بسم الله
 
EN

بازدیدها: 124

تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار- قسمت اول

  1396/12/2
خلاصه: در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند....

چكيده : 

در چند دهه اخير مسأله ارتباط بين برخي ازويژگيهاي شخصيتي و بزهكاري بسيار پژوهشگران را متوجه خود كرده است ولي اگر بزهكاري از زواياي متفاوت بررسي كنيم خواهيم ديد كه بحث ريشه اي تر در اين زمينه مطالعات عميق بر نظامهاي ارزشي اين افراد و مؤلفه هاي اين نظام ارزشي است چرا كه رفتار و عملكردهاي افراد اغلب در راستاي اولويتهاي ارزشي است كه براي خود بر مي گزينند. مؤلفه هاي بنيادي نظام هاي ارزشي در افراد ارزشهاي نو، و ارزشهاي سنتي است و به بياني ديگر مي توان آنها را ارزشهاي ابزاري و ارزشهاي نهايي خواند. پژوهش حاضر به بررسي تأثير ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير گرايش به مؤلفه هاي نظام ارزشي يعني ارزش هاي نو و سنتي در گروههاي بزهكاران است . 

در اين پژوهش 120 نفر از بزهكاران مستقر در بازداشتگاه اصفهان به تصادف انتخاب شدند . 90 نفر اين افراد شامل 3 گروه آزمايشي (سارقين، معتادين و منحرفين جنسي) بودند و 30 نفر در گروه كنترل به نسبت مساوي از بين كل افراد، به عنوان نمونه انتخاب شدند و پس از آن به عنوان پيش آزمون «معيار ارزشهاي قابل تشخيص پرينس» و «معيار ارزشهاي راكيچ» را تكميل كردند و سپس بمدت 3 ماه هفته اي يك جلسه از خدمات مشاوره اي فردي و گروهي بهره مند شدند كه در چارچوب و الگوي از پيش تعيين شده توسط محقق به پرسنل مددكاري و مشاوره بازداشتگاه آموزش داده شد و سپس مقرر شد كه اين اطلاعات در اختيار زندانيان نيز قرار گيرد. خدمات مشاوره اي بمنزله متغير مستقل اين طرح تجربي بود و گروه كنترل از آن برخوردار نمي شدند و پس از پايان 3 ماه مجدداً به صورت گروهي توسط آزمون پرينس و راكيچ ارزيابي شدند. 

نتايج حاكي از آن بود كه ميانگين تفاوتهاي پيش آزمون و انحراف استاندارد مربوطه و ميانگين تفاوتهاي پس آزمون و انحراف استاندارد آن در گروههاي آزمايشي بنحو چشمگيري از گروه كنترل بالاتر است. اين امر تأئيد كننده اين مطلب است كه ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير نظام ارزشي زنان بزهكار (سارق، معتاد، منحرفين جنسي) تأثير داشته و نتايج آن با گروه كنترل تفاوت معني داري را نشان مي دهد. 

همچنين يافته هاي پژوهشي نشانگر اين است بدون مدنظر گرفتن تفاوتهاي پيش آزمون و پس آزمون تفاوت معني داري بين گروهها وجود ندارد. در مجموع يافته هاي پژوهش چشم انداز جديدي در زمينه بكارگيري اقدامات خاص در برنامه هاي بازپروري جوانان بزهكار و همچنين تدبير برنامه هايي را براي جلوگيري از جوانان نويد مي دهد. 

 ارزش ها از موضوع هايي است كه در حوزة توجه تعدادي از تخصص ها، مانند : فلسفه، دين، تربيت، اقتصاد، جامعه شناسي و روان شناسي واقع مي شود. علي رغم اهميت موضوع ارزشها، به عنوان يكي از موضوع هاي اساسي و مهم در حوزة روان شناسي اجتماعي، توجه به پژوهش آن به طور كلي و تغيير و تحول آن در طي دوران عمر به طور خاص، دير صورت گرفته است. شايد اين امر به علتهايي چون اعتقاد بسياري از پژوهشگران و محققان ، روانشناس، به خارج بودن آن از حوزة پژوهش هاي ميداني و مشكل اندازه گيري و تعيين ابعاد و رابطه با ديگر متغيرها بر مي گردد. 

دهة سوم  و چهارم قرن كنوني، آغاز توجه به پژوهش روان شناختي ارزشهاي انساني، از نظر پايبندي به روش علمي به شمار مي آيد، هم در اموري كه به تعيين مفهوم در عمل و يا امكان اندازه گيري آن از خلال ابزار و روشهايي كه شرايط اندازه گيري خوب بدانها فراهم مي آيد، بستگي دارد. 

اين توجه، به برخي جنبه ها تأكيد بيشتر دارد. مهمترين آن، بررسي ارزشها در وابستگي آنها با بعضي از متغيرهاي شخصي مي باشد. مانند : جنس، ديانت، رشته تحصيلي و همچنين، در وابستگي آنها به توانايي هاي شناختي و تحول ارزشها و تغيير آنها در طي دوران عمر مي باشد. 

 هدفهاي پژوهش : 

يكي از هدفهاي اين پژوهش بررسي تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار است كه چگونه تحت تأثير خدمات مشاوره اي صورت مي گيرد و همچنين هدف ديگر اين پژوهش بررسي اين فاكتور است كه آيا در نظام دادن به ارزشها، ميزان گرايش گروه هاي مختلف بزهكار (معتادين، سارقين، منحرفين جنسي) به مؤلفه هاي مختلف ارزشي مثل ارزشهاي نهايي، ارزشهاي ابزاري، ارزشهاي نو (عصري) و ارزشهاي سنتي با يكديگر متفاوت است و همچنين بر اثر دريافت خدمات مشاوره اي نيز نسبت به قبل متحول مي شود يا تغيير چشمگيري حاص نمي كند. بعبارت ديگر شرايط اجتماعي بيروني تا چه حد بر تغيير ارزشهاي فرد تأثير دارد.  

 سؤالهاي پژوهشي : 

1- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو معتادين مؤثر مي باشد؟ 

2- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در سارقين  مؤثر مي باشد؟

3- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در منحرفين جنسي مؤثر مي باشد؟

4- آيا بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در گروههاي بزهكار (معتادين، سارقين، منحرفين جنسي) تفاوت معني داري وجود دارد؟ 

5- آيا بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت كرده اند و بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت نكرده اند تفاوت معني داري وجود دارد. 

 فرضيه هاي پژوهشي 

1- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در معتادين مؤثر مي باشد. 

2- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در سارقين مؤثر مي باشد. 

3- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در منحرفين جنسي مؤثر مي باشد. 

4- بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در گروههاي بزهكار (معتادين – سارقين – منحرفين جنسي) تفاوت معني داري وجود دارد. 

5- بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت كرده اند و بزرهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت نكرده اند تفاوت معني داري وجود دارد.  

  اهميت و ارزش تحقيق 

از آنجا كه پديده بزهكاري يك معضل مهم اجتماعي مي باشد و علاوه بر هزينه هاي هنگفتي كه اين مسئله به خود اختصاص داده است تهديد كننده سلامت عمومي هر جامعه مي باشد لذا هر تحقيقي كه مي تواند در حل اين مشكل اساسي كمكك كننده باشد نبايد صرفنظر كرد نتايج اين تحقيق مي تواند اطلاعاتي در زمينه گرايشات و ايده هاي ارزشي اين گروه در اختيار دست اندركاران امور اين افراد بگذارد . چرا كه بسياري از اعمال خلاف عرف تحت تأثير صفات شخصيتي خاص افراد و ارزشهاي مورد قبول آنان است و در همين راستا با شناخت و اصلاح و تغيير گرايشات ارزشي بزهكاران با اين تهديد كننده فرد و جامعه با آگاهي بيشتري برخورد كنيم. 

 در پرتو آنچه گذشت، ميزان آنچه كه ممكن است پژوهش كنوني در رشد نظام ارزش ها در فايدة نظري و عملي سهيم باشد، آشكار مي گردد :  

1- اهميت نظري پژوهش كنوني كه در مسائل زير متجلي مي شود : 

الف : تعيين محدودة مفاهيم اساسي پژوهش و كيفيت بررسي آنها كه شامل مفهوم تحول و مفهوم ارزش ها و مفهوم نظام ارزش ها مي شود. 

ب : شناخت روش ها و راه هاي به كار گرفته شده در كشف ارزش ها. 

ج : شناخت عمل كسب ارزش ها و محدوديت هاي روان شناختي، جامعه شناختي، زيست شناختي و بيولوژيكي آن. 

د : ارائه نمونه اي از يك پژوهش ميداني دربارة تحول نظام ارزش ها نزد گروه هايي از دانش آموزان به عنوان نمايندگان مراحل سه گانه سني، يعني : كودكي پسين، نوجواني پسين و جواني پيشين. 

هـ : بيان پژوهش هايي كه به بررسي رابطه بين نظام ارزش ها و چارچوب فرهنگي مي پردازد. 

2- اهميت كاربردي كه در امور زير مطرح مي شود : 

الف : نقش تربيت، هدايت و راهنمايي شغلي و روان درماني در تحول ارزشها.

ب : روش هاي تغيير ارزش ها و چگونگي كاربرد توضيح ارزشها.

ج : بررسي تفاوت گرايش هاي ارزشي زنان بزهكار. 

 مفاهيم اساسي پژوهش

مفاهيم از امور بنيادين در علم قلمداد مي گردد، بنابراين بايد در به كارگيري اين مفاهيم ، دقت به خرج دهيم.بايد اين مفاهيم روشن و بدون ابهام باشد، تا در به كارگيري آنها تناقض رخ ننمايد.  

الف) مفهوم تحول Development : 

گروهي از محققان، دو مفهوم رشد و تحول را مترادف به حساب مي آورند و معتقند كه يكي مي تواند جاي ديگري را بگيرد. اما اينها درحقيقت، متفاوت بوده و به يك معنا نيستند، علي رغم اين كه از يكديگر جدا نمي شوند و يكي بدون ديگري ايجاد نمي شود، از نظر لغوي، كلمة «نما» الشيء ، يعني : «زاد» و «كثر» (فراوان گشت) اما كلمة «ارتقي» به معناي «ارتفع و صعد» (صعود كرد) مي باشد و «ترقي» يعني «ارتقي و تسامي» (بالا رفت). پس «نمو» يعني افزودني، كه در مقدار يا حجم يك كاركرد يكسان است، مثل رشد در توانايي حساب. 

اين معناي نمو، بر اين مبناست كه افزايش در حجم يا بناء مي باشد و از مفهوم تحول كه به سلسله اي از تغييرات كيفي تدريجي و مرتب و با ارتباط منطقي گفته مي شود، متمايز است. منظور از تدريجي يعني اين كه تغييرات به سوي هدف مشخصي در جريان است و بدون بازگشت به عقب، به پيش مي رود. مرتب، اشاره به وجود رابطة ميان هر مرحله با مرحله هاي قبل و بعدش دارد (ميلاردو 1997). 

نمو، به معني حوزة محدودي از پديده ها و به تغييرات كمي اشاره دارد، اما تحول، فراگيرتر و متضمن تغييرات كيفي تدريجي، رد جنبه هاي جسماني و عقلاني است. 

اين نكته ها، با تعريفي از تحول به شرح زير هماهنگ است : 

1- تغييرات تدريجي در طول عمر، از تولد تا مرگ. 

2- اين پياپي بودن، به تغييرات منظم و هماهنگ منجر مي شود. 

3- به پيشرفت بيشتر، تمايز و پيچيدگي و ياتركيب در نظام، منتهي مي شود. 

4- نتيجه نهايي اين تغييرات، در ساختمان يا كاركرد يا سازمان دهي كلي است. 

ولمان (1983)، تحول را افزايش در پيچيدگي و نظم بخشي اعمال و سازندگي، از تولد تا مرگ تعريف نموده است كه نتيجة باليدگي و يادگيري است. سالكيند هم در تعريفش به يك سلسله از تغييرات تدريجي، كه در سبك و روش خاصي رخ مي دهد، اشاره دارد و به مثابه نتيجه رابطة متقابل بين عوامل بيولوژيكي و محيطي است. 

به طور كلي، مكانيسم تحول، ويژگي هاي عامي دارد كه بيشتر پژوهشگران در حوزة روان شناسي تحول در آن با هم اتفاق نظر دارند. اين ويژگي ها عبارت است از (فورگاس 1995) :

1- متضمن تغييرهاي پيوسته اي است كه از يك مرحلة سني با مرحلة ديگر متفاوت است و با اختلاف افراد نيز تفاوت مي يابد. از سويي اين تغييرات، نتيجة تأثير متقابل ميان موجود زنده و محيطي است كه در آن زندگي مي كند.

2- اين تغييرها شكل هاي مختلفي دارد؛ گاهي در شكل الگوهاي تحولي كيفي و گاهي كمي است، مانند مقدار تغيير در الگويي خاص. 

3- در ميان صاحبنظران، درحوزة پژوهش هاي تحولي، اين اتفاق نظر وجود دارد كه تحول از ساده به مركب و پيچيده سير مي كند ودربردارندة افزايش در نظم بخشي و وضوح بين عناصر يا ويژگي هاي موجودات است و مكانيسم تحول، غالباً در جهت تمايز بيشتر و تكامل مي باشد، به طوري كه تحول فرد از كاركردهاي نامشخص به كاركردهاي بسيار محدود و مشخص گرايش دارد و همزمان، اين كاركردها در روابط با ديگر جنبه هاي رفتار در شكل واحدهاي تازه اي وارد مي شود. ويليامز(1976) ، چنين استدلال مي كند كه مراحل تحول اخلاقي از هم گسسته نبوده، بلكه متصل و به هم فشرده است. 







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان