بسم الله
 
EN

بازدیدها: 180

خاطرات واقعي يک حقوقدان(35) ماجراي يک تجاوز به عنف

  1396/12/4

مقدمه:

    ديروز سري به دادگاه کيفري استان زدم. معمولاً ماهانه چند مرتبه به اين دادگاه مي روم و به تبادل نظر و هم فکري با همکاران محترم و باسابقه قضايي در اين دادگاه مي پردازم، معمولاً اين نشست ها ثمرات خوبي را به همراه داشته است. 

در اين مراجعات، به ندرت اتفاق افتاده که پيگير نتيجه و سرانجام پرونده هايي باشم که به آنها رسيدگي کرده و با قرار مجرميت و کيفرخواست به دادگاه کيفري استان فرستاده ام و يا پرونده هايي که در جريان رسيدگي به آنها قرار گرفته باشم. البته اشتياقي هم براي اين کار ندارم. اما ديروز در دادگاه کيفري استان، به صورت اتفاقي مدير دفتر دادگاه خبر از صدور راي در پرونده ايي با موضوع تجاوز به عنف از سوي دادگاه را داد و بيان داشت که يکي از متهمان پرونده را دادگاه کيفري استان به جرم زناي به عنف، به اعدام محکوم کرده است. وقتي جزئياتي از ماجرا را تعريف کرد، متوجه شدم موضوع، مربوط به چند ماه پيش بود که در زمان کشيک اين حقير اتفاق افتاده بود.

شرح ماجرا:

در يکي از شبهاي سال 89 که اين حقير کشيک بودم و در دادسرا مستقر بوديم. حدود ساعت 23:30 شب، زني حدوداً 30 ساله سراسيمه وارد اتاق کشيک شد مانتو تنگ و بسيار کوتاهي به تن داشته و سيمايي جذاب داشت و اظهار نمود که ساعاتي پيش توسط دو نفر مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است. 

ابتدا با توجه به ظاهر آن زن در پذيرش صحت ادعاي ايشان قدري تامل کردم اما پس از بيان جزئيات ماجرا نظرم تغيير کرد، ايشان(شاکيه) ماجرا را اينگونه شرح داد که: « متاهل هستم و داراي دو فرزند، و ساکن يکي از شهرهاي مرکزي کشور، چون پدرم ساکن و شاغل در شهرستاني تابع يکي از استانهاي کشور است، تصميم گرفتم به صورت تنهايي به پدر و مادرم سربزنم، سوار اتوبوس شدم و پس از چند ساعت طي طريق به شهر محل سکونت پدرو مادرم رسيدم. شب را در منزل پدرم ماندم غروب روز بعد تصميم گرفتم به يکي از دوستانم که ساکن مرکز استان - شهري که در 60کيلومتري شهرستان محل سکونت پدر و مادرم بود -  سري بزنم. براي اين کار در ميدان خروجي شهر سوار يک دستگاه سواري پيکان مسافربر، که عازم مرکز استان بود، شدم در قسمت جلو خودرو دو جوان(يک سرنشين و يک راننده) نشسته بودند. پس از حرکت و در 10 الي 15کيلومتري نرسيده به مرکز استان، ناگهان راننده، خودرو را در کنار جاده متوقف نموده و يکباره با آمدن به صندلي عقب، به زور به من تجاوز کرد و قبل از تجاوز سرنشين ديگر، از خودرو خارج شده و از خودروهاي عبوري تقاضاي کمک کردم و با توقف خودروهاي عبوري براي کمک به من، راننده و سرنشين با خودروي خود از محل گريختند. فقط توانستم که شماره خودرو را يادداشت کنم. »

همان شب با مشخص شدن هويت مالک خودرو با صدور نيابت قضايي حکم دستگيري وي را صادر کردم در ساعت 2:30 نيمه شب مالک خودرو دستگير شد و مورد شناسايي شاکي قرار گرفت. 

در بازجويي اوليه از متهم، وي به زناي به عنف با شاکيه اقرار کرد. اما بيان ماجرا از زبان متهم هم شنيدني بود ايشان ماجرا را اينگونه شرح داد که: غروب قصد سوار کردن مسافر و بردن به مرکز استان را داشتم ابتدا يک جوان سوار شد بعد از چند لحظه اين خانم(شاکيه)، با همين وضع ظاهري سوار ماشين شد، هوا در حال تاريک شدن بود به سمت مرکز استان حرکت کردم هنوز از شهر خارج نشده بودم که اين خانم(شاکيه) روسري خود را باز کرد و به من گفت لطف کنيد صداي ضبط را بالا ببريد. 

با اين رفتار زن وسوسه شدم و به فکر تجاوز به او افتادم. چون با رفتار او فکر کردم زن هرزه اي باشد. به جوان مسافر ديگر با ايماء و اشاره قصد خودم را اعلام کردم و او هم به اين کار تمايل و علاقه نشان داد. تا اينکه نرسيده به مرکز استان به يکباره در کنار جاده توقف کرده و به صندلي عقب خودرو رفتم و به اين خانم(شاکيه) به زور تجاوز کردم. بعد از اتمام کار خود، بيرون آمدم که سرنشين ديگر هم با او نزديکي کند که اين خانم از خودرو خارج شد و فرار کرد و از راننده هاي عبوري تقاضاي کمک کرد. ما هم سريعاً از محل فرار کرديم. . بعدها با دستگيري سرنشين خودرو، وي نيز اظهارات راننده را تاييد کرد. 

 همانگونه که در ابتدا اشاره کردم امروز متوجه شدم که راننده خودرو به جرم زناي به عنف محکوم به اعدام شده است.

نکته: اما سوالي که مطرح مي شود اين است که به راستي از لحاظ جرم شناسي، شاکيه(بزه ديده) به چه ميزان در وقوع اين جنايت نقش داشته است؟


نويسنده: مصطفي عباسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان