بسم الله
 
EN

بازدیدها: 164

آداب الدعوه - قسمت هفتم

  1396/12/3
خلاصه: (يادآوري: اين نوشتار بصورت طنز وسبک نگارش قديمي تدوين يافته است)
قسمت قبلي

 پرده4(نمايشي،آموزشي)

حکم محکمه(دادنامه دادگاه)

حکم نامه :آقاي....وکيل باجناق نويسنده بنام قوچعلي معروف به کامران خان!شکايتي تسليم نموده و اظهار داشته است که موکلش مورد توهين زوجه وام الزوجه قرار گرفته ومدارکي هم ضميمه شکايت نموده است. پارکه نمره يک پس از تحقيقات اوليه پرونده رابه همراه کيفر خواست براي صدور حکم به اين محکمه ارسال نموده است.محکمه متهمين را براي دفاع از خود فرا خوانده ليکن آنان يا از ترس! يابي محلي به محکمه! و يا بعلل آبرو داري! ياهر علل ديگر که بر محکمه معلوم نيست! از حضور خود داري نموده اند.عليهذا محکمه با استناد به مواد چند وچند وچند اصول محاکمات جزائي به شرح زير اصدار به راْي مينمايد.

1-زوجه وام الزوجه قوچعلي معروف به کامران خان به اتهام نشر حقايق( خط خوردگي!) نشراکاذيب وتنوبر(باز هم خط خوردگي!)تشويش اذهان عمومي با لحاظ نداشتن پيشينه کيفري به سه بار معذرت خواهي ازشاکي محکوم ميگردد!

2- قوچعلي معروف به کامران خان به بوسيدن روي زوجه و ام الزوجه محکوم مي گردد!

3-نويسنده که موجبات روشن شدن آتش اختلاف گرديده و آتش بيار معرکه شده است به اتهام معاونت جرم! وکار گرداني! واتلاف وقت محکمه! واتلاف بودجه عمومي! توبيخ مي گردد و به او اخطار مي شود در صورت تکرار جرم حکم به ممنوع القلم! بودن اوصادر خواهد شد ومن باب تتميم مجازات دستور داده خواهد شد نظميه او را وارونه سوار بر خر ملا نصرالدين نموده ودر شهر بگردانندتا عبرت شود آيندگان وروند گان را!اين حکم براي متهمين رديف يک ودو حضوري وبراي متهم رديف سه غيابي محسوب ليکن برا ي همگي قطعي است.امضاْ... رئيس محکمه زيرنويس:دفتر پرونده از آمار کسر وحکم به متهمين ابلاغ ورسيد گرفته شود بابا اينا ديگه کيان!!!!!!!!!

نويسنده:پيغامي بدين مضمون بدستمان رسيده که:ضمن تشکر از سلسله مطالبي که انشاْميفرمائيد وفکر ميکنم دوستان خصوصا وکلاي جوان هم استفاده ميکنند زيرنويس حکم محکمه اي که انشاْنموده ايد نوشته ايد.حکم به متهمين ابلاغ...با توجه به قطعي بودن حکم وجميع جهات واژه مجرم! را بايد بکار ميبرديدنه متهم!

در اين فرصت به محکمه رفتيم وموضوع پيغام را در گوشي به رئيس محکمه گفتيم!رئيس محکمه هم چپ چپ به ما نگاه کرد و سوْال نمود:راست مي گويد؟گفتم چه بگويم قربان قلمت گردم!گفت برو بگو دفتر درستش کندچون زير نويس است نياز به تصحيح حکم ندارد!جسارت را بيشتر کرده گفتيم ديگر چرا مارا توبيخ فرموده ايد؟باز نگاهي به ما کرده سرش را با ته قلم خاراند و گفت .عجب شما را هم توبيخ کرديم !نويسنده توئي؟در حاليکه تنمان مي لرزيد. 

گفتيم: بله قربان سبيلتان شوم!پرسيد پس چرا قيافه ات شبيه نويسنده ها نيست! گفتيم مگر نويسنده هاچه شکليندقربان؟گفت ريش پروفسوري دارندشبيه اين عکسهائي که بالا سر مرغ کنتاکي مي اندازند!گفتيم اينطور است ديگر!حالا چي مي فرمائيد؟ پرسيداين بازيها را شما در آورديد؟ گفتيم قربان چقدر سوْال مي فرمائيدخودتان هم مخلوق ذهن ما هستيد!باز سرش را خاراند و گفت :ما...؟ گفتيم: بله! که ناگهان داد کشيد آي فراش......!بيا اين پدر سوخته را از محکمه بيندازبيرون...!!!!!!! ماهم قبل از آمدن فراش گيوه هايمان را ور کشيديم وبه تاخت آمديم منزل .ديديم پشت سرمان فراش با خلعتي آمده مي گويد رئيس محکمه سلام رسانده و اين خلعتي را فرستاده ميگويدچرا فرار کرديد ما فريادمان بابت موشي بود که از سوراخ محکمه زده بود بيرون!!!!!!!!!! 


نويسنده: رحمن زارع- وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان