام سياسي، انعکاس خواست قلبي مردمي است که در بر پايي آن رژيم نقش داشته اند. 3. پايه هاي اين رژيم که به نظر مردم عقلايي و منطقي است، به طور صحيح در جاي خود قرار دارد و تغيير آن ها نامطلوب قلمداد مي گردد. 4. اداره امور کشور در اين رژيم به اتکاي آراي عمومي است که اين خود بيانگر تأثير واقعي رقابت سياسي بر سياست سازي، سياست گذاري و اجراي سياست ها در اين رژيم است. 5. لزوم بقاي يک چنين نظام سياسي مطلوبي در ذهن همه نيروهاي جامعه سياسي مسلم است و هيچ گونه بن بستي در راه ابقاي نظام سياسي وجود ندارد. 6. حدود رقابت سياسي مشخص شده و بر آن توافق کلي وجود دارد (ر.ک: افتخاري، در آمدي بر نسبت نا امني با سرانه ملي، 1/ 77).

به نظر مي رسد از ميان الگوهاي فوق، الگوي سوم که براي رقابت حد و مرز مي شناسد، تنها الگويي باشد که در پرتو آن بتوان به ثبات سياسي در درون يک نظام سياسي دست يافت. همچنين در پرتو اين الگوست که نيروهاي وفادار به نظام سياسي و در خارج از قدرت (اپوزيسيون قانوني) مجال ظهور و بروز مي يابند و زمينه رقابت سياسي براي همه فراهم مي گردد.

2ـ3ـ نهادهاي رقابت سياسي

معمولاً براي انجام رقابت سياسي سازمان يافته و هدفمند مي توان به تشکيل اجتماعات، اصناف و انجمن ها پرداخت. اگر اين تشکيلات به صورتي منسجم تر و قدرتمندتر شکل بگيرد، احزاب به وجود مي آيد. به رغم نقش آفريني تشکل هاي کوچک، اصناف و... در رقابت سياسي، اهتمام اصلي ما در اين نوشتار بررسي نقش احزاب در رقابت سياسي و جايگاه آن در قرآن است. به همين دليل، در ادامه، ضمن تبيين مفهوم «حزب» و کارويژه هاي آن، رقابت سياسي و مسئله احزاب را بررسي مي کنيم:

يک. مفهوم حزب

واژه حزب «party» از مصدر «Partir» به معناي رفتن و قسمت کردن گرفته شده است. در قرون وسطي، «Party» معناي نظامي داشته و به دسته اي که براي رفتن به صحنه نبرد از ديگران مجزا مي شدند و «مي رفته اند» اطلاق مي گرديد. در قرن نوزدهم براي مدت ها واژه «Party» با گرايش فکري و طرز فکر مترادف بود؛ گرايشي که انديشه هاي يک طبقه يا گروه اجتماعي را به نمايش مي گذارد (نقيب زاده، احزاب سياسي و نقش آن در جوامع امروز، 13).

به هرحال، حزب به مفهوم نوين آن دستاورد دموکراسي جديد غرب است و پل رابط بين جامعه و حکومت به شمار مي رود يا به تعبير سيستمي، احزاب «ابزار خوراک دهنده» يا «ابزار بازخوردي» هستند.

موريس دوروژه به نقل از بنجامين کنستان در تعريف حزب مي گويد: حزب سياسي گردهم آيي مردماني است که از دکترين يکسان پيروي مي کنند (دوروژه، احزاب سياسي، 18). همچنين «گتل »، يکي ديگر از انديشوران، مي گويد: حزب سياسي، مرکب از گروهي از شهروندان کم و بيش سازمان يافته است که به عنوان يک واحد سياسي عمل مي کنند و با استفاده از حق رأي خود مي خواهند بر حکومت تسلط يابند و سياست هاي عمومي خود را عملي سازند (عالم، بنيادهاي علم سياست، 344).

آنچه از تعاريف فوق بر مي آيد اين نکته است که تعريف مشترکي از «حزب» ارائه نگرديده است. هر يک از صاحب نظران، حزب را از منظر خاصي تعريف کرده است. برخي، عمدتاً بر اهداف و کارويژه احزاب سياسي تأکيد کرده اند و برخي ديگر عنصر رقابت سياسي و مبارزه براي دستيابي به قدرت را برجسته ساخته اند؛ به عبارت ديگر، در يک طبقه بندي کلّي، تعاريفي که براي حزب ارايه شده است، يا هنجاري هستند يا توضيحي. تعاريف هنجاري عمدتاً اين پرسش را مورد بحث قرار مي دهند که احزاب چه بايد بکنند و چه کارويژه هايي را مي توانند انجام دهند؟ در حالي که تعاريف توضيحي عمدتاً بر خصلت جمعي و شايع احزاب تأکيد و ابعاد مختلف عمل حزبي را در محورهاي چون کسب رأي، معرفي کانديداتوري، مشارکت سياسي و رقابت سياسي توصيف مي کنند؛ براي مثال، تعريف ادموند بارک که حزب را مجموعه اي از افرادي مي داند که با همکاري هم و توافق بر سر برخي اصول به دنبال تأمين منافع ملي اند، تعريفي هنجاري و نورماتيو مي باشد؛ زيرا در اين تعريف عمدتاً روي توافق اعضا بر اصول حزبي تأکيد صورت مي گيرد.

دو. مفهوم حزب در قرآن

کلمه «حزب » در قرآن کريم در هشت مورد به صورت مفرد و در دوازده مورد به صور ديگر به کار رفته است. از آن جمله است آيات: (وَمَن يتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغلِبُون ) (مائده/ 56) (أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيطَانِ هُمُ الْخَاسِرُون) (مجادله/ 19) (کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ) (روم/ 32).

بدون شک، «حزب » در اصطلاح قرآن و متون ديني، به معناي نوين آن نيست. در بسياري از موارد، معاني لغوي مثل «جماعت » و «انصار» مراد است و معمولاً در معناي نظامي (به معناي لشکر) کاربرد داشته است.

سه. قرآن، رقابت سياسي و مسئله تحزّب

بدون شک، وجود رقابت سياسي در سطح جامعه يا نظام سياسي، در قرآن کريم پيش بيني شده است. طبيعي است که با در نظر داشتن اين مسئله، راهکارهاي لازم نيز بايد ارايه شده باشد. درباره اينکه آيا اين برداشت از آيات قرآن درست است و راهکارهاي ارايه شده نيز براي خروج از رقابت مورد نظر است يا سازمان دهي و هدفمندي آن، ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد. در قرآن کريم مي خوانيم: (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَينَهُمَا إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَينَ أَخَوَيکمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُون) (حجرات/9ـ10).

طبق اين آيات، جمعي بودن، رقابت آميز بودن و ظهور اختلاف سليقه و حتي مناقشه و منازعه، از ويژگي هاي عمومي زندگي سياسي است. برهمين اساس، قرآن کريم توصيه مي کند که اصلاح در امر سياست نيز وجهي جمعي دارد و در عين حال که ملاک اصلاح را شريعت خداوند معرفي مي کند، راهکارهاي تضمين اصلاح را در هر زماني به عرف عقلاي مؤمنان واگذاشته است.

از آنجا که انسان با ويژگي هاي استخدامي خود در پي تمامت خواهي و کسب منافع است و از طرفي، دستيابي به منافع به دليل محدوديت منابع براي همه امکان پذير نيست، در نتيجه، همان طوري که در تعيين چارچوب نظري تحقيق نيز بدان اشاره داشتيم، به صورت اجتناب ناپذيري پاي «عدالت» به ميان مي آيد؛ چراکه اصل عدالت، فعل سياسي را ناشي از اراده و قدرت انسان مي داند و همو را مسئول خوب و بد زندگي سياسي خود مي شناسد که مي بايست در برابر تمام نتايج و آثار اين زندگي مؤاخذه شده و در برابر خداوند پاسخگو باشد.

علاوه بر اينکه قرآن کريم شکل گيري رقابت سياسي را در جامعه پيش بيني کرده است، در برخي موارد به تشويق رقابت نيز پرداخته است؛ از جمله در آيات: (وَسَارِعُواْ إِلَي مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّموتُ وَ الأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِين) (آل عمران/133) (فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرتِ إِلَي اللَّهِ مَرْجِعُکمْ جَمِيعاً فَينَبِّئُکم بِمَا کنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُون) (مائده/ 48).

فحواي آيات فوق بر رقابت و تکاپو دلالت دارد و اين بدان معناست که انجام رقابت از ديدگاه قرآن امر پذيرفته اي است مشروط به اينکه مثبت و سازنده باشد. جواز اين رقابت اگرچه به منزله جواز رقابت سياسي نيست و در نتيجه ساز و کارهاي لازم (تحزب) براي انجام آن را معرفي نمي کند، با اين حال اگر احزاب با رعايت مصالح جامعه اسلامي و در چارچوب تعاليم ديني و شروط شرعي، شکل بگيرند به قسمي که مصالح وجودي آنها بيش از مفسده شان نباشد، در اين صورت ـ احزاب با توجه به اينکه از توان سازمان دهي رقابت سياسي سازنده و مثبت برخوردارند و مي توانند از طريق نظارت بر امر حکومت و اعمال کارگزاران حکومتي و نيز سازمان دهي رفتارهاي سياسي اي که به ثبات و حمايت از رفتارهاي سياسي دولت ها کمک نمايند ـ مي توان گفت رقابت آنها پذيرفتن و شکل گيري آنها مشروع است.

افزون بر آيات فوق آيات ديگري نيز وجود دارد که طبق آن ها نيز مي توان توجه قرآن را نسبت به آزادي رقابت سياسي و در نتيجه نهادهاي لازم براي انجام آن را مورد بررسي قرار داد.

بر اساس يک قاعده فقهي، «مقدمه واجب، واجب است». از آنجا که براساس تصريحات قرآني، امر به معروف و نهي از منکر واجب مي باشد، مقدماتي که براي انجام اين واجب لازم است نيز واجب خواهد بود. احزاب به عنوان ابزار نظارتي و بازدارنده، براي انجام امر به معروف و نهي از منکر لازم است؛ در نتيجه، تشکيل آن نيز لازم خواهد بود. محمد عماره در مقاله اي با عنوان «الاحزاب السياسيه حلال ام حرام؟»، با بررسي آزادي رقابت سياسي و تشکيل حزب به عنوان يکي از نهادهاي لازم براي انجام آن مي گويد:

«علماي احياي تفکر اسلامي در مقابل استعمار غربي در کشورهاي اسلامي دست به تشکيل حزب زدند. اين عمل آنها تقليد از غرب نبوده است. سيد جمال الدين افغاني در دهه هفتاد قرن نوزدهم، حزب ملي آزاد (الحزب الوطني الحر) و سپس جمعيت عروة الوثقي را تشکيل داد. کواکبي در پايان آن قرن، به عنوان مؤسس جمعيت ام القري شناخته شد. مبارک فوري در دفاع از تفکر سلفي گري، تشکيل حزب را حرام مي داند. استدلال او اين است که تفرقه به هيچ وجه در اسلام مقبول نيست. او مي گويد: اختلاف، نه در فروع نه در اصول، رحمت نيست و خداوند ما را از تنازع نهي کرده است» (حقيقت، علوم سياسي، سال اول، ش 3).

محمد عماره سپس به رد استدلال فوق مي پردازد و با تمسک به آيات قرآني مانند (وَجَعَلْنکمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُواْ) و سيره علماي احياي دين، اثبات مي کند که حزب براي جامعه اسلامي، امري ضروري است. همو مي نويسد:«محمد عبده که مي گويد «امة » در آيات قرآني اخص از «جماعة » است، آن را چنين تعريف مي کند: افرادي که رابطه همبستگي بين آنها برقرار است و اين ارتباط آنها را همانند اعضاي يک بدن متحد مي گرداند» (حقيقت، علوم سياسي، سال اول، ش 3).

وي مي گويد، در واقع اين تعريف، بر حزب به معناي نوين صادق است؛ بنابراين، سلفيون هم به حزب اعتقاد داشته اند. محمد عماره در واقع، استدلال مي کند که طبق اين تعريف «امة » در آيه شريفه (وَلْتَکن مِّنکمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَي الْخَيرِ وَيأْمُرُونَ بَالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وأُوْلئِک هُمُ الْمُفْلِحُون) (آل عمران/ 104) بر ويژگي هاي حزب منطبق است. بر اين اساس، با وحدت امت يا تعدد ملل، شرايع و احزاب، مخدوش نمي شود.

3ـ قرآن و نظارت سياسي

3ـ 1ـ مفهوم نظارت

نظارت به لحاظ واژه شناختي در فارسي به معني «نگريستن در چيزي با تأمل، چشم انداختن، حکومت کردن بين مردم و فيصله دادن دعاوي ايشان، ياري دادن و مدد کردن و کمک کردن و نيز به معناي «چشم، بصر، ديده، فکر، انديشه، تفکر، رويه، دقت، تأمّل، تدبّر، خيال، وهم و اعتراض» مي باشد (دهخدا، لغت نامه) و از نظر اصطلاحي، نظارت فعاليتي است که بايدها را با هست ها، مطلوب ها را با موجودها و پيش بيني ها را با عملکردها مقايسه مي کند و نتيجه اين مقايسه، تصوير روشني از تشابه يا تمايز بين اين دو گروه از عوامل است که در اختيار مديران سازمان قرار مي گيرد. تعريف هاي گوناگوني از نظارت در علوم مختلف شده که در همه آنها يک نقطه اشتراک وجود دارد و آن اينکه نظارت عبارت است از: «مقايسه بين آنچه هست و آنچه بايد باشد» (دلاوري، نظارت بر قدرت از ديدگاه قرآن، 105).

در علوم سياسي و حقوق راهکارهاي مختلف براي مهار و کنترل قدرت پيش بيني شده است. قانون گرايي و عمل بر اساس قوانين، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي، احزاب سياسي، تفکيک قوا و. .. از مهم ترين ابزارها و مکانيزم هاي کنترل قدرت به شمار مي آيند. امروزه تقريباً تمام نظام هاي حکومتي غير استبدادي، از نهادهاي متعدد نظارتي برخوردارند. نظارت در يک جامعه، متناسب با نظام اجتماعي ـ سياسي آن، مي تواند شکل و قالب متعددي را به خود بگيرد که معمولاً در قوانين اساسي و عادي کشورها پيش بيني شده است.

3ـ 2ـ ضرورت نظارت و جايگاه آن در اسلام

نظارت در حوزه علوم سياسي، از مؤلفه هاي بنيادين دولت مدرن تلقّي مي شود که به هدف محدود کردن قدرت حاکمان و جلوگيري از فساد و سوء استفاده از قدرت، مورد توجه انديشمندان سياسي معاصر قرار گرفته است؛ مقوله اي که هيچ گاه در حکومت هاي استبدادي و مطلق العنان، جايگاهي نداشته است و در عصر حاضر به عنوان ابزار مؤثّر براي مهار قدرت در مديريتِ سياسي شناخته شده است. اينکه چگونه مي توان به نظارت پرداخت و بر اعمال و رفتار سياسي حاکمان نظارت نمود، در ادبيات ديني مسلمانان آموزه اي وجود دارد که بر اساس آن مي توان چگونگي اين عمل را توضيح داد. اين آموزه سياسي ـ ديني، آموزه «امر به معروف و نهي از منکر» است که در ادامه به بررسي آن مي پردازيم:

3ـ2ـ1ـ امر به معروف و نهي از منکر

يک. معنا و مفهوم
امر به معروف و نهي از منکر مجموعه بايد ها و نبايدهايي است که يک فرد مسلمان نسبت به انجام دادن و يا ترک نمودن آن، بايد احساس مسئوليت بکند. اينکه اين بايدها و نبايدها دقيقاً چيست و يا به عبارت بهتر، به چه چيز هايي مي توان به عنوان معروف امر کرد و از چه چيزهايي به عنوان منکر مي توان نهي نمود، توافق نظر کلّي وجود ندارد. مفسران و صاحب نظران، ديدگاه هاي مختلفي ارايه کرده اند. ابوالعاليه معتقد است تمام اشاره هاي قرآني مربوط به «امر به معروف» و «نهي از منکر»، همانا دعوت مردم از شرک به اسلام و بازداشتن از پرستش بت ها و شياطين مي باشد (طبري، 14/ 347). در کنار اين ديدگاه، نگرش ديگري وجود دارد که ترجيح مي دهد اين وظيفه را تنها توصيه ايمان به خدا و رسول اش معرفي کند. اين نگرش، به طور قاطع، نخستين بار در آثار مقاتل بن سليمان، به ويژه در معناي واژه «وجوب» در آيات قرآن بيان شده است. در اين کتاب «امر به معروف» با توجه به آيات 110 آل عمران، 112 توبه، و 17 لقمان، ايمان به يکتايي خدا (توحيد) و «نهي از منکر» به معناي نهي از شرک مي باشد؛ در عين حال در آيه هاي 114 آل عمران و 71 توبه، «امر به معروف» اشاره به پيروي و تأکيد ايمان به پيامبر و «منکر» اشاره به تکذيب او مي باشد (کودک، امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي، 62).

طبري، يکي از مفسران اهل سنّت، در تفسير آيه 112 توبه مي نويسد: «امر به معروف» تمام آنچه خدا و پيامبرش به آن امر کرده اند و «نهي از منکر» تمام آن چه از آن باز داشته اند، در بر مي گيرد (طبري، همان، 14/ 506).

از معاصران، امام خميني(ره)، با تلقي امر به معروف و نهي از منکر به عنوان اصل نظارتي ـ سياسي، معروف ها را شامل تشکيل مجامع ديني، دفاع از فلسطين، پاسداري از عدالت، آزادي خواهي و استقلال طلبي، تصدي امور براي رفع ستم، ارشاد دولت و مسئولان مي داند و همچنين از کشتار مسلمانان و کشف حجاب، مخالفت با احکام اسلام، مسلط کردن اجانب بر مردم، اهانت و سب به پيامبر(ص)، اجحاف به مردم و. .. به عنوان منکر ياد مي کنند (امر به معروف و نهي از منکر از ديدگاه امام خميني، 77 ـ 122).

دو. بررسي آيات
قرآن کريم در هفت آيه پيرامون امر به معروف و نهي از منکر سخن گفته است؛ از جمله در آيات شريفه: (وَلْتَکن مِّنکمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَي الْخَيرِ وَيأْمُرُونَ بَالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ...) (آل عمران/ 104)؛ (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ. ..) (توبه/ 71).

با توجه به اين آيات، ديدگاه مفسران نسبت به اينکه کلمه «من» در «منکم»، تمام مؤمنان را مکلف به انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منکر مي کند يا فقط بعضي از آنها را، بسيار متفاوت است. زجاج، يکي از لغت شناسان، عقيده دارد که «گروهي از شما» ـ که در آيه آمده است ـ به معناي «همه شما» يعني «کلّکم» مي باشد. وي با اين استدلال، امر به معروف و نهي از منکر را واجب عيني مي داند و براي تأييد نظر خويش به آيه (فَاجْتَنِبُواْ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثنِ) (حج/30) استناد نموده و مي گويد: فرمان اين نيست که به جاي اجتناب از همه بتان از چند بت اجتناب کنيم. اين نظر در ميان مفسران شيعه نيز طرفداراني دارد؛ براي مثال، مرحوم شيخ طوسي با اعتقاد به اينکه امر به معروف و نهي از منکر واجب عيني است، پس از طرح ديدگاه و استدلال زجاج مي گويد: امر به معروف و نهي از منکر واجب عيني است (طوسي، التبيان، 2/ 550).

در مقابل، نظر اغلب مفسران و انديشمندان مسلمان بر اين است که فريضه امر به معروف و نهي از منکر، واجب کفايي است. در ميان اهل سنت زمخشري، فخرالدين رازي، قرطبي، بيضاوي و. .. چنين ديدگاهي دارند و در ميان شيعيان نيز شيخ مفيد، سيد مرتضي، ابن ادريس و. .. پيرو اين ديدگاه هستند (ر.ک: کودک، همان، 441).

طرفداران نظريه واجب کفايي براي اين پرسش که اگر معروف و نهي از منکر بر همه واجب نيست پس بر چه کساني واجب است، ديدگاه هاي متفاوتي ارايه کرده اند. بررسي تفسيرهاي آيه 41 سوره حج، بازگو کننده ديدگاه هاي موجود پيرامون شناخت عاملان امر به معروف و نهي از منکر مي باشد. ذيل اين آيه، عده اي نظير واحدي گفته اند: همه افراد جامعه وظيفه دارند که به ايفاي اين وظيفه بپردازند (همان، 56). برخي مثل طبري اصحاب پيامبر(ص) را موظف به انجام امر به معروف و نهي از منکر دانسته (طبري، جامع البيان، 14/ 506) و بعضي ديگر همانند فخرالدين رازي مهاجران و عده اي هم مثل قرطبي خلفا و واليان را مأمور به اين وظيفه مي دانند (قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، 12/ 73). اين عده به رغم تعيين دامنه هاي فوق، سعي نمي کنند اين وظيفه را بر اين اساس محدود و مشخص نمايند؛ بلکه معتقدند علاوه بر گروه هاي فوق، ساير مردم نيز عندالضروره و با تحقق شرايط مي توانند به انجام اين وظيفه اقدام کنند.

سوم. رابطه امر به معروف و نهي از منکر با نظارت
با توجه به آياتي که مورد بررسي قرار گرفت، مؤمنان به عنوان ولي يکديگر مورد خطاب قرار گرفته و يکي از مهم ترين وظايف آنان، امر به معروف و نهي از منکر دانسته شده است و به هر فرد مسلمان گوش زد شده است که امر به معروف و نهي از منکر، ناشي از مسئوليت اجتماعي آنان است و اين مسئوليت براي آنان حق نظارت ايجاد مي نمايد؛ زيرا اگر امر به معروف و نهي از منکر به عنوان مسئوليت اجتماعي مبتني بر حق متناسب با خود، يعني حق نظارت نمي بود، شرف صدور نمي­يافت، چراکه حق و مسئوليت ملازم يکديگرند. اگر مردم در جامعه اسلامي صلاحيت دخالت در حوزه عمومي و تصرف در مقدرات سياسي را نداشتند، هرگز مکلف به چنين وظيفه خطيري نمي شدند. اين حقِ ديگر اعضاي جامعه است که تکليف و مسئوليت امر به معروف و نهي از منکر يا نصيحت و خيرخواهي را بر دوش ما نهاده است.

اگر مسلماني به وظيفه نصيحت، يا نظارت بر ديگر مؤمنان به ويژه نصيحت، يا نظارت بر رهبران و زمام داران عمل نکند، در واقع، علاوه بر ترک واجب، حقوق ديگر اعضاي جامعه را زير پا نهاده است و آنان مي توانند از او بازخواست کنند که چرا حق آنها را مراعات نکرده و به وظيفه خود عمل نکرده است. حوزه عمومي، تحت نظارت همه امت اسلامي است و کارکرد مهم امر به معروف و نهي از منکر، سلامت و اصلاح جامعه است.

متأسفانه معمولاً آنچه در برداشت هاي رايج از امر به معروف و نهي از منکر به چشم مي آيد، بيشتر تک بعدي کردن آن در حوزه احکام عبادي و پاره اي از مسائل پيش پا افتاده اجتماعي ا ست. در حالي که از ديدگاه قرآن امر به معروف و نهي از منکر مهم ترين ابزار نظارتي بر کارکرد حکومت و رفتارهاي اجتماعي مردم به شمار مي آيد تا ضمن پاسداري از ارزش ها و هنجارهاي ديني، از به قدرت رسيدن افرادي که شايستگي ها و ويژگي هاي لازم برخوردار نيست، جلوگيري شود و يا در صورت گزينش او بازهم فرصت بازخواست و نظارت مردمي برکارهاي او از سوي شهروندان وجود داشته باشد.

چهارم. شيوه هاي امر به معروف و نهي از منکر
براي اعمال نظارت بر حاکمان و کارگزاران حکومتي و ايفاي وظيفه خطير امر به معروف و نهي از منکر، روش هاي گوناگوني شمارش شده است. از مهم ترين آنها مي توان به فعاليت هاي مطبوعاتي و رسانه اي، تشکيل انجمن ها، اصناف، احزاب و تشکل هاي سياسي اشاره کرد. از آنجا که در مباحث مربوط به احزاب و کارويژه هاي نظارتي آن مورد بحث قرار گرفت، در اينجا صرفاً به بررسي کارکردهاي فعاليت هاي مطبوعاتي و رسانه اي بر امر نظارت سياسي و همگاني مي پردازيم.

همان طور که پيش از اين گذشت، جامعه مدني به عنوان نهادي واسط ميان حکومت و مردم، کارويژه هاي خويش را از طريق به کارگيري رسانه ها و فعاليت هاي مطبوعاتي عملياتي مي سازد. اين بدان معناست که اگر مردم بخواهند در دنياي کنوني بر دولت و فعاليت ها و تصميم گيري هاي آن نظارت نمايد، ناگزير است تا از اين ابزارها بهره بگيرد. اينکه جايگاه رسانه ها و نحوه فعاليت هاي مطبوعاتي براي نظارت کردن در پيشگاه قرآن چيست، پاسخ روشني وجود ندارد؛ چراکه اين ابزارها، ابزارهاي ارتباطي نوين به شمار مي روند، با اين حال، قرآن کريم براي اعمال نظارت و يا اعتراض نسبت به حاکمان و زمام داران، پيشنهاد مي کند تا محورهاي ذيل در بيان يا نگارش اعتراضات، مد نظر قرار گيرد:

1ـ اعتراضات با بيان «نرم و ملايم» انجام شود. قرآن کريم با بيان دستور خداوند به موسي و هارون، اهميت به کارگيري بيان «نرم و ملايم» را آشکار مي سازد: (اذْهَبَآ إِلَي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَي؛ فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيناً لَّعَلَّهُ يتَذَکرُ أَوْ يخْشَي) (طه/ 43 و 44).

2ـ اعتراض در حالي بيان شود که معترض، مخاطب را از خود بداند؛ يعني لحن اعتراض به گونه اي باشد که در مخاطب اين احساس پديد آيد که گوينده سخن، او را از خويش دانسته و آنچه را بر خود نمي پسندد بر او نيز نپسنديده است. در گفتار انبياي الهي و امامان و پيشوايان دين، به روشني استفاده از اين روش مشهود است. حضرت لقمان(ع) آنجا که فرزندش را به ارزش هاي الهي توجه مي دهد و او را از منکرات برحذر مي دارد، از لفظ و تعبير «يابني» به معناي پسرکم، فرزندم، عزيزم و... استفاده کرده است و ديگر پيامبران الهي در برخورد با مردم نمي گفتند اي مردم چنين و چنان کنيد، بلکه از تعبير «ياقوم» يعني اي مردم من، اي قوم من، استفاده مي کردند.

3ـ اعتراض به نحوي در بردارنده پند و اندرز باشد؛ چراکه گفتار پندآميز در جان و روح مخاطب نفوذ مي کند. اين شيوه که با فطرت الهي انسان ها سازگار است، در بيان قرآن نيز مورد توجه قرار گرفته است: (ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجدِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ) (نحل/ 125)؛ «با حکمت و اندرز نيکو (مردم را) به راه پروردگارت دعوت کن».

پنجم. آثار انجام دادن يا ترک کردن امر به معروف و نهي از منکر
اِعمال نظارت و انجام دادن امر به معروف و نهي از منکر و نيز ترک نمودن آن، پيامدها و عواقبي را در پي دارد. اين عواقب شامل آثار مثبت و منفي مي شود؛ بدين ترتيب که اگر به ايفاي اين وظيفه اهتمام شود، مردم، جامعه و حکومت به کاستي هاي خويش پي مي برند و با رفع کاستي ها، به بالندگي و رشد دست مي يابند و در صورتي که اين فريضه مهم به انجام نرسد، جامعه و حکومت به بلايا و گرفتاري هايي دچار مي شوند. اين آثار که در منابع ديني به آنها اشاره شده بدين قرار است:

الف) آثار انجام دادن امر به معروف و نهي از منکر

1ـ يکي از مهم ترين کارکردهاي امر به معروف و نهي از منکر، ايجاد زمينه مخالفت با ستمگران و زورمداران است. اگر در يک جامعه و حکومت اسلامي، حاکم از وظايف خويش عدول نمود و با زير پا گذاشتن قوانين و عدالت، به ظلم و ستمگري روي آورد؛ در صورتي که روحيه امر به معروف و نهي از منکر در جامعه وجود داشته باشد، مردم بدون شک ساکت نخواهند نشست و نسبت به رفتار حاکمان به اعتراض بر مي خيزند. طبيعي است اعتراض مردم و تداوم آن سرانجام به نتيجه خواهد رسيد و در تصميم گيري هاي سياسي مؤثر واقع خواهد شد، بدين ترتيب که اگر حاکمان به نداي اعتراض گوش دهند، به اصلاح رفتار خويش مي پردازند، در غير اين صورت، مردم براي برون رفت از وضع موجود، راه ديگري را در پيش خواهند گرفت و براي تغيير نظام سياسي و ايجاد حاکميت جديد تلاش خواهند نمود.

2ـ از ديگر آثار و کارکردهاي امر به معروف و نهي از منکر، تأمين امنيت اعتقادي و اجتماعي و پيشرفت و ترقي جامعه است. در جامعه اي که ارزش ها تبليغ شده، از ضد ارزش ها پرهيز شود و معروف و منکر به مردم شناسانده شود، يک «امنيت اعتقادي و اجتماعي» حاصل مي شود که در پرتو انديشه هاي صحيح اسلامي، از دستبرد انحرافات و کژي ها مصون و محفوظ مي ماند و به مردم جرئت مي دهد که با خود باوري لازم، نسبت به نظارت بر حکومت و عملکرد حاکمان اهتمام داشته باشند.

ب) آثار ترک نمودن امر به معروف و نهي از منکر

1ـ بي اعتنايي مسلمانان نسبت به مفاسد احتمالي صاحبان قدرت، سبب مي شود که به تدريج فساد، انحراف و خيانت در همه ارگان هاي حکومت نفوذ کند، کم کم اشخاص دلسوز، مخلص، فداکار و خدمت گذار از مسئوليت هاي سياسي و اجتماعي کنار گذاشته شوند و افراد شرور، فرصت طلب، مقام پرست، دنيا طلب و خيانت کار بر مردم مسلط شوند (ر.ک: نهج البلاغه، نامه 47،422).

2ـ از خطرناک ترين آثار ترک امر به معروف و نهي از منکر، تضعيف، نابودي و دگرگوني ارزش هاي اسلامي است. آنچه را مکتب و دين خوب و ارزش مي شمرد، در جامعه اي که امر به معروف و نهي از منکر را کنار بگذارد، بد و زشت به حساب مي آيد و برعکس، قبايح و زشتي ها خوب و ارزش تلقي مي شود.

اين تغيير نگرش، به مرور زمينه هاي نفوذ باورهاي فرهنگي متناسب با ناهنجاري هاي حاکم شده را فراهم مي آورد و در نهايت، زمينه تهاجم فرهنگي بيرون از مرزهاي اسلامي را بستر سازي مي کند، در حالي که قرآن و آموزه هاي آن به شدت از تمايل مسلمانان به ارزش هاي مغاير با ارزش هاي اسلامي پرهيز مي دهد و مي فرمايد: (يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّخِذُواْ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَکمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکتبَ مِن قَبْلِکمْ وَالْکفَّارَ أَوْلِيآءَ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِن کنتُم مُّؤْمِنِينَ) (مائده/ 57)؛ «اي کساني که ايمان آورده ايد! (افرادي) از کساني که پيش از شما به آنان کتاب داده شده، که دين شما را به ريشخند و بازي گرفته اند، و کافران را، دوستان [خود] مگيريد؛ و اگر مؤمنيد، [خودتان را] از [عذاب ] خدا حفظ کنيد».

نتيجه

اگرچه مفاهيم آزادي سياسي متعدد است، به نظر مي رسد در تمام آنها سه عنصر عامل(X)، مانع(Y) و غايت(Z) مشترک باشد که اگر ما انسان را عامل و مانع را دولت و هدف را برقراري نظم عادلانه و دستيابي به کمال انسان بدانيم، در اين صورت، آزادي سياسي به مفهوم «فقدان دخالت و ممانعت دولت­ها در برابر اشخاص يا تشکل­هاي سياسي در جامعه به منظور انجام رفتارهاي سياسي خاص» خواهد بود. اين تعريف از آزادي سياسي، به خوبي ميزان آزادي انسان، در انجام رفتار هاي سياسي و اهداف آن را آشکار مي سازد و به نظر مي رسد در يک جمع بندي مي توان گفت آزادي سياسي افراد به طور کلي اين رفتارها را در بر مي گيرد: 1. انسان بايد از اين امکان برخوردار باشد که بتواند در انتخاب حاکمان و زمامداران و نيز در فرايندهاي تصميم گيري مشارکت نمايد؛ 2. همچنين انسان بايد بتواند براي نوع انتخاب و امکان مشارکت خود به رقابت بپردازد و 3. بالاخره به منظور جلوگيري از فساد و به خطر افتادن منافع خود و ديگران و نيز عزل حاکمان، حق نظارت و پاسخ خواهي داشته باشد.

هريک از رفتارهاي فوق، سازوکار خاص خودش را مي طلبد. اگر چنانچه اين سازوکارها مورد تأييد قرآن کريم قرار گيرد مي توان گفت: آزادي سياسي از ديدگاه قرآن امري پذيرفته و مقبول است، در غير اين صورت بايد گفت: قرآن و آزادي سياسي با يکديگر نسبتي ندارند. بدين منظور، اين نوشتار، مفاهيم قرآني اي را مورد بررسي قرار داده است که به نظر مي رسد فهم و تفسير آن ها اين فرضيه را به اثبات مي رساند که باتوجه به نوع انسان شناسي قرآن، آزادي سياسي از ديدگاه قرآن پذيرفته شده است. اين مفاهيم عبارتند از:

شورا: اين مفهوم که از (وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَي بَينَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينفِقُونَ) و (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ) قابل استفاده است، بر اين امر دلالت دارد که خواسته و اراده اکثر مردم داراي اعتبار است و بايد در تصميم سازي هاي سياسي مورد توجه قرار گيرد؛ چراکه اين مفهوم در کنار برپايي نماز به کار رفته است؛ در نتيجه، همان گونه که برپايي نماز واجب است، اداره امور مسلمانان بر اساس اراده جمعي و خواست اکثريت که در قالب شورا تجلي مي يابد، نيز واجب است. به علاوه واژه «امر» در آيات مورد بحث به معني امور دنيايي و حکومتي است.

بيعت: خداوند در سه آيه از بيعت ياد مي کند، عقد و عهدي که اولاً طرفيني است و ثانياً با فراهم شدن رضايت طرفين منعقد مي گردد. کار برد بيعت در قرآن به اين معني است که رضايت مردم در اعمال حاکميت حاکمان سياسي شرط اساسي و مشروعيت بخش است.

سبقت در امور خير: براساس تعدادي از آيات قرآن کريم، انسان مسلمان وظيفه دارد که نسبت به ديگران در انجام امور خير پيشي گيرد و بر اين امر رقابت نمايد. رقابت سياسي نيز اگر به منظور تمشيت امور مردم، حفظ دين و شريعت و تأمين منافع و مصالح عمومي باشد، بدون شک، از مصاديق امور خير خواهد بود که در اين صورت جواز رقابت سياسي از طريق اين آيات قابل استفاده است.

امر به معروف و نهي از منکر: با توجه به اينکه انجام دادن يا ترک نمودن امر به معروف و نهي از منکر و نيز نصيحت، به عنوان اصول نظارتي و مورد توجه قرآن داراي پيامدها و عواقبي است و از طرفي قرآن به بيان ادبيات لازم و کارآمد براي نظارت و اعتراض توجه نشان داده است و اصل امر به معروف و نهي از منکر را در زمره آيات اجتماعي تبيين کرده است، مي توان نتيجه گرفت که در نگاه قرآن، انسان براي برقراري عدالت از رهگذر نظارت، از اين حق برخوردار است که بر اعمال، رفتار و تصميم گيري هاي مسئولان حکومتي نظارت نمايد و با برخورداري از اين حق، در حقيقت از آزادي سياسي خويش بهره ببرد.


--------------------------
فهرست منابع
1.ابوفارس، محمد عبدالقادر، النظام السياسي في الاسلام، اردن: دارالفرقان، 1986 م.
2.احمد فؤاد، عبدالجميد، البيعه عند مفکري اهل السنه، قاهره، دار قبا، 1998م.
3.ارسطو، سياست، ترجمه: حميد عنايت، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، 1371.
4.افتخاري، اصغر، در آمدي بر نسبت نا امني با سرانه ملي، در «رقابت ها و چالش هاي سياسي در ايران (مجموعه مقالات)»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 1380.
5.برلين، آيزيا، چهار مقاله در باره آزادي، ترجمه: محمد علي موحد، تهران، شرکت سهامي خوارزمي، 1368.
6.بشيريه، حسين، تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم(2)، تهران، نشر ني، 1380.
7.الجمال، محمد عبدالمنعم، التفسير الفريد للقرآن المجيد، بيروت، دارالکتب الجديد، بي تا.
8.جونز، ويليام تامس، خداوندان انديشه سياسي، ترجمه علي رامين، تهران، شرکت انتشارات علمي وفرهنگي، 1358.
9.جهانبگلو، رامين، هگل و سياست مدرن، تهران، هرمس، 1386.
10.حائري، عبدالهادي، آزاديهاي سياسي و اجتماعي از ديدگاه انديشه گران، مشهد، جهاد دانشگاهي، 1374.
11.حقيقت، سيد صادق، جايگاه بحث احزاب در انديشه سياسي اسلام، «فصلنامه علوم سياسي»، سال اول، شماره 3.
12.حلّي، حسن بن يوسف، تذکرة الفقهاء، تحقيق گروه پژوهش مؤسسه آل البيت، قم، مؤسسه آل البيت، بي تا.
13.خميني، روح الله، امر به معروف و نهي از منکر از ديدگاه امام خميني، تهران، استخراج و تنظيم معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ پنجم، 1379.
14.دلاوري، رضا، نظارت بر قدرت از ديدگاه قرآن، «علوم سياسي»، سال پنجم، شماره 19.
15.دوروژه موريس، احزاب سياسي، ترجمه رضا علومي، تهران، امير کبير، 1357.
16.دهخدا، علي اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران؛ 1377.
17.راش، مايکل، جامعه و سياست؛ مقدمه اي بر جامعه شناسي سياسي، ترجمه منوچهر صابري، تهران، سمت، 1377.
18.راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1423ق.
19.رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، دار المعرفه، چاپ سوم، بي تا.
20.روزنتال، فرانس، مفهوم آزادي از ديدگاه مسلمانان، ترجمه منصور مير احمدي، قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1379.
21.سبحاني، جعفر، مباني حکومت اسلامي، ترجمه داود الهامي، قم، مؤسسه علمي فرهنگي سيدالشهداء7، 1370.
22.شيرازي، مرتضي، شوري الفقها، قم، مؤسسه الفکر الاسلامي، بي تا.
23.صدوق، محمد بن علي بن بابويه، من لايحضر الفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، 1403 ق.
24.صناعي، محمود (گرد آورنده و مترجم)؛ آزادي فرد و قدرت، تهران، هرمس، چاپ پنجم، 1384.
25.طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1374.
26.طباطبائي مؤتمني، منوچهر، آزادي هاي عمومي و حقوق بشر، تهران، دانشگاه تهران، 1370.
27.طبرسي فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار المعرفه، 1406 ق.
28.طبري، محمد بن جرير، جامع البيان في تأويل القرآن، تحقيق احمد محمد شاکر، بي جا مؤسسة الرسالة، 1420 ق.
29.طوسي، محمد بن حسين، التبيان في التفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا.
30.عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، 1373.
31.عسکري، مرتضي، معالم المدرستين، بيروت، دارالکتب العمليه، بي تا.
32.فيرحي داود، مفهوم مشارکت سياسي، «فصلنامه علوم سياسي»، سال اول، شماره اول، تابستان 1377.
33.قاضي زاده، کاظم، جايگاه شورا در حکومت اسلامي، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني و مؤسسه عروج، 1384.
34.قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1405 ق.
35.کمالي، محمد هاشم، آزادي در اسلام، ترجمه محمد علي جويا، در سراج، ش27، بهار 1386.
36.کوک، مايکل، امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي، ترجمه احمد نمايي، مشهد، بنياد پژوهش هاي اسلامي، 1384.
37.کوهن کارل، دموکراسي، ترجمه فريبرز مجيدي، تهران، خوارزمي، بي تا.
38.مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1374.
39.منتسکيو، روح القوانين، ترجمه علي اکبري مهتدي، تهران، امير کبير، چاپ هشتم، 1362.
40.منتظر قائم، مهدي، آزادي سياسي، «حکومت اسلامي»، سال دوم، شماره اول.
41.مير احمدي، منصور، آزادي در فلسفه سياسي اسلام، قم، بوستان کتاب، 1381.
42.نقيب زاده، احمد، احزاب سياسي و نقش آن در جوامع امروز، تهران، نشر ميزان، نشر دادگستر، 1378.
43.نهج البلاغه، صبحي صالح، قم، مؤسسه دارالهجره، بي تا.
44.هاشمي، سيد محمد، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، نشر دادگستر، 1378.




نويسندگان: نجف لک زايي- نصرالله نظري


مشاوره حقوقی رایگان